Turkmensahra

  ترکمنصحرا

کنفرانس برلين از دو منظر


نظرلي. م
mnazarli2002@yahoo.de
یکشنبه، 5 شهریور 1385
 
کنفرانس برلین با شرکت احزاب و سازمانهای متعلق به ملیتهای مختلف ساکن در ایران به تاریخ 5 آگوست در پارلمان محلی برلین تشکیل گردید. مبتکر این کنفرانس انجمن آکادمیکرهای آلمانیٍ- آذربایجانی به سرپرستی آقای احمد یزدانی بود. در این کنفرانس بر خلاف برخی همایش ها که در پارلمانهای مختلف به ابتکاردیگر نیروهای ملی سازماندهی شده اند، هیچگونه محدودیتی برای حضور فعالین وتشکیلاتهای مدافع حقوق ملی ملیتهای مختلف وجود نداشت. کنفرانس برخوردار از فرهنگ دیالوگ احترام آمیز و فضایی دمکراتیک بود و از نظر من بعد از کنفرانس لندن 2004 گامی دیگر در جهت پاسخ به ضرورتی تاریخی یعنی نزدیکی کنگره فدرال و جبهه حق تعیین سرنوشت ملل ساکن در ایران میباشد. بزرگترین کمبود این کنفرانس عدم تخصیص زمان کافی برای تبادل نظر بیشتر و نبود آمادگی لازم از هر دو جناح در مسیر همگرایی و یافت فلسفه سیاسی منسجم میانه بود . اما شناخت به ضرورت همگرایی و تعامل ، بزرگترین دست آورد این کنفرانس بود که میتواند در طی همایش های آتی روندی عملی را پشت سر بگذارد .

بر خلاف نظر بالا، از جانب آقای جوما بورش یکی از اعضای کنگره فدرال ، نوشته ای تحت عنوان
کنفرانس برلين و قطعنامه آن مو جود است که در سایت ترکمنصحرا منعکس گردیده و بنوبه خود تصویر و دیدگاهی مایوس کننده را ارایه میدهد و مضمون کلی آن بر سه محور استوار است : 1. نگارنده خود را دوست و برگزار کنندگان کنفرانس و امضا کنندگان قطعنامه را مخالفین تاریخی ملت فارس و کشور ایران جلوه میدهد.  2. جان کلام قطعنامه یعنی پایبندی به پیمان بین المللی حق تعیین سرنوشت ملل را فقط برابر با استقلال میخواند. 3. نفی موجودیت شونیزم فارس در ایران و تحقیر معتقدین به آن با کاربرد الفاظی چون :" سبکسرانه ، تهییج احساسات ملی و دستیابی به اهداف خاص گروهی.

در کنفرانس فرهنگ گفتمان بر اساس مواضع و دیدگاهای سیاسی حاکم بوده و هیچگونه رویکردی توهین آمیز و یا بر خلاف نظر آقای بورش"برخورد غریبی" نسبت به ملت فارس نبود. با آنکه از طرف انجمن برگزار کننده کنفرانس پیشاپیش اعلام شده بود که سخنرانی ها به زبان آلمانی، انگلیسی و یا زبان مادری تنظیم شود، به منظور سهولت درک نظرات سخنرانان کمتر کسی از زبان مادری استفاده نمود و میتوان گفت که فارسی، زبان دوم سخنرانان و زبان حاکم در تمامی مدت تبادل نظر بود. حتی یکی از شرکت کنندگان در کنفرانس که به عنوان روشنفکر فارس دعوت شده بود ، در طی سخنرانی ، ملل را قوم خطاب میکرد و سیری هم بر امپراطوری ایران زد و اشاره ای هم به تعلق تاریخی سرزمینها و اقوام آسیای میانه و جمهوری آذربایجان به ایران و ایرا نیت داشت . دکتر احمد یزدانی به عنوان مسیول کنفرانس در جواب افراد معترض به مضمون سخنرانی وی چنین اظهار داشت : "ما معتقد به آزادی بیان هستیم و ایشان در بیان نظرات خویش آزاد هستند". با وجود تسلط چنین فضایی بر کنفرانس، آقای بورش مرز مردم فارس و حکامان و کارگزاران سیاسی برتری طلب آنرا در هم می آمیزد و ذهنیت تاریخی خود را در رابطه با برگزار کنندگان چنین بیان می کند:"....هدف عمده برگزار کنندگان کنفرانس برلین تصویب قطعنامه ای از پیش تعیین شده با مضمون سیاسی مشخص و کاملا جهت دار بوده است، که در نهایت جز ایجاد فاصله در بین خود نیروهای ملیت ها از یکسوی و فارس ها از سوی دیگر نخواهد داشت..."

لازم به یاد آوری است که قطعنامه پیشنهادی نزدیک به یکماه قبل از برگزاری کنفرانس در اختیار شرکت کنندگان گذاشته شده بود تا نظرات خود را اعلام کنند. قطعنامه برلین بر خلاف نظر ، حامل پیام یکسویه نبوده بلکه انعکاس اعتقادات مجموعه ای از معتقدین به حق تعیین سرنوشت ملل از آن جمله طرفداران فدرالیسم ، استقلال و نیروهای که شعارشان مراجعه به رای ملل بود، میباشد. بی شک قطعنامه ای که مواضع و دیدگاه های متنوع را به همراه دارد بطور طبیعی نمیتواند از شفافیت مطلوب برخوردار گردد و تنها در سایه تبادل نظر و اقدامات مشترک بیشتر است که دیدگاه ها صیقل می یابد و به نظر من قطعنامه برلین با در نظر داشت موارد قوت و ضعف آن پاسخی مثبت به گشایش آن مسیر بود. البته آفای بورش نیز در زمان سخنرانی بر ضرورت اتحاد عمل نیروهای ملی تاکید داشت ، اما در پروسه بحث و تبادل نظر در خصوص قطعنامه بر این اعتقاد بود "که کنگره فدرال بیان خاص سیاسی خود را دارد و اصرار داشت که شونیسم فارس در فطعنامه درج نشود و بر این نظر بود که اگر جلسه بر این منوال پیش رود به مانند کنفرانس لندن به نتیجه ای نخواهیم رسید." من فکر میکنم که ایشان یا کنفرانس برلین را با جلسه کنگره فدرال اشتباه گرفته بودند و یا آنکه تمایلی به یافت زبان مشترک نداشتند و اگر نه ، با پیشنهاد مشخص و مکتوبی وارد میدان مناظره می شدند. در جناح مقابل هم افرادی بودند که در برداشت گام به سمت همگرایی بسیار ضعیف بوده و از نظر من قابل انتقادات جدی هستند.

نماینده حزب دمکرات کردستان منکر پدیده سیاسی شونیسم ملی در ایران نبود ، اما بر این عقیده بود که در نگارش قطعنامه جوانب دیپلماتیک آنرا رعایت باید کرد و آندسته از نیروهای سراسری را که از ما حمایت می کنند، نباید دست رد بر سینه آنان زد. سوالی که در اینجا مطرح میشود بر این منوال است که نام آن نیروهای موسوم به سراسری که ازما دفاع میکنند ، چیست ? و مقصود و منظور از "ما" کیست؟

نماینده سازمان کومله نیز به مانند دیگر اعضای کنگره فدرال البته منهای آقای بورش به هیچ وجه نافی نظر موجودیت سیاسی شونیسم ملی در ایران نبودند با این تفاوت که ایشان درموضع معرفی مستقیم و رنگینتر سیستم متمرکز دولت به مثابه عامل این پدیده شوم بوده و در کنفرانس برلین ، قطعنامه پیشنهادی سازمان کومله را نیز ارایه نمودند که بند اول (قطعنامه برلین) کاملا و بند دوم تا حدی ، متاثر از قطعنامه پیشنهادی آن سازمان است .

در کنفرانس برلین بنا به خصلت دمکراتیک آن امکان صدور دو قطعنامه نیز فراهم بود که اعضای کنگره میتوانستند از آن فرصت استفاده نمایند . بطوریکه حرکت ملی ترکمنستان در ایران به آقای مصری نماینده سازمان کومله، آمادگی خود را به تایید قطعنامه پیشنهادی آن سازمان با اندکی اصلاحات اعلام نمود. در هر صورت کمی وقت تبادل نظر و هم چنین عدم آمادگی کامل طرفین به هماهنگ سازی مواضع و یا شاید اختلاف در بیان سیاسی موجب آن شد که نمایندگان کنگره فدرال آن قطعنامه را امضا نکنند و از نظر من یک فاجعه نیست و امری قابل درک است و موانع آن میتواند در طی همایش های متعدد و متوالی در آینده هموار گردد.

آما آنچه که درک آن مشکل مینماید آن نظری است که از میان این همه اعضای کنگره فدرال یک نفر ترکمن آنرا پرچمداری میکند و در لفافه جملات دمکرات منشانه ، برگزارکنندگان کنفرانس را که متعلق به ملت ترک آذربایجان هستند، عامل فاصله بین نیروهای ملیتها و حد اقل نه با "نیروهای سیاسی فارس" بلکه با "فارسها"معرفی میکند. آیا تبلیغ و ترویج چنین نظراتی بر علیه فعالین سیاسی ملتی که متحد طبیعی ملت ماست همگام با اسلوب تامین منافع ملت ترکمن است؟ آیا ما با درک موقعیت کمی ملتمان و میزان تاثیر گذاری کیفی آن در معادلات سیاسی آینده ایران ، برای دستیابی به حقوق ملی ، نباید بیش از دیگران مبلغ دوستی و اتحاد بین ملل ساکن در ایران باشیم؟ آیا روح این نوشته برابر با، خود را به همراه کنگره فدرال دوست و امضا کنندگان قطعنامه را دشمن ملت فارس جلوه دادن و اشاره ای غیر مستقیم به جناحهای پان فارسیست برای کوبیدن بیش از پیش آنان نیست

2. یکی از مباحث دیگری که آقای بورش به آن اشاره میکند موضوع پایبندی و تثبیت نظر "استقلال "توسط امضا کنندگان در قطعنامه است. من بدون هر گونه پرداختی به این موضوع ، به انعکاس جملاتی که در نوشته ایشان و همچنین در بند 4 قطعنامه آمده ، بسنده میکنم تا خوانندگان خود قضاوت کنند که آنچه که در قطعنامه درج گردیده مغایر با اصول دمکراسی است ویا در میان راه های دستیابی به حقوق ملی قبل از استقلال ، نام نظامهای دیگری هم بر شمرده شده است.

آقای بورش"تایید و تاکید نمایندگان 13 گروه و سازمان سیاسی ملیت ها در سخنرانیهای خود بر "شونیسم فارس" و "اعلان استقلال" تصویب و تثبیت آن در قطعنامه کنفرانس، بوضوح نشان میدهد که شکافهای موجود در جامعه ما بسیار عمیق است و راه رسیدن به دمکراسی دورتر و دورتر بنظر میرسد."

بند 4 قطعنامه "حق تعیین سرنوشت ملی و اشکال بر آمده از آن بر مبنای معاهده جهانی حقوق بشر ، بر پایه همه پرسی در مناطق ملی به منظور اتحاد داوطلبانه ملل در ایران بشکل خود مختاری ، فدرالیسم ، کنفدرالیسم و یا اعلان استقلال آنها حق طبیعی و قانونی ملل ساکن در ایران شمرده شده و آلترناتیوی در مقابل استبداد شونیستی حاکم محسوب میشود."

3. آنچه که در این نوشته بیشتر توجه مرا جلب کرد ، نفی شونیسم ناسیونالیستی و تایید شونیسم مذهبی در ایران است. اگر شونیسم ناسیونالیستی را اعمال سیاست برتری یک ملت بر ملت یا ملل دیگر توسط دولت های متمرکز و نیروهای تمامیت گرا تعریف کنیم در آنصورت باید تعریف جامعی نیز از برتری مذهب شیعه بر مذاهب دیگر که با ساختار ملی- مذهبی جامعه ایران انطباق داشته باشد ، ارایه دهیم.

شونیسم موجود در ایران یک پدیده تاریخی است و ریشه در فلسفه سیاسی تمامیت گرایی دارد. این پدیده سیاسی با ایجاد دولت متمرکز و حکومت مطلقه خاندان پهلوی در ایران پا گرفت و رضا خان یگانه فرد حاکم بر سرنوشت مردم بمعنای عام وملل در شکل خاص آن گشت. خاندانی که با ایجاد ارتشی منظم، سرمایه گذاری در مناطق فارس نشین ، تبلیغ برتری نژاد آریایی، تحمیل زبان فارسی و تزریق فرهنگ و منتالیتت فارسی ، برنامه دگر سازی ملل ساکن در ایران را تحت عنوان" ملت ایران " برهبری پدران تاجدار – رضا شاه و محمد رضا شاه دنبال میکرد. بی شک اگر این ایده به کام بسیاری از نیروها و شخصیت های سیاسی به اصطلاح ملی و دمکرات ، اصلاح طلب و مذهبی آندوران( که برخی از آنان متعلق به ملیتهای مختلف بودند ) خوش نمِی آمد و آنان طبقات و اقشار ذینفع و همچنین توده نا آگاه را که قریب به اکثریت مطلق آن متعلق به این زبان و فرهنگ بودند به دنباله روی از این سیاست بسیج نمیکردند ، پیدایش و تثبیت آن نظام استبدادی - شونیستی امکانذیر نبود. خصلت استبداد شاهی آن متوجه تمامی ملیتها بود وهمه در برابر فقر، نابرابری و بیعدالتی اجتماعی ، نبود آزادیهای سیاسی و گسترش خفقان سهمی نزدیک به برابر داشتند واما ملل غیر فارس در عرصه رشد اقتصاد محلی ، زبان ، فرهنگ ، هنر ، ادبیات و غیره گرفته تا تقسیم بودجه و کرسیهای مجلس و دولت ، نه تنها با ملت فارس سهمی برابر نداشته ، بلکه همواره با سیاست عدم و نابودی و تحلیل در درون ملت فارس(بنام ملت ایران) مواجه بوده اند که در ادبیات سیاسی ستم مضاعف نام گرفته و نشانگر مشخصه شونیسم ناسیونالیستی آن نظام بود

با سقوط رژیم پهلوی ، استبداد ولایت فقیه جایگزین استبداد سلطنتی گردید و شونیسم ناسیونالیستی نه تنها محو نگردید بلکه مذهب شیعه بر ابزار اعمال آن در کنار زبان و فرهنگ فارسی اضافه گردید. هم اکنون در مناطق مللی که مذهب سنی دارند ، فرزندانشان در کودکستان و مدرسه ابتدایی به فارسی زبان میگشایند و بتوسط آن زبان با تعالیم مذهب شیعه آشنا میشوند و بدین ترتیب پروسه بیگانگی ملی و فارسیزه شدن را طی میکنند. این سیاست در میان دیگر ملل غیر فارس ساکن در ایران که دارای مذهب شیعه هستند و احتیاجی به تحمیل و یا اعمال برتری آن مذهب نیست ، زبان و فرهنگ فارسی ابزار اصلی تحمیل برتری ملی است. عدم سرمایه گذاریهای کلان ، محرومیت از پستهای کلیدی ، افزایش ارتش بیکاران و اسکان ملل گوناگون در درون یکدیگر که به منظور بر هم زدن ترکیب ملی و یا اقلیت سازی یک ملت در سرزمین ابا- اجدادیش به انجام میرسد ، دردهای مشترک ملل عیر فارس میباشد و به بیانی دیگر در ایران امروز شونیسم ملی—مذهبی موجود است و نه تنها شونیسم مذهبی . من بر خلاف آقای بورش بر این نظرم که ملت فارس به مانند دیگر ملل ، تحت ستم مضاعف قرار ندارد . نقطه اشتراک ما با ملت فارس در مضمون هیچگونه تفاوتی با دوران رژیم پهلوی ندارد و در شرایط کنونی همه ملل با یک نظام استبدادی قرون وسطایی ولایت فقیهی مواجه هستند؛ اما سرنگونی این رژیم برابر با پایانی حیات شونیسم ملی نخواهد بود ؛ چونکه مدعیان آلتر ناتیو جمهوری اسلامی از سلطنت طلبان و مشروطه خواه گرفته تا جمهوریخواهان و شورای مقاومت ملی همه و همه بنام ملت ایران سخن میگویند و دیگران را اقوام مولفه آن میدانند. به بیانی دیگر یک ملت باید دارای یک دولت باشد و در فردای پیروزی آنان ، حقوق اقوام سهمی بیشتر از حد اجرای برنامه محلی در رادیو تلویزیون ، چهار کلاس آموزش زبان مادری و ارزانی القابی چون مرزداران غیور نخواهد بود . با توجه به خصلت تمامیت گرایانه این نیروها که تمایلی به تقسیم قدرت و ثروت ندارند ، باور به دستیابی ملل به حقوق ملی خویش و مشارکت آنان در اداره کشور پس از سرنگونی رژیم حاکم ، احتمالاتی است که امکان وا قعیت پذیری آن بسیار ضعیفتر از پندار معتقدین به "شونیسم مذهبی" میباشد ؛ مگر آنکه یک نظام دمکرات بر آمده از اتحاد داوطلبانه دولتهای ملی-- سرزمینی ملل ساکن در ایران جایگزین رژیم جمهوری اسلامی گردد و بر حیات تاریخی استبداد و اداره کشور بر پایه یک زبان و یک فرهنگ نقطه پایان بگذارد.

در خاتمه تاکید برهمگرایی تمامی احزاب و سازمانهای متعلق به ملل ساکن در ایران را جهت ایجاد بلوک واحد سیاسی امری ضروری میشمارم و بر این باور هستم که در نهایت ،اگر کنگره فدرال و جبهه حق تعیین سرنوشت ، هر کدام در صفی مستقل قراربگیرند در بازتابی و تامین حقوق ملل از قدرت و توانایی لازم محروم خواهند شد و در اجرای نقش تعیین کننئده در تحولات و معادلات سیاسی آینده جامعه ایران باز خواهند ماند. تنها در سایه اتحاد گسترده نیروهای ملل تحت ستم مضاعف است که میتوان برای ایجاد رابطه ای اصولی با دیگر بلوک های سیاسی ایرانی امیدوار بود . رمز اجرای این امر مهم نه در تضعیف همایشهایی چون کنفرانس برلین ، بلکه در تکرار آنان و تقویت همگراییها نهفته است و فعالین سیاسی ترکمن باید دریابند که شاید ملت ما بدلایل عدیده بیش از هر ملت دیگر بویژه ملت ترک آذربایجان و ملت کرد محتاج به این اتحاد گسترده میباشد ؛ به تبع از این نظر بر این اعتقادم که بسا بهتر میبود که آقای بورش بر خلاف صف آرایی ، طرح ویا نظراتی را پیرامون چگونگی امکان نزدیکی اعضای کنگره فدرال و امضا کنندگان قطعنامه کنفرانس برلین ارایه مینمودند و بلکه بهتر میبود که وقت خود را بجای زیر علامت سوال بردن قطعنامه ، صرف پاسخگویی به آقای نوری زاده میکردند که گستاخانه آن خانم محترم آلمانی را بدلیل دفاع از حقوق ملت ترکمن به باد تمسخر نا آگاهی گرفته ، به جعل تاریخ ترکمن پرداخته و موذیانه با کاربرد کلماتی زیبا و فریبنده سعی به تقابل کشاندن نیروهای ملی را دارد. بدون تردید چنین افکاری در شکل سازمان یافته آن زنگ خطری جدی برای همه نیروهای ملی از آن جمله تشکلهای ترکمن است که تنها راه رفع آنان ایجاد هماهنگی موا ضع از طریق تبادل نظر میباشد؛ بویژه اگر این هماهنگی به موضوعاتی چون شرکت در جوامع بزرگتر نظیر کنفرانس برلین بسط داده شود.


[ نسخه قابل چاپ ] [ اين متن را با ايميل بفرستيد ] [ بازگشت به صفحه اول ]

استفاده از مطالب اين سایت با ذکر منبع بلامانع مي باشد