نوشته اي از: آتلان
آدرس ايميل:
atlan57@web.de
در تاريخ 28 فروردين 1386 مطلبي تحت عنوان "
بسوي همبستگي" بقلم دوستمان يعقوب در سايت " تركمن ايليم" بچاپ رسيد كه از طرفي با
برشمردن و اشاره به وضعيت ناعادلانة تركمنها در ايران و از طرفي ديگر با ترسيم و
تأكيد بر ضعفهاي جاري در سازمانيابي نيروهاي آن بخصوص در خارج ، رويكردي به راهكارهاي
برون رفت از وضعيت فعلي داشته است كه با وجود نكات سازنده در اين نوشته، متأسفانه
مضمون و راستاي فكر حاكم براين مطلب نتوانسته است خود را از باورهاي گذشته كه بارها
مورد آزمايش بسياري از دوستان از جمله ايشان قرار گرفته است، جدا بسازد.
ايشان در عين تأكيد و تعقل در وضعيت فعلي و حال، در
توضيح علل و انگيزة "همبستگي"، نيروهاي سياسي تركمن را " به شرايط نا معلوم " رهنمون
ميسازند. وي مينويسد؛
" اگر ما خود را به شرايط نا معلوم سازمان ندهيم،
شرايط خطرناک و پيش بيني نشده خود را به ما تحميل خواهد کرد"
دراين رابطه سئوالي كه در ذهن بسياري از خواننده ها
مطرح ميشود اين است كه آيا ما براي شرايط معلومي كه خود آقاي يعقوب بدرستي در نوشتة
خود آنرا برشمرده است، راهكاري داشته ايم كه بفكر " شرايط نا معلوم " بيافتيم؟
وي معضل پراكندگي و عدم سازمانيابي نيروهاي تركمن را
نه تاريخي - سياسي بلكه صرفاٌ سياسي ميداند و براين اساس نيز مشكلات
موجود در اين گذرگاه را نيز صرفاٌ از دريچة سياسي مورد ارزيابي قرار مي دهد.
دوستمان يعقوب به درستي بر ضعف كميت و كيفيت نيروهاي
آگاه تركمن در خارج اشاره مي كند و بدرستي هم در جهت قبول مسئوليتهاي تاريخي و سياسي
بر بكارگيري حداكثر اين نيروها تأكيد ميورزد و مينويسد؛
" ... با همه ي اين تفصيل ما بايد به پذيريم ما و ديگران
در خارج از کشور همين هستيم " و ادامه ميدهد؛
" ... ما بايد از امکانات خود هر چند ذره اي هم باشيم،
با هم استفاده کنيم، با هم کار کنيم، براي هم کار کنيم و دست همديگر را بگيريم. "
كه حرفي كاملاٌ صحيح و مقبولي ميباشد ولي متأسفانه
وقتي زمان استفاده و همكاري اين " ذره نيروها" فرامي رسد خود به جمع و كم و تقسيم
نيروها ميپردازد و مينويسد؛" به نظر بنده تمامي نيروهاي سياسي
که جدائي طلب
نيستند و آرزوي خود را در چهارچوب
ايران آزاد و دمکراتيک جستجو ميکنند و خواهان حق تعيين سرنوشت براي خود و مردم خود
هستند ميتوانند
دور يک ميز جمع شوند .... براي عملي کردن اين امر ما مجبوريم همه فعالين ترکمن
چه به شکل تشکلهاي سياسي و يا چه به عنوان منفرد و فعال در جنبش سياسي ايران و ترکمنصحرا
بايد آستينها را بالا زنند و به فکر بهترين و کوتاهترين راه اتحاد و همبستگي باشند.
" ( تأكيد از خودم)
اين بند از نوشتة آقاي يعقوب نه تنها از بسياري جوانب
قابل تأمل و تعقل ميباشد، همچنين در تناقض با نوشتة خود مبني بر " ... ما بايد از
امکانات خود هر چند ذره اي هم باشيم، با هم استفاده کنيم ..." قرار ميگيرد.
اما اين بند از چه جوانبي قابل تأمل و تعقل ميباشند؟
اولاٌ :
در امر اتحادها و همبستگي ها تأكيد بر مباني قكري و مبنا قراردادن آن بعنوان پيش
شرط حركت در جهت هرگونه اتحاد و همبستگي نه تنها حركتي غير معقول بوده و ميباشد،
بلکه اگر اتحادي براين اساس شكل بگيرد در اولين حركت و موضعگيرهاي خود دچار بحران
سياسي خواهد گرديد. بعبارتي ديگر كار پاية امر اتحاد و همبستگي برقبول مسئوليتها
و وظايف مشترك در راستاي هدفي خاص و معين است كه برحسب موقعيت هاي سياسي و وضعيت
نيروهاي سياسي شكل ميگيرند و چه بسا با سرانجام وظايف مورد نظر اتحادها ميتوانند
از اعتبار بيافتند و يا براساس موقعيتهاي سازنده و كارساز به وحدتي همه جانبه فرارويندكه
در آن مرحله مباني فكري و ايدئولوژيكي از جمله عناصر وحدت بخش نيروهاي مزبورخواهند
بود. به زباني ديگر اتحاد و همبستگي ،عمل و حركتي تاكتيكي است تا استراتژيكي.
دوستمان يعقوب در تعيين معيارهاي اولية نزديكيهاي نيروهاي
تركمن به اصلي پرداخته و تأكيد داشته است كه قضاوت در صحت و يا نادرستي آن وابسته
به يك سري تحولات پروسه اي است. به بياني ديگر شعار " جدائي طلبي " بيشتر يك
شعار استراتژيكي است تا تاكتيكي. در نتيجه اين شعار نميتواند امروز بعنوان وظيفة
فوري و عاجلي براي نيروهاي ملي مطرح باشند. چرا كه براي تحقق اين امر بايستي قبل
از همه تكليف خود را با حكومت و دستگاه سياسي حاكم بر جامعه روشن ساخت. بعبارتي ديگر
اولين شرط حاكميت دمكراسي در جامعه و بهمان نسبت تحقق شعار" جدائي " (البته
با رأي مردم) كنار زدن قوانين غيردمكراتيك و ناعادلانة حاكم بر جامعه ميباشد كه بعنوان
اولين وظيفه در مقابل نيروهاي عدالت خواه و عدالت جو قرار گرفته است.
بنظر من طرح اين مسئله و آنهم براي پايه گذاري
اتحادها و همبستگيها كه عمدتاٌ در راستاي جوابگويي به نيازهاي مرحله اي خاص و معين
شكل ميگيرند، نه تنها انديشه اي كارساز نخواهند بود، بلکه اين ديدگاه بر تفرق نيروهاي
حداقل موجود دامن خواهد زد. امروز ما بايد به شدت از تجزية نيروها بر مبناي جبهة
"نيروهاي سياسي جدائي طلب" و "نيروهاي سياسي غير جدائي طلب" كه از جمله ترفندها و
سياستهاي تفرقه اندازانة حكومتگران و نيروهاي شونيست فارس در بين نيروهاي ملي چه
در داخل و خارج بوده و ميباشد، دوري كنيم.
ثانياٌ : دوستمان يعقوب در اين بند از نوشتة خود مقولة
" حق جدايي " را از " حق تعيين سرنوشت " جدا کرده است. وي از يكطرف " نيروهاي سياسي
جدائي طلب " را از صف اتحاد و همبستگي خود دور نگه ميدارد و از طرفي نيز وي "....
تمامي نيروهاي سياسي که .... خواهان حق تعيين سرنوشت براي خود و مردم خود هستند.
... " را در صف خود جاي ميدهد. سئوال اين است كه مگر از ديدگاه آقاي يعقوب " حق جدايي
" از " حق تعيين سرنوشت " جداست؟ مگر " حق تعيين سرنوشت " غيراز معناي حق انتخاب
مردم در نوع و روش زندگي تا حد جدايي دارد؟ البته اين بدان معنا نيز نبايد تعبير
بشود كه " حق تعيين سرنوشت " برابر با " حق جدايي " است.
چرا كه نوع و روش آن بر بستر ميزان حاكميت دمكراسي در جامعه و توسط مردم بومي تعيين
و قانونيت مييابد.
بارديگر تأكيد ميكنم كه امروز نميتوانيم جدا از منطقي
بودن و يا نبودن، جدا از حقيقي و واقعي بودن و يا نبودن شعار " حق جدايي "
آنرا مبناي اتحادها و همبستگي قرار بدهيم. بنظر من اين يك اشتباه جدي سياسي دركاوش
راهكارهاي نتيجه بخش ساختارهمكاريها و همياريها بين نيروهاي آگاه و سياسي تركمنها
در خارج خواهد بود.
دوستمان يعقوب در بخش ديگر نوشتة خود روشها و مكانيزم
دستيابي به اتحاد و همبستگي مورد نظر خود را چنين تشريح ميكنند؛
" تشکيل کميتة همبستگي: از فعالان سياسي و احزاب و
سازمانهاي سياسي ترکمن ."
اولاٌ: وي بدون اينكه به نيروهاي سياسي كوچكترين توضيحي
در مورد اينكه "کميتة همبستگي"مورد نظر ايشان براي جوابگويي به كدام اهداف بايد تشكيل
شود و يا كدام هدفي را دنبال بكند، را بدهد، به شمردن وظايف اين كميته مي پردازد.
ثانياٌ: " احزاب ... تركمن"مورد نظر ايشان بخصوص در
خارج كشور در كجاست؟ اگر ايشان حداقل يك حزب سياسي تركمني را در خارج نشان ميداد
بهتر ميتوانست ادعاي خود را اثبات نمايد.
حال اين كميته بزعم آقاي يعقوب بايستي دنبال "حزب"
و يا "احزاب تركمني" كه موجوديت ندارند باشد تا آنها را طي " برگزاري كنفرانس سراسري"
به اتحاد و همبستگي برساند!!
دوستمان يعقوب بند دوم وظايف كميته را چنين تنظيم ميكند؛
......
"2 - سازماندهي بحثهاي پالتالکي و نوشتاري در ميان
ترکمنهاي فعال و خود کميته."
در اين بند نيز بمثال بالا روشن نيست كه " بحثهاي پالتالکي
و نوشتاري در ميان ترکمنهاي فعال و خود کميته." در راستاي روشنگري و تبليغ كدام هدف
و يا اهدافي بايد باشند؟
ايشان بخوبي براين امر واقف ميباشند كه درمقاطع مختلفي
بحث و تبادل نظرهايي از طريق پالتالكهاي مختلف درميان تركمنها صورت گرفت ولي هر كدام
از آنها بدليل، ناروشني راستاها و عدم پايبندي به روشهاي سيستماتيك بحث كه از ضرورتهاي
الزامي حركتهاي مداوم و تداوم بخش ميباشند، بعداز يك دور معيني نه تنها نتوانستند
به نزديكيهاي آگاهانه در بين نيروهاي سياسي ياري رسانند، بلکه متأسفانه در شدت يابي
كدورتها و شخصيت شكني برخي از فعالان تركمن بي تأثير
نبوده است.
و بالاخره ايشان بند سوم خود را چنين فرمولبندي ميكنند؛"3–
موضعگيريهاي سياسي در شرايط پيش بيني نشده."
وقتي يك نيروي سياسي هدف را گم ميكند و يا آنرا جا
مياندازد اين خلاء در سراسر موضعگيريها خود را نشان ميدهد. دوستمان يعقوب اگر در
ابتداي ايدة خود پايه هاي توافقات مشترك اين اتحاد و يا همبستگي و يا جبهه را روشن
ميكردند، ميتوانست به روشني راستاهاي موضعگيريهاي سياسي مورد نظرش را توضيح بدهند.
اميدوارم كه اشاره
به برخي از جوانب نوشتة دوستمان يعقوب وي را رنجور نساخته باشد چرا كه غرض از اين
اشاره عمدتاٌ روشن شدن هر چه بيشتر جوانب و محتواي اين حركت ميباشد. بنظر من نوشتة
دوستمان يعقوب علاوه بر اشاره به نكات مهم روشنگرانه در جنبش تركمنها كه از اهميت
خاصي برخوردار ميباشند، همچنين بقلم آوردن ديدگاههاي خود و ارائة آن به جنبش خود
گامي مهم در راه رشد و تعالي انديشه و فكر ميباشد كه متأسفانه هنوز اين حركت در بين
نيروهاي تركمن نتوانسته مسير نهادينه شدن را بپيمايد.
در خاتمه ميخواستم در اينمورد نظرات خودم را بطور فشرده
بيان بكنم.
بنظر من ما در گامهاي اولية خود براي نزديكيها و همكاريهاي
مشترك بيشتر روي اشتراكات خودمان تأمل بكنيم نه آن مسائلي كه بر تفرق و تجزية ما
دامن ميزنند. اين يك شرط بسيار مهمي است كه متأسفانه بيشتر اوقات از قلمها ميافتد.
اين اشتراكات ميتواند وجود داشته باشند و يا اينكه آنها را با بحث و گفتمان سالم
بيابيم. در مرحلة اوليه بايد ما گامها را در مسيري قرار بدهيم كه بدون در نظر داشت
بنيانهاي فكري اين يا آن، با افراد و نيروهايي تماس ميگيريم كه در عمل و حركت ما
يعني همبستگي و اتحاد عمل اشتراك نظر داشته باشند. در مرحلة بعدي مسئله در ابعادي
ديگر مورد سئوال قرار ميگيرند كه اين اتحادها و همبستگي ها بر اساس كدام و يا كدامين
توافقها شكل بگيرند كه خود نياز به جاري شدن بحث و تبادل نظر دارد. اين توافقها بايد
با مضاميني وفق داده بشوند كه در اصل راستاهاي حركتي ما را شكل بدهند يعني ؛
1- مواضع و استراتژي ما نسبت به حکومت جمهوري اسلامي
ايران،
2- هويت اجتماع مورد نظر
3- رسالت ما در مقابل رويدادها ومبارزات جاري امروز
تركمنهاي ايران .
4- وظايف جمع مورد نظر در خارج از کشور.
در جهت مقولات فوق براي دستيابي به يك توافق آگاهانه،
ضرورت پيشبرد بحثي سمتگيرانه بيش از هر زماني احساس خواهد شد.
بعد از توافقات ما پيرامون مقولات فوق است كه در مقابل
پيشامدهاي سياسي و در جهت منافع و حقوق مردم خود به موضعگيريهاي سياسي معيني دست
يابيم و برآن اساس نيز وظايفي را عهده دار بشويم.
بنظر من نميتوانيم بدون روشنگري در اين راستا گامي
متداوم و در عين حال اثربخش برداريم.