Turkmensahra

  ترکمنصحرا

چه كساني از گذشته هراس دارند؟


رشيد آهنگري
rashid36@web.de
پنجشنبه، 5 مرداد 1385
 
برخورد و بررسي وقایع گذشته ترکمنصحرا با هدف اخذ آموزه ها و درسهاي نهفته در آن مسائلي هستند كه ما را در شناخت حال و نمودارهاي آينده به ساختار فكري معيني مجهز ميسازند. شناخت تجارب گذشته با همة درد و رنجی كه ممكن است در پي داشته باشد از ندانستنش بهتر است و كارايي اين تلاش و تداوم بحث در آن حيطه زماني آنگاه فعليت مييابند كه با تنظيم آهنگ آنها، متناسب با نيازهاي فعاليت عملي امروزين ما صورت بگيرند.
 
تا كنون اين مسئله نتوانسته است در بين نيروهاي روشنفكر تركمن بخصوص آنهايي كه مدعي و پرچمدار حركتي ملي و دمكراتيك ميباشند به آن شكلي كه بتواند از ارزشهاي فكري معيني برخوردار باشند، از اهميت ويژه اي برخوردار گردد و نسبت به این مسئله نه تنها در بين اين نيروها برخوردی جدی و همه جانبه صورت نگرفته است، بلكه آن در بحث و گفتگوهاي جاري با دلايل غير مستدللي كه آغشته به احساسات ميباشند از طرف برخي از دوستان ، به كناري سوق داده شده و دريغا هر گونه گرايش شناخت و تأمل در اين راستا را " پرهیز از مشکلات امروز و پناه بردن بهانه جویانه به بحثهای گذشته" و يا "قبل از هر چیز خود را گول" زدن مي نامند. 
 
قدر مسلم آنکه از وجود اينگونه برخوردها و افكار غیر مسئولانه قبل از همه این نسل کنونی ترکمن است که آسیب میبیند و این نسل نیز همانند پیشینیان خود چاره ای جز این ندارد که در شرایط فقدان تجربیات نسلهای پیشین، سیاست مبارزه را خود در عمل تجربه کند. بارزترين و شديدترين نمود اين مبهم انديشي ها را ميتوانيم درخطاهاي فكري و عملي ما دراوائل انقلاب مشاهده نمود كه بنا به يكسري ندانم كاريها و فقدان شناخت از قانونمنديهاي جنبش و مبارزه و در نهايت با دنباله رويهاي كوركورانه از ديگر احزاب و سازمانهاي غيربومي به سياستهايي روي آوردیم كه هم با روحية مردم و هم با منطق علم سياست همخواني نداشت و جای تاسف آنکه، عوارض گزينش و پيشبرد چنين سياستي آنموقع بيشتر و گسترش مييابدكه روحية گريز از اين رويكرد تاريخي در فرهنگ رفتارسياسي ما نهادينه شده باشد. اگر اغراق نکرده باشم،ما در اين روند به مونتاژگران افكار ديگران تبديل شديم.
 
اين دسته از دوستان بدون درك اين اصل بدیهی كه موجودیت کنونی ما برشالودة گذشته بنا شده است با ادعاي "گذشته همیشه گذشته است"، همچنان با شلاق هميشه حاضر خود به آندسته از نيروهايي كه بر تجارب و درسهاي گذشته يعني همان كارپايه هاي فعاليت و حركت امروزين تأكيد ميكنند انواع و اقسام اتهامات را وارد می آورند. بنظر من بررسي و نقد افكار حاكم بر گذشتة ما  بعنوان وظيفة عاجل امروزين ما بشمار آمده و پرداخت بدان در مقابل نيروهاي روشنفكرمتعهد تركمن بعنوان وظيفه اي تاريخي قرار گرفته است ، اما متأسفانه اين مسئله در هر دور تاريخي بنا به استدلالاتي مبهم و غير اصولي به حاشيه رانده شده است.
 
 بنظر من تلاش در اينجهت يعني بررسي و نقد گذشته در راستاي استخراج تجارب تلخ و شيرين آن نه تنها به تعويق افتاده است، بلکه ما با اين كارمان حل مجموعة مسائل جنبش و از جمله مسائل فعاليتهاي عملي امروزين خودمان رانیز به تأخیر انداخته ايم. چرا كه رويدادهاي گذشته مسائل ساختگي و يا مسئلة ذهني عده اي معدود نيستند، بلكه آنها بنيادهاي فعاليت و تلاش امروزين ما را تشكيل ميدهند كه تنها با برخوردی اصولي و روشنگرانه به چنين بنيادهايي كه مملو از درس و تجارب تاريخي هستند، ميتوانيم فعاليتهاي امروزين خود را در راستاي منافع جامعه و مردممان با ساز و كارهاي شناخته شدة امروزين و مؤثر سازماندهي كنيم. 
 
گريز ناشي از ترس اين دسته از دوستان از گذشتة تاريخ خود و محول كردن طرح و بحث پيرامون آن به ديگران در عمل معنايي جز بيگانه كردن خود و مردم با تاريخ و گذشتة خود ندارد و چنين نگرش و برخورد با گذشته از يكطرف پايه هاي خلاقيت قدرت تفكر را از بنيان خشك كرده و از طرفي ديگر اطاعت كوركورانه و دنباله روي از ديگر احزاب و سازمانها را به اساس فرهنگ غالب بر فعاليتهای امروزين بدل میسازد. بنظر من اين دسته از دوستان بقولي قبل از آنكه نيرويي پيشگير باشند، انسانهايي درمانگرا هستند.
 به بیانی دیگر، اين نوع نگرش و برخورد با گذشته در روند خود آنچنان روحیه ای را شکل داده و بارور میسازد كه نه تجربة كسي رامیپذیرد و نه به تجربه هاي خود پایبند است. بقول ناصرخسرو: " چو تو خود كني اختر خويش را بد    مدار از فلك چشم نيك اختري را "
 
يكي ديگر از دلايلي كه در برخورد انفعالي به پرداخت و ارزيابي گذشته غالبيت مييابد آن است كه شناخت تجارب و درسهاي گذشته پايه هاي اولية شناخت حقيقي مسئوليتها میباشند. چون در روند اين حركت از يكطرف مسئوليت پذيري با هدفي مشخص و معين و از طرفي ديگر غلبة روحيه و فرهنگ بي مسئوليتي و بزباني ديگر گرايش به زندگي آرام و بي دردسر در بين بخشي از نيروهاي روشنفكر تركمن، دو مجموعة متضادي هستند كه درگرايش به اين وظيفة تاريخي بعنوان مانعي جدي عمل میکنند. اين روحيه در ادامة خود منجر به نابودي ارزشهاي سازنده و انگيزهايي مي شوند كه لازمة تداوم و گسترش كار و فعاليتهاي مداوم ميباشند.
 
از جمله مشكلات ديگر اين نظر مبني بر " گذشته هميشه گذشته است" و يا اينكه " پناه بردن بهانه جویانه به بحثهای گذشته به هر نامیکه باشد ما را از وظیفه اصلی به دور میکند" آن است كه اين دوستان در تشخيص جايگاه بحث و بررسي گذشته و اهميت آن در فعاليتهاي امروزين خوددچار سردرگمي شده اند. آنها به اين مسئله نه از منظر وسيله بلكه به آن بعنوان يك هدف مي نگرند. در نتيجه از شناخت:
 
 اولاً: رابطة فيمابين و همبستگي تجارب گذشته با فعاليتهاي امروزين،
ثانياً: پويايي گذشته،
ثالثاً: زنجيرة رابطة علت و معلولي گذشته با حال، عاجز مانده اند.
 
زمانيكه ما بر بررسي و ارزيابي گذشته تأكيد ميكنيم اين بدان معنا نيست كه صرفا خواسته باشیم واقعه نگاری کرده و یا جریانات هزار بار تکرار شده را اینبار از زاویه خودنمایی ها و محور فعالیتها قرار دادن خود به رخ مردم بکشیم، بلكه هدف آنست که در پس انعکاس درست و بیغرضانة وقایع گذشته، در وحلة اول  فكر حاكم بر مجموعة رفتارها و سياستهاي ما در گذشته مورد مطالعه قرار گرفته و در مرحلة بعدي ارزيابي و نقد آن تفكري كه امروز ما از آن بعنوان فكري مردود و بازدارنده ياد ميكنيم مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد.تنها پس از طی این مراحل است که میتوان به  مرحلة توليدي و كاركردي يافته هاي جديد در انطباق با شرایط و اوضاع کنونی به اتخاذ سياستهای نوین گام نهاد.
حال ما نميدانيم كه كجاي اين مسئله " شعار" ويا " گول زدن خودمان" است؟
 
دوستان گرامی! تازمانيكه ما نتوانيم بدون برخوردي نقادانه با گذشته مان تصفيه و حساب كنيم و تا زمانيكه از رفتار و كردار خوب و بد گذشته شناخت درستی نداشته باشيم، نميتوانيم صحبتي از نو انديشي و نوآوري بكنيم و بهمان ميزان كه از اين اصل بدور بمانيم بهمان نسبت هم خود را از دانش امروزين دورتر ميكنيم.  
زماني كه ما بر دنباله روي از سياستهاي ديگر سازمانهاي سراسري در گذشته باور داریم، زماني كه در آن دور تاريخي اطاعت كوركورانه وفقدان تفکری مستقل را بعنوان يكي از نقاط ضعف خود ميشناسيم، زماني كه امروز اين فكر در میان ما قوت دارد که عدم وجود حزب و تشكيلات ملي و يا بومي  بعنوان يكي از ضعفهاي جدي سياسي و تاريخي جنبش ما محسوب میگردد، و يا غيره .... . چرا تا كنون نخواستيم و نتوانستيم همراه با بررسي علل شكل گيري سياستهاي فوق در جهت شناخت راه حلهايي براي رفع آنگونه بيماريها و خطاها گامهاي جدي برداريم؟ البته و صد البته در خلاء چنين تلاشهايي بروز و تكرار خطاهاي مشابه امري طبيعي و قابل درک ميشوند.
 
براي اينكه دقيقتر به مسئله بپردازم براين نكته بيشتر مکث ميكنم كه آيا ما علي رغم واقف بودن به نادرستي سياستهاي دنباله روي از ديگر احزاب و سازمانها توانسته ايم گامي در جهت جبران اين خطاي تاريخي و سياسي و انتقال پیامدهای آن به نسلهای آتی برداريم؟ شواهد امروزين ما خلاف آنرا گواهي ميدهند. با كمال تأسف بايد اذعان بكنم كه ما عليرغم ادعاهاي ريز و درشتمان همچنان پيرو و هوادار همان سياستي هستيم كه بارها از آن بعنوان يكي از اشتباهات جدي مان در طول تاريخ ياد كرده ايم. این امر، یعنی وابستگی فکری و سیاسی به دیگران همواره از معضلات اصلی جنبش ترکمنها در دوران معاصر بوده و میباشد.فعالیت ترکمنهای توده ای در ایام رژیم پهلویها، فعالیت ترکمنهای توده ای و فدایی و مجاهد و غیره در ایام انقلاب و پس از آن، همگی از یک روند در مجموع یکسانی سخن میراند و امروز هم دوباره در بر همان پاشنه میچرخد. نگاهي به روشنفكران مان در ايران بياندازيم. به محض آغاز فعالیتهای انتخاباتی، گروه گروه ستادهاي پشتيباني از احزاب و نمايندگان آنها تشکیل میگردد و آنان همين اندك نيروهاي تجزيه شده شان را در خدمت احزاب و افراد غير بومي قرار ميدهند. همان احزاب و نيروهايي كه تنها در ايام انتخابات به سراغ تركمنها آمده، بدون اینکه کوچکترین شناختی از معضلات آنان داشته و یا اعتقادی به حل آنان داشته باشند.
 
همان نيروهايي كه علي رغم وعده و وعيدهاي كوچك و بزرگشان در انتخابات به تركمنها كلامي در حق دفاع از منافع و حقوق مردم تركمن در مجلسي كه حضور دارند نمي گويند. پس چرا ما تلاشهايمان را با استفاده از حداكثر نيروهايمان و با مراجعه به اصلهاي نوزدهم، اصل بيست و ششم، بيست و هفتم قانون اساسي همين حكومت در جهت تشكيل احزاب و انجمنهاي سياسي منطقه اي بكار نمي گيريم تا بدين وسيله نمايندگان ما نه بشكل انفرادي و بدون یک چشم انداز برنامه ای و سیستماتیک، بلكه بعنوان نمايندة يك حزب و انجمني سياسي متعلق به مردم و منطقة تركمنصحرا در انتخابات مجلس شركت جويند؟ تا از اين طريق خواستهاي اين ديار، يكپارچه و با صدايي رساتر و منسجمتر در مجلس طرح گردند. بنظر من اينگونه مسائل يكي از مبرمترين مسائلي هستند كه بايد از طرف روشنفكران اين منطقه مورد بحث و بررسي قرار بگيرند. البته اين يك نمونه از مجموعة مسائلي هستند كه ما با بهره گيري از تجارب و درسهاي گذشته بايستي بطوری جدی بدان بپردازیم  و مسائلي ديگر همچون بررسي اينكه آيا ما به يك تشكل ملي احتياج داريم يا تشكل منطقه اي؟، و يا آيا سياستهاي شورايي و تقسيم اراضي در منطقة تركمنصحرا سياستي اصولي بودند؟ آيا دو جنگ در تركمنصحرا اجتناب ناپذير بودند يا خیر و سياست اصولي چه میبایست ميبود؟ و .... اينها همه مجموعه مسائلي هستند كه داراي بار سنگين تجربه و درسهايي بوده که دور زدن اينگونه مسائل به هر بهانه اي ما را در دستيابي به اصولها و سياستهاي معقول در منطقه دچار مشكلات جدي و گاهاً تكرار غم انگيزتري از فجايع گذشته را بدنبال خواهد داشت.
 
 حال ما با توجه به مجموعة وظايفي كه از ديروز براي روبرو شدن با پيچيدگيها و مشكلات امروزمان پيشرو داريم نميتوانيم با اما اگرهاي توجيحي و بنام " وظايف امروزين" و يا " گذشته هميشه گذشته است" گذشته را با تمام آموزه ها و درسهاي آموختني آن به كناري بگذاريم. همين فكر حاكم بر گذشته است كه تا كنون سياستهاي تقليدي ارائه شده از طرف برخي از دوستان همچون تحريم نهمين انتخابات رياست جمهوري و يا حمايت از خاتمي و تغيير اين سياست را بنام گذشته مسكوت گذاشته اند. آنها نه تنها در توضيح و تفهيم اين سياستها عاجز از استدلالي منطقي بوده اند، بلکه در ارزيابي كاربرد و كارآيي اين نوع سياستها نيز لب به سكوت بسته اند و بجاي برخوردي جدي و سازنده به اشتباهات و توهمات خود، اشتياق وافري به راه اندازي سايتها و وبلاكها و ... كه بخش اعظم آن بعنوان تريبون ديگر سايتها عمل ميكنند، از خود نشان ميدهند.
 
 ضمناً بايد به اين مسئله نيزاشاره بكنم كه زماني يك نوشتة تاريخي مربوط به گذشته اعتبار خود را ازدست ميدهد كه معلوم نيست گفته ها از كدام جايگاه و از كدام انگيزه ها سرچشمه گرفته اند. نوشتجات تاريخي زماني از اعتبار حقيقي برخوردار هستند كه از طرف افراد حقيقي بيان و نوشته شوند، يعني اعتبار منبع اساس اعتبار نوشتجات تاريخي هستند. در نتيجه مقايسة نوشتجاتي بنام تاريخ و نتايج حاصله از اين مقايسه در جهت اثبات نظرات نيز بدليل اينكه از منبع معتبر و حقيقي برخوردار نيستند خودی خود اعتبار خود را از دست ميدهند. 
درخاتمه در مقام نتیجه گیری از این نوشته باید تاکید کنیم كه فكر كنار گذاشتن گذشته با هر دليل و توجيحي از دو جنبه خطايي جدي است؛
اولاً: از نظر اخلاقي عملي غير متعهدانه و غير مسئولانه است، ثانياً: از نظر سياسي، پوشش گذاردن به افكار غیر مسئولانه تحت عنوان "گذشته ديگر گذشته" است، میباشد.


[ نسخه قابل چاپ ] [ اين متن را با ايميل بفرستيد ] [ بازگشت به صفحه اول ]

استفاده از مطالب اين سایت با ذکر منبع بلامانع مي باشد