نويسنده مطلب : آتــيــلا
ايميل :
atilatkmn@yahoo.de
منبع: سايت ايل- گونجمعه،
19 خرداد 1385حرکت توده اي ترکهاي
آذربايجان مسئله ملي در ايران را وارد مرحله وکيفيت بالاتري ارتقاء داد.
بارها و بارها از جانب نيروهاي روشنفکر مليتهاي غيرفارس در ايران به اهميت مسئله
ملي و نقش آن در جنبش عمومي ايران براي دمکراسي و حقوق بشر پرداخت شده و مطالب فراواني
نيز نوشته است. اما متأسفانه، نه سازمانهاي سياسي مدعي سراسري بودن ونه روشنفکران
ملت فارس آن گونه که شايسته و درخور باشد بدان نپرداختند، شايداهميت آنرا بدرستي
درک نکردند و شايد هم که نمي خواستند به آن به طور جدي بپردازند. براي بسياري ازآنها
اصولا طرح اين موضوع يک تابو است. حاکميت نيز آگاهانه هيچ قدمي در راه حل اين معضل
بزرگ جامعه برنداشته و هرجا و هر زمان که خواسته به سرکوب آن نيز پرداخته است.
حکومت جمهوري اسلامي حرکت ملي عربهاي خوزستان، کردها و بلوچها را سرکوب نظامي مي
کند اما در مقابل حرکت ملي ترکهاي آذربايجان موقتا مجبور به عقب نشيني مي شود. آقاي
محمدي پور، وزير کشور، از اعتراضات مردم آذربايجان جانبداري کرده و مي کويد اين مردم
حق دارند تظاهرات کنند به آنها توهين شده است.
اين عقب نشيني موقت حاکميت چند دليل ميتواند داشته باشد. 1ـ اين يک حرکت توده اي
بود که صدها هزارنفر در آن شرکت اشتند. 2ـ جمعيت ترکهاي آذربايجان زياد بوده و در
نقاط مختلف تا خود تهران متمرکز هستند. 3ـ در روحانيت، سپاه، بسيج، وزارت اطلاعات،
و در داخل دولت داراي پايگاه هاي فشرده اي هستند. گفته ميشود برخي از نيروهاي ترک
زبان بسيج و سپاه با مردم معترض همراهي کرده اند. 4ـ در بازار تهران نيز ترکها نقش
عمده اي دارند. 5ـ مذهب ترکهاي آذربايجان همان مذهب رسمي کشور يعني شيعه اثني عشري
است.
هر چند جمهوري اسلامي بنا بدلايل فوق و برخي دلايل ديگر در مقابل اين حرکت عظيم توده
اي، و عمدتا بخاطر ترس از گسترش آن، عقب نشيني نمود، اما معلوم بود که دستگيريها
و بگير و ببندها ادامه خواهد داشت. چگونگي ادامه روند اعتراضات و گسترش ابعاد آن
به مقاومت مردم و نيروهاي روشنفکر در مقابل اين دستگيريها بستگي خواهد داشت.
اين اعتراض توده اي ملت ترک اين واقعيت وجودي ستم ملي در ايران را در دستور کار همگان
قرار داد. مجلس شوراي اسلامي براي نخستين بار مجبور به بحث در مورد آن شد. 777 تن
از نويسنگان و هنرمندان کشور در طي نامه اي خواستار آن شدند که در مطبوعات و راديو
تلويزيون به هيچ يک از مليتهاي ايراني توهين نشود و توهين کننده جريمه و مجازات گردد.
حال بگذريم از اينکه توهين کننده اصلي به مليتهاي غيرفارس رژيم شاهنشاهي و در ادامه
آن رژيم جمهوري اسلامي با سياستهاي ضد ملي خود مي باشند.
عکس العمل اين واقعه در ميان سازمانها و تشکلهاي اپوزيسيون و بخصوص در ميان نيروهاي
روشنفکر فارس بسيار قابل توجه بود.
سازمانهاي چپ همانند حزب کمونيست کارگري و تا حدودي راه گارگر آنرا ارتجاعي ناميدند.
برخي ديگر نظير اخبار روز بخاطر اينکه اين جنبش ملي، مسئله دمکراسي و مسائل ديگري
همچون حق و حقوق کارگري در مقياس همه ايران را مورد توجه قرار نداده، به ديده تحقير
به آن نگريستند. در بسياري از تحليل ها از جمله جمهوريخواهان ملي و يا در تحليل آقاي
بهزاد کريمي ، مسئول هيئت سياسي سازمان فداييان اکثريت، سايه ها و خطرات پان ترکيستي
را در اين جنبش مردمي ديدند اما نقطه مقابل آن يعني شوونيسم فارس را بدرستي مورد
توجه و مداقه قرار ندادند.
اين اعتراض توده اي ترکهاي آذربايجان که چاپ کاريکاتور ضدترکي فقط جرقه اي براي بيان
آن خواستهاي سرکوب شده در طول ساليان دراز بود، تئوريهاي بسياري از مدعيان روشنفکري
و تشکلهاي سياسي را بهم ريخت. اين امر حتي باعث صف بنديهاي جديدي، درون تشکيلاتهاي
سياسي گرديد. عمده روشنفکران فارس که در جامعه ايران در سيستم آموزشي و فرهنگي آلوده
به شوونيسم تربيت و رشد يافته و آگاهي هاي اجتماعي آنها نيز تحت تأثير همان سيستم
بوده وهست، متأسفانه در مقابل اين واقعه برخورد هيستريک و مخربي نشان داده و عملا
در مقابل اين ستم خواهي بخش بزرگي از مردم ايران قرار گرفتند. آنها با بزرگ نمايي
برخي جنبه هاي غيرواقعي چنين وانمود کردند که ايران در حال تجزيه است و از آنجايي
که خود را مالک تمام ايران ميدانند وظيفه خود دانستند که با اين جنبش مقابله کنند.
برخي نيز به مثابه مالکيني ادعا نمودند که گويا بخشي از سرزمين ايران را به ترکها
و يا کردها اجاره داده اند. آنها سطح بسيار نازل درک خود از حقوق بشر و مفاد مندرج
در آن را نشان دادند. آنها نشان دادند که در صورت پيش آمد جريانات مشابه يوگسلاوي
وضعيت جامعه ما بسيار دردناکتر و اسفناکتر از يوگسلاوي خواهد بود.
آن کس که خود را روشنفکر ميداند در قبال مردم و جامعه وظايف مشخصي را بعهده دارد.
روشنفکران فارس که بنا به وضعيت سياسي و اجتماعي حاکم بر ايران درکي از مسئله ملي
نداشتند، اکنون که شاهد اوجگيري جنبشهاي ملي در نقاط مختلف ايران هستند، آيا آنها
از خود نمي پرسند که چرا چنين است؟ اگر اين روشنفکران فارس خواهان حفظ وحدت و تماميت
ارضي ايران و ايرانيان باشند بايستي بينديشند که چگونه اين خواست و آرزو بصورت دمکراتيک
و انساني تحقق بيابد و استوار گردد.
خود را مالک شمردن و بقيه را مستأجر شناختن، شيوه قلدر منشي و ضد انساني است، بخصوص
در دنياي امروزين کارساز نخواهد بود. مبارزه مردم آذربايجان، بلوچستان و ديگر مليت
هاي ايراني براي احراز حقوق اوليه يک انسان آزاد يک بخش مهم از جنبش دمکراسي در ايران
است. امر دمکراسي در ايران بدون توجه و پرداخت به اين امر مهم نميتواند معني و مفهومي
واقعي و همه جانبه داشته باشد.
حمايت و جانبداري روشنفکر فارس از اين خواستهاي مردم در مناطق ملي ميتواند بر اعتماد
متقابل و همبستگي همگي ايرانيان ياري رساند.اميد است که اين اعتراضات صدها هزار نفري
که جمهوري اسلامي را لرزاند، روشنفکران ما را به بررسي مجدد افکار وعقايد خود در
زمينه مسائل ملي وادارد.