ترکمن اوغلي
turkmenoghli@yahoo.com
دوشنبه، 17 مرداد 1384روشنفکر (انتلکتوئل)
کسي است که کار فکري ميکند واين تعريف بطور عام حتي معلمان ومهندسان راهم در بر ميگيرد
ليکن بطور خاص ومتداول روشنفکر به کسي گفته ميشود که داراي تفکرات خاصي نسبت به جامعه
وتاريخ است ونگاهي فراتر وعميق ترازمردم هم عصر خود (که به عوام شهرت دارند)نسبت
به آينده وحال وگذشته دارد او بايد ونبايد ها را با منطق ميسنجد نه با عرف ،چه بسياري
از ارزشها وهنجارهاي مرسوم نه تنها اساسي منطقي ندارند بلکه تنها کهنگي ورسوبشان
در بطن جامعه و ارث رسيدنشان از گذشتگان (همان گذشتگاني که طبيعتا" از نسل کنوني
بلحاظ تجربه وتکنيک عقب تر بوده اند)،بصورت مقدس وتابو در آمده اند.
بنابر اين روشنفکر با اين طرز فکري که دارد نميتواند نسبت به تودهء مردم در اقليت
وتنهائي نماند،او چون به منافع شخصي نمي انديشد نيازي به نگاه مداوم به پشت سر خود
وثابت نگهداشتن فاصله اش با عوام ندارد (البته روشنفکراني هم هستند که خودرا ميفروشند
وسارتر به آنهاروشنفکر قلابي ميگويد و اتفاقا"تنها نيروي قادر به تخريب روشنفکران
هستند)،اين پندار تعميم يافتهءغلط که گفته ميشود "مشکل روشنفکران هميشه دور ماندن
آنها از تودهء مردم است "!ازنظر اين قلم جز تفکرات عوامزدهء فعالين کم طاقت سياسي
واجتماعي نيست!،زيرا اگر قرار باشد روشنفکرهرچه مي انديشد وتوليد ميکند اول در ظرف
درک وفهم عوام بريزد واندازه بگيرد! وبيشتر از درک آنها توليد نکند آنوقت اين تقيد
مثل زنجيري بر پاهاي روشنفکر اورا از تفکر وتوليد بيشتر باز ميدارد وتا سطح عوام
فرو ميکاهد وتوانائي هايش را ميخشکاند.بگذاريد در همينجا اين پندار غلط را اصلاح
کنم وبگويم:"اين مشکل تودهء مردم بوده وهست که از روشنفکران بيش از آنچه طبيعي است
عقب ميمانند"!اصلا"چه کسي از اين عقب ماندگي بيشتر متضرر ميشود؟جز مردم عامي استبداد
زده؟!
روشنفکر فکر توليد ميکند کاري هم ندارد آيا مشتريان عاميانهء زيادي دارد يا نه،او
ملزم به گشتن بين مردم وجار زدن ومشتري جمع کردن هم نيست هرچند بهتر است حرفهاي خود
را بطور ساده تري به مردم بزند تا آنها راحتتر به فهم منظورش برسند ليکن اين يک دستور
نيست! درحقيقت روشنفکر هيچ الزامي به فعاليت سياسي واجتماعي ندارد او ميتواند در
يک قهوه خانه شعرها ونوشته هايش را براي دوستان ديگرش بخواند وبا اين وجود روشنفکر
خوانده شود.اما اگر عنصر روشنفکر تصميم گرفت به فعاليت سياسي واجتماعي بپردازد به
واقع توانسته است از" فاز روشنفکري" به "فاز روشنگري" ارتقاء يابد ليکن آسيب پذيري
خود را افزون ساخته است زيرا قابليت او براي سمت و سو دادن جريانات ،نيروهاي مخا
لف را بيش از آنکه با افراد معمولي سرشاخ کند به ضربه زدن به روشنفکر ترغيب ميسازد.نميخواهم
با فرو رفتن در بحث تئوريک اصل موضوع به فراموشي سپرده شود،اين مطلب فقط من باب توضيح
در بارهء فاصلهء روشنفکر با مردم داده شد.
اما در بارهء تفسير به راي،بايستي خاطر نشان کنم يک تحليل گر سياسي در حقيقت يک "مفسر
سياسي" است،اما تفسير يا تآ ويل هرچيزي روشهاي مخصوص به خود را دارد بهمين علت علم
نويني موسوم به علم تفسير شناسي (يا تا ويل)بوجود آمده که به "هرمنوتيک" معروف است،مخلص
کلام اين علم تنها يک پيام دارد":تفسير به راي ممنوع!".وقتي علم "سايبر ناتيک"موضوع
استفاده از سمبلها را مورد مطالعه قرارداد اساس هرمنوتيک پايه ريزي شد،هر سمبل نشانه
اي است که شما با شناخت واقعي آن ميتوانيد به برداشتي واقعي از منظور کاربران برسيد
وگرنه رجوع به تخيلات وبرداشتهاي شخصي نميتواند يک رمزگشاي مفاهيم ومعاني نهفته در
مسائل باشد.سئوال من اينست:
نويسندهء محترم مقالهء مورد نظر که به نيت خواني حاميان کانديدا هاي ديگر(غير از
معين)پرداخته ودر يک دسته بندي ناقص آنهارا به( دست راستي هاي وابسته به) اصولگرايان-
سودجويان-سرخوردگان(رد صلاحيت شده) تقسيم کرده ونيت اين افراد را به راحتي تبيين
کرده است چگونه به اين اطلاعات دست يافته؟!
بديهي است عوام درصف نانوائي مي ايستند وتحليل سياسي ميدهند وبه اين يا آن بدون هيچ
مدرک ودليل محکمه پسندي اتهام ميزنند وآب هم از آب تکان نميخورد!اما من وشما نمي
توانيم چنين کنيم زيرا ما با آنها در همين مورد فرق داريم! شما از کدام مصاحبه يا
اعلام نظر يا نيت علني يا محرمانهء افراد فهميديد که آنها جزو کدام دسته از اين"
آدمهاي بد" هستند؟!!.
نوشتهء شما بنظر اين قلم وجود وابستگان به چپ هاي حکومتي(!) وسودجويان وسرخوردگان
را در جبههء طرفداران معين ازيک طرف ،وروشنفکران وفعالين سياسي سالم وصادق را دربين
طرفداران ساير کانديدا ها ازطرف ديگر،به کلي ناديده گرفته است.بديهي است که در صفوف
حاميان هر کانديدائي ميتوان افراد سالم وناسالم يافت اما با تحليل شخصيت چند نفر
از آنها نميتوان به تحليل درست علمي رسيد!.شما با در گير کردن خود در فرايند"آناليز
رواني"حاميان يک جريان بجاي بررسي اهداف وپيامها ونيز پيامدهاي آن جريان وزن خود
را بعنوان يک تحليلگر بشدت پايين مي آوريد!.ضمن اينکه بعلت نداشتن اطلاعات واقعي
از نيت حقيقي افراد به گمانه زني وخيال پردازي وتفسير به راي دچار ميشويد.
بگذاريد ما خودرا درجبههء مخالف معين واصلاح طلبان پيشرو ترکمن فرض کنيم که با روش
وزاويهء ديد شما به جمع طرفداران معين مينگرند آنوقت ببينيد خروجي کار چگونه در ميآيد!.:طرفداران
معين در ترکمنصحرا از سه دستهء وابستگان به استانداري ونهادهاي دولتي -سودجويان وسرخوردگان
تشکيل شده بود،ازيکطرف ماشاهد بوديم که فرمانداران وبخشداران وحتي دهداران وساير
روساي ادارات دولتي که در راس آنها جبار ايري وهاشم مهيمني(که البته به هاشمي هم
نيم نگاهي داشت) قرار داشتند واينرا ميتوانستيم دراستقبال وحضور مسئولين دولتي هنگام
سخنراني معين شاهد باشيم بطوريکه هيچيک از ين مسئولين در سخنراني ساير کانديدا ها
حاضر نميشدند(رجوع کنيد به سي دي سخنراني معين در مسجد جامع اهل تشيع گنبد با حضور
فرماندار گنبد ومعاونانش وساير روساي ادارات دولتي تشکيل شد وهمچنين مقايسه کنيد
با سخنراني کانديدا هاي ديگر مثلا" قاليباف در مسجد قائميه گنبد که بدون حضور حتي
يک مسئول يا مقام دولتي برگزار شد! )،درمورد افرادفرصت طلب وسودجو هم براحتي ميتوان
ادعا کرد با مشاهدهء اين حجم وسيع حمايت مقامات حکومتي ودولتي که اتفاقا" دراستان
گلستان حتي نمايندهء ولي فقيه هم جناح چپي وبه اصطلاح حامي اصلاح طلبان بود خيلي
از افراد فرصت طلب وسودجو شکي نداشتند که معين با اين پشتيباني برگزار کنندگان دولتي
انتخابات رييس جمهور آينده ميشود ولذا پيشاپيش خود را به صف حاميان معين رساندند
،آنها بخوبي ميدانستند که حمايت از معين در دوره نهم مثل حمايت از خاتمي در دورهء
هفتم سخت وريسک دار نيست ،مردم هم که شعار سالار هستند ومعيين هم که در دادن وعده
وشعار دست و دلباز است وسنگ تمام گذاشته بنابراين کار ما راحت است!.يک عده رد صلاحيت
شده هم که هيچ پارتي وپشتيباني در سطوح بالا نداشتند(مثل عبدالحمن ديه جي ويا عبدالرحمن
قزلجه )رفتند با معيين شام خوردند وعکس انداختند ودوست شدند تا شايد اگر هم رئيس
جمهور نشد لااقل از پايگاه خودش در حکومت وداماد آيت الله دستغيب بودنش بتوانند بهره
مند شوند.!اين آقا هم که آمده مقاله درحمايت وبزرگنمائي اينها نوشته از دوستان وهم
فکران همان گروه بوده که الان دارد براي خودش وگروهش جايگاه وپايگاه درست ميکند تا
در آينده بهره برداري کند!.
ميبينيد که تحليل بالا ازهمان تحليل هاي عاميانهء بي پايه وغير مستند است،ميتواند
شبهه برانگيز ونافذ باشد اما در بين مردم زودباور وعامي،اين دست تحليلها فقط بر مبناي
تفاسير به راي وتخريب ديگران با خدشه دار نمودن چهرهء دگر انديشان ساخته وپرداخته
ميشوند وهيچ ارزش علمي وروشنگرانه ندارند.وگرنه چه کسي واقعا"ميداند در دل افراد
چه گذشته ودر سرشان چه پرورده ميشود؟در بين حاميان کانديداهاي ديگر خيلي آدمهاي سالم
تر وصادق تر وروشنفکر تر ازمن وشما بوده اند که خيلي بيشتر از من وشما هزينهء سالم
ماندن ومبارزه را پرداخته اند وهنوز هم ميپردازند.آنها رد صلاحيت ميشوند در مملکتي
که متاسفانه رد صلاحيت نشدن در آن باعث شک وترديد است،چماق رد صلاحيت را بر سر آنها
نکوبيد زيرا آنها افتخارات ملت ما هستند که بهاي واندادن ومستقل ماندن را پرداخته
اند.
و اما چند سطري بعنوان حاشيه وختم کلام:
من مسئلهء عدم تبليغ براي مشارکت ونيز جهت دهي آرائ شرکت کننده را متناقض با هم نميبينم
ونظر شمارا در اينمورد تائيد ميکنم ليکن متوسل شدن به جواب عاميانه را براي رد تحليل
روشنفکرانه قبول ندارم وناپسند ميشمارم،اينکه گفته شود نبايستي از تحريم گفت چون
مردم عامي ميگويند:"همان يکبار که اوايل انقلاب با طناب شما رفتيم چاه برايمان بس
است!"،اين چه سخن واستدلال چندش آوري است ؟!کدام طناب؟ کدام چاه؟!
کدام قومي بعد از انقلاب بخاطر عدالت خواهي سرکوب نشد وآسيب نديد؟آنچه ما چشيديم
وکشيديم اندکي از سختي حق طلبي وهزينهء ترکمن ماندنمان بود که پرداختيم،اين حرفها
وسياستهاي تحقير آميز ومنزوي کنندهء حکام ستمگر را شما چرا تکرار وتبليغ ميکنيد ولو
اينکه عوام بگويند؟اگر واقعا"عوام چنين ميگويند شما چرا روشنشان نميکنيد؟چرا به آنها
نميگوئيد آنچه شما بعنوان طناب معرفي ميکنيد همان مطالبات دموکراتيک وآزاديخواهانهء
خلق ترکمن است که امروز تازه از حلقوم اصلاح طلبان(آنهم بصورت نيم بند وکمرنگ)درمي
آيد واين باعث افتخارماست فرزندان خلق ترکمن بيست سال "پيشرو" ترو"پيشگام "تر از
فرزندان ساير خلقهاي ايران فرياد دموکراسي خواهي سرداده ان وسرکوب شده اند وهيچکدام
از مردم ديگر ايران جرات حمايت از آنها را نداشته است!.
آنچه شما به عنوان چاه از آن سخن ميگوئيد ،مبارزه براي حفظ هويت وعزت وشرافت ملي
است که ملت ترکمن دارد همه روزه بهايش را ميپردازد ،با رد صلاحيت ها وعدم گزينش ها
وتصفيه واخراج ها و...(اينها اگر چاه باشند حتما"همان چاه "زمزم"اند که زندگي وحيات
سياسي خلق ترکمن را تطهير وتضمين ميسازند)،به شما و همهء برادران وخواهرانم توصيه
ميکنم روح عزت وافتخار وسربلندي را در کالبد جامعهء عوامزده بدميد آنچه به عنوان
جنگ گنبد با آن بر سر ما ميزنند چيزي جز جنگ ناعادلانه ئي نيست که بر خلق ما تحميل
شد برادران ما در خانهء خود جنگيدندواين يعني "دفاع مشروع"که درتمامي منابع ومراجع
حقوقي پذيرفته شده وقانوني شمرده ميشودما در خانهء ديگران با آنها نجنگيديم که امروز
خجالت زده وسرافکندهء فرزندان آنها باشيم.ما بدون محاکمه کسي را تير باران نکرديم
وزن حامله وپيرمرد رابر سر سفره به رگبار نبستيم ما اتفاقا" قرباني اين جنايات بوديم
پس چرا بايستي سرافکنده باشيم؟عاملان اين جنايات بدون اينکه بازخواست شوند راست راست
ميگردند ومثل آن مردم عامي شما خجالت هم نميکشند. آخر ترس ومحافظه کاري تا کي؟!ا
آيا ستمگر بايستي همچنان گردنکشي کند وستمديده خجالت بکشد؟ااين تفکر تنها محصول روشنفکر
قلابي است-شما آنچنان نباشيد!