اصولا" بحث دربارهء پيشامد هاي اجتماعي وتاثيرات مستخرج از آن گاه از خود پيشامدها
مهمترند،اين گفتارها که در صورت بيان چند جانبهء نظرات پيرامون آن به گفتگو ونيزبا
استمرار آن به گفتمان بدل ميشوند نقش بسزائي در شکل گيري فرهنگ روشنفکري جامعه وبه
تبع توسعه وتعميق بينش عمومي واجتماعي وسياسي مردم ايفا مينمايند،اما تجزيه وتحليل
وقايع ميبايستي بر اساس اصول ومتدهاي صحيح علمي استوار باشند تاخروجي هاي آن بتواند
راهنما ورهگشاي مردمي باشد که چشم اميد به روشنفکرانش دوخته است وبه محصولات فکري
آنها نيازمند است.
عليرغم اينکه تلاش نويسندهءمحترم مطلب مورد اشاره به لحاظ سعي در ارائهء تحليل در
مورد فعاليتهاي انتخاباتي گروهي خاص وهمچنين تشريح شرايط حاکم بر حوزهء جغرافيائي
صحراي ترکمن قابل تقدير وتشکر است ليکن به زعم اين قلم روش ناصواب ايشان درنيت خواني
وتعميم تخيلات وبرداشتهاي شخصي خود ازتمايلات احتمالي کساني که با وي هم عقيده نبوده
اند به حوزهءنقد وهمچنين تعريف وتمجيداز همفکران خود باعث گرديده تا مقالهء مورد
اشاره با حب وبغض درهم آميزد وازجادهء اعتدال خارج شود،البته در پاره ئي موارد به
اعتقاد اين قلم عدم اطلاع کافي از مسائل وفقدان شناخت عميق از جريانات واشخاص بر
اين مقاله سايه افکنده است واين موضوع بسيار حائز اهميت و شايان توجه ميباشد زيرا
يک تحليل گر ميبايستي قبل از هرچيز به اطلاعات وشناخت صحيح مسلح باشد وسپس با بهره
گيري از متدهاي علمي به توليد تحليل بپردازد.با اين مقدمه به نقد مطالب مندرج درمقالهئ
مزبور ميپردازيم:
1-اولا اطلاعات داده شده در اينمورد که "پس لز انقلاب اولين بار بودکه عده اي از
سياستمردان ترکمن از شهرهاي مختلف ترکمنصحرا گرد هم آمدند وبه بصورت منسجم وبا عنواني
مشخص درمحور شعارحمايت از کانديداي اصلاح طلبان پيشرو يعني دکترمعين (فعاليت خودرا)
آغاز کردند" بنظر ميايد که درست نباشد زيرا حداقل ازانتخابات دورهء هفتم رياست جمهوري
گروهي موسوم به "جمعي از روشنفکران اصلاح طلب "،يا دوم خردادي که بعضا" به گروه صحرا
نيز معروف بودند طي سالهاي گذشته به اينگونه فعاليتها اهتمام ورزيده اند وفعاليت
هاي اخير عده اي که ازمعين حمايت کردند ادامهء راهي بوده است که در غياب انشعاب يافتگان
طي شده است (البته در اينمورد که ايشان براي اولين بار حول محور حمايت از معين کار
ميکردند حق با نويسندهءمحترم است!).
در بارهء سياستمرد بودن افرادمورد نظر و ميزان محبوبيت ومقبوليت نشريهء صحرا(در ميدان
مسابقه اي که تنها يک اسب شرکت دارد!)،ميل چنداني به موشکافي ندارم وآنرا به فرصتي
مناسبتر احاله ميکنم ليکن "خدمات مثبت اصلاح طلبان درطول هشت سال گذشته واستفاده
از نيروهاي محلي ترکمن بصورت محدود"که بعنوان يکي از علل مهم حمايت مردم ترکمن از
گروه موسوم به اصلاح طلبان پيشرو ذکر گرديده است حرف و حديث فراوان ميباشد که به
اندکي از آنها ميپردازيم،همچنين اذعان مينمايد که منظور نويسندهء محترم از شناسنامه
دار خواندن گروه موسوم به "اصلاح طلبان پيشرو ترکمن"براي اين قلم واضح نيست زيرا
اين گروه فاقد مجوز وثبت قانوني ونيز مرامنامه يا اساسنامه وتشکيلات اداري وگروهي
است وظاهرا" مثل همهء دوره هاي انتخاباتي گذشته به مثابه يک محفل يا گروه فعال اما
ناپايدار انتخاباتي عمل کرده است بنابر اين بزرگنمائي واغرلق در معرفي آن جز تعارفي
بيش بنظر نميا يد! والبته جاي اينگونه تعارفات بهتر است در يک تحليل سياسي خالي بماند!.
2-آيا خدمات اصلاح طلبان حکومتي که در راس آنها خاتمي قرار داشت در طول هشت سال گذشته
واقعا" مثبت بوده است؟آيا خود مصطفي معين وگروههاي حامي او واقعا" پيشرو بوده اند؟اصلا"
عملکرد آنها در زمان تصديگري اصلاح گرايانه بوده است؟يا اينکه آيا اطلاق واژهء "پيشرو"به
گروه ترکمن حامي جريان معين سزاوار است؟
جواب اين قلم به همهء موارد فوق "نه" ميباشد زيرا:
خاتمي وگروهي که با او طي هشت سال گذشته سرکار آمدند با ايجاد يک "اليگارشي"حکومتي
فقط جاي گروه موسوم به محافظه کاران را گرفتند وعملا" بجاي شايسته سالاري وعدالت
وآزادي وتحقق شعار"ايران براي همهء ايرانيان" در پناه جنگ زرگري وهياهوي تعيين اولويت
هاي توسعه(بين سياست واقتصاد!)فرصت هاي در اختيار نهاده شده را يکي پس ازديگري سوزاندند
ويا با تبديل شدن به رانتخواران ومحافظه کاران جديد به تماشاي قلع وقمع اصلاح طلبان
واقعي وافرادي چون گنجي نشستند.آنها در حقيقت با پاشيدن بذر اميد وآزادي اصلاح طلبان
را از گوشهء انزوا به وسط ميدان کشاندند وآنها را با فرار خود از زير بار مسئوليت
مبارزه وپايداري تنها ودر آفسايدرها کردند ،بدين سبب ميتوان گفت ايشان در کشف وشناسائي
روشنفکران ودگر انديشان بزرگترين ضربه را به جنبش اصلاح طلبي وارد آورده آنرا تا
حد فعاليتهاي ازهم گسيخته وپراکنده يا سرگردان دانشجوئي وروشنفکري فرو کاستند وبزرگترين
خدمت را در لو دادن دگر انديشان به محافظه کاران انجام دادند.آقاي خاتمي چنان در
گفتار ناصادق بود که ازيک طرف با منع مردم از قهرمان پرستي به ايشان توصيه ميکرد
فعاليتهاي مدني را با ايجاد سازمانهاي غيردولتي توسعه دهنداما عملا وزارت کشور خاتمي
از صدور مجوز به گروههاي مستقل غير دولتي بويژه اقوام واقليتهاي مذهبي امتناع مينمود،سازمان
ملي جوانان سالهاست مجوز گروههايقوي را درميان اقليتها با بوروکراسي طاقت فرسا با
عدم توفيق صدور مواجه کرده ووزارت ارشاد خاتمي دهها تقاضاي اخذ مجوز نشريه را درميان
اقوام بخصوص ترکمنهابي پاسخ رها کرده است،با اينحال جامعهء مدني چگونه بايستي فرصت
تحقق بيابد؟
باز شدن نسبي فضا براي برخي از اقشار جامعه بلحاظ اغماض در بگيرو ببندها (که به خطا
با آزادي خلط مبحث ميشود) ترفندي است که فشار سير تاريخي افزايش آگاهي جامعه بر حکومتها
تحميل ميکند وهرکس ديگر ولو آقايان رفسنجاني وخامنه اي هم طي هشتسال گذشته بر مسند
قوهء مجريه بودند(به عنوان سوپاپ اطمينان)چاره ئي جز انجام اين اصلاحات سطحي براي
کم کردن فشار نداشتند!.پس ريختن اين زيباسازي هاي چهرهء قدرت به حساب خاتمي واصلاح
طلبان حکومتي چيزي جز "روغن ريخته شده را نذر امام حسين کردن"نميتواند باشد!.چنانچه
اين آزادي هاي اجتماعي توسط دولت يا مجلس با تصويب قانوني بصورت دستور در مي آمدند
شايد ميتوانستيم کمي به پوئن هاي اين به اصطلاح اصلاح طلباني که بطور جالبي در انتخابات
نهم يکشبه بصورت"پيشرو" درآمدند،بيفزائيم!.همان گروهي که هشت سال سکان قواي اجرائي
کشور را دراختيار داشتند وهيچکار نکردند يکدفعه مصطفي معين را(که اوهم هيچکار شاقي
در کارنامه نداشت) با کلي شعارهاي دموکراتيک وانعطاف پذيري شگفت آور سياسي بعنوان
کانديدا معرفي کردند(دربارهء کيفيت اين معرفي هم سخن بسيار است اما مجال اندک)،معيني
که از واضعين ممنوعيت نامهاي محلي قوميتها بر اماکن بود ،معيني که از طرفداران سرسخت
انقلاب فرهنگي در دانشگاه بودوتصفيه وسرکوب دانشگاهها را در دوره هاي رياست خود بر
دانشگاه شيراز در کارنامه داشت فشاگرد وداماد دستغيب وبشدت ضد سني بود يکشبه آبراهام
لينکلن شد ومنشور آزادي شهروندان پست را بي قيد وشرط امضائ کرد وهمهء پيشرو ها وپيشتر
از همه پيشروهاي ترکمن اورا باور کردند واز او بت آزادي بخش ساختند!.
آيا هاشم مهيمني وآنا غراوي که همان چند نفر محدود به اصطلاح مسئول ترکمن با توصيه
و تصويب ايشان بکار نصب ميشوند، ميبايستي چهار سال ديگر بر ترکمن صحرا حکومت ميکردند؟
آيا انتصاب چند نفر آدم ناشايست که اتفاقا"براي مخدوش کردن چهرهء ترکمنها عمدا"انتخاب
شده اند ميتواند بعنوان عملکرد مثبت طي سالهاي حاکميت اين اصلاح طلبان رسمي بشمار
آيد؟نگاه کنيد به بيوگرافي واخلاقيات يکايک اين مسئولين بظاهر ترکمن چون آناغراوي
و جبار ايري و شيري و مشاوران استاندار که هرکدام يک افتضاح اخلاقي بار آوردند؟ آيا
انتخاب اين تيپ آدمها از روي ناداني است؟ يابراي دولت خاتمي باعث افتخار؟ در استانهاي
ديگر کشورمان هم وضع کم وبيش بهمين صورت بوده است!
براستي معني "پيشرو"چيست؟وقتي اکثريت ملت ايران گروه موسوم به اصلاح طلبان حکومتي
را بخاطر لفاظي وشعار سالاري ورانتخواري ودر يک کلام رياکاري وفرصت سوزي در آخرين
انتخابات مجلس وشورا ورياست جمهوري طرد کردند (رجوع کنيد به آمار ونتايج کلي اين
انتخابات)،هنگامي که در کشور معين حتي به اندازهء قاليباف هم راي نمي آورد شما چگونه
ادعاي پيشرو بودن ميکنيد؟وتازه افتخار هم ميکنيد که مثل هميشه ترکمنصحرا بر خلاف
خواست ساير نقاط مملکت حرکت ميکند!
هنگامي که به وضوح ميبينيد اين آدمها آنقدر صداقت ندارند که به "حکم حکومتي "نه بگويند
ودر کمال ذلت به آن گردن مينهند وآنرا توجيه ميکنند ،شما چطور انتظار داريد مردم
به آن فرد وجريان اطمينان کنند؟اگر حکم حکومتي غير قانوني است باتوجه به نحوهء جواب
وتاکيد شوراي نگهبان(که به اشتباه خود اعتراف نکرد وراي قبلي خود را مردود ندانست
ورد معين را کاملا" قانوني دانسته وفقط بخاطر دستور رهبر موافقت خودرا اعلام کرد)،پس
تائيد معين به شيوه ئي که اصلا"درقانون اساسي تجويز نشده نيز غير قانوني است-چگونه
شخصي که خودش با مکانيسم کاملا" غير قانوني پا به عرصهء رقابت ميگذلرد ،در صورت موفقيت
خواهد توانست به قانون وفادار بماند؟
آيا معني پيشرو بودن اينست که با کپي برداري از اعلاميهء پانزده ماده ئي کردها چنان
اعلاميهء ضعيفي را صادر کنيم (اعلاميه اي پر از اغلاط انشائي ودستوري ومحتوائي )که
مايهء شرمساري است؟!. راستي اين دوستان از چه کسي ويا کساني پيشرو تر هستند ومنظورشان
از پيشرو تعريف کردن خود چيست؟! اينکه نويسندهء محترم از يکطرف روشنفکران را متهم
به فاصله داشتن با مردم عامي نموده اند والبته بعدا" فاصلهء اندک را تائيد نموده
اند بهتر نبود راهکارهاي سحرانگيز چگونه با مردم عامي وپيشرو تر از مردم عامي حرکت
کردن وراههاي عملي سنجش ميزان ومتراژ حفظ فاصله ء مناسب را نيز معرفي ميکردند ؟!بزعم
اين قلم روشنفکر نه نيازي دارد با مردم حرکت کند ونه امکان آنرا دارد که پيشرو تر
از آنها حرکت نمايد،اتفاقا"روشنفکر بايستي پشت سر مردم حرکت کند وبا فشاندن نور آگاهي
فرا راه مردم آنها را راهنمائي کند آنکس که پيشاپيش مردم حرکت ميکند "فعال سياسي
"است که با "روشنفکر"متفاوت ميباشد (دراينمورد بعدا"خواهيم نوشت). ادامه
دارد