Turkmensahra

  ترکمنصحرا

مصاحبه نشريه گنگش (شماره 44 ماه آپريل 2005) با آقاي يوسف کر



دراين شماره ما صحبتي داشتيم با آقاي يوسف کـُر در ارتباط با پيدايش کانون فرهنگي - سياسي خلق ترکمن و همچنين نظرات ايشان در رابطه با فعال ساختن کانون در موقعيت فعلي .
لازم به يادآوري است که ما در شماره هاي بعدي نشريه با ديگر دوستان که به هر شکلي درارتباط با فعاليتهاي کانون بوده اند سعي خواهيم کرد صحبتهايي داشته باشيم. اميدواريم به اين شکل دربازگشايي يک دوره پر تلاطم تاريخ ترکمنهاي ايران که نقشي تعيين کننده درسير مبارزات مردم ترکمن داشته بتوانيم فضاي ديد مان را از آن دوره، و از پستي و بلندي هاي مبارزات ملتمان در يک دوره تاريخي پر جنب جوش ديد واقعه گرايانه اي را بدست آورده و بدين شکل شايد بتوانيم در هر چه پر بارتر شدن مبارزات ملتمان و روشنفکران آن ياري کرده باشيم. با تشکر از همکاري دوستان. هيأت تحريريه


مصاحبه

اشاره : اخيراً خبرنگارنشريه ي گنگش درآلمان با آقاي يوسف کـُر ازبنيانگذاران کانون فرهنگي وسياسي خلق تورکمن ايران و از فعالين قديمي ترکمنصحراي ايران مصاحبه اي انجام داده است. که اينک درزير متن کامل آن دراختيار خوانندگان نشريه قرار ميگيرد. ضمناً نوشته ي او باعنوان "محتصري در باره ي پيدايش ايده ي کانون فرهنگي خلق ترکمن وتبديل شدن آن به فرهنگي- سياسي " چون مکمل جواب بعضي ازسوالات است دراين شماره ي گنگـش نيز درج کرده، خواندن آنرا به علاقمندان موضوع توصيه ميکنيم. هيأت تحريريه

سوال :
لطفاً درصورت امکان کوتاه درباره ي تاريخچه ونحوه ي تشکيل "فدائيان ترکمن" ازجانب روشنفکران مبارزترکمن صحبت کنيد. آيا فدائيان ترکمن همان هواداران ترکمن سجفخا بودند يا اينکه خود تشکل مستقلي بودند؟

جواب :
"فدائيان ترکمن" گروهي ازهواداران ترکمن سجفخا درترکمنصحرا بودند که بصورت تشکل مستقلي با آن نام فعاليت ميکردند. من نيزاطلاعات زيادي از آنها ندارم براي اينکه بعداً نيز برادامه حيات مستقل خود تلاش نه نموده بيشتر در" ستاد مرکزي شوراهاي ترکمنصحرا" و" کانون جوانان پيشگام گنبد" فعال شدند. به نظرمن بهتراست خودآنها درباره ي فعاليتهاي آن دوره شان بنويسند.

علاقمندم دراينجا به چند نکته ي قابل توجه دررابطه با آن گروه اشاره کنم. اول اينکه آنها يا بدليل عدم علاقه بفعاليت فرهنگي و يا بدليل اولويت دادن به فعاليت سياسي- تشکيلاتي " کانون فرهنگي خلق ترکمن" را به" کانون فرهنگي وسياسي خلق ترکمن" تبديل نمودند ولي درآنجاهم نتوانستند بفعاليت شان ادامه دهند. آنان توجه فوق العاده ئي به بخش امور روستائي کانون بعنوان تجليگاه مبارزه ي طبقاتي درترکمنصحرا نشان ميدادند وبدينجهت ابتدا بخش امور روستائي کانون را به ساختمان جداگانه و مستقلي انتقال دادند. وسپس بقيه ي امور( کارگري وغيره) خودبخود بدان محل انتقال يافت و تبديل به نهادي جداگانه و بالاتراز کانون شد. وبزودي نام غيررسمي ستاد خلق ترکمن سر زبانها افتاد( وگاهاً هم نوشته شد).
نکته ي ديگرشکل پيوندآنها باتشکيلات سراسري سچفخا است که درمقايسه باگروه "جمعيت آزاديخواهان ترکمنصخرا"( که در اواخربهار1358 درغرب ترکمنصحرا بمرکزيت بندرترکمن شکل گرفت وبسرعت درحزب توده ذوب شد) باوجود تفاوتهاي اساسي ازاين لحاظ مشابه اند. درحاليکه اگرميتوانستند بامطالعه ي دونمونه ي متفاوت الاقبال کشورمان يعني فرقه ي دموکرات آذربايجان وحزب دموکرات کردستان وتدوين جمعبندي مباحثات به يک ضرورت تاريخي ترکمنصحرا پاسخ اصولي بدهند. اين اشکالات ازعدم توجه بضرورت مطالعه ي نوع رابطه ي ديالکتيکي وحفظ خصوصيت ملي منطقه اي صورت گرفت.
نکته ي سوم اينکه عليرغم تبديل شدن بخش امورروستائي کانون به مرکزهماهنگي فعاليت هواداران سچفخا ازجانب "فدائيان ترکمن" ومحدود شدن فعاليت کانون درگنبد به فعاليت بخش فرهنگ وادب آن، تلاش ما براي فراروياندن رابطه ها تاحد برگزاري اجلاس هماهنگي مسئولين کانونهاي منطقه نتيجه نداد. تا اينکه با کمک افراد اعزامي سچفخا موفق شديم جلسه ي هماهنگي بگذاريم وبرسرنام آنجا به عنوان ستاد مرکزي شوراهاي ترکمنصحرا ودايرنمودن ستاد شوراهاي منطقه اي درساير نقاط ترکمنصحرا به توافق برسيم. براساس مصوبه ي اين جلسه ستادشوراي انقلابيون خلق ترکمن دربندر به ستاد شوراهاي منطقه ي بندرترکمن تغييرنام داده شد.
لازم به اشاره است که بعدها با تغيير اوضاع سياسي کشور( بويژه ازاواخرمرداد 1358) باهدف انتقال ستاد به داخل روستاها طرح ايجاد اتحاديه هاي روستائي پذيرفته شد وستاد شوراهاي منطقه اي آق قالا، بندرترکمن وغيره جمع شدند.
درآخر ميخواهم از بازماندگان گروه" فدائي ترکمن"( بويژه ازآنهائيکه در رابطه با"کانون جوانان پيشگام گنبد" فعال بودند) و همچنين ازاعضاي گروه "جمعيت آزاديخواهان ترکمنصخرا" تقاضا کنم که گذشته را بطورمختصرهم شده مرور و به بررسي و پژوهش آنزمان به پردازند و بويژه درباره ي اينکه چرا نخواستند گروه حفظ شود ويا متناسب با زمان تجديد حيات نمايد و ديگرمسائل ضروري اظهارنظرنمايند.

سوال:
انگيزه ي برقراري تماس روشنفکران ترکمن باسچفخا درارتباط با جنبش ملي ترکمنصحرا درچه بود؟

جواب :
اگر انگيزه ي تماس هواداران ترکمن سچفخا بامرکزيت آنرا مي پرسيد جواب من چنين است. تماس وهمکاري هواداران منطقه اي يک سازمان سياسي سراسري با آن ونيز درارتباط بودن جزء وکل بايکديگر يک امر کاملاً طبيعي وضروري است. و آنچه که درآن زمان صورت گرفت تماس هواداران يک منطقه ي مليتي يک سازمان سياسي سراسري با آن بود. ولي اينکه رابطه ي جنبش ملي- منطقه اي با تشکيلاتهاي سياسي سراسري چه گونه بايد باشد تا براي طرفين سودمند ودرعين حال درخدمت ايجاد کشوري آباد، آزاد ودموکراتيک باشد موضوع ديگري است.

سوال:
چرا سچفخا صرفا علاقمند به فعاليت فرهنگي- هنري و نه سياسي درمنطقه ترکمنصحرا بودند؟

جواب :

فعاليت فرهنگي وهنري را ترکمنهاي علاقمند( چه هوادار وچه غيرهوادار) مي نمودند نه سچفخا. اين فعاليت واستقبال ازآن روز بروز درحال گسترش بود. قراربراين شده بود فعاليت فرهنگي وهنري حريم مستقلي داشته باشد وآنرا سچفخا ازطريق تشکيلاتي که با راه انداختن آن درترکمنصحرا فعاليت سياسي- تشکيلاتي بکند حمايت کند ولي متأسفانه چنين نشد. دراين رابطه من شما وخوانندگان محترم نشريه را رجوع ميدهم به نوشته اي باعنوان "محتصري درباره ي پيدايش ايده ي کانون فرهنگي خلق ترکمن وتبديل شدن آن به فرهنگي- سياسي".

سوال:
علل پراکندگي روشنفکران ترکمن درخارج ازکشور را درچه مي بينيد؟

جواب:
اگرعدم اتحاد گسترده مد نظرتان باشد، پراکندگي نسبي درکل اُپوزيسيون ايراني ازجمله ما ترکمنها هم وجود دارد. با اينحال باتوجه بويژه گي کميتي، به نظرمن درحال حاضر اشکال وضعف اصلي درپراکندگي نيست. جوامع ما درخارج ازمسائل ديگري بيشتر رنج ميبرد. شما لابد آتالار سؤزي معروف " اؤزيني تانان وئلي"( = داناکسي است که اول خودرا بشناسد) را شنيديد. بايد پذيرفت هرجمع و هرجامعه اي همانند يک فرد داراي اشکالات وضعفها ومسائلي است که بموقع بايد بتواند برطرف کند. ميدانيم که مسائل فردي بيشتر جنبه ي شخصي پيدا ميکند ودرنتيجه بيشترمربوط ميشود به خودش واطرافيانش( بخصوص دوستان ونزديکانش). اما مسائل ويژه ي هرجامعه، بخصوص جامعه ي مهاجرنسل اول ومتعلق بيک مليت تحت ستم ومحروم درکشوري کثيرالمله بامسائل واشکالاتش چگونه وباچه ابزار واهرمهائي بايد برخورد کند؟ وازتجارب کداميک ازجوامع مهاجر قديمي تربهترميتواند استفاده کنند؟ ازطرف ديگرکاراکتورهائي چون اينگماليق(yngmalyk) وضعف شناخت ارزشها ودرنتيجه ضعف توجه به حفظ آنها چرا درميان ما گويچلي هستند؟ مثلاً چرا افراد گروه هاي" فدائيان ترکمن" و"جمعيت آزاديخواهان ترکمنصخرا" گروه خودرا بعنوان ارزش ملي- تاريخي تلاش نميکنند حفظ شودورشدکند؟ ويا توجه جوامع مهاجرما به مسائل سياسي، اجتماعي واقتصادي وغيره چگونه ودرچه حدي بايد باشد؟ آيا پاسخ علمي بربسياري ازسوالهائي ازاين دست احتياج به تحقيق وبررسي وبرگذاري سمينار وغيره ندارند؟

سوال:
علل تحميل دوجنگ برترکمنصحرا وخلق ترکمن ايران را درعرض کمترازيکسال را درچه مي بينيد؟

جواب :
خلاصه وکوتاه بخواهم جواب دهم دروجود حاکميت استبدادي( ازنوع مذهبي- شوونيستي) مي بينم. حکومتهاي استبدادي( ازهرنوع اش) طبعاً آزاديخواهي، حق طلبي وآزاديخواهان( ازهرنوع اش) را حدالامکان تحمل نميکنند. علل تحميل دوجنگ برترکمنصحرا( وخلق ترکمن ايران) درماههاي فروردين وبهمن 1358 وديگر بدبختي هاي کشور را هم قبل از هرچيز درنوع حاکميت بايد جستجو کرد.

سوال:
شما درارتباط بافعال ساختن کانون ويا تشکيل جبهه وغيره، آيا نظرات وپيشنهادات مشخصي از طريق پيشبردن بحث و گفتگو را داريد؟ تا چه حد به استقبال روشنفکران ترکمن اميدوارهستيد؟

جواب:
من بعنوان يکي ازبنيانگذاران کانون فرهنگي وسياسي خلق ترکمن درارتباط بافعال ساختن کانون طبعاً ميبايست تلاش ميکردم وبه جرئت ادعا ميکنم دراين راه چه درداخل وچه درخارج بسهم خود هيج فرصتي را از دست ندادم. قبل ازمهاجرت درراه فعال کردن کانون بطورعلني ونيمه علني( گاهاً فردي وگاهاً باديگرعلاقمندان) فعاليتهائي داشتم. درسالهاي 1359 و 1360 ونيمه ي اول 61 فعاليت کانون درترکمنصحرا وخارج ازآن با روال قبلي فرق داشت يعني جنبه ي جانبي داشت و بيشتر باتمايل شخصي افرادصورت ميگرفت. ودرتشکيلاتيکه آنزمان درآن فعال بوديم برخلاف خارج ازکشورکسي( ترکمن وغيرترکمن) ويا اُرگاني حساسيتي نسبت باينگونه تمايلات وتلاشهايم نداشت. ولي ازنيمه ي دوم سال1361 وقتيکه گسترش تعقيب، مراقبت، دستگيريها واعدامها تعداد فراريها ومهاجرين اجباري منطقه را افزايش داد. مسائلي چون ضرورت کمک به همديگروغيره صحبت بازنگري و اينکه "حداي ديسئنگ- ده دي، ولين اشه جيگينگه ده قايم يابيش" وتجديدنظردرشيوه ي کاررا پيش آورد ولي دونوع عامل دروني وبيروني مانع ازپرداختن کافي ودرک همه جانبه ي مسأله شد. با اينحال طرح شدن مسأله و تشخيص عدم وجود شرايط مساعد درداخل( بويژه ترکمنصحرا) خود دستاوردي بود.
درمهاجرت هم ازابتدا در راه فعال ساختن کانون تلاش کردم. اينکار درمرحله اي منجر به انتشار اُرگان کانون( ايل گويجي) شد وبا تشکيل هيأت بازسازي( 1365) وارد مرحله ي جديدي شد ولي جمعي ازدوستان ظاهراً براثرعلاقمندي شديد به ايجاد حزب مستقل منطقه اي وپرکردن خلأ ناشي ازاين کمبود قادربه تفکيک امربازسازي کانون ازايجاد حزب ملي نشدند. درحاليکه با پذيرش جبهه اي( ويا اتحاديه اي) نمودن مضمون کانون، نيروهاي خلق ما هم ميتوانستند در تشکيل گروه هاي دلخواه بهمديگر کمک کنند وهم درچهارچوب کانون همکاري و وحدت را نسبتاً تأمين نموده بتدريج گسترش دهند. خلاصه اينکه من هميشه براين نظر بوده وهستم که کانون فرهنگي وسياسي باشرکت اکثريت قريب به اتفاق علاقمندان بطوردموکراتيک بازسازي وفعال شود. ودرآخرين نوشته ام درباره ي کانون( 18بهمن 1383) نيز بار ديگر اين ضرورت را تأکيداً مطرح کردم. دو تا ياد داشت هم بمناسبتهائي نوشتم که درصورت نياز دراختيارتان بگذارم.
بايد پذيرفت که باگذشته ايکه کانون دارد تلاش درراه به انحصاردرآورن ومحدودکردن آن به يک خط مشي حزبي آنهم به روال دوران جنگ سرد زيان آوراست. بدينجهت بازسازي را با روشهاي دموکراتيک طوري پيشبرد که همه ي علاقمندان بهرنحوي که ميخواهند وميتوانند شرکت داشته باشند. بنابراين براي پيشبردن دموکراتيک کار همانند سايرموارد ابتدا چند نفر بقيه را به گفتگو برسر موضوع دعوت ميکنند. سپس شرکت کنندگان بدنبال تبادل نظر برسرطرحي به توافق رسيده، براي تداوم کار چند نفر داوطلب را با عنوان مشخصي انتخاب ميکنند. درفازسوم، افراد برگزيده شده باهمکاري بقيه کارهاي ضروري را بازمانبندي پيش ميبرند تا باشرکت حدالامکان همه ي آنهائيکه به بازسازي کانون اعتقاد دارند اين مرحله به پايان برسد.
اما درمورد ميزان استقبال افراد جوامع ترکمن بايد تأکيد کرد که تدابيري اتخاذ شود که براي افراد علاقمند و معتقدي که تمايل بشرکت دارند نه تنها مانعي پيش نيايد بلکه تشويق شوند. بدين ترتيب بدون اينکه اراده گرائي شود توقع هارا واقعي کرده درمحدوده زماني مشخص مراحل ضروري کار را طي نمود وبسرانجام رساند تامتناسب بازمان مرحله ي عاليتري از حيات کانون آغازشود. بايد اضافه کنم که درموضوع ضرورت پاي بندي به پرنسيپ ميزان استقبال نقش اصلي ايفا نميکند. مطمئن باشيد که پاي بندي به پرنسيپ مانع ازتشنج وباعث ايجاد تفاهم، اعتماد وهمکاري خواهد شد.
نکته قابل تأکيد ديگراين است که من بسهم خود حاضر بهمکاري با علاقمندان هستم و نيزحاضر به گفتگو وتشريح بيشتر نظرات و پاسخ دادن به سوالات احتمالي ميباشم./.
 
 سوال: شما خود را کانوني ميدانيد؟ درصورت فعال شدن کانون آيا حاضربه همکاري خواهيد شد، يااينکه شرط هائي داريد؟
 
جواب: با جوابهائي که بهمراه اظهارنظرها دادم  ديگر لـزومي برطرح اين سوال نمي بينم. با اينحال جهت حسن ختام جملات  زير را علاوه ميکنم.
 امروز نيز راه  جلوگيري ازتشنج، تفرقه و قابل درميان نيروهاي ما ازپذيرش جبهه اي ويا اتحاديه اي نمودن مضمون کانون با بازسازي دموکراتيک ازجانب آنهائي ميگذرد که به دعوت دراين راه  پاسخ مثبت داده فعالانه شرکت نمايند.  
بيائيد کانون فرهنگي و سياسي خلق تورکمن را ازابزار تفرقه وتقابل به ابزار تفاهم واتحاد وهمکاري تبديل کنيم.
بازسازي دموکراتيک کانون باعث افزايش آبرو وحيثيت خلق ترکمن و نيروهاي مبارزش خواهدشد.
 بازسازي دموکراتيک کانون  به نفع ترکمن وبه ضررآنهائي( فرد، جمع وغيره) تمام خواهد شد که درهرموردي قبل از هرچيز خواهان تأمين منافع خودشان هستند.
21-4-2005  

مختصري درباره ي کانون فرهنگي خلق تورکمن

از پيدايش ايده تا تبديل شدن به فرهنگي- سياسي

درتورکمنصحرا درنيمه ي دوم سال 1357 هـ. ش. گسترش فعاليتهاي فرهنگي وهنري بموازي فعاليتهاي سياسي ازجنبه هاي مختلفي توجه ها را بخود جلب نمود وگفتگو وتأمل درپيرامون آن موجب پيدايش فکرايجاد کانون فرهنگي شد.

درصحبت برسر نحوه ي فعاليت هواداران سچفخا درترکمنصحرا( هم درمازندران وهم درتهران) قرارشد فعاليتهاي فرهنگي و هنري درتشکلهائي جدا ازفعاليتهاي سياسي صورت گيرد وحريم مستقل خودرا داشته وسچفخا ازطريق تشکيلات هوادارانش که بعد ازکانون بايد تشکيل ميشد حمايت کند. درستاد سچفخا( درخيابان دهکده) قرارشد هيأت سه نفره ايکه(حشمت رئيسي وبقيه) عازم مازندران است به ترکمنصحرا نيز برود ودرسه شهرباافراد مشخصي ازهواداران فعال سچفخا تماس گرفته تشکيل کانون فرهنگي خلق تورکمن را بعنوان اولين رهنمود سازمان برساند. هيأت ابتدا به گنبد رفت درنتيجه کانون فرهنگي خلق تورکمن اول درگنبد تشکيل شد ولي نام آن درهمان يکي دوروزاول توسط گروه " فدائيان تورکمن" به کانون فرهنگي وسياسي خلق تورکمن تغيير نام يافت. بدنبال آنها هواداران آق قالا نام کانون فرهنگي را به کانون فرهنگي واجتماعي خلق تورکمن تغييردادند ولي اين نام نيز باتلاش واعمال نفوذ گروه "فدائيان تورکمن" گنبد فرهنگي وسياسي شد. اين تغييرنام درغرب تورکمنصحرا( بندرتورکمن، کوميش تپه، حوجانفس، اُمچالي وغيره) درفروردين 1358، درفضاي غيرطبيعي ناشي ازجنگ تحميلي اول برخلق تورکمن بطوراتوماتيک صورت گرفت. بدين ترتيب با برخوردهاي مطالعه نشده تصميم اتخاذ شده درستادسازمان( در خيابان دهکده) هم درمورد کانون فرهنگي وهم درمورد ايجاد تشکيلات ويژه ي سازمان درترکمنصحرا به اجرا درنيامد درواقع بدون مطالعه و ترتيب دادن بحث وگفتگو درباره ي رابطه ي اصولي( رابطه ي متقابلاً سودمند) مابين فعاليتهاي فرهنگي و سياسي( درمناطق مليتي کشورهاي کثيرالمله) ازيکطرف ورابطه ي جزء وکل( منطقه ئي وسراسري) درکشورهاي کثيرالمله ازطرف ديگر وتدوين جمعبندي بحث و گفتگو، عمل شد.

واقعيت اين است که درشرايط نامشخص بودن حريمها وعدم تنظيم روابط اصولي توافق شده، فرق چنداني بين تشکلهاي ايجاد شده با هرنامي ازجمله کانون فرهنگي وسياسي، کانون هنري، کانون جوانان پيشگام وغيره نمي توانست وجود داشته باشد و چنين نيز شد. دردناک تر ازهمه اينکه ازآنهمه فداکاري وتلاشهاي شبانه روزي دريک شرايط بسيارمساعد تاريخي روندغلبه يافتن برمسائل ومشکلات شکلگيري تشکيلات سياسي ويژه ي تورکمنصحرا که بيانگرحق طلبي وآزاديخواهي خلق ترکمن بايد باشد ناقص ماند وبطورکامل طي نشد. درنتيجه براي تورکمنصحرا يک نيمه تشکل فرهنگي- سياسي ضميمه ئي وفاقد جايگاه و مقام وموقعيت اساسنامه ئي بجا ماند که نيروهاي خلق تورکمن بالاخره بايد به کمال ميرساندند.

برعلاقمندان لازم است که علت عدم طي شدن کامل پروسه ي شکلگيري تشکيلات سياسي ويژه تورکمنصحرا را بيشترمطالعه کرده وبه بحث وگفتگو بگذارند تابتوانند با مسائل آن بطورعلمي و واقعي آشنا شوند. ازنظرمن راه حل مسائل سازمانيابي مستقل نيروهاي نرکمن و پاسخ موثر برضرورت برقراري وحدت وهمکاري درميان آنها هنوزهم از سازمان دادن بحث وگفتگو برسر بازسازي دموکراتيک کانون فرهنگي وسياسي وبه کمال رساندن مرحله ي اول که مشخص کردن مضمون جبهه ئي، اتحاديه ئي و يا حزبي کانون است ميگذرد.

يوسف کـُر
يکشنبه 18 بهمن 1383 ( 2005-02-06 )


[ نسخه قابل چاپ ] [ اين متن را با ايميل بفرستيد ] [ بازگشت به صفحه اول ]

استفاده از مطالب اين سایت با ذکر منبع بلامانع مي باشد