منبع:
گاهنوشت هايي از دل صحرا
ترکمن صحرا و مسايل اجتماعي و روزمره آن
www.turkmen.blogfa.comسلام
لطفا اين نوشته را کامل(تا پايان)مطالعه نماييد
باور نمي کنيد چند روزي بود که تصميم داشتم امروز آخرين ارسالم به وبلاگ باشه و ديگه
ما رو بخير و ...به کارم در ماه هاي اول پايان بدم.
براي چي؟
چون. ببينيد هر وبلاگ نويسي چشش به نظرات خوانندگان وبلاگشه که براي مطالبش نظراتشون
رو ميگن! خوب وقتي کسي نظرش رو اعلام نمي کنه از ۲ حالت خارج نيست:
يا اصلا وبلاگ بيننده نداره (که مطمئن هستم که نداره اگر هم باشه اندکه) يا اينکه
مطالب يه مشت(xxx) هست (که به احتمال ۱۰۰درصد اينطوري هم هست)
بگذريم حالا اينکه بنده تبليغات و ... برا وبلاگ ترکمن صحرا نکردم و اينکه اصلا کاربران
اينترنتي ترکمن صحرا طبق اعلان (..)حدود ۸۰درصد فقط دنبال سرگرمي(چت ياهو) هستن و
مقدار کمي از جمله دانشجويان و ... هستن که از اينترنت استفاده صحيح مي برنده که
باز در اين حالت هم وبلاگ ما شامل استفاده صحيح از اينترنت نميشه!
آره اومده بودم که يه مطلب برا خداحافظي بنويسم که با کمال تعجب چند تا نظر تو مطلب
قبليم ديدم و از تصميم قبليم اينشاالله صرف نظر مي کنم.
راستش مي خواستم ادامه مطلب پست قبلي مو بنويسم که فکر کنم ادامه اش کلا موضوعش عوض
ميشه.که سعي مي کنم تو چند ارسال به همديگه ربطشون بدم.
ببينيد من العان دارم تو زير پرچم و نظام جمهوري اسلامي ايران زندگي مي کنم به همين
خاطر نمي تونم هر حرف و اعتراضي رو اينجا بنويسم و وبلاگ رو به سمت مسائل سياسي بکشونم
ولي چه کنم اينها فقط دردو دلمه با شما و اينکه همه مطالبم رو تقريبا بصورت انشاء
گونه دارم مي نويسم عذر مي خوام نمي دونم مي تونم جديش هم کنم ولي به نظر خودم حداقل
تو اين وبلاگ هرچه ساده تر بهتر.
ببينيد فرض رو بر اين مي گيريم که بنده يه شخصي هستم که از مسائل دورو برم کاملا
بي اطلاعم و از زبان يک نفر انسان بي طرف حرف مي زنم:
اينکه يه بغضي تو گلومه باور نمي کنيد ۳ روزه که يه خبري
بهم رسيد که از شنيدنش شوکّه شدم ٬ هرچند همچين مسائلي رو به عينه ميديدم و ميشنيدم
ولي اصلا فکر نمي کردم که همچين مساله اي صحت داشته باشه ٬ فکر مي کردم همه اين اتفاقات
واقعاْ اتفاقيه!
ولي خيلي متاسف و متاسّر شدم که کلمه ترکمن ٬ قوم ترکمن ٬ ترکمن صحرا يه ذره جامعه
بزرگتر سني هاي ايران بايد يواش يواش از صحنه ها محو بشه و...
اين رو مطمئن هستم که همه خوانندگان از قبل مي دونستن ولي مطمئن باشيد که رساننده
خبر يعني منبعش و جنبه رسمي بودن اين ماجراها رو از يه شخص کاملا رده بالاي نظام
که از آشنايان دور بنده مي باشد نقل کردم.
براي اثبات حرفهام يه سري مسائل پشت پرده مونده که هيچ رسيدگي بهشون نميشه و نخواهد
شد و همچنان در ابهام خواهد ماند٬ که فقط به چند تايي که العان حضور ذهن دارم اشاره
مي کنم (اينکه مي گم حضور ذهن العان ساعت ۴:۴۲ دقيقه صبحه): الف:قضيه ي نمايندگان استان گلستان و وزير کشور که تو صانحه(فاجعه) هواپيما
کشته شدند (که هر کي برا خودش تفسيراتي کرد و بالاخره سروصداش خوابيد)؟ ب:درحالي که همون روستاي بزرگ (گنبد قلب ترکمن صحرا)از اون روستاي ديگه(گرگان
اون روزي) از همه لحاظ استحقاق مرکزيّت استان رو داشت چرا نشد؟ ج:که بي ارتباط با (ب) نيست اسم منطقه ترکمن صحرا که از چندين دهه پيش همه
اين منطقه رو با نام صحرا و ترکمن صحرا ميشناختن شد گلستان؟ ج۱:چرا بيش از ۷۰درصد بودجه کل استان تو خود گرگان حيف و ميل ميشه (که اتفاقي
تعداد ترکمن هاش از ديگر شهرهاي استان خيلي کمتره)؟ د:چرا هيچ گاه نماينده ي پرقدرت و با نفوذ از ترکمن صحرا به مجلس راه پيدا
نمي کنه؟(نمي دونم شما چند بار به مجلس کشور رفتين حداقل براي گوش دادن به سخنان
نماينده هايي که انتخاب کردين؟) وقتي يه نماينده نتونه به زبان رسمي کشور و اون هم
تو بالاترين سطحي که يک فرد ترکمن سنّي مي تونه به اون راه پيدا کنه با لکنت کلام
(راحت بگم به منّومن ) بيوفته و از ترسش از اجتماع بزرگان نتونه احيانا اون حرفايي
که از قبل آماده کرده رو نتونه بزنه؟ هـ:چراشهروندان ترکمن از کوچکترين اختياراتي حتي در منطقه خودش هم نمي تونه
برخوردار باشه؟ حتي با وجود توانمندي ها و استعدادهايش و براي اين منظور از استان
هاي همجوار و بخصوص برادران زحمت کش و آبادگر استان سمناني (شاهرود) و برادران واقعا
زحمت کش سيستاني استفاده ميشه؟ س:چرا تنها نقطه روشن و چراغ روشن ترکمن صحرا يعني مرز پل که در ابتداي راه
بود و در اواخر اسم ورسمي براي خود کسب ميکرد ٬يکدفعه جلوي اين کار گرفته شد و اجازه
تردد به مسافرين داخل و خارج کشور داده نشد و همه ترددها و ترانزيت ها از استان خراسان
صورت گرفت؟ ش:شهرک سازي هاي برادران شريف سيستاني در دل روستاهاي ترکمن صحرا (که در اين
باب اندکي در مطلب قبليم اشاره کردم)؟ ص:مطرح کردن و تبليغ اينکه جامعه ترکمن هنوز به شکل چهارصد ساله پيش زندگي
مي کنند و از فرهنگ و دانش و انديشه چيزي حاليشون نيست؟ ض:بروز پديده اي بنام مشکل فرهنگي يعني آزادي به معناي آزادي غربي:نمي دونم
دقت کرديد يا نه؟ راحت مي تونم بگم چرا مساله حجاب يه شهر کوچيکي(همون روستاي ذکر
شده) بنام گنبد اينقدر بايد افتضاح باشه؟ چرا بايد مواد افيوني(مخدر) که الحمدلله
تو کل کشور کم هم نيست تو ترکمن صحرا تهيه اش از کل نقاط کشور براي مصرف بايد راحت
تر باشد؟
چرا بايد سي دي ها ونوار هاي مبتذل بايد اولين بار در منطقه ترکمن صحرا يافت شود؟
چرا روزبه روز آمار جرم و جنايت ٬ قتل و غارت اون هم تو روز روشن رو به افزايش است؟
چرا آمار تجاوز فساد و فحشا روز به روز در حال افزايش است؟
حالا مشکلات ديگه بماند که مطمئناْ تا فردا هم بنويسم ادامه خواهد داشت تفکر در اون
رابطه رو به خودتون مي سپارم.
مي خواستم ادامه بدم ولي چه کنم که نمي خوام بيش از اين خستتون کنم و اون ضب المثل
هميشگي که مي گه : کم بگو ولي هميشه بگو نمي دونم يا اينکه کم بخور هميشه بخور يه
چيزي تو اين مايه ها.
يه مطلب ديگه که حيفم اومد نگم اينکه دوست عزيز من اول از اينکه جواب نامه توندادم
معذرت مي خوام ولي جواب شما رو همينجا اعلام مي دارم ٬ براي بقيه دوستان سوال اين
بود که اين دوست بزرگوارم ازم خواسته بود خودمو معرفي کنم ؟
دوست من من تا موقعي مي تونم به بيان نضراتم تو اين وبلاگ بپردازم که ناشناخته باقي
بمونم و اينطوري هرچي که دوست دارم بنويسم ٬بدون اينکه ديگران رو درنظر داشته باشم
تا راحت افکارم رو به تحرير بنشونم.
ببخشيد سرتون رو درد آوردم.
کوچک بودن بين بزرگان بهتر از بزرگ بودن بين انسان هاي کوچک است.