احمد مرادي
a-moradi@foni.netدوشنبه،
17اسفند 1383
اخيراً مطلبي دوصفحه اي تحت عنوان "سايت تركمنصحرا و مقاله نويسان آن" از آقاي بورش
در سايت تركمنصحرا بچاپ رسيده كه در آن وي مرا مورد خطاب قرار داده است و از آنجا
كه اين يك مطلب موضوعي نيست، لذا جهت روشن شدن برخي نكات مطرح در اين نوشته در همان
چارچوب خود چند نكته را الزاماً متذكر ميشوم.
1- معمولا كسيكه مطلبي را تهيه ميكند، طرح سه نكته را در آن مورد توجه قرار ميدهد:
يكي مقدمه يا مدخل مقاله كه در آن رئوس كلي بحث طرح ميگردند، ديگري مضمون اصلي مقاله
و نكته آخر نتيجه و يا جمع بندي است كه نويسنده آنرا در قالب تز يا تئوري و يا نقطه
نظر نهايي خود ارايه ميدهد. اما نوشته آقاي بورش در اين چارچوب نمي گنجد و آنرا ميتوان
در عين حال از آخر شروع كرد و به اول رسيد. از اينرو، خواننده از درك پيام و موضوع
اصلي مقاله عاجز مانده و نميداند كه آيا اين نوشته در جهت تبليغ و حمايت از سايت
تركمنصحرا نوشته شده؟ آيا آن قصد انتقاد از شيوه نگارش مقاله "حكايت ما و از
ما بهتران" و حمايت از نوربردي را دارد؟ و يا اينكه در صدد نقد مقاله "علل و زمينه
هاي فقدان تشكل سياسي مستقل در ميان تركمنها" برآمده است؟ بهر حال اگر يكي از اين
موضوعات فوق مورد بحث قرار ميگرفت، من فكر ميكنم كه ميتوانستيم به نتايج سازنده تري
برسيم.
از سوي ديگر، تنها انتخاب موضوع در نگارش يك مقاله مهم نيست، بلكه شيوه برخورد بدان
نيز نكته مهم ديگري است كه اساساً در نگارش هر مقاله اي بايد بدان توجه نمود. در
واقع، در برخورد به نظرات و افكار ديگران عمدتاً ما با دوشيوه متفاوت روبرو هستيم
: يكي تلاش ميكند كه با پرهيز از برخورد به شخصيت نويسنده مقاله، انديشه و ايده حاكم
بر مقاله را مورد تجزيه و تحليل قرار داده و نكات مثبت و منفي را از هم جدا نموده
و با ارايه استدلالات خود، ضمن گشودن دريچه هاي نويني از نظرات مطرح در آن عرصه،
در عين حال نويسنده را متوجه ضعف استدلالات و خطاها و كمي و كاستي ها و نكاتي نمايد
كه در مقاله وي وجود داشته و يا بدانان كم بها داده شده اند. در اين شيوه برخورد
كه با هدف روشنگري زواياي هر چه بيشتري از تئوريها و ايده هاي موجود در يك نوشته
صورت ميگيرد، زمينه هاي رشد هر چه بيشتر تبادل و شكوفايي افكار و تعميق جدلهاي علمي
فراهم گرديده و اين امكان را ميسر ميسازد كه انسانها در فضايي سالم و سازنده ديدگاهها
و نظرات خود را به بحث گذارند.
شيوه برخورد ديگر در رابطه با نظرات ديگران مبتني بر تقابل و مقابله صرف است. اين
نگرش و برخورد قبل از آنكه در پي روشنگري و تكامل نظرات ديگران برآيد، بيشتر حالتي
افشاگرانه بخود گرفته و تلاش ميورزد كه با عمده كردن نقاط ضعف و حتي تحريف مضامين
و انديشه هاي ديگران آثار آنان را در انظار عمومي بي ارزش معرفي نموده و بر آن بستر
شخصيت فرد را بي اعتبار سازد.قدر مسلم آنكه تحت چنين وضعيتي، جدلها و مشاجرات فردي
و خصمانه جايگزين جدلهاي علمي و سازنده گرديده و تحقيقات و پژوهشها از اهداف كارساز
خود خارج و بوسيله اي صرفاً فيزيكي با هدف نابودي ديگران تبديل ميشود. در واقع اين
شيوه، تحت لواي برخورد به نظرات همواره مترصد فرصتي است كه با بهره گيري از اهرمهاي
مختلف بجاي سلاح علم و دانش و منطق، مخالفين فكري خود را از ميان بردارد. چنين شيوه
برخوردي عمدتاً آنجايي قوت گرفته و رشد مي يابد كه عنصر دانش و استدلال ضعيف باشد
و فرد در برخورد با نظرات ديگران بلحاظ فكري و نظري آنقدر ناتوان باشد كه مجبور گردد
براي عرض اندام خود به هر ترفند نامناسب و حتي غير انساني متوسل شود.
متأسفانه اين شيوه نه تنها نميتواند راهگشاي خطاها و اصلاح نظرات باشد، بلكه تداوم
آن از جنبه اخلاقي و اجتماعي به تيرگي و خصومت هر چه بيشتر روابط في مابين و بدآموزيها
مي انجامد.
2- معمولا وقتي فردي نظري و يا ايده اي را از جنبه تأييد طرح مينمايد، يا خود بدان
اعتقاد دارد و يا اينكه حداقل در راه تحقق آن ميكوشد.آقاي بورش در نوشته خود به صلح
و تفاهم و بي اعتمادي و تشنج اشاره مينمايد، اينها كلمات بسيار زيبايي هستند و بسيار
بجا ميبود كه خاطب در عين انتقاد خود به ديگران، درك خود را نيز از آنان روشن ميساخت،
زيرا كه در رابطه با مفاهيم فوق تعاريف و دركهاي مختلفي وجود دارند و مسئله در اين
است كه خود آقاي بورش چه دركي از آنها دارد وتا چه حد بدانها پايبند بوده و چه تلاشي
را واقعاً در راه تحقق عملي آنان بعمل آورده است؟ از بيان اين كلمات اينطور استنباط
ميگردد كه ايشان در حرف شديداً بدانها معتقد ميباشند، اما متأسفانه عملكردهاي آقاي
بورش در طي سالهاي گذشته خلاف واقعيات و اظهارات وي را در اين رابطه ميرسانند و بطور
نمونه تا بحال ديده نشده است كه ايشان در راه تأمين اين امر چه به لحاظ عملي و چه
فكري به تلاشي جدي و پيگير دست زده باشند، بالعكس مجموعه حركات و افكار وي در طي
اين 17 سال يكي از عوامل جدي در پراكندگي و انشعاب بخشي از نيروهاي فعال تركمن و
ايجاد سازمانهاي سياسي ديگر بوده است. علاوه بر آن، اگر آقاي بورش بعنوان مسئول سازمان
دفاع از حقوق ملي خلق تركمن واقعاً اينهمه نگران پراكندگي و وجود جو بي اعتمادي ميان
تركمنها ميباشد كه در اين رابطه دوستان زيادي هم نظرات خود را طرح نمودند كه نمونه
آخر آن موضعگيري مثبت گردانندگان نشريه گنگش ميباشد، جا داشت كه در كنار اين شعار
پردازيها در مباحث مختلف اطاق پالتاك تركمنصحرادا كه مشخصاً به اين موضوع اختصاص
داشت شركت نموده و نقطه نظرات خود را طرح مينمود. گذشته از اينها، بزعم آقاي بورش
گويا من با نوشتن مطلب "حكايت ما و از ما بهتران" مسئله صلح و تفاهم را بين
خوانندگان و نويسندگان سايت تركمنصحرا به مخاطره انداخته ام. آقاي بورش كه به گفته
خودشان مطالب مندرج در اين سايت را مورد مطالعه قرار ميدهند، طبعاً ديگر نوشته هاي
مرا نيز چه در اين سايت و چه ساير نشريات كه بخش اعظم آنها با هدف جستجو و بررسي
علل پراكندگي نيروهاي تركمن و راه حلهاي برون رفت از آن نگاشته شده اند مطالعه كرده
اند و برخورد سالم و واقع بينانه ايجاب ميكند كه آقاي بورش در كنار انتقادات خود،
به اين نكته نيز اشاره مينمود.
3- همانگونه كه آقاي بورش بدرستي اشاره مينمايد، عرف روزنامه نگاري ميطلبد كه در
استفاده از منابع مختلف، قطعاً آدرسها و مأخذ آنان نيز ذكر گردند و استفاده من از
نشريه تركمنستان بدون ذكر منبع آن كمال بي دقتي است كه صورت گرفته است، ولي از سوي
ديگر هيچ عقل سليمي هم نميتواند اينرا بپذيرد كه به صرف استفاده يك پاراگراف از يك
نشريه كه بهيچوجه در مضمون اصلي مقاله نقش تعيين كننده اي ندارد، كل يك مقاله 30
صفحه اي را زير سئوال برد و آنرا بي اعتبار دانست. از سوي ديگر خود آقاي بورش ميداند
كه مثلا همان مقاله "تاريخچه مسئله ارضي در تركمنصحرا" ، و يا مقالات ديگري
مثل "بحثي در باره تاريخ زبان تركمني" نه نتيجه تحقيقات مستقيم و مستقل فرد و يا
افراد نويسنده آن مقالات، بلكه آنان گرفته شده و استفاده شده از منابع و آثار تحقيقي
و كاركرد ديگران ميباشند و اين مسئله تا به امروز نه تنها مورد اعتراض كسي واقع نگرديده
و به اصطلاح به مچ گيري منجر نگرديده است، بلكه از اينكه كسي و يا كساني زحمت كشيده
اين منابع را مورد مطالعه قرار داده و جمعبندي آنان را در قالب يك يا چند مقاله عرضه
نموده اند مورد تمجيد و تشويق قرار گرفته اند. اما در كنار اين مسئله، من شخصاً انتظار
داشتم و خوشحال ميشدم كه آقاي بورش بعنوان مسئول يك سازمان سياسي بجاي طرح اينگونه
مسائل خرد و ريز، خدمت كوچكي به جامعه تركمن كرده و از جنبه فكري- نظري مقاله مرا
نقد ميكرد و كهنگي نظرات مطرح در آنرا روشن ساخته و آنطور كه ادعا ميكند نظرات جديد
خود را طرح مينمود. ولي اگر او نقد مقاله مرا در شأن خود نمي بيند، حداقل ميتوانست
بجاي آن، اهم مسائل مطرح در اجلاس اخير كميته ملل تحت ستم ملي در ايران و علل دو
دوستگي در آن و موضع سازمان خويش را در آن بين توضيح داده و در اختيار علاقمندان
قرار دهد. اما از برآيند اين بخش از نوشته ايشان بر مي آيد كه هدف او از نوشتن اين
مطلب چيز ديگري غير از روشنگري بوده و مي باشد.
4- آقاي بورش ادعا ميكند كه چنين تحليلي را ( اشاره به نوشته من ) حدود 17 سال پيش،
هيئت تحريريه نشريه تركمنستان به خوانندگان اين نشريه ارائه داد. چنين ادعايي اساساً
صحت ندارد و در هيچيك از 29 شماره نشريه تركمنستان نميتوان حتي يك مقاله را يافت
كه موضوع فقدان تشكل سياسي پايدار را در ميان تركمنها اينگونه بطور تاريخي و مستقل
و نسبتاً مبسوط و در حد توان خود مورد بررسي قرار داده باشد. از سوي ديگر، اساساً
در آن مقطع، گردانندگان نشريه تركمنستان و منجمله خود آقاي بورش اعتقادي به فقدان
چنين تشكلي نداشتند و با معرفي خود بعنوان سازمان سياسي مستقل تركمنها، نقطه محوري
تبليغات نشريه تركمنستان بر دعوت از ديگران براي پيوستن به كانون بود و فكر ميكنم
تنها پس از شماره هاي 20 به بعد بود كه گردانندگان اين نشريه وجود ديگر نشريات و
محافل موجود در ميان تركمنها را پذيرفته و آماده مذاكره و همكاري با آنان شدند. اما
اگر آقاي بورش همچنان بر گفته خود اصرار داشته باشد، من شخصاً خوشحال خواهم شد كه
از آدرس دقيق اين مقالات مطلع گردم. علاوه بر آن، آقاي بورش طرح ميكنند كه اين تحليل
را ديگر ما قبول نداريم، اگر چنين است هم من و فكر ميكنم ديگر افراد نيز بسيار علاقمند
باشند كه با نظرات و تحليلهاي جديد در اين رابطه آشنا گردند.
نكته ديگر آنكه، جهت اطلاع آقاي بورش بايد بگويم كه هسته اصلي بخشي از اين نظرات
و تحليلها يعني تنها بخش مربوط به كانون كه در مقاله "علل و زمينه هاي فقدان ........
" آورده شده است، نه متعلق به امروز، بلكه آن از همان ايام اقامت ما در تركمنستان
شوروي طرح بود و انعكاس بيروني آن تنها پس از خروج از تركمنستان ميسر گرديد. ( مراجعه
كنيد به مقالات ايل گويجي در گذر از فراز و نشيبها، هويت نوين، و گزارش اجلاس عمومي
فروردين 1369 فعالين كانون در خارج از كشور، ايل گويجي، شماره 16، تابستان 1369).
ولي اگر آقاي بورش عليرغم همه اين توضيحات، بر "ربوده شدن" مجموعه تحليل هاي اين
مقاله از نشريه تركمنستان اعتقاد داشته باشند، من حاضرم در هر زمان و هر جائيكه آقاي
بورش پيشنهاد نمايند اين موضوع را در ملاء عام به بحث و مناظره بگذارم.
سخن آخرم در اين رابطه از قول ناصر زرافشان تنها اينست : "سرداران بي سپاهي كه براي
جنبش دمكراتيك و آزاديخواهانه مردم ايران فقط فتوا صادر ميكنند امروز بدرد كسي نميخورد.
سرداران واقعي با فرمان دادن به سرداري نميرسند، با بوجود آوردن و سازماندهي كردن
سپاه خود به سرداري ميرسند. تخريب يا نقد سلبي كار ديگران هنر نيست".
ختم كلام آنكه ، وجود وضعيت پراكنده و بي اعتمادي امروز در جامعه تركمنهاي مقيم خارج
بهيچوجه خوشايند نيست و امروز نيروهاي مسئول و متعهد تركمن بايد بيش از پيش هميت
خود را در رفع بي اعتماديها بكار گيرند و منهم بسهم خود ضمن ابراز تأسف عميق از بكار
گيري آنگونه شيوه نگارش در نوشتن مقاله "حكايت ما و از ما بهتران" ، اعتقاد دارم
كه بايد از فرهنگ تخريب شخصيتها و انتقادات سلبي بي حاصل به نظرات اين و آن و لشكر
سازيهاي كاذب شديداً پرهيز نمود و ضمن احترام به عقايد يكديگر، به رشد نظرات و افكار
يكديگر ياري نموده و در پي آن مكانيزمهاي عملي بود كه امر تفاهم واقعي و نزديكي نيروهاي
مختلف تركمن را ميسر سازد.
از اين زاويه، اينگونه برخورد آقاي بورش و دفاع ضمني وي از نوربردي ها بدون برخورد
متعهدانه و مسئولانه به متد كار و مضامين نوشته هاي نوربردي نوعي، آنان را دچار توهم
و بد آموزي كرده و اعتقاد به درستي نگرش برخورد تقابل آميز نسبت به ديگران را در
ميان آنان تقويت ميكند. اگر من بجاي آقاي بورش ميبودم، قلم خود را پس از 17 سال نه
در رابطه با ايجاد و تقويت توهم و برخورد به شخصيتها و تحريف نظرات ديگران، بلكه
پرهيز نمودن ديگران از طرح مسائل خرد و ريز و جزيي و تقويت برخورد سالم و سازنده
به نظرات و افكار و انديشه هاي ديگران بكار ميگرفتم. ولي متأسفانه نوشته اخير ايشان
نشان داد كه هنوز جامعه تركمنهاي مقيم خارج از فقدان چنين فرهنگي در مجموع رنج ميبرد
و بايد بپذيريم كه همه ما بنوعي در اين عرصه داراي كاستي هاي جدي هستيم و رفع اين
معضل در ميان ما و كسب فرهنگ گفتمان سالم تنها در يك پروسه و با شرط مبنا قرار دادن
برخوردهاي آگاهانه و سازنده و دوستانه ميسر خواهد گرديد.