Turkmensahra

  ترکمنصحرا

حكايت ما و از ما بهتران


احمد مرادي
a-moradi@foni.net
چهارشنبه، 5 اسفند 1383
 
واقعاً واسه بعضي ها در خارج كشور، مسئله نوشتن يك مشغوليت خوبي شده، انگار كه يك وظيفه است، حالا چي مينويسند و خوانندگان آن از اون نوشته ها چي مي فهمند و ياد ميگيرند و يا چه مسائل قابل توجه و بحث برانگيزي در آنها طرح ميشن مهم نيست، مهم اينه كه بهر حال چند صفحه اي سياه بشه و عقده هاي شخصي بيرون ريخته بشن. روي صحبتم با نوربردي است كه از قرار معلوم دوباره موتور قلمهاش بكار افتاده و درس آموزيهاي فلسفي اش رو شروع كرده. البته ميبخشيد، ايندفعه خدا شاهده كه  اون در اين كار اصلا تقصيري نداره و نميخواست دست به قلم بگيره، بلكه مقصر اصلي اون چند هزار هوادارسمج  اون هستند كه اونو راحت نگذاشتند، بطوريكه هفته ها صداي زنگ تلفن خونه اش يك لحظه قطع نميشد و براش آنقدر ايميل فرستادند كه نزديك بود كامپيوترش منفجر بشه، تازه اين جماعت به اينها هم قناعت نكرده و رفتند جلو خونه اش تظاهرات براه انداختند كه استاد نوربردي چه نشسته اي، باز دوباره تركمن ديگري يعني باز همان احمد مرادي پر رو ورداشته چيزهايي در حق تركمنها نوشته و داره پاك آبروي تو سردار سلحشور و ما مبارزين واقعي خلق تركمن رو ميريزه و اين تنها تو هستي كه ميتوني با اون قلم رسا و روان و قاطع خودت جلو اون وايستي و پوزه اش رو  بخاك بمالي، بابا دستمان بدامنت بلند شو نترس اون يك فارس نيست، از همون تركمنهاي خودمونه.
اما بدبختي اينكه اين هواداران يادشون رفت كه قبل از قلم فرسايي استاد نوربردي فرهنگ لغتي بهش بدن تا معني درست لغاتي مثل التقاطي، روشنفكر، افكار خرافي و ديگر لغتهايي رو كه نمي فهمه  از اون نگاه كنه و پاك فراموش كردند كه به استاد حالي كنند كه بابا ميان واژه هاي مذهبي مدرن و سنتي در ادبيات سياسي ايران و همينطور دو جمله < نيروهاي روشنفكر دمكرات و كمونيست > و < نيروهاي روشنفكر دمكرات كمونيست> خيلي فرق وجود داره، بهر حال از اين اشتباهات پيش مياد و ما هم كه با استاد دشمني نداريم و فرض ميكنيم كه عمدي در كار نبوده و اشتباه چاپي شده.
حالا از اين مقدمه سرايي ها كه بگذريم، بايد بگم كه برخي ما تركمنها خيلي قدر نشناس هستيم و دم گوش ما آدم فاضل و مجربي مثل استاد نوربردي خوابيده و ما اين زحمت رو بخودمون نميديم كه مفت و مجاني از فيض دانشهاي به مقياس يك اقيانوس و ارتفاع يك سانتي اون استفاده كنيم و اصلا اگر من بجاي هيآت ادمين اطاق پالتاك توركمنصحرادا بودم، هر هفته از اون دعوت ميكردم كه پيرامون موضوعات مختلف جهاني و همينطور تئوريهاي من درآوردي خودش سخنراني كند تا ديگران هم با شنيدن سخنان او، چاي عصرانه شونو با خنده و لذت بيشتري بنوشن.
به تئوريهاي من درآوردي استاد اشاره كردم و بايد بگم كه پس از خوندن نظريه جديد او بخودم گفتم  كه اي وللا ، پس ما و ميليونها فرد سياسي و مبارز دنيا و همينطور مردمي كه براي دسترسي به يك زندگي انساني مبارزه كرده و ميكنند، تا اين مدت ول معطل بوده و هستيم ، يعني اينكه همه انقلابات دنيا و همينطور همه اون ماجراجويي ها و دربدري هاي ما و مبارزات مردم تركمن و كشت و كشتارها و اعدامهايي كه صورت گرفتند همه از روي شكم سيري بوده و ما خبر نداشتيم؟ البته تا يادم نرفته بگم كه نوربردي آدم خيلي صادقيه و اون بارها در همين اطاق پالتاك توركمنصحرادا طرح كرد كه من اول براي زندگي خودم مبارزه ميكنم و اگه در اين بين چيزي باقي موند اونو نصيب خلق تركمن ميكنم. پس اينو بايد ما امروز ياد بگيريم كه مبارزه اجتماعي از مبارزه سياسي جداست و اصلا ربطي بهم ندارند، واسه همين از اين به بعد بايد حواسمون باشه كه براي مبارزه سياسي بايد اول شكم خودمونو سير بكنيم و بعد اگر وقت اضافي گير آورديم مبارزه سياسي بكنيم و شعارهايي مثلا در رابطه با عدالت اجتماعي و مرگ بر اينو و آن و غيره بديم. 
به سطح دانش استاد نوربردي اشاره كردم و بايد بگم كه خدا پدرشو بيامرزه كه چشمهاي ما رو وا كرد و حقيقت مهمي رو واسه مون روشن كرد و اصلا ما تا بحال نميدونستيم كه حزب توده يك حزب ماركسيستي- لنينيستي و يكي از احزاب برادر بسركردگي حزب كمونيست شوروي بوده و همه اين احزاب كمونيست از يك ايدئولوژي واحد پيروي ميكرده اند، ولي آنچه را كه من نفهميدم اينه كه درسته خيلي ها امروز اون تفكر ايدئولوژيكي قديم رو كنار گذاشتن و امروز سياست خيلي از احزاب واقع بين بر اونه كه از دستاوردهاي مهم و مثبت بشريت حالا متعلق به هر گروه و يا ايدئولوژي كه ميخواد باشه استفاده ميكنن و اساساً رد كردن و يا پذيرش مطلق اين يا آن سياست و ايدئولوژي خيلي وقته كه ديگر كهنه شده، اما چطور استاد نوربردي امروز همان نظرات ماركسيستي ديروز رو كه اون تقدس وار بدان اعتقاد داشت امروز بكلي و بطور مطلق نفي كرده و چنان با نفرت از اون صحبت ميكنه كه گويا عامل بدبختي همه بشريت و آوارگي ما ناشي از پيدايش و اعتقاد ما به اون نظرات بوده . ظاهراً استاد نوربردي فراموش كرده كه سياستهاي كشور سوئدي كه او در آن ساكنه و يا كشور آلمان و ديگر كشورهاي سرمايه داري تحت تاًثير و مديون نظرات ماركس بوده و اگر اين كشورها همچنان توانسته اند در معادلات جهاني بعنوان يكي از قطبهاي مهم كشورهاي سرمايه داري مطرح باشن قبل از همه و به ميزان زيادي ريشه در درايت فكري اونها داره كه با مطالعه و استفاده از برخي نظرات ماركس و همفكران آن در رابطه با قوانين حاكم بر جوامع سرمايه داري  تونستن تا به امروز به حيات خود تداوم ببخشن.
اما مسئله من در توضيح و روشنگري اين نكته نيست و اين امر بخصوص براي كسانيكه در اروپا زندگي ميكنند بقدري روشن و حتي پذيرفته شده است كه بازگو كردن و تكرار آن امري ابتدايي و ساده بنظر ميرسه، بلكه آنچيزي رو كه من ميخواستم در اين رابطه طرح كنم پرهيز از مطلق گرايي و دگم انديشي است كه در رابطه با نظرات و ايدئولوژيهاي مختلف بعنوان يك متد برخورد در ميان برخي از ماها وجود داره.  براي اينكه منظورمو روشنتر گفته باشم بايد بگم كه بدبختي ما بعضي ها در اونه كه يا به زنگي زنگي اعتقاد داريم يا سفيد سفيد و هنوز اينو ياد نگرفتيم كه بابا در اين جهان آنقدر نظرها و طرحهاي هم مثبت و هم منفي وجود دارند كه ما اگه يه ذره درايت فكري داشته باشيم ميتونيم و بايد از اون ايده هاي مثبت براي سرنوشت آتي ملتمون استفاده كنيم، يعني اينو ميخوام بگم كه امروز ديگه غلطه كه بگيم چون فلاني ماركسيسته و تئوري ماركسيستي هم بعضي جاها خطاهايي داشته، پس كلا اون آدم خائنه و اين تئوري هم از بيخ غلطه و هيچ جاي مثبتي نداره، البته استاد نوربردي بعنوان صاحب نظر برجسته در عرصه مسائل گلوباليزاسيون جهاني اينو از همه ما بهتر ميدونه و تعجبم در اينه كه چطور اون در نوشته خودش اونو از قلم انداخته و اين تذكر رو نداده كه ما از خوردن نون به نرخ روز دست بكشيم.
تازه در كنار اين تئوري پردازي، جالب اينه كه شخصيتهاي ماركسيست هم با تئوريهاي معتقد بخودشان به آشغال دوني پرت ميشن و امروز مثلا فيدل كاستروي كمونيست بزعم استاد نوربردي ديگه يك روشنفكر بحساب نمياد و اون يك لات بي سروپاييه كه همينطور شانسي رهبر يك كشور شده و روشنفكر فقط اون كسيه كه فكرهاش با فكرهاي من درست يكي باشه و از آنجا كه چنين چيزي امكان نداره، پس من تنها روشنفكر دنيا هستم.
تابحال دوقسمت از نوشته نوربردي چاپ شده و اينكه در ادامه باز چه فلسفه بافي هايي خواهد كرد آنرا به قضاوت خوانندگان ميگذارم و اينكه نوربردي در ادامه نوشته خود باز چه نكاتي را طرح خواهد كرد اصلا براي من مهم نيست. البته اينگونه شيوه نگارش گناه نوربردي ها نيست، زيرا كه درك مطلب و نقد نويسي خود هنري است كه اينگونه افراد متاسفانه اطلاعي از آن ندارند و دوكلمه نقد و تقابل را يكي ميگيرند، من اينرا هم در آن كنفرانس آخر خودم ديدم و هم امروز شاهدش هستم. اما يك چيز را ميتوان بطور قطع بر رويش تاكيد كرد و آن اينكه اين نوشته با روح نقد و تكامل نظرات و سازندگي نوشته نشده، بلكه خط سرخ چه اين نوشته و چه نوشته هاي سابق تنها و تنها مبتني بر تقابل به مثل و تخريب بوده و ميباشد و اينگونه برخورد دقيقاً همان مرهمي است كه روحيه بيمار اينگونه افراد را تسلي داده و شفا ميبخشد. در خاتمه توصيه ام به همه آن كساني كه دستشان براي نوشتن ميخارد اينست كه بجاي اينگونه جبهه گيريهاي كاذب و بي حاصل و نوشتن اينگونه مطالب بند تنباني، موضوعاتي را مورد مطالعه و تحقيق قرار دهند كه قبل از هدف قرار دادن ارضاي احساسات شخصي،  بتواند به راهگشايي معضلات كنوني و آتيه جامعه تركمن خدمت نمايد.


[ نسخه قابل چاپ ] [ اين متن را با ايميل بفرستيد ] [ بازگشت به صفحه اول ]

استفاده از مطالب اين سایت با ذکر منبع بلامانع مي باشد