Turkmensahra

  ترکمنصحرا

گفتگوي تمدنها، رهيافتها ؛ موانع و راهکارها



منبع: فصلنامه اترک
http://www.turkmenstudents.com/issues/Etrek/3.html
 
انسان موجودي است خردمند که بر اساس ايده، تفکر و ايدوئولوژي خود جستارهاي تازه و نويني را در طول قرون و اعصار متمادي جستجو کرده وبراساس جهان بيني خاص خود به بينشي از بايسته ها و هست ها رسيده است که با کمي تحول در جوهره معنايي آن؛ مي توان تمدن، مدنيت و کنش عقلگرا را در آن جستجو کرد.اگر تمدن را به عنوان يک هنجار والگوي عمل بپذيريم ونقطه ي مقابل آنرا نيز توحش ورسيدن به فرديت وگرايش از آرمانشهر جمعي وخرد همگاني به فرديت انسانها بدانيم آنگاه مي توان تمدن را نوعي قانون و ادب جمعي دانست که در بحث بايدها و نبايدها به عنوان يک امر مطلق (ونه نسبي)تبلور مي يابد.
دربحث تمدن هاي گوناگون بايد گفت جوهره و ذات اصلي تمدنها در يک امر مشترک است وآن گرايش انسان به تعالي مي باشد،تعالي همانست که تمامي انسانها( چه موحد و چه غير موحد)به نوعي به دنبال آن بوده اند، حال اينکه چه تفاوتي بين تمدنهاي گوناگون است که راه رسيدن به اين تعالي را دوريانزديک مي کند، آنرا بايد درچارچوب فرهنگهاي سازنده ي تمدن بررسي نمود.فرهنگ در واقع بدنه ي اجرايي عقلمند تمدن هاست و هرچه فرهنگ ها وخرده فرهنگ هاي سازنده ي يک تمدن دوام وقوام يافته تر باشد آن تمدن نيز شکوهمندتر خواهد بود.
بحث گفتگوي تمدن ها که چند سالي است مباحث گوناگوني را پديد آورده داراي شرايط، لوازم وابزارهاي خاصي است که بدون رسيدن به آن شرايط و ابزارها تحقق آن بسيار بعيد مي نمايد.اصولي ازجمله پذيرش گوناگوني وتحمل عقايد متفاوت يکديگر، آزادي بيان وامنيت سخنوران و قرار گرفتن افراد صاحبنظر درشرايط برابر ازنکاتي است که شرايط گفتگوي سازنده بين تمدن ها را مهيا مي سازد.
بواقع بايد ابتدا وجود نظرات مختلف را باتمام عواقب و جوانب آن قبول نمود تا استبداد عقيده بوجود نيايد.افراد در جهت ايجاد يک گفتگوي مسالمت آميز و سازنده بين تمدن ها نبايد تنها در پي توجيه کردن طرف مقابل باشند، بلکه بايد تعقل وعقلانيت را پيشه خود قرار دهند و در برابر حقايق سر تسليم فرود آوزند.همينطور افراد بايد جرأت وقدرت بيان نظرات خود را داشته باشند چرا که تاريخ ثابت کرده است که هرگاه حاکمان و فرمانروايان جلوي آزادي عقيده و بيان را گرفته اند با ايجاد جو اختناق وفشار حکم سرنگوني خود را امضاء کرده اند.علاوه بر آزادي بيان، فرد صاحبنظر بايد امنيت لازم رابراي ابراز عقيده داشته باشد ونبايد به صرف بيان عقيده و ايدئولوژي خود مورد محاکمه و مجازات قرار بگيرد و اين شايد از بديهي ترين انسانها باشد که آنان از صدر آفرينش تاکنون بدنبال آن بوده اند.
مورد ديگري که در بحث گفت و گوي تمدن ها بايد به آن توجه کرد آنست که ايدئولوگ ها وافراد صاحبنظر بايداز سطح برابري از امکانات و قدرت بهره مند باشند و نبايد جامعه انساني در جهتي سوق داده شود که شخصي به صرف استفاده وبهره مندي از مجاري مختلف حکومتي يا غير حکومتي  از موضع قدرت باساير افراد گفتگو کند که اين هميشه آفت يک گفتگوي سازنده در بين جوامع، فرهنگ ها و تمدن هاي بشري بوده است. گفت و گوي سازنده نيز تنها در صورتي عينيت خواهد يافت که کليه ي عوامل بايسته در آن دخيل باشند.
 
 
تمدن ايراني يا فرهنگ ايراني؟
 
وقتي که صحبت از گفتگوي تمدنها عموما و تمدن ايراني خصوصا، به ميان مي آيد اين سئوال پيش مي آيد که آيا درباره کشوري مانند ايران اطلاق کلمه ي تمدن به هنجارهاي عمل آن صحيح است يا اينکه منظور ما از تمدن ايراني همان فرهنگ ايراني مي باشد؟
همانطور که گفته شد تمدن واژه اي کلي است که از فرهنگ ها و ريزفرهنگ ها(خرده فرهنگ هاي) مختلفي تشکيل شده است و هرکدام از اين فرهنگ ها به فراخور خود نقشي را درپر و بال دادن فرهنگ مادر(تمدن)ايفا مي کنند.واژه ي تمدن نيز دربرگيرنده عقايد، اديان، فولکلور وکليه باورهاي تبديل به هنجار شده ي مردم يک سرزمين مي باشد.
حال اگر به گذشته ي ايران برگرديم مي بينيم که واژه ي ايران داراي  مرزبندي جغرافيايي خاصي نبوده است وتنها يک زبان يا يک قوم خاص رادربر نمي گرفته است، در آن کشور سعدي و حافظ شيرازي همانطور در ايجاد مدنيت نقش داشته اند که مولوي بلخي، جامي، بهاءالدين نقشبندي بخارائي،اباسعيد ابالخير، امام بخاري،احمد يسوي ترکستاني،  عبدالقاهر جرجاني،عطار نيشابوري، بايزيد بسطامي و بيدل دهلوي هندي.
در ايجاد اين تمدن، فارس زبانها همانطور نقش داشته اند که بلوچ ها، کردها، ترکمن ها، عرب ها، افغان ها و ترک ها.همينطور است نقش اهل سنت در ايجاد اين تمدن شگرف و بزرگ ؛ درکنار ساير مذاهب و اديان و هرکه بخواهد نقش اين ملل و مذاهب را در ايجاد تمدن انکار کند ره به بيراهه سپرده است.پس مي بينيم که همه ي اين عقايد، زبانها و افکار دست به دست هم داده و تمدني را مي سازند به نام تمدن ايراني که مختص يک مذهب يا يک ملت خاص نيست و علت اطلاق واژه ي تمدن به آن نيز همين اجماع فرهنگ هاي سازنده ي آن کشور مي باشد.اين؛ شرايط گذشته ي تمدن ايراني بوده است.تمدني پويا و تأثيرگذار که در زمان فترت ساير تمدنها در اوج شکوه و درخشندگي خود قرار داشت و از شرقي ترين نقطه ي عالم آنروز تاغربي ترين آنرا در بر مي گرفت و اين ممکن نبود مگر با يکدلي ـ و نه يکرنگي ـ عامه ي مردم، از نژادها و زبانهاي مختلف و با عقايد و آراي گوناگون.چرا که يکرنگي آفت ايجاد يک تمدن همه جانبه مي باشد.يکرنگي يعني آنکه همه ي انسانها و همه ي فرهنگ ها در يک عقيده و ايدئولوژي يکسان و يکرنگ حل، مضمحل و نابود شوند و عقايد آنها سرکوب گردد درحالي که اين خود باعث فترت و گسست دروني تمدن ها مي شود که فرجام آن نابودي تمدن است.
اما اين يکدلي است که باعث مي شود همه در مسير رسيدن به يک هدف معين و مقدس گام بردارند.همانطور که نور خورشيدبه تنهايي جلوه ي خاصي ندارد اما آنگاه که دربرابر منشور قرار مي گيرد وبه رنگهاي گوناگون تجزيه مي شود زيبايي قدسي آن بر انسان آشکار مي گردد.
حال بايد پرسيد در دوره ي کنوني عقايدي مثل آراء اهل سنت و فرهنگهاي مللي همچون ترکمن ها، ترک ها، کردها، عربها، بلوچها و...تاچه حد در قاموس کلي فرهنگ و تمدن ايراني پذيرفته شده است وبه بيان بهتر آنها تاچه حد در ساختن يک تمدن همه گير مشارکت داشته اند و سهم آنها در ساختن تمدني بشکوه و پويا تاچه حد بوده است و آيا توانسته ايم « پذيرش گوناگوني» را به عنوان اولين اصل درگفتگوي تمدنها بپذيريم يا اينکه خواسته ايم همه ي فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها را در يک قالب خود ساخته بگنجانيم و آنرا به عنوان تمدن اصيل ايراني به جهانيان معرفي کنيم.اگر اينطور باشد نمي توان لفظ تمدن را به هنجارهاي کنوني عمل در ايران اطلاق کرد.اينجاست که بحث گفتگوي بين فرهنگ ها وگفتگوي بين مذاهب مطرح مي شود و اين اصل اساسي در ذهن و فکر انسان به يقين تبديل مي شود که :« گفتگوي بين فرهنگ ها پيش زمينه ي گفتگوي بين تمدن هاست!»حقيقت آنست که باآغاز دوره ي صفويه تسامح و تساهل وپذيرش قرائت هاي گوناگون از موضوعات مشترک در کشور تا حدود زيادي از بين رفت و اين بعدها سنگ بناي تضعيف تمدن ايراني شد و دقيقا به همين دليل است که ايران بعدتر قسمتهاي بزرگي از پيکره ي خود(شامل افغانستان، آذربايجان،ترکستان بزرگ و ماوراءالنهر و) را از دست داد و اين شايد بزرگترين ضربه اي بود که بر پيکره اين مرز و بوم کهن در طول قرون و اعصار فرود آمده است.

 
راهکارهاي عملي گفتگوي فرهنگ ها و مذاهب:
 
ايران کشوري است که به صورت خدادادي داراي تنوع چشمگيري مي باشد. حضور عده زيادي از پيروان ساير اديان الهي و همينطور مذاهب اهل سنت در گستره جغرافيايي وسيعي از ايران، وجود ملل و اقوامي همچون کرد، بلوچ، ترک،عرب، سيستاني، ترکمن، لر، تالشي و... باعث شده است که فضاي تعاطي افکار و آراء در ايران بسيار اميدبخش باشد.اما مهمترين شرط آن تأمين امنيت براي آزادي بيان و عقيده مي باشد و امنيت براي ابراز عقيده شايد از بديهي ترين حقوق بشري باشد که در مبحث گفتگوي تمدنها جايگاه ويژه ي خود را دارد.آنچه درباره ملل، اقوام، مذاهب و اديان مختلف در ايران گفتني ست آنست که همه ي اين ها حول يک محور مشترکند و آنهم ايراني بودن و افتخار به آنست.امري که در کشورهاي مشابه با  تنوع جمعيتي مشابه ايران به هيچ وجه شاهد آن نيستيم. و به واقع اين از امتيازات کشور ايران مي باشد که تمامي مردم آن فارغ از تفاوت ايده و عقيده داراي حس وطن دوستي شديدي هستند و اين را به کرّات ثابت کرده اند.
 
الف ـ گفتگوي بين فرهنگ هاي ملي، ايراني
 
مبحث ديگري از گفتگوي تمدنها که اتفاقا در کشوري مثل ايران بسيار حائز اهميت است مبحث گفتگو بين فرهنگهاي درون ايران مي باشد.ايران کشوري است که باتوجه به گستردگي جغرافيايي خود داراي تنوع جالبي نيز به لحاظ نژادي، زباني و فرهنگي مي باشد که خود منبع بسيار گرانبهايي براي يک کشور محسوب مي شود.
همانطور که خداوند در قرآن کريم مي فرمايد:« انّا جعلناکم من ذکر و انثي وجعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا» تعدد و تنوع زبانها يک موهبت الهي مي باشد که هم اکنون کشورهايي همچون سوئيس(که ترکيب جمعيتي آنها شامل آلماني زبانها، فرانسه زبانها و ايتاليايي زبانها مي باشد) بيشترين بهره را از ترکيب متنوع جمعيتي خود برده اند.حال اگر بنا به مقايسه باشد ايران را باتوجه به تنوع فرهنگ ها و زبانها نمي توان تنها يک کشور ناميد بلکه در اين کشور
مي توان جمعيتي را ديد که عصاره و چکيده ي 10 الي 15 کشور مستقل هستند.اگر در کشورهايي مثل عراق، ترکيه، تاجيکستان، ترکمنستان، آذربايجان، پاکستان، عربستان و ... يک نژاد يا ملت، اکثريت جمعيت ان کشورها را تشکيل مي دهد در ايران اما مي توان از همه ي نژادهاي کشورهاي فوق افرادي را يافت که سابقه حضور آنها در ايران به ساليان بسيار کهن پيش برمي گردد.
            نگاهي به ترکيب جمعيتي ايران بيندازيد:فارسها، ترکها، بلوچها، عربها، سيستاني ها، کردها، لرها، تالشي ها، گيلک ها و ترکمنها. با اين ترکيب جمعيتي مي توان ايران را يک قاره ي کوچک لقب نهاد که تمامي ويژگيهاي قومي و نژادي انساني در آن متجلي است.حال بحثي که در اينجا مطرح مي شود، چگونگي سهيم شدن اين نژادها ( که بلحاظ جمعيتي هم بسيار قابل توجه هستند)در اداره ي کشور وسهم آنها در استفاده از منابع و امکانات (بويژه فرهنگي و زباني) مي باشد. تابحال چقدر به حضور اين قوميت ها وسهيم شدن آنها درسرنوشت خود بها داده ايم؟ اين پرسشي است که بايد جوابي براي آن داشته باشيم.
            همانطور که قانون اساسي تصريح دارد هيچ تفاوتي بين نژادهاي مختلف کشور وجود ندارد و شخصي را نمي توان به صرف تعلق داشتن به يک نژاد از حقوق خود محروم نمود و اورا با واژه هايي چون شهروند درجه دوم يا غيرخودي طرد کرد و بايد اعتماد لازم را نسبت به آحاد قوميت ها و نژادها داشت وگرنه استقلال کشور به خطر خواهد افتاد چرا که اگر فردي خود را بخاطر غرض ورزي بعضي افراد از حقوق خود محروم ببيند ديگر خود را متعلق به اين مرز و بوم نخواهد دانست و اين قطعا به ضرر کشوري خواهد بود که داراي بيشترين تنوع نژادي وزباني نسبت به جمعيت خود مي باشد.
            بايد زمينه اي ايجاد شود که همگان از حقوق مدني خود در چارچوب قانون اساسي که باوجود برخي نارسائيها تبلور وحدت ملي مي باشد بهره مند گردند وبراي نيل به حقوق مدني اولين نکته اي که در ذهن متبادر مي شود اينست که همه ي افراد حق آموختن زبان ولهجه ي مادري خود را در کنار زبان رسمي کشور داشته باشند که قانون اساسي هم در اين زمينه تصريح دارد. گفتگوي بين فرهنگ ها در کشور جا نخواهد افتاد مگر زماني که حق همه ي افراد در زمينه فراگيري جلوه هاي گوناگون فرهنگ قومي شان از آنها سلب نشده باشد.تدريس زبانها و لهجه هاي محلي و منطقه اي و تأسيس مدارس ويژه ي اقوام بايد در اين زمينه مدنظر قرار بگيرد.
 
ب ـ گفتگوي بين مذاهب:
 
براي گسترش فرهنگ گفتگو بين مذاهب در ايران بويژه بين اهل سنت و شيعه ابتدا بايد افراد؛ ظرفيت، بردباري وشکيبايي خود را بالا ببرند و از حکومتي شدن گفتگو بين مذاهب که باعث عدم تساوي در استفاده از امکانات و ظرفيت ها مي شود جلوگيري کنند.گفتگوي مذاهب يک گفتگوي کاملا آکادميک است که نبايد ديدگاههاي متعصبانه و غير علمي در آن داخل شود.همينطور بايد شرايطي مهيا شود که افراد جرأت بيان عقايد خود را داشته باشند و فردي به صرف ابراز عقيده و بيان، تفتيش عقيده نشود.همينطور مذاهب مختلف بايد سهمي مساوي(به تناسب ظرفيت و جمعيت خود)از امکانات دولتي از قبيل صدا وسيما و... داشته باشند و از توهين به مقدسات مذاهب مختلف در جاهاي مختلف بويژه صدا وسيما يا منابر و سخنراني ها پرهيز گردد.بايد افزود، رسالت تمامي پيامبران و علماي دين تعالي انسان و رسيدن به بعد معنوي بوده است به همين خاطر انسانها فارغ از عقايد گوناگون( که همگي در نوع خود قابل احترام هستند)به دنبال يک هدف مشترک مي گردند و چون هدف شناخته شود وسيله ي رسيدن به هدف نيز مي تواند در چارچوب صحيح خود تاحدودي متفاوت باشد و اينست فلسفه ي وجود فِرَق مختلف اسلامي که همگي در يک هدف مشترکند و آن بندگي و اخلاص به درگاه احديت مي باشد.متأسفانه بايد گفت فرهنگ گفت و گو بين مذاهب در ايران هنوز جايگاه خود را به دست نياورده است و اگر چنانچه گاهاً افرادي با دعوت به کنفرانس ها يا نشست هايي درسطوح حوزوي در آن شرکت مي کنند، معمولا اين کنفرانس ها نتيجه اي عملي براي دو طرف مباحثه ندارد چرا که يک طرف مباحثه عملاً فرصت تحقيق و جرأت ابراز عقيده ي خود را ندارد و اين رويه بايد درجهت تقريب بين مذاهب تغيير يابد. در اين صورت گفتگوهاي سازنده بين مذاهب بسيار به نفع ملت و حکومت و به زيان دشمنان ايران خواهد بود، چرا که مردم با مشاهده ي تشابهات فراوان بين فرق اسلامي به سخنان بي پايه واساس افرادي که با غرض و کينه با استفاده از امکانات فراوان و منابع نامحدود سعي در تخريب چهره ي ساير مذاهب اسلامي دارند، گوش نخواهند داد.جامعه ي اسلامي اهل سنت نيز بايد با انتشار هرچه بيشتر کتب و نشريات ديني علاوه برآنکه درجهت وحدت گام برمي دارد بايد نظريات بزرگان و علماي خود را در جهت تعاطي افکار و آراء درمعرض عموم قرار دهد و اين امر نبايد تنها به مناطق اهل سنت نشين محدود شود، بلکه گفتگوي بين مذاهب در حالت آرماني خود تمام حيطه هاي جغرافيايي منطقه ي مورد مطالعه را در بر مي گيرد که اين مي تواند بسيار گسترده تر از مرزهاي جغرافيايي نژادي، زباني و مذهبي باشد.
            پايان سخن آنکه يک فرهنگ تنها در محيط سالم نقد و گفتگو بافرهنگ هاي ديگر مي تواند رشد کند و دوام و قوام پيدا کند و همين تأثيرگذاري و تأثيرپذيري بين فرهنگ هاي مختلف بوده است که باعث رشد علم و بالا رفتن عقلانيت، مدارا، حلم و پيشرفت دربين جوامع گوناگون بشري شده است و آنها را به سوي تعالي سوق داده است.شايسته است دولتمردان و افراد صاحبنظر زمينه ي گفتگوي بين فرهنگ ها را ابتدا در خود ايران مهيا سازند و با ايجاد تشکل، انسجام، و هماهنگي لازم بين فرهنگ هاي مختلف ايران زمين زمينه ي تأثيرگذاري فرهنگ و تمدن ايراني رابر ساير تمدنها و فرهنگها فراهم آورند تا تمدن اسلامي کهن ، ريشه دار و اصيل ايران مثل سابق دوران اوج و شکوه خود را بازيابد و نقش خود را در نيل انسانها به سوي تحمل تعقل، عقلانيت و تعالي ايفا نمايد
    احمد خاتمي نيا


[ نسخه قابل چاپ ] [ اين متن را با ايميل بفرستيد ] [ بازگشت به صفحه اول ]

استفاده از مطالب اين سایت با ذکر منبع بلامانع مي باشد