منبع:
تورکمن يولي
www.turkmenyoli.persianblog.com
دوشنبه، 30 آذر 1383شب دوشنبه (19 دسامبر)شاهد
گفتگوئي ديگر در پالتاک ترکمنصحرادا بودم،جريان اسفبار ي که مرا واداشت بي درنگ دست
به قلم ببرم واشک چشمانم را ازنوک قلم جاري کنم ،من گريستم برحال مردم وبرحال خود
وبرحال شما! وبيشتر برحال شما زيرا با ديدنتان بياد اصحاب کهف افتادم ،آنها بخاطر
اينکه فاسد نشوند ازخداخواستند ايشان را بجائي ببرد که ازشر ظالمين درامان باشند
بدين منظور به غاري پناه بردند ودرآن خفتند خوابي که دهها سال طول کشيد ،وقتي ازغار
بيون آمده وبه شهر داخل شدند همه چيز عوض شده بود اما اصحاب کهف هنوز درعوالم قرنها
پيش سير ميکردند،سکه اي که در جيب آنهابود حکايت از روزگار دقيانوس داشت وازرونق
افتاده بود ،نه ايشان مردم رادرک ميکردند ونه مردم سرازگفتاروکردار آنهادرمي آوردند،چنين
شد که اصحاب کهف ازخدا آرزوي مرگ براي خود نمودند!.
شرح حال شما بي شباهت به اصحاب کهف نيست (منهاي معدودي که من ميشناسم وميشود رويشان
حساب کرد مابقي هنوز هم درخواب گران بنظر ميرسيد!)،عده اي با بهره گيري از جديد ترين
شيوه هاي ارتباطي ديجيتال(موسوم به پالتاک)-نشسته اند واز سالها بلکه قرنها پيش سخن
ميگويند ونميتوانند بين اصل وفرع -انتخاب درستي داشته باشند،آنها از دگماتيسم انتقاد
ميکنند حال آنکه خود مجسمهء دگماتيسم هستند!،آري من درست تشخيص داده بودم آنها درداخل
يک دايره راه ميروند وپرشورترينشان داخل آن دايره با سرعت ميدود !ودلش خوش است که
ديگران را جاگذاشته است،او پژوهش وتحقيقي تکراري با نتايجي تکراري ارائه ميدهد که
تنها نتيجه اش اينست که ما بدانيم درگذشته ترکمنها فاقد تشکل اجتماعي وسياسي مستقل
بوده اند!.
بگذاريد اينبار سريعتر ازگذشته به اصل مطلب بپردازم چون ديگر خودم هم حوصلهءچنداني
براي مقدمه چيني ندارم!نميخواهم اجازه دهم شما وقت مراهم تلف کنيد.
1-وقتي موضوعات مهمتري چون بحث کنگره وانفعال زدائي پيش
پاي شما ميگذارم (که همگي تان هم براهميت آن واقفيد)بازهم تماي اطاقتان را برمحور
بحث رفراندوم قرار ميدهيد موضوعي که به اندازهءکافي ديگران حول محورآن ميچرخند وبه
فرض قبول واجب بودن بحث آن به کفايت ازجانب آنها مورد بررسي قرارميگيرد!،
همان اشتباهي که سالها پيش مرتکب شديد ،قاطي شدن باجريانهائي که درحد واندازهءشما
نبودند !وکشيده شدن بدنبال جريانهائي که نهايتا"شمارامسبب اشتباهاتشان جلوه دادند،شما
چه موقع خواهيد فهميد که ايشان برايتان مراجع تقليد خوبي نيستند؟زيرا اصلا مرام آنها
باشما تفاوت دارد -آنها ميگويند ايران براي همهءايرانيها ليکن شما هنوز درک نميکنيد
مشکل اصلي اينست که شما را اصلا"ايراني نميدانند!.
بنابراين اصلا"بحث رفراندوم ذاتا"به ماربطي ندارد،اما شما آنرا بر بحث کنگره وآسيب
شناسي انفعال مقدم داشته ايد،هرچند تماي دومتان تاحدودي با آسيب شناسي انفعال همجهت
است وميتوانست درصورت برنامه ريزي ومديريت صحيح به نتيجهءمفيدي منجر شود اما متاسفانه
چنين نشد!.
2-برادرمان احمد ميتواند حرفهاي خوبي براي گفتن داشته باشد
اما براي اينکه افکارش را دربوتهءنقد بگذارد بايستي آنهارا درقالب مقاله درمعرض خوانندگان قرار دهد تا ذهنيتي
نسبت به تجزيه وتحليل هايشان در انظار شکل بگيرد وبعد درپالتاک درمورد آن
توضيح دهد يا نظر بخواهد همانگونه که اينجانب درمورد بحث هاي مورد نظرم قبلا"چنين
کرده ام،ليکن ايشان در وقت اندک پالتاک درواقع به مقاله خواني ميپردازند که ازحوصلهءمکان وزمان پالتاک وحاضرين خارج
است بنابراين طبيعي است که نتيجهء مطلوب مورد نظرشانرا نيز نميتوانند کسب کنند،ايشان بنظر من هنوز نتوانسته اند از مباحث کليشه ئي دههء پنجاه خارج شوند
وديگرانرا نيزعملا با اتخاذ اين رويه وادار به ماندن در حصار تئوريهاي بيات وکپک
زدهء تحليل هاي ديالک تيکي درمورد قبل ازانقلاب ودورهءرضاخان ميرپنج ميکنند.
اينجانب هم باور دارم تحليل دوره هاي گذشته ميتواند مارا به ريشه يابي پاره ئي کاستي
ها رهنمون شوداما اين کار تئوريک ميتواند توسط کميتهءتدوين تئوري کنگره
پيگيري گرديده وبه سامان برسد نقش فعلي ما چاره جوئي براي نهادينه کردن روند دفاع
ازحقوق ومنافع مردممان است که تنها با متد هاي عمل گرايانه قابل تحقق است
راه حل مشکل ما لابلاي متون کلاسيک تاريخ سي سالهءجزني وسرمايهء مارکس وباريکاد لنين
وچه بايد کرد تروتسکي وجزوه هاي پويان يا احمدزاده يامومني نميباشد
ديگر زمان پريدن روشنفکران به يگديگر واظلاق واژه هاي اپورتونيست وريويزيونيست ومائوئيست
بايد بسر رسيده باشد.حداقل ما براي اينکار وقت نداريم!
3-برادرم احمد گفت :خيلي ها ميگويند چرا بچه هاي داخل حرکتي
نميکنند!وخودش هم اظهار نظر کرد بعلت اينکه ما شرايط آنها
را نميدانيم پس نميتوانيم بدانيم چرا!
من ازشما ميپرسم براستي براي اينکه شرايط داخل را درک کنيد چه کرده ايد؟!
شما به چند نفر از داخل اجازه داديد در بحثتان شرکت کنند واظهار نظر نمايند؟به من
که ميکروفونم خراب شده بود وفرصتي چند ثانيه اي ميخواستم تا آنرا چکاپ کنم
بدرستي چنين فرصتي (خارج از سرويس اعطا نشد درحاليکه بنظر ميرسيد من تنها کسي باشم
که ميتوانم اين شرايط را برايتان تشريح کنم ليکن اشتياق فوق العاده ئي
جهت درست کردن وضعيت من از طرف ادمين هاي محترم بروز نکرد وتنها همانگونه رفتار شد
که با افراد ديگر ميشود،به من سه بار فرصت کوتاه داده شد اما کافي نبود)شما بدون
شناخت جو داخل اصلا تکان هم نمينتوانيد بخوريد!اين راصراحتا"به شما عرض ميکنم.
چگونه ميتوان مدعي دفاع از حقوق مردمي شد که اطلاعات درستي از شرايط فعلي آنها در
دسترس نيست؟مردمي که شما ازآنها سخن ميگوئيد بيستو شش سال پيش زندگي ميکرده اند،شما
هنوز هم روزنامه هاي بيست وشش سال پيش را ميخوانيد زيرا با آدمهائي همصحبت هستيد
که آنها هم اطلاعاتشان مثل شما متعلق به گذشته است من فکر ميکردم که شما "ماهي سياه
کوچولوئي "هستيد که وارد دريا شده ،اما اکنون دريافته ام درچالهءبزرگ گردي اسير شده
است!.
4-شما يکبار گله کرديد ما سالهاست نتوانسته ايم به راه حل
مشترکي برسيم زيرا آدمهاي ما همان دويست سيصد نفر تکراري با عقايد ثابت هستند!.نتيجه
گيري تقريبا"درستي بود اين همان دايره ئي است که ميگويم!شمارا نياز مبرمي به وصل
شدن به درياي مواج مردم بود ،تا اين چاله به دريا وصل نشود نميتوان شاهد عوض شدن
آبش وماهيهايش بود اين مردم هستند که انسانهاي نو با افکار نو وچهره هاي نو وحرفهاي
نو توليد ميکنند ،بدون ارتباط با آنها نميتوانيد انتظار زايش تحولي را داشته باشيد
،اين شانس به شما رو آورده است اما آنرا جز معدودي از شما درک نميکنند!،من به شما
فرصت طلائي ميبخشم اما شما از من دردلهايتان ميپرسيد،با خشم وغضب هم ميپرسيد :مگر
تو که هستي؟ منهم به شما جواب ميدهم: هيچکس فقط،يک قلم!.
وشما با فکر اينکه اين قلم چه رنگي وشکلي ومارکي دارد اصلا"توجهي نميکنيد اين قلم
چه نوشته است!،غافل از اصل مطلب ميشويد وفرصت سوزيها راهمچنان ادامه ميدهيد من درمقالهءواپسماندگي
مزمن هم به شما اشاره کرده ام واينکه با ازدست دادن اين فرصت بيش ازهرکس خود شما
ضرر ميکنيد چون بيشتر ازهرکس مهتاج فرصت هستيد! ميپرسيد چرا؟!
زيرا،نسل امروزتان که بيشتر مردمتان را تشکيل داده اند شما واشتباهات شمارا باعث
رنجها وستمهاي مضاعفي ميدانند که بر آنها رواداشته شده است،ميتوانم اميدوار باشم
که اينرا درک ميکنيد؟؟!
اگر منظور مرا متوجه شديد بايستي بهتر بتوانيد به ضرورت متحد شدن براي سامان دادن
به اوضاع کنوني(ونه گذشته،مثل آن کاري که نقي حميديان ها
ميکنند!!)،
ازخود اشتياق وشوروشعف نشان دهيد.شما بايستي در به ثمر رساندن طرح کنگره بيش از خود
من مشتاق باشيد ،اما دريغا که چنين نبوده است.
من ديگر در پالتاک هايتان شرکت نخواهم کرد مگر آنکه بدانم وقتم تلف نميشود وآدمهائي
مثل طاهر وتيمور ويوسف وچندتاي ديگر هستند که ميتوان به وجودشان اميد بست وسلامشان
را با گرمي به مردمشان رساند،فقط اميدوارم شماهم استحقاق اينرا داشته باشيد تا نزد
مردمتان از شما به نيکي ياد کنم!.
ديگر دردلتان ازمن نپرسيد مگر من که هستم چون باز هم بشما جواب خواهم داد:"هيچکس!،فقط يک قلم!