منبع:
تورکمن يولي
www.turkmenyoli.persianblog.com
www.turksen.blogspot.comسه شنبه،
24 آذر 1383گاهي باخود مي انديشم
براستي اگر اديسون بدنيا نمي آمد لامپ الکتريکي هرگز اختراع مي شد؟
برايم سخت است بپذيرم سير تکامل و تطور تاريخ مبتني بر قائم به شخص يا فرد قلمداد
شود، نمي خواهم شخصي جبرگرا (دترمينيست) شمرده شوم ولي نگاهي به گذشته به ما مي آموزد
تاريخ بسيار تحکم آميز و مستبدانه راه خود را بسوي آينده ميگشايد و در انتخاب يا
حذف اجزاء يا افراد باکسي رودر بايستي وملاحظه روانميدارد!.
افرادي مثل توماس اديسون گاه در مقابل سئوالاتي قرار ميگيرند که براي آنها حکم ايجاد
يک شانس بزرگ را دارد و چنانچه بي اعتنا از کنار اين فرصت ها بگذرند شايد هيچوقت
اين سعادت نصيبشان نشود که بار ديگر سهل انگاري خويش را جبران کنند، کبوتر شانس خيلي
کم حوصله و عجول است! خيلي ها دچار اين مشکل شده اند و با حسرت نظاره گر پيروزمندي
رقبائي مانده اند که تنها امتيازشان بر ايشان يک جو ايمان و اراده و يا هوشياري بيشتر
بوده است، آري هوشياري بينهايت مهم است!.
ميليونها بار، ميليونها نفر، زير ميليونها درخت سيب نشسته اند و ميليونها سيب از
درخت افتاده و بر سرشان خورده است اما تنها يکنفر ازآنها عميقا به يک سئوال کاملا
ساده و ظاهرا بي اهميت انديشيده است، او با استفاده از فرصت انديشه به اين سئوال
که تاريخ در اختيارش نهاده نام خود را جاودانه ساخت، اسحق نيوتن را ميگويم!.
اما اگر اديسون و نيوتن هم اين فرصت ها را ازدست داده بودند چه کساني جز خود آنها
دچار خسران ميشدند؟ تاريخ دچار قحط الرجال نيست و ترديدي در اعطاي فرصت به نفر بعدي
به خود راه نميدهد بنابراين بيهوده بنظر ميرسد اگر ما گمان کنيم با فرصت سوزي امکان
اجراي قانونمند و منظوم وقايع را ازتاريخ يا ديگران سلب کرده ايم! ما تنها ميتوانيم
اين امکانرا ازخود سلب کنيم.
قوانين را درطبيعت ما نميسازيم بلکه آنها را کشف ميکنيم اگر ما اينکار را نکنيم تا
ابد اين قوانين درپس پرده و نامکشوف باقي نميمانند، کسان ديگري مآمور اکتشاف خواهند
بود، نيازها نيز اينچنين اند - به حکم طبيعت نيازهائي براي
بقا وجود دارند که ما با احساس کردن،درواقع متوجه وجود آنها
ميشويم وبه اصطلاح کشفشان ميکنيم-اين موضوع قابل تعميم به سطح جامعه نيز هست،نيازها
وضرورت هاي جامعه تابعي از نيازهاي افرادآنست بعبارت ديگر
با رفع اين مطالبات معضل افراد جامعه نيز (که ماهم باخانواده
وخويشاوندانمان جزئي ازآنيم )رفع
ميگردد،بنابراين حرکت بسوي پيشرفت جامعه توسط اعضاي آن چندان
هم که بنظر ميرسد فداکارانه ومترادف ازخود گذشتگي نيست! بلکه بسيار هوشمندانه وعاقلانه
بنظر ميرسد والبته از قدرداني جامعه هم بينياز نيست!.
روي سخن باآنهائي است که با هر کاري در اولين برخورد باشدت ومخالفانه برخورد ميکنند وهمواره در پي اثبات اين قضيه اند که"بدون وجود من
اين پروژه به نتيجه نميرسد"!،آنها بدون اينکه از بارعلمي واطلاعات لازم برخوردار باشند همهءتلاشهاي تازه را زير سئوال ميبرند وبدتر ازآن ،اينکاررا با زير سئوال بردن شخصيت يا شخص متوليان
امر مورد نظر شروع مينمايند!.غرور وتکبر ازآنها"يک موجود بالفطره
مدعي!" ساخته است!،گوئي شرح حال اين افراد همواره اين جمله
است:"من ادعادارم،پس هستم!!"!.
وقتي سخن ازکنگره به ميان آمد همه بر لزوم وضرورتش بي درنگ
صحه گذاشتند اما ميشد ازلابلاي عبارات موافقشان ترديدي آميخته به اندوه وحسرت را احساس کرد!
بنظر ميرسيد که روح انفعال حاکم بر محيط زندگي اين عزيزان خمير مايهء لرزش صداها
باشد!.بنابراين مسئلهءآسيب شناسي
انفعال بلافاصله به موازات بحث کنگره پيش کشيده شد تا اينکه يکشنبه شب (دوازدهم دسامبر)در پالتاک شاهد نمود يکي از مهمترين دلايل ايجاد روح سرخوردگي وانفعال در ميان برادرانم بودم!.
معضل واپسماندگي مزمن وعدم توسعه يافتگي فکري برخي از افرادي
که قرار است از آنها انتظار توليد فکروتحليل داشته باشيم!،افراد منفي بافي که ميخواهيم
درفعاليت مثبت ازايشان بهره جوئيم وعليرغم دست وپا زدنشان در
جهل مرکب نميدانند ونه ميدانند که نميدانند وبدتر ازآن همواره سعي درايفاي نقش معلم دارند!.
صرف نظر از اينکه جاي گله از ادمين هاي محترم ترکمنصحرا دا- بخاطر اولويت دادن به طرح مسائل خرد بجاي مسائل کلان يعني انتخاب تماي نقد
عملکرد برخي ازبرادران که شايسته است دراطاقهاي خصوصي ودربسته انجام شود،بجاي طرح مهمي چون کنگره -که وجود دارد،بايستي اذعان کنم برداشت اينجانب از
جريانبحث بدين شرح است:
1-باکمال تاسف افرادي هستند که هنوز دچار عارضهءعقدهء خودبزرگ بيني ميباشند،اين افراد ازاحساس مطرح نشدن بشدت رنج ميبرند،آنها مثل نوجواناني
که همواره در پياثبات وجود خويش اند راه چاره را در ايجاد
مشکل براي ديگران ميبينند!،مخالفت هاي کور وبي مايه -بهانه جوئي هاي غير علمي وبي پايه-وسنگ اندازي درمسير پيشرفت جرياني که شخص اولش آنها نباشند يکي ازطرق عادي اظهار فضل ايشان است!.
روحيهء پرخاشگر وستيزه جو همچنين سعي دراحساس مدارانه کردن جو ازويژگي هاي معمولي اين عناصر
است که باعث ايجاد بحث هاي فرعي درجريان ديالوگشده وهمچنين موجب دامن زدن به شک وترديد نسبت به يکديگر
دربين اعضاي يک جريان وايجاد تفرقه
وانشعاب مي گردند.اين افراد که
ظاهرا دچارجمود فکري(دگماتيسم)هستند،گذشت زمان نتوانسته است باعث تغيير وتحول مثبت وتوسعه يافتگي فکري آنها شود به نحوي که گويا عقربه هاي زمان براي آنها بيست
وپنجسال است که ازکار ايستاده وهنوز به مسائل واطراف خود با همان برداشتهاي قديم
وپيش فرض هاي مطلق ثابت،مينگرند!
اين اشخاص تمايلات آنارشيستي دارند وحکومت هيچ نظم وانظباطي را در داخل جرياني که وارد آن ميشوند برسميت نميشناسند،بنابراين بدرد هيچ سازماني که قرار است از وجود ايشان بهره ببرد!نمي خورند.ايشان همواره پرسشهاي ساده وپيچيدهءفراواني درجيب دارند
اما از ارائه ءراه حل عاجزند ياطفره ميروند.
درجريان تعامل با اين اشخاص جمع به جائي ميرسد که مسئلهء
اصلي خودراجبرا"رهاساخته وزمان زيادي را صرف مسائل فرعي ساخته وپرداختهءآنها ميکند بدين منوال رفته رفته خود ايشان
بصورت بزرگترين واصلي ترين مشکل يک جريان جلوه مينمايند
آنها وقتي به سلاح مظلوم نمائي مجهز شوند وعده اي رانيز به همراهي باخود مجاب کنند شکاف هاي ترميم ناپذيري
راقادرند در بدنهءجريان بوجود آورند
بزعم اينجانب گاه جمع بهتر است عطاي اين افراد رابه لقايشان
ببخشد!.
دموکراسي بسيار محترم است اما سانتراليسم برآن مقدم،لذا
وقتي ظرفيت ها وفرهنگ استفاده ازدموکراسي بر اشخاص حاکم
نباشد وبه تبع آن اصل مرکزيت دچارآسيبهاي جدي شود بايستي با قاطعيت وبخاطر حفظ جمع عناصر آنارشيست را به کناري
نهاد،اين مسئله بهتر است با ساز
وکارهاي محترمانه وانساني با تفهيم
قضيه واعطاي امکان پاسخگوئي ودفاع
عادلانه به شخص همراه باشد اما اين موضوع نبايستي اصل حفظ جريان را تحت الشعاع قرار
دهد.
عليرغم تمايل خود مجبورم اين نکته را خاطر نشان کنم همهء اين افراد با نيت پاک وصادقانه به اخذ روشهاي ايذائي وبازدارنده نميپردازند،به تعبير ديگر آنارشيسم وسوق دادن اعضا به سوي انفعال
هميشه ناشي از واپسماندگي مزمن فکري نيست بلکه متاسفانه برخي بصورت مامور در اين
پروسه عمل ميکنند!.
2-پيشنهاد ميشود در اولين فرصت حول دومحور کنگرهءملي قوم ترکمن،ضرورت وسازوکار-همچنين آسيب شناسي انفعال وراهکارهاي انفعال زدائي(چه بين روشنفکران وچه مردم-)گفتمان هاي جدي ومستمر در پالتاک ترتيب داده شود،نگارنده به دربسته بودن تا حصول نتيجه ووفاق نظر
نهائي بعنوان راهي منطقي وعاقلانهمينگرد زيرا بدون مهيا نمودن خود وتهيهءاسباب ولوازم سفري سخت و
دراز نميتوان خود را به دشت وبيابان وسوزو سرماي سفر طولاني تکامل زد.
کنگره ميتواند حد اقل شانس تمرين وحدت ورشد وتوسعهء حرکتهاي اجتماعي با استفاده از حداکثر ظرفيت هاي ممکن را به ما بدهد،بنابراين مسئلهءکيفيت فعلا بر کميت ميچربد! ونبايستي
به جمع آوري اشخاص فاقد صلاحيت علمي واخلاقي که نهايتا با
زيادتر شدن از نخبگان با همسوئي عليه متفکران ونخبگان ايشان
را دراقليت قرار داده ومنفعل ميسازند،پرداخته شود.درمرحلهء گفتمان واسکلت بندي جريان احتياجي به لشکر سياهي احساس نمي نمايد!
3- شايد بهتر باشد جهت پيگيري جدي تر واستمرار گفتمانهاي
مورد نظر کميته اي مرکب از افرادي که تا حدود زيادي برآيند افکار عمومي روشنفکران
باشند وبتوانند طيف وسيعي ازنيروهاي کيفي را نمايندگي کنند
،تعيين شود تا به بررسي واجراي
سازو کارهاي عملي تداوم ونتيجه
دهي طرحها بيانجامد.
اين افراد ميبايستي حدالامکان از پتانسيل قوي تحليلگري ونيز مديريت ورهبري برخوردار باشند که به تجربه در شخصيت متوليان سايت ترکمنصحرا اورگ(ترکمنلر)وادبيات وصونقات وادمينهاي پالتاک تي اس دا وساير برادران غيور مشاهده
شده است.بالاخره ما بايستي يادگيري ونهادينه کردن فرهنگ اقتدا وتبعيت را ازخود شروع کنيم،اهميت اين قضيه که ما تا چه اندازه
دراين پروسه ارزش داريم به اندازه اصل ايجاد ونتيجه بخشي
اين پروسه نيست بنابراين حتما" بايد اذعان کنيم اين وسيله
نميتواند بيشتر از يک راننده داشته باشد هرچند که تعويض مقطعي وتوافقي راننده امکان پذير وعاقلانه ميتواند باشد.
يکي از برنامه هاي استراتزيک ما ميتواند سعي در درمان بسياري عقده هاي قدرت درطول زمان باشد،چيزي که متاسفانه مارا بسيار رنج داده است ومعمولا باعث ايجاد نارضايتي وقهر هاي آشتي ناپذير ميشود!.
4-شايسته بنظر ميرسد ازهم اکنون در پي کسب مجوز وايجاد نشريه اي بود که بتواند به عنوان ارگان رهبري کننده وخط دهنده يا بعبارتي راهبرد روشنفکران ومردمايفاي
نقش کند اين نشريه ميتواند بصورت پي دي اف روي اينتر نت نصب شود تا بعدا امکان پرينت
آن دست بدست کردن رابرايش امکان پذير سازد زيرا بدون ارتباط
با مردم وروشنفکران نميتوان انتظار متابعت ايشان را داشت.ازطرفي عموم مردم امکان بهره مندي ازکامپيوتر واينترنت را ندارند.بدين منظور بايستي نشريه را مجمعنشريات ووبلاگها ساخت ،اين
کار غيرممکن نيست.
درپايان اين سطور از همهءشما که حرفهاي تکراري وکمبضاعت
مرا شنيديدوخوانديد وبرمن منت نهاديد قدرداني ميکنم ومجددا استدعا ميکنم ازنظرات گرانبهاي خود محرومم
نسازيد ،نظرات شما ميتواند باعث اصلاح من وساير برادران ديگرتان که اين مطالب را ميخوانند باشد.به اميد ديدار.