منبع: وبلاگ ترکمن
http://www.turkmen.persianblog.comيکشنبه، 17 آبان، 1383تقریبا
دوسالي
است که مي شناسمش!هرچند
که تا به حال لم دادن به يک پشتي قرمز ترکمني و تا دير وقت با هم به بحث نشستن
با هم براي من رؤياي دست نيافتني به نظر مي رسد. ولي کار خدا را چه ديدي!شايد
روزي دست تقدير جور ديگري حکم کرد و من هم از بد حادثه راهي ديار غربت شدم و با
او با "يک کاسه قيزغين چاي" و "بير دؤويم چوره ک" هم صحبت شدم!دوسالي
هست که با هم آشنا هستيم و گاهي اوقات او براي من از اوضاع ترکمنهاي خارج مي گويد
و من هم درباره آنچه که در ايران مي گذرد و آنچه که در ترکمن صحرا دوستان سياسي
و فرهنگي انجام مي دهند نظر خودم را مي گويم. نمي دانم چطور است که نظرات هردومان
به هم اينقدر شبيه است هر چند که اختلافاتي نيز هست که لازمه کار در عرصه اجتماعي
آنرا ايجاب مي کند.گاهي
اوقات که از طريق اينترنت و چت با هم صحبت مي کنيم بحث ناخودآگاه کشيده مي شود
به عرصه هاي اجتماعي و يک دفعه مي بينم که دو سه ساعتي مي شود که گرم صحبتيم و
متوجه گذر زمان نشده ايم! براي من او نماد يک نسل به شمار مي رود.نسلي
که هم بايد مدافع نسل قبل از انقلاب باشد و هم پيوند دهنده نسل جديدتر ترکمنهاي
ايران چرا که در برزخ بين اين دو نسل گرفتار آمده است و بخواهد يا نخواهد مجبور
به کشيدن اين جور است! جوري که فکر مي کنم برايش شيرين است البته!چند
روز قبل نيز به عادت مألوف با هم نشستيم و مشغول چت شديم.من در ترکمن صحراي ايران
و او در يکي از کشورهايي که به کشورهاي درجه اول معروف شده است.من
در کشوري عقب مانده و جهان چهارمي و او در يک کشور پيشرفته! هردومان متعلق به اين
آب و خاکيم و هردومان درد اقليت بودن را زير پوستمان حس مي کنيم و هردو از اين
جهت مشترکيم هرچند که کيلومترها از هم دور باشيم!طبق
معمول صحبت از حال و احوال پرسي شروع شد و حال و احوال اهل و عيال و کار
وبار.
ولي کمي که گذشت ديدم که جهت صحبتهايمان کشيده شده به دغدغه هايمان و تمام حرفهايمان
مثل هميشه راه خودش را پيدا نموده است بي آنکه خودمان نقشي داشته باشيم! گفتم براي
يکبار متن اين گفتگو را با اندکي تغيیر و کم و کاست در وبلاگ بياورم. هرچند فرصت
نشد که متن را جلوتر برايش بفرستم و اجازه انتشار آنرا بگيرم که قاعدتا بايد اين
کار را انجام مي دادم ولي نشد و از اين بابت از او معذرت خواهي مي کنم و با تغيير
اسم ايشان بحث را مي آورم. البته اين يک گفتگوي خصوصي بوده است و صرفا نشاندهنده
دغدغه هايمان است و هرکسي مي تواند با نظر من يا او موافق يا مخالف باشد
و هرکسي مي تواند نظر خودش را بنویسد. در ضمن اگر دوستي نسبت به نظرات نویسنده
نظر يا انتقاد و اعتراضي دارد مي تواند از طريق mail
با من در تماس باشد. گفتگوي دوستانه و دونفره ما را مي توانيد بخوانيد:
... و بحث ما درباره ترکمنها ی ایران و "آنها که رفتند" اینگونه آغاز شد!... وبلاگ:
آيا با همه اين نظرياتي که دوستان ترکمن خارج ايران دارند و الان گفتيد موافقيد؟يعني
فکر نمي کنيد که متأسفانه در خارج کشور ترکمنهاي ايراني انسجام لازم فکري و سياسي
را ندارند؟تؤرکمن ايلي:
من خودم از لحاظ فکري با برخي از اين دوستان خارج از کشور اختلاف دارم. دوستاني
هستند که هنوز مثل گذشته فکر مي کنند و به "ترکمن" باوري ندارند به "ترکمنصحرا
و به ترکمن بودن" هيچ باوري ندارند فکر مي کنند که بايد ديگران ما را مثل اسب سوارمان
بشوند و راهبري کنند.وبلاگ:
خوب اين افراد چه عقايدي دارند؟تؤرکمن ايلي:
متاسفانه هنوز افکار چپ قديم در ميان ترکمن ها از ريشه از بين نرفته است.وبلاگ:
ببينيد ما در همين جامعه داريم زندگي مي کنيم و بايد لوازم و شرايط آنرا نيز بپذيريم.تؤرکمن ايلي:
من اميدم به نسل جديد ترکمنصحراست و نسل بعد از انقلاپ.وبلاگ:
خب اين افراد نمي توانند به تعاملي با نسل بعد از انقلاب ايران برسند؟تؤرکمن ايلي:
من ترسم اين است که نسل بعد از انقلاب هم مثل قديم که ما بيشتر بر اساس احساس عمل
مي کرديم جذب جريان هايي بشوند که "دشمن" ترکمن ها هستند.وبلاگ:
من متأسفانه در اين زمينه اطلاعات چنداني ندارم.تؤرکمن ايلي:
آدم هائي هستند که خودشان براي خودشان "ياشولي" هستند و فقط حرف خودشان را درست
مي دانند. ترکمن هائي که پيش از انقلاب و يا پس از واقعه گنبد از کشور خارج شدند
و در خارج از کشور زندگي مي کنند.وبلاگ
:
برايم جالب است. ولي خب برايم جالب است که اينها افرادي را باور دارند که ديگر
نقشي در سياست و تاريخ منطقه ندارند و نيروي نسلهاي بعدي را باور ندارند.تؤرکمن ايلي:
اکثر روشنفکران ترکمن که هنوز قلبشان براي ترکمن و ترکمنصحرا مي تپد به نسل بعد
باور دارند.وبلاگ
: اميدوارم!
ولي اين در بين توده مردم در ترکمن صحرا جا نيفتاده است.تؤرکمن ايلي:
ولي خب نيروهائي هم هستند که متاسفانه مثل "دایناسورهائی" هستند که زنده
مانده اند. و هنوز با گذشته زندگي مي کنند و همين افراد الان بلاي جان مردم هستند.
يک مثال : همين چند وقت پيش کتابي به بازار کتاب خارج آمد که در مورد ترکمنصحرا
کلي مطلب نوشته است.وبلاگ:
در چه زمينه اي است و نويسنده اش کيست؟تؤرکمن ايلي:
"سفر با بال هاي آرزو"وبلاگ:
منحصرا در زمينه ترکمن صحراست؟تؤرکمن ايلي:
نه درباره شکل گيري جنبش چريکي فدائيان خلق انقلاب بهمن و سازمانی بنام فدائیان
اکثریت است.وبلاگ:نويسنده
اش؟تؤرکمن ايلي:
نويسنده آن نقي حميديان است و کتابش را در 420 صفحه نوشته است. يک بخش هم
به ترکمنصحرا اختصاص يافته و طرف فقط خاطراتش را از گنبد و ترکمنصحرا تعريف کرده
من با خواندن کتاب بسيار روحم آزرده شد. چرا مسائل مربوط به
تاریخمعاصر
ترکمن را بایستیدیگران
بنویسند؟
تمامیکسانیکه از
ابتدایانقلاپ
در مسائلترکمنصحرا
درگیر بودند،
بویژه افرادیکه در
اوایل انقلاپ با مسائل ترکمنصحرا درگیربودند،
چرا از نقطه نظرات خویش تاریخ آن دوره را نمینویسند
و چرا بار دیگر افرادیکه هیچگونه
آشنائیبا گذشته
و تاریخ ترکمن ها ندارند
دست به قلم میشوند
و به اصطلاحتاریخ
ما را آنگونه که میخواهند
به رشته تحریر در میآورند
و نسلآینده
ترکمن کهاین کتابها
را مطالعه میکنند
واقعا فکر میکنند
کهتاریخ
ترکمن ها اینگونه است کهدر این
کتاب ها نوشته شده.سئوالی که
طرح می شود این است که: چرا تاريخ ما ترکمن ها را هنوز هم ديگران مي نويسند و آنطور
که مي خواهند به خوردمان مي دهند؟وبلاگ
:
بخاطر اينکه نوشتن در بين ما و تحقيق و پژوهش در بين ما نهادينه نشده است.تؤرکمن ايلي:هنوز کسانی هستند که اميدشان را به امامزاده
هائی که معجزه نمي کنند از دست نداده اند؟ دلیلش هم ساده است: ما به خود باور نداريم.وبلاگ
:
نه.بحث خودباوري نيست.تؤرکمن ايلي:
ما اعتقادي به خود نداريم.وبلاگ
:
بحث نبود مطالعه و پشتکار است. و اينکه ما بسيار تنبل هستيم.تؤرکمن ايلي:
پس از کجا ناشي مي شود که ديگران تاريخ ما را براي ما مي نويسند؟وبلاگ
:
خب آنها قضيه شان فرق مي کند.تؤرکمن ايلي:
بنظر من به اين سادگي نيست.وبلاگ
:
چطور است که در دوره قاجار وقايع آن دوره را اکثرا اروپايي ها نوشته اند. من که
فکر مي کنم دليلش همين است.تؤرکمن ايلي:
الان شرائط فرق مي کند.وبلاگ
:
ولي در ترکمن صحرا شرايط دقيقا همين است. باور کنيد!تؤرکمن ايلي:
شاهدان زنده وقايع براي ديگران داستانشان را تعریف کرده اند و ديگران آنها را به
خوردمان داده اند. اينها تاريخ نويس نيستند و بوئي از تاريخ ترکمن ندارند.تاریخ
ما ترکمن ها ربطی به تاریخ یک سازمان چریکی ندارد.
تاریخ ما به سازمانی بی تجربه
و چپ
که فقط
در عمرش تفنگ دیده و عمرش را درخانه های تیمیگذرانده
ربطی
ندارد.
این توهین بزرگی به ملت ترکمن است.وبلاگ
:
خب اينها هيچ تعلق خاطري به ترکمنها ندارند.تؤرکمن ايلي:
ولي افرادی هستند که در اين کتاب نامشان آمده است؟وبلاگ
:
کدامها؟تؤرکمن ايلي:
بحث بر سر اين است که ما نبايد نسلي که هست و يا نسل جديد را بدون اطلاع بگذاريم.وبلاگ
:
خب من به عنوان کسي که يکي دو سالي قبل از انقلاب به دنيا آمده ام و در واقع از
نسل انقلابم! چه درباره تاريخ خودم مي دانم و اين اطلاع درباره گذشته را چه کسي
بايد به من بدهد؟ حکومت که با جنبش ترکمنها مخالف بوده است و آنچه که مي نويسد
و مي گويد تهمت است و دروغ و کساني که دنبال مبارزه بودند، آيا اکنون نبايد از
هدف آن بنويسند؟تؤرکمن ايلي:
به تو درباره دوره انقلاب و به من در مورد اوايل اين قرن در مورد بلائي که بر سر
ترکمن ها آورده اند، اطلاع داد.وبلاگ
:
پس چرا نمي نويسند؟ پس تقصير و گناه نسل من نيست که چيزي نمي دانند.تؤرکمن ايلي:
افرادي که مبارزه کرده اند و هنوز با همان فکر کهنه مانده اند بهتر است ننويسند.وبلاگ
:تقصير آنهاست که مبارزه کردند و اکنون لال شده اند.تؤرکمن ايلي:
افرادي که مبارزه کرده اند و توانسته اند در اين 25 سال خود را بسازند و با شرائط
زمان پيشرفت فکري داشته اند مي تواند مسائل را براي نسل جوان بشکافند.وبلاگ
:
خب چرا اين کار را نمي کنند؟ که من مثلا وقتي با يک جوان 25-26 ساله صحبت مي کنم
بگويد همه اش تقصير آنها بوده است، چون که هيچ چيزي از دليل آنها نمي داند.
تؤرکمن ايلي:
من تاريخ نخواندم و زياد اطلاعي ندارم.وبلاگ
:
ببين در اول انقلاب يک عده از ترکمنها مبارزه کرده اند و حتما دليلي براي اين مبارزه
داشته اند که اينکار را کردند، و خب حالا سالها از آن روز ها گذشته است و وقتي
که علت هاي آنرا نگويند من به يک جوان حق مي دهم که بگويد دليل عقب ماندگي ما جنگ
گنبد بوده است. و آنها در واقع با سکوتشان به آرمانهايشان خيانت مي کنند.تؤرکمن ايلي:
در مورد علت مبارزه بايد توضيح داده شود حق با توست.وبلاگ
:
و نبايد ديگران بجاي ما سخن بگويند. وقتي که اين افراد قلم به دست نمي گيرند خب
بايد هم افرادي بيايند و خارج از مجموعه، کتابهايي را بنويسند که کاملا يکطرفه
است. به نظرم ما نه مطالعه در اين زمينه داريم و نه علاقه به نوشتن کتاب و نه حس
پژوهش را داريم (منظورم افرادي هست که به اين قضيه مرتبط هستند).تؤرکمن ايلي:
بله.اين افراد حتي خاطرات خودشان را نيز ننوشته اند.وبلاگ
:
و اين خاطرات را در صورت فوت با خود مي برند. بعد از مرگ آنها ما بايک خلا در تاريخمان
مواجه خواهيم شد که پاسخي براي آن نداريم و اگر پاسخي هم بوده از سوي دشمنان بوده
است و جواب ما چيست آنوقت؟تؤرکمن ايلي:
در خارج هم اکنون "تاريخ شفاهي"، "خاطرات نويسي" و غيره رسم شده است. در مورد ترکمن
ها فعلا کسي اين کار را متاسفانه آغاز نکرده است. تو گفتي که در ايران هم قضيه
در مورد تاريخ نگاري فرقي نمي کند مي شه اين را بيشتر توضيح بدي؟وبلاگ
:
ببين شرايطي که ما آلان درمنطقه خودمان داريم عينا شرايطي است که درباره ايران
دوره صفويه و تاحدودي قاجاريه حاکم بوده است و در آن دوره اکثر منابع مستند و کتابهاي
درباره ايران را مستشرقان و سياحان اروپايي نوشته اند و الان هم ايراني ها ناله
و فغان مي کنند که چرا تاريخشان را اروپايي ها نوشته اند و خودشان چرا کاري نکرده
اند. وضعيت ترکمن صحرا نيز الآن به همين گونه است يعني دقيقا شرايطي که آنها
در دوره صفوي و قاجاري داشته اند ما الان در عصر مدرنيزاسيون داريم تجربه مي کنيم.تؤرکمن ايلي:
بنظر من مشکل اصلی روشنفکران ترکمن در این است که به اينکه ما تاريخ داريم، زبان
و فرهنگ داريم و به قضايا از نقطه نظر ترکمن ها نگريست باور ندارند. وبلاگ
:
و ضرر و زيانهاي آنرا نيز ساليان بعد خواهيم ديد.يعني وقتي که ببينيم در فلان سالها
عده اي يک مبارزه اي کرده اند و ما هيچ درباره انگيزه هاي آن نمي دانيم. در ضمن
اين افراد روشنفکر لوازم روشنفکري را هم قبول ندارند. روشنفکر اطلاعاتش "آپ تو
دات" است.به روز است.تکثر آراء را قبول دارد، به انتقادها احترام مي گذارد و مي
پذيرد که بايد مطالعه کند. ولي ما کدام روشنفکر را داريم در منطقه که اينگونه باشد
اصلا من در منطقه روشنفکري را نمي شناسم که شرايط روشنفکري را تمام و کمال دارا
باشد.وبلاگ
:
يعني با تعريفي که از روشنفکري دارم خودم را اصلاجزو اين حيطه نمي دانم! چون صادقانه
بگويم که بعضي شرايطش را هنوز ندارم ! هرچند...بماند که خيلي از افراد مثل ...
و ... و ...خود را روشنفکر مي دانند در حالي که افکارشان در سطح مانده است و هنوز
به عمق نرسيده اند. حتي کسي که مثلا خودش را بسيار روشنفکر مي داند و حرفهاي کتابي
زياد مي زند و به قول خودش کتاب زياد مي خواند و خودش را ليدر و آوانگارد روشنفکري
در گنبد مي داند بعد از چند بار مقاله چاپ کردن در نشريه ... خودش را کانديداي
پارلمان از حوزه گنبد کرده بود که تأييد صلاحيت نشد. اين آقا بعدش براي مردم سعي
کرد که پدرسالاري کند و در مقاله اي که در نشريه... چاپ شد در يك حوزه انتخابيه
در تركمن صحرا از کانديدي حمايت کرد که بين مردم 50 – 50 محبوبيت داشت و جالب اينکه
اين کانديد را هم الگوي روشنفکري ناميد! در حالي که او (کانديد) اصلا مصداق روشنفکري
به شمار نمي رود! اصلا وظيفه روشنفکر نيست که براي مردم حکم کند و خود را از آنها
سرتر و بالاتر بداند. در بسياري مواقع مردم از روشنفکرنمايان جلوتر هستند و انتخابات
رياست جمهوري در ايران سال 76 نمونه آنست.تؤرکمن ايلي:
خب پس اين N.G.O
ها و اين صحرا، ياپراق و فراغي و دايره المعارف و چيزهاي ديگر هر چند مي دانم که
شما به عنوان جریان روشنفکري کامل نمي پذيري هست، ولي همين هم بسيار مهم است، مگر
اينطور نيست؟وبلاگ
:
آره. من اين تلاشها را گامي براي جلو مي دانم ولي اينها کافي نيست.تؤرکمن ايلي:
خب تو نمي تواني بيشتر از اين انتظار داشته باشي.وبلاگ
:
آره ولي خيلي از اينها خودشان ادعاي روشنفکري دارند در حالي که براي اين عنوان
اين افراد هنوز کوچک هستندتؤرکمن ايلي:
من فکر مي کنم بلائي به سر ما آمده که ريشه اش را نبايد در يک يا دو نفر و يا حتي
از عصر حاضر جستجو کردوبلاگ
:
نه...اشتباه نشود من نگفتم که تقصير يک فرد يا جريان بخصوصي است.تؤرکمن ايلي:
اينها ريشه اش من فکر مي کنم بايد از لحاظ جامعه شناسي، روانشناتسي و فرهنگي ...
تحقيق شود.وبلاگ
:
بلکه اين علتهاي ديگري دارد که ريشه در فرهنگ، سياست و اجتماع ما دارد.تؤرکمن ايلي:
مي دانم ولي به نظر من اين پديده فقط در چارچوپ ايران نيست در خارج هم هست و بوده
و خواهد بود حال علتش چي بوده؟ مثلا فکر کردي که طايفه گرائي و یاتعلق به یک طایفه
چه تاثيري داشته؟وبلاگ
:
ما در تمام جوامع داريم افرادي را که در راه فرهنگ و مدنيت ملت خود هم سرمايه فکري
خودشان را فدا مي کنند. ولي بايد ببينيم که آيا در بين ترکمنها هم اين پديده وجود
داشته است يا خير؟ و گفتيم که علت ريشه اي است. حالا کساني که ادعاي روشنفکري دارند
چه نقشي در سمت و سو دادن و جهت دهي به افکار عمومي جامعه ما داشته اند؟تؤرکمن ايلي:
من فکر مي کنم بين ترکمن ها کساني بودند که در اين راه قربانی شده اند. فقط حسن
نيت داشتن هم کافي نيست. بدست آوردن اطلاعات و آگاهي تعيين کننده است نه فقط حس
نيت.وبلاگ
:
بله صد در صد و ما هربار تنها يکي از اينها را داشته ايم و به هردو مجهز نبوده
ايم و علت شکستهاي ما نيز همين بوده است.تؤرکمن ايلي:
در مورد نقش روشنفکران بايد هشيار بود که اينها در جامعه در موقعيتي قرار دارند
که در گوشه ای از تاريخ جامعه را راهبري مي کنند.اگر فرصتي باشد تاثير اينها بسيار
تعيين کننده استوبلاگ
:
فرصت را بايد ايجاد کنند ديگر.تؤرکمن ايلي:
در مورد فرصت صحبت نمي کنم در مورد نقشي که روشنفکران مي توانند بازي کنند.وبلاگ
:
خب درک مي کنم ولي همين فرصت را هم بايد روشنفکران خودشان ايجاد کنند.مثلا هيچ
وقت به يک روشنفکر دگرانديش نمي گويند بفرما و افکارت را پياده کن!تؤرکمن ايلي:
درسته ولی بايد نقش خود را ايفا کند و روشنفکري ظرف زمان و مکان نيز دارد.وبلاگ
:
يعني يک روشنفکر زماني مي تواند تأثيرگذار باشد که
BUZZ!!!وبلاگ
:
هستيد؟تؤرکمن ايلي:
هستموبلاگ
:
با توجه به افکار جامعه نيازها را بشناسد و به افقي هاي بالاتر فکر کنند.تؤرکمن ايلي:
اينها نقش بزي را خواهند داشت که تمام گله را به دنبال خود بکشند. حال بايد هشدار
بود که اين بز با گرگ همراه نباشد. اشتباه نباید کرد که صحبت از یک فرد نیست، بلکه
صحبت از قشر روشنفکران آگاه و صادق است. فکر بکن به فرصتي که پس از انقلاب براي
روشنفکران ترکمن ايجاد شد. ناآگاهي و بي تجربه گي و داشتن فقط حسن نيت و صداقت
به چه قيمتي تمام شد. در آن فرصت کدام روشنفکر ترکمن به "رنسانس فرهنگي" فکر کرد.
چرا، براي مثال به آرامگاه ماغتيم قولي که داشت نابود مي شد کسي فکر نکرد؟ چرا
يک موزه ترکمني باز نشد؟ چرا کتاب هاي ترکمني چاپ نشدند؟وبلاگ
:
خب ما در آن زمان يک ايده فرهنگي نداشتيم. در مورد رنسانس فرهنگي...تؤرکمن ايلي:
من ترسم اين است که جوانان ترکمن نسل جديد و نسل هائي آينده اين تجربه تلخ را دوباره
تکرار کنند و قرباني شوند.وبلاگ
:
من موافق نظر شما هستم ولي آيا ما در آنزمان افراد نخبه به تعداد کافي داشته ايم
که آنرا (رنسانس فرهنگي مورد نظر شما را) تحقق بخشند و بايد بپرسم که الان وضعيت
چگونه است؟ من به عنوان کسي که در ايران زندگي مي کنم و در متن جامعه هستم وضعيت
را (براي ترکمنها) بسيار غمناک و اسف بار مي بينم و ما نداريم آن افرادي را که
مي توانند تأثير گذار باشند.تؤرکمن ايلي:
در آنزمان افرادي در آتش جنگ گنبد از بين رفتند که بسیاری از جوانانی که حداقل
ديپلم داشتند و تعدادشان براي يک ملتي که تعدادش زياد نيست بسيار موثر است. ما
در آنزمان افراد به اندازه کافي داشتیم. روشنفکراني که فقط صداقت داشتند
و آگاهي و تجربه نداشتند.وبلاگ
:
خوب همين افرادي که مي خواستند تحول ايجاد کنند چطور خودشان نتوانستند متحول شوند؟تؤرکمن ايلي:
اينها سوار بر موجي شده بودند که امواج آنها را مي برد و خود بر سرنوشت خود
کنترل نداشتند.وبلاگ
:
يعني چطور به جاي فرصت سازي فرصت سوزي کردند؟ خوب آنوقت چگونه مي گوييد که اينها
توان تحول در جامعه را داشتند؟ و آيا اينها را بايد روشنفکر ناميد؟
تؤرکمن ايلي:
بنظر من ايشان فکر مي کردند که بايد به کمک ديگران اينکار را کرد و ترکمن ها
خود نمي توانند کاري بکنند و چنين فکري ريشه داشت.
وبلاگ :
خب اين به نظر من يک نقص بزرگ و يک نقض غرض به حساب مي آيد.تؤرکمن ايلي:
بنظر من الان که 26 سال از انقلاب مي گذرد خيلي چيزها را مي توان روشنتر ديد.
اينها تاثيرشان آنقدر نبود که جلوي خيلي چيزها را بگيرند ولي مي توانستند جلوي
کشته شدن افراد ترکمن را بگيرند.
وبلاگ :
ولي بجاي آنکه ديگران را تحت تاثير قرار بدهند خودشان نيز تحت تاثير قرار گرفتند.تؤرکمن ايلي:
جوانان ترکمن کشته شدند و دوبار جنگ شد بدون هيچ نتيجه اي.
وبلاگ :
و ما مي توانستيم از اين جنگ نتيجه اي بگيريم؟ حداقل درس بگيريم. که اول بايد
خودمان و جامعه خودمان را بسازيم.تؤرکمن ايلي:
باید گفت که، نه تنها ما بلکه ديگران هم بعدا نتوانستند تحولی در جامعه ایجاد
کنند. مگر همه آن گروهها هم بعدا از بين نرفتند؟ همه بعدا يا زندان رفتند يا
از ايران خارج شدند؟
وبلاگ :
در کل دنيا شايد تعداد يهودي ها به بيست ميليون هم نرسد ولي اينها ببينيد که
چه تأثير شگرفي بر فرهنگ، سياست و اقتصاد جهان دارند. همه اينها به چه دليل
است؟ ما الان بايد به افقهاي عالي تري بينديشيم.تؤرکمن ايلي:
من نمي دانم تو درباره يهودي ها چه فکر مي کني ولي اميدوارم که کليشه اي نباشد.
وبلاگ :
و ابتدا خودمان را به علم روز و کارامد چه در زمينه سياست و چه در زمينه فرهنگ
و ...مجهز کنيم. همان کاري که يهودي ها کردند.تؤرکمن ايلي:
حق با توست
وبلاگ :
و اگر آنهاموفق شدند بواسطه پشتکار بسياري است که داشته اندتؤرکمن ايلي:
در مورد نتيجه و تاثیرات آن جنگ خواستم بگم.
وبلاگ :
بفرماييدتؤرکمن ايلي:
تعداد دقيقي نمي دانم ولي فکر مي کنم بيشتر از ... نفر جوان ترکمن کشته
شدند. خسارات جنگي هم که وارد شده بود که قابل جبران بود.
وبلاگ :
که هرکدامشان هم هدف والايي ( از ديد خودشان) داشتند.تؤرکمن ايلي:
ولي خسارت روحي ، سياسي و فکري بيشتر بود.
وبلاگ :
بله قطعا اينگونه بوده است و الان هم اين خسارات روحي و سياسي و فرهنگي از
بين نرفته است.تؤرکمن ايلي:
آنها اعتقاد داشتند به اينکه مردمش خوشبخت باشند ولي این به تنهائی کافي نبود.
اعتقاد داشتن فقط با علم و آگاهي مي تواند ما را موفق کند. به همين خاطر
هم هست که نسل جوان مي تواند دوباره همان اشتباهات آن دوره را تکرار کنند.
وبلاگ :
و ما اکنون متأسفانه در اين جهت حرکت نمي کنيم.تؤرکمن ايلي:
بعد از 25 سال آن خسارت روحي و فکري يا سياسي را تو چگونه مي بيني؟
وبلاگ :
در نسل جوان اين تأثيرش بسيار مخربتر است. بدليل اينکه از آن دوره آگاهي ندارند
و يک نوعي برايشان تبديل به عقده هاي فرو خورده شده است.آرمانهاي نرسيده و
تلاشهاي بيهوده و هرجا که مي روند (منظورم در نهادهاي دولتي و بين افراد حکومتي
است) آنها را بخاطر همين جنگ تحقير مي کنند. در نسل جوان اين تأثيرش بسيار
مخرب تر است. به دليل آنکه آگاهي از هدف آن دوره ندارند. و اين نسل بعد از
انقلاب از آنجا که ترکمنهايي که با جمهوري اسلامي اختلاف داشتند مغلوب جنگ
شدند هرجا که مي روند مورد تحقير قرار مي گيرند. منظورم دربين ادارات و نهادهاي
دولتي يا آنجا که به مباحثه با طرفداران سرکوب ترکمنها مي پردازند. و الان
نسل جوان ما سردرگم است. بي هدف است.تؤرکمن ايلي:
به همین دلیل هم زمينه هر گونه تفکرات هست.
وبلاگ :
به خاطر آنکه آنها که بايد از تجربه هايشان بگويند نيستند و يا هستند و لال
شده اند.تؤرکمن ايلي:
در اين مورد حق باتوست. من با تمام اين احوالات به آينده اميدوارم.
وبلاگ :
بايد اميدوار بود کاري مگر مي توان کرد، جز اين؟تؤرکمن ايلي:
در اين دوره اي که زندگي مي کنيم اگر فرصتي داده شود ديگر مثل گذشته نخواهد
بود.
وبلاگ :
ولي بايد در کنار اميدواري کاري نيز صورت داد و گرنه من هم به آينده اميدوارم.تؤرکمن ايلي:
خب در اين مورد کار کم مي شود و تلاش بسیار کم است. من فکر مي کنم اگر در ميان
نخبگان ترکمن باشند کساني که مثل من و تو فکر مي کنند حال اندک هم باشند در
فرصتي تاريخي تاثير خوبي خواهند داشت و آن هسته کوچک که صحبتش را کردم فکر
مي کنم هست و در آن فرصت تاريخي هم عمل خواهد کرد و اينبار فرصت را به ديگران
نخواهد داد. متاسفانه چنين هسته اي در آنزمان نبود.
وبلاگ :
درست است ولي بايد اينچنين افرادي را پرورش داد که تعداد بيشتر شوند.اميدوارم
که الان جواب بدهد.تؤرکمن ايلي:
و الان شرائط هم فرق کرده است. تعداد باسودان ترکمن بيشتر شده و کساني که به
علوم زمانه هم آگاهي داشته باشند بيشتر از سابق است.
وبلاگ :
بله و ما نيز بايد خود را با همين شرايط سازگار کنيم و فرصت خوبي هست.تؤرکمن ايلي:
و اين در شعور اجتماعي و سیاسی ترکمن تاثير خوبي خواهد داشت.
وبلاگ :
بله قطعا!تؤرکمن ايلي:
و بدين خاطر هم ديگر سرنوشت ما به دست افراد غير نخواهد افتاد و آنوقت است
که تلاش ها به شکست نخواهد انجامید و آنوقت من اميدوارم سرنوشت به دست افرادي
باشد که هم آگاه و هم صادق باشند.
وبلاگ :
و اميدوارم که نسل اول بعد از سال 57 به رشد سياسي لازم دست يابند و حداقل
براي نسل بعد از خودشان زمينه را مهيا کنند. همانطوري که نسل قبل از انقلاب
در حد خود آنرا انجام دادند که به هيچ وجه کافي نبودتؤرکمن ايلي:
يک مسئله را هم خواستم بگم ما از فقط ترکمن و ترکمنصحرا هم صحبت بکينم
اشتباه است چون ما تافته جدا بافته هم نيستيم.
وبلاگ :
خب ما يک نمونه از جامعه کلي ايران هستيم.تؤرکمن ايلي:
ما به تنهائي هم قادر انجام کاري نيستيم.
وبلاگ :
و فرقي نمي کند و اين شرايط با اندکي تغيير درباره اعراب، بلوچ ها و ...نيز
حاکم است.تؤرکمن ايلي:
من فکر مي کنم در اين زمينه هر دو هم فکريم. من يک سئوال داشتم ؟
وبلاگ :
بفرماييد
تؤرکمن ايلي:
بر اساس پيش بيني ها و ادعاهائی که می شود کاربران اينترنت در ايران در آينده
خيلي زياد خواهد شد.
وبلاگ :بلهتؤرکمن ايلي:
فکر مي کنيد سايت هاي ترکمن شانسي در تاثيرگذاري افکار روشنفکران ترکمن نقشی
خواهد داشت؟
وبلاگ :
هم اکنون نيز سايت هايي مثلا به فرض ترکمن صحرا تاثير خودش را روي روشنفکران
ترکمن در ايران مي گذارد. و قطعا اگر اينترنت در بين مردم ترکمن در ايران گسترش
يابد سايت ترکمن صحرا در بين مردم ترکمن ايران به يک سايت جريان ساز مهم و
تاثير گذار تبديل خواهد شد، منتهي اينبار نه فقط در بين روشنفکران بلکه دربين
همه مردم. ضمن اينکه من هنوز هم اعتقادم است که الان آنها که بايد سخن بگويند
سکوت کرده اند و اين بسيار به ضرر جامعه ترکمن در داخل ايران است، چرا که فرزندان
ترکمن ايراني در کمبود شديد اطلاعات و نيز سيل عظيمي از اطلاعات يکطرفه حکومتي
غوطه مي خورند که اين کاملا به ضرر روشنفکري در ترکمن صحراست و ارتباط بين
نسل قديم و جديد گسيخته خواهد شد. در آن صورت نسل شما براي هميشه فراموش خواهند
شد.گويا که زماني نسلي آرمانگرا وجود نداشته است که براي هدفش تلاش نموده است....سخن به درازا داشت مي کشيد! نمي دانم چرا
وقتي دغدغه ها و درد دل ها که به ميان مي آيد متوجه گذر زمان نمي شوم.شايد
براي بسياري اين حرفها تکراري باشد و براي بسياري نيز اين حرفها اندکي آرمانگرا
باشد يا برخي بگويند که دو نفر جدا از قشر جامعه روي صندلي لميده اند و با
هم صحبت کرده اند در حالي که من و او افرادي خارج از جامعه ترکمن در ايران
و خارج نبيستيم. هردو در بين مردم هستيم، با شادي آنها شاد مي شويم و در غم
آنها به گريه مي افتيم. نمي دانم.دلم يک مقداري گرفته بود.گفتم اين گفت و گو
را در وبلاگ كار كنم. شايد دلم مي خواهد يکي باشد که حرفهايم را برايش بگوم.حرفهايي
که هيچگاه در جامعه بسته ايران نمي توانم آنرا بر زبان بياورم. من به ميهنم
– به خاكم – و به زادگاهم عشق مي ورزم.عاشق ايران هستم و حاضرم كه بخاطر وطن
جان بدهم.در كنار آن متعلق به ملتي هستم كه تأثير زيادي برتاريخ وفرهنگ
اين كشور داشته است.من حق دارم كه ايدئولوژي خودم را داشته باشم.دين خودم را-
مذهب خودم را – زبان خودم را ويك ايراني باشم ويك تركمن ... .شما را نمي دانم.
ولي دلم بدجوري براي بسياري از آرمانها تنگ است.