Turkmensahra

  ترکمنصحرا

زمينه‌هاي تشنج و خشونت در منطقه
(قسمت سوم)


نقی حمیدیان
safar_arezoo@yahoo.co.uk
 
به نظر من در زمينه مسئله خلقي يا قومي ترکمن صحرا مي‌توان موارد زير رابه عنوان عوامل موثر در بروز تشنج و جنگ مورد توجه قرار داد:
۱- منطقه ترکمن صحرا از ويژه‌گي خاصي برخوردار بود. نزديک به يک ميليون هم‌وطن ترکمن در کنار مرزهاي اتحاد شوروي سابق مي‌زيستند. اين امر في نفسه نمي‌توانست مسئله‌اي باشد اما در آن سوي مرز، مردمي ترکمن زندگي مي‌کردند که به هرحال حاکميتي هر چند ظاهري، تحت نام جمهوري سوسياليستي ترکمنستان داشتند. اين موقعيت ذهن‌هاي مشکوک و محدودنگر را متوجه نوع فعل و انفعالات مستقل از حاکمان جديد در فرداي پيروزي قيام در منطقه کرد. مهم‌ترين و ساده‌ترين برداشت‌ها و پيش‌داوري‌ها اتهام "تجزيه طلبي" بود.
۲- وجودو رشدگرايشات فرهنگي مردم ترکمن که به سرعت با فعاليت‌هائي که براي احقاق حقوق خلقي در مورد زبان، رسوم و رعايت خواست‌هاي فرهنگي و سياسي شکل گرفته بود، سوء ظن افکار تنگ نظر را سخت برانگيخت. سني مذهب بودن ترکمن‌ها بستر تشديد بدبيني و بد گماني روحانيون حاکم بود. روحانيون شيعه و سني، يکديگر را به لحاظ عقيدتي باطل و منحرف مي‌دانند. و چون چنين اختلافاتي ريشه‌هاي تاريخي دارند از هر دو سوي صرف‌نظر از رعايت ظواهر، حالت رقابت و عداوت مذهبي حکم فرما بود. اين مسئله طبعاً در شرايط غير عادي يعني در شرايط بسيار متفاوت انقلابي به رهبري روحانيون شيعه، بدون مقدمه و به سرعت مي‌توانست مبدل به ترس و بيم خاصي گردد که به تخاصم و تقابل منجر شود.
۳- رهبران روحاني متعصب شيعه، قائل به هيچ‌گونه تمايزي ميان اقوام مختلف ملت ايران نبودند. درهمان اوائل انقلاب آنان کلمه «امت اسلامي» را به‌جاي «ملت ايران» به کار ‌بردند. بر بستر چنين بينشي، درخواست‌هاي دائر بر استفاده از زبان و آداب و رسوم خاص قومي مردم ترکمن و يا نقاط ديگر، في نفسه نوعي ايجاد شکاف در صفوف مردم ايران و تقابل و عدم پذيرش انقلاب تعبيير مي‌شد. تنگ نظران افراطي، هرگونه گرايشات قومي را به سادگي و بدون کمترين احساس مسئوليت، ضديت با انقلاب و دشمني با اسلام و روحانيون مي‌فهميدند. از سوي مردم مناطق قومي نيز از همان آغاز چنين بدبيني‌هائي وجود داشت. آنان از رهبري مذهبي خميني پيروي نمي‌کردند بلکه محبوبيت آيت‌الله برايشان جنبه سياسي و عملي داشت که با وعده‌ها و شعارهاي استقلال آزادي و جمهوري اسلامي، آرزوها و نيازهاي سرکوفت شده‌شان را به سرعت برانگيخته بود. در آستانه و بعد از پيروزي انقلاب حرکات و اقداماتي صورت گرفت که بر دامنه اين سوء ظن‌هاي متقابل به مراتب افزود.
درشهرهاي گنبد، بندرشاه و پهلويدژ طرفداران خميني به طور مسالمت آميز شهرباني و پاسگاه‌هاي ژاندارمري را در اختيار گرفته «کميته‌هاي انقلاب اسلامي» را تشکيل دادند. تمامي انتظامات از افراد غير ترکمن تشکيل شد.
رهبران اين کميته‌ها از شرکت ترکمن‌ها در انتظامات شهرها، که اکثريت بزرگ ساکنين آن را تشکيل مي‌دادند، جلوگيري مي‌کردند. در بندرشاه، جوانان ترکمن در تظاهرات و اجتماعات ضد رژيم فعالانه شرکت کرده بودند. اما مذهبي‌هاي ساکن اين شهر، از همان آغاز توجهي به خواست‌ها وانتظارات آنان نداشته و در واقع با ترکمن‌ها همانند بيگانه! برخورد مي‌کردند. مبارزان ترکمن در واکنش به اين تحقير و بي‌توجهي آشکار، ساختمان شهرداري بندر را اشغال کرده آن را به نام دفتر «شوراي انقلابيون ترکمن» معرفي مي‌کنند. با شنيدن اين خبر، جمعيت انبوهي در مقابل شهرداري اجتماع کرده همبستگي و حمايت خود را به اين شورا اعلام مي‌کنند. دو تن از مبارزان ترکمن به نام جليل عرازي و ايرانپور براي مردم سخن‌راني مي‌کنند. در ۱۹ اسفند ۵۷ عليرغم مخالفت کميته اسلامي، نام بندر شاه به "بندر ترکمن" کنوني تغيير يافت.
در شهر گنبد اوضاع بدتر بود. در بيست و سوم بهمن مردم شهر گنبد به خصوص جوانان و روشن‌فکران با هدايت تشکيلات «فدائيان ترکمن صحرا» در مقابل شهرباني تجمع کرده براي دفاع از انقلاب و دست آوردهاي آن، خواهان اسلحه شدند. اما رؤساي کميته انقلاب اسلامي با تمسخر مي‌گويند "برويد از آخوند نقش بندي تأئيديه بياوريد!!". هفته بعد، گروه هواداران سازمان با همکاري ديگر نيروهاي انقلابي ترکمن، طي اطلاعيه‌اي شروع فعاليت "کانون فرهنگي و سياسي خلق ترکمن" را اعلام مي‌کنند. با تشکيل اين کانون و گسترش فعاليت‌هاي هواداران سازمان، جنبش دموکراتيک مردم که حالت شهري داشت و در سطح روشن‌فکري محدود بود گسترش مي‌يابد و روستاهاي ترکمن صحرا را نيز در بر مي‌گيرد. دهقانان ترکمن که سال‌ها با غاصبان زمين‌هاي شان در کشمکش و مبارزه بودند، با گسترش جو دموکراتيک برآمده از انقلاب و تلاش مبارزين ترکمن، جان تازه‌اي بر روح و تن خسته خود احساس مي‌کنند. آنان با استفاده از موقعيت جديد، به طور خود جوش به بازپس گرفتن زمين‌هاي غصبي شان دست مي‌زنند. شوراهاي روستائيان در بطن اين تلاش‌ها بود که شکل گرفتنند. تشکيلات فدائيان ترکمن صحرا نيز ستاد شوراهاي ترکمن صحرا را رسماً در ۲۵ اسفند ماه پي ريزي کردند. در پهلويدژ نيز وضعيت عمومي مشابه شهرهاي ديگر ترکمن صحرا بود. بر پايه تلاش و مبارزه هواداران کانون فرهنگي سياسي در اين شهر، نام پهلوي دژ به «آق قلا» کنوني تبديل شد. در سوم فروردين ۵۸ هواداران سازمان در اين شهر، طي اطلاعيه‌اي اعلام کردند: کميته اسلامي آق قلا نتوانست به مشکلات و خواسته‌هاي مردم پاسخ دهد و افراد آن از يک پايگاه محکم مردمي برخوردار نبودند از اين روي اين کميته به وسيله رزمندگان پيشگام خلق ترکمن منطقه آق قلا منحل شده و به‌جاي آن در جهت مبازره براي خواسته‌هاي برحق مردم، «کانون فرهنگي سياسي خلق ترکمن» ايجاد گرديده است.
۴- با توجه به اوضاع و شرايط ناعادلانه وتقابل‌آميز کميته‌هاي اسلامي، رقابت‌ها و کشمکش‌هاي پنهان و آشکار همراه با بدبيني و بي‌اعتمادي‌ متقابل گسترش يافت. از جمله اتفاقات مشکوکي نيز به وقوع پيوست که سوء ظن مبارزان و انقلابيون ترکمن را به شدت بر انگيخت. عده‌اي از روحانيون ترکمن به سرکردگي آخوند نقش بندي که تا آخرين لحظه ازسردمداران دفاع از رژيم شاه و سلطنت بودند، بعد از فرو پاشي رژيم، طي ملاقات با خميني و ديگر مقامات در تهران، خود را مدافع اسلام و انقلاب و حاکمان جديد معرفي کردند. اين امر به خصوص خشم مبارزان در منطقه را برانگيخت. از سوي حکومت نيز با آغوش باز اين تغيير موضع‌ مورد استقبال قرار گرفت. البته در آن شرايط اين امر مي‌توانست به لحاظ مصلحت سياسي و جذب و لااقل خنثي کردن مخالفين انقلاب، اقدامي‌سنجيده و قابل توجيه باشد اما مسئله فقط اين نبود. متأسفانه چنين سياست‌هائي به بهاي دفع و طرد و تحقير نيروهاي انقلابي در منطقه دنبال مي‌شد.
۵ - اقدامات و رفت و آمد‌هاي برخي از آخوندها و حجت الاسلام‌ها از سوي دولت و روحانيون، به‌جاي تقليل فضاي بدبيني‌ها، به مراتب بر آن‌ها مي‌افزود. علت آن بود که صاحبان زمين‌ها يا مباشران آن‌ها، با مشاهده تشکيل سريع و پي در پي شوراهاي کشاورزي، به دولت و مراکز روحانيون شکايت مي‌کردند. در نتيجه نمايندگان دولت و روحانيون براي رسيدگي و در واقع جلوگيري از سير رويدادها، به منطقه مي‌رفتند. اين نمايندگان مانند حجت الاسلام اميد و شريعتي معمولاً با خود تعدادي اسلحه مسلسل حمل مي‌کردند تا در ميان گروه‌هاي مذهبي و آشنايان خاص خود پخش کنند. آن‌ها پشت پرده براي سازش و تقسيم موقعيت در محل با امثال آخوند نقش بندي وارد گفتگو شدند. چنين اقداماتي بر عمق و دامنه بي‌اعتمادي مردم و مبارزان انقلابي ترکمن صحرا در آن مقطع حساس افزود.
درست چند روز قبل از شروع جنگ در گنبد، يکي از اين روحانيون، ظاهراً براي بررسي مشکلات منطقه و مذاکره با آخوند نقش بندي به گنبد مي‌رود. نيروهاي ستاد شوراها و کانون، سعي مي‌کنند با ورود به محوطه بانک عمران گنبد، اين مذاکره را به هم بزنند. عده زيادي از مردم نيز در محل تجمع مي‌کنند. در اين موقع يکي از ميان جمعيت متوجه ماشين پر از اسلحه مي‌شود که درحياط بانک پارک شده بود. در يک لحظه به طور خود جوش اسلحه‌ها ميان مردم توزيع مي‌شود. طبيعي است که چنين حوادثي، وضعيت متشنج بي‌اعتمادي‌ متقابل را بمراحل بحراني برساند. مسئولان کانون سياسي فرهنگي خلق ترکمن و ستاد شوراها و اکثريت مردم گنبد و حومه که از آن‌ها حمايت مي‌کردند، به طور مستقيم متوجه مي‌شوندکه حاکميت تازه چه در مرکز وچه به خصوص در محل هيچ اعتنائي به آن‌ها ندارند. بدتر از همه متوجه مي‌شوند که حکومتي‌ها حتا با ضد انقلاب تماس مي‌گيرند اما به هيچ‌وجه حاضربه تماس با مبارزان کانون فرهنگي سياسي نيستند.
بدين ترتيب سوء ظن‌ و تقابل‌ اوليه به سرعت به شکافي آشکار و عميق ميان طرفين تبديل مي‌شود. فعاليت کانون سياسي فرهنگي خلق ترکمن و تشکيل چندين شوراي کشاورزي و متعاقب آن تشکيل ستاد مرکزي شوراها و برآمد شوق و ذوق مردم در طرح خواست‌ها و علائق قومي خويش و جمع شدن دور کانون و ستاد شوراها نگراني و حساسيت‌ها رادر حاکميت دو چندان تشديدکرد. از ديد و نگاه تنگ و تعصب آميز آنان مسير حرکت مردم ترکمن با توجه به استقبال وسيعي که از سازمان چريک‌هاي فدائي خلق نشان مي‌دادند، گويا چيزي جز در پيش گرفتن تجزيه منطقه و الحاق آن به شوروي نبود و يا به سخن ديگر بهانهاي بهتر از طرح چنين اتهام عوام فريبانه‌اي نمي‌توانستند به دست آورند!
 روحانيون متعصب‌تر و تنگ نظرتر، اصولاً هيچ حقي براي طرح حقوق قومي قائل نبودند. در عمل نيز چنين خواست‌هائي را با خشونت توأم با اتهام هواداري از ضد انقلاب و تجزيه طلبي و امثالهم پاسخ مي‌دادند. بايد اذعان کنم که در آن مقطع دانش سياسي، فکري و تجربي‌مان آنقدر وسعت نداشت که بسياري ازکنشها و واکنش‌هاي مهمي که در سطح کشور، رهبري انقلاب و سردمداران حاکميت جديد و در عرصه جهاني مي‌گذشت درمواضع سياسي و تاکتيکي‌مان به موقع و به جا لحاظ کنيم. فعاليت‌مستقل نيروهاي چپ و به طور مشخص سازمان چريک‌ها که از وزنه و اعتباري در سطح کشور برخوردار شده بود، البته با بزرگ نمائي‌هاي هدفمند تبليغاتي، ظاهراً يکي از نگراني‌هاي آمريکا و کشورهاي غربي را در آن موقعيت جهان دو قطبي تشکيل مي‌داد. آن‌ها مي‌کوشيدند بامستمسکهاي نادرست و اغراق گوئيهاي سياسي، دخالت در امور داخلي ايران را توجيه کنند. آمريکا و متحدين اروپائي‌اش که يکي از بهترين دوستان و متحدين با ثبات خود در نزديکي مرزهاي حساس اتحاد شوروي را «رفتني» ديدند، در چهار چوب رقابت جهاني و جنگ سرد و حفظ منافع استراتژيک خود، در صدد جلوگيري از مقاومت ارتش و وخامت بيشتر اوضاع برآمدند. ايستادن ارتش در مقابل انقلاب در آن شرايط، برروند آشوب و انقلاب بيشتر دامن مي‌زد و به نا گزير برعمق و حدت درگيري‌ها مي‌افزود. در ادامه اين وضعيت چه بسا مهار جنبش از دست خميني که تا آخرين لحظه‌ها از اعلام "جهاد" خودداري کرد نيز خارج مي‌شد. از اين روي غرب به سرکردگي آمريکا، از طريق ژنرال هويزر آمريکائي و برخي ديگر کوشيدند از متلاشي شدن ارتش جلوگيري کرده و با روحانيون و رهبران انقلاب به نوعي سازش دست يابد.
جدا از اين مسائل در جامعه و ميان کليه نيروها، نسبت به تمايلات توسعه طلبانه اتحاد شوروي در آذربايجان، زمينه‌هاي تجربي تاريخي تلخي وجود داشت. هم مرز و هم زبان وهم فرهنگ بودن ترکمن‌هاي ايران با جمهوري سوسياليستي ترکمنستان شوروي سابق مسئله مهمي‌بود. در اين زمينه تمامي نيروهاي شرکت کننده در انقلاب و هم‌چنين قاطبه ملت ايران نسبت به حوادثي که بوي جدائي و تجزيه مي‌داد حساس بودند. سازمان ما نيز يک سازمان چپ مارکسيستي بود. اگرچه نظرات و سياست‌هاي مستقل خاص خود را داشت اما در غرب آنرا به طورکلي جزو بلوک شوروي به حساب مي‌آوردند و ضد کمونيست‌هاي داخل کشور نيز سازمان را کمونيست و دنباله‌رو شوروي تلقي مي‌کردند. بدين‌سان حضور و وجود سازمان در منطقه ترکمن صحرا اهميت ديگري نيز داشت که در ذهن ما هيچ جائي نداشت. از نظرما وکليه دوستان سهيم در تشکيل کانون فرهنگي سياسي و ستاد شوراهاي خلق ترکمن صحرا، تشکيل اين نهادها به هيچ شکلي با انگيزه و گرايشي در راستاي در پيش گرفتن روند جدائي از کشور نبود. بدون ترديد ما همگي در عالم انقلابي گري و سازمان‌دهي مبارزات مردم منطقه و تثبيت روندانقلاب و... با افکار و نظريات و برداشت‌هائي‌که در بالا توضيح دادم، اقدام کرديم. از اين روي ما درست صدو هشتاد درجه درنقطه مقابل اتهاماتي قرار داشتيم که بناحق و ناجوان‌مردانه عليه مردم ترکمن و سازمان تبليغ شد.
ما همه بدون استثناء با استقلال رأي و متکي به خود بودن و عدم هرگونه تمايلات وابستگي شکي به خود نداشتيم. ما مستقل و متکي به خود بوديم. ما سال‌ها در موضع نقد و حتا نفي حزب توده در دنباله روي از مواضع شوروي‌ها بوديم ما حتا مستقيماً درموضعي انتقادي و راديکال نسبت به سياست‌هاي داخلي و جهاني اتحاد شوروي قرار داشتيم. ما سال‌ها به خود مي‌باليديم که سازمان موضعي مستقل دارد. اين حقيقت انکار ناپذيري بود. قضاوت افکار عمومي ملت ايران از سازمان چريک‌هاي فدائي نيز همين بود. در واقع اين موضع سازمان يکي ازويژه‌گي‌هاي ارزشي و حيثيتي آن محسوب مي‌شد. مي‌توان گفت که يکي از وجوه عمده اعتماد اعضاء و کادرها و توده‌هاي هوادار در سراسر کشور به همين وجه بارز خصوصيات سازمان متمرکز بود. هواداران سازمان در گنبد نيز درست به همين روحيه و موضع مجهز بودند. درپرسش‌ها و جستجوهائي که من در اين باره داشتم يکي از دوستان پايه گذار ستاد نکته جالب توجهي با من در ميان گذاشت. وي گفت: از ميان انبوهي از ترکمن‌هاي مراجعه کننده به ستاد، يکي ادعا مي‌کرد از آن سوي مرز حامل پيامي مبني برکمک و در صورت لزوم پناه دادن و غيره است. مسئولان ستاد قاطعانه جواب رد داده گفتند هيچ نيازي به دخالت آن سوي مرز ندارند! البته خارج از دايره سازمان و توده‌هاي هوادار، پيش داوري‌هاي جهت‌داري که ناشي از برخورد سياسي طرد و حذف سازمان به هر بهائي بود، عمل مي‌کرد. مخصوصاً مخالفين عقيدتي و واپس‌گرايان مذهبي و ضد کمونيست‌هاي متعصب براي حذف سازمان به هر بهتاني چنگ مي‌انداختند.  ادامه دارد...
مطلب بعدي: سازمان در ترکمن صحرا


[ نسخه قابل چاپ ] [ اين متن را با ايميل بفرستيد ] [ بازگشت به صفحه اول ]

استفاده از مطالب اين سایت با ذکر منبع بلامانع مي باشد