نقي حميديان safar_arezoo@yahoo.co.ukاز ديدو برداشت
نظري و عقيدتي ما در آن زمان که با انقلاب و قيام مردم موقعيت و فرصت استثنائي براي
اجراء و عمل پيداکرده
بود، تشکيل شوراهاي روستائيان و کارگران کشاورزي وگسترش آن يک فرصت طلائي و بينظير
محسوب ميشد. منطقه ترکمن صحرا با دشت بزرگ و حاصل خيزش ميتوانست با تشکيل شوراهاي
روستائيان و کارگران کشاوزي براي ديگر نقاط کشور نمونه و الگوي خوبي باشد و اين که
اين تحولات در راستاي اهداف و سياست مستقل و انقلابي سازمان قرار داشته و ميتوانست
به نقش و تأثير آن در کل حيات سياسي کشور بيفزايد، برايمان بر جستگي خاصي پيدا ميکرد.
نبايد فراموش کرد که هنوز چند هفته از پيروزي قيام بهمن نگذشته بود.
با توجه به اين مسائل که در ذهن ما ميگذشت، نظرات و استدلالهاي دسته دوم
را پذيرفته و آن را مبناي اصلي فعاليت تشکيلات هواداران در منطقه قرار داديم. بدين
ترتيب نهاد «ستادمرکزي شوراهاي ترکمن صحرا» به مثابه نهادي سياسي براي هماهنگي، سازماندهي
و رهبري جنبش روستائيان ترکمن صحرا پايه گذاري شد. اين نهاد در کنار و به موازات
«کانون سياسي فرهنگي خلق ترکمن» و به مثابه تکميل کننده آن تلقي ميشد. در مجموع
گمان ما بر اين بود که دوستان با تلفيق و هماهنگي اين دو نهاد، به نحو گستردهتري
بتوانند مردم شهر و روستا را در راه تعميق انقلاب و گسترش و حفظ پايههاي آن بسيج
نمايند. در پي اين تصميم، از دوستان خواستيم که در پروسه فعاليتها و همکاريها،
کوشش کنند مسائل موجود بين خود را حل کنند. در آن زمان البته به نکات ديگري (هر چند
نه به طورجدي و عميق) مرتبط با اين تصميمگيري کم و بيش توجه داشتيم. يکي از اين
نکات جايگاه کلي چنين نهادي در اوضاع سياسي تازه کشور با حاکميت مذهبي و توازن قواي
سياسي درکل جامعه بود. روشن بود که انقلاب، برخي از نهادهاي سرکوب رژيم مانند شهرباني
را نابود ساخت، ژاندارمري را به تسليم واداشت گرچه جسماً وروحاً دلبسته رژيم سابق
بودو حداکثردر حالت
انفعال و بلاتکليفي بسرميبرد. ارتش نيز در مقابل اراده و قيام ملت شکست خورده و
مرعوب شده بود اما همچنان کانون اصلي خطر به حساب ميآمدو بازسازي آن نيز به زمان
نياز داشت که از حوزه امکانات ما خارج بود و حکومت جديد نيز به حفظ و وابسته کردن
آن به خود کوشا بود. درعين حال ارگانهاي نظامي و حکومتي جديد هنوز در مراحل اوليه
موجوديت خود بودند. کارمندان ادارات مختلف به ويژه دادگستري، آموزش و پرورش، آموزش
عالي و غيره که وسيعاً در انقلاب شرکت داشتند، تحت مسئوليت دولت موقت بودند اما روحانيون
سنتي به آنها اعتمادي نداشتند و با هويت و موجوديت آنان با بدبيني شديد برخورد ميکردند
و در بهترين حالت آنان را بستر و عوامل جذب فرهنگ رژيم شاه به حساب ميآوردند. با
توجه به اين شرايط، تشديدو تعميق
مبارزات تودههاي مردم، نه تنها عملي مغاير با سير تحولات و دگرگونيهاي سياسي جامعه
نبود بلکه درست در همان راستا قرار داشت.نکته ديگر مربوط
به کاراکتر غير نظامي ستاد بود. در آن زمان از نگاه و بينش حاکم بر ما، پي ريزي ستاد
مرکزي شوراها به طور مشخص، جنبه نظامي نداشت. سازمان خود در تهران و بسياري از شهرستانها
دفاتر خود را با نام ستاد دائرکرده بود. به زعم ما ستاد شوراها دفتر مرکزي براي حفظ
و گسترش شوراهاي روستائي بودند. من خود با توجه به مجموعه شرايط آن زمان کشور و تا
آن اندازه که درک و تفکرمان اجازه ميداد، لااقل به طور حسي و تجربي به اين جنبه
مسئله توجه داشتم. اما اين اندازه از توجه کلي و عمومي نسبت به اوضاع سياسي کشور،
براي برخورد با مسائل مشخص در منطقه کافي نبود. به ويژه اين که در محل اوضاع پيجيدهتري
جريان داشت که ما ازآن شناخت و يا بدان توجهاي نداشتيم. دوستان محلي ما نيز نسبت
به فعل و انفعالات متناقضي که به سرعت در شرف وقوع بودند شناخت و تسلطي نداشتند.
به طورکلي کسي در آن اوضاع پر تلاطم اصولاً نميتوانست پيشبيني حتا سطحي و گذرا
نسبت به حوادث احتمالي داشته باشد. تا آنجا که من ميدانم هيچيک از دوستان شرکت
کننده درتصميمگيريها، در پي ايجاد کانون شورشي نبودند. از نظر ما تشکيل ستاد به
طور مستقيم پاسخ به ضرورت تأمين وتثبيت حقوق حقه پايمال شده روستائيان و کارگران
زحمتکش منطقه بود. در آن شرايط براي اداره واحدها و تأسيسات کشاورزي متعددي که کم
و بيش رها شده بودند، تشکيل شوراهاي روستائيان بهترين وسيلهاي بود که ميتوانست
به سرعت خلاء مديريت توليد را پرکرده از تجزيه و يا خردشدن و هدر رفتن تأسيسات پيشرفته
کشاورزي و دام داري جلوگيري نمايد. بديهي است که اين اقدام ميتوانست بهترين ميوه
شيرين انقلاب براي زحمتکشان آن منطقه و تقويت پايهها و بنيادهاي آن باشد. شوراها
از آغاز به طور خودجوش با تلاش مبارزان محلي و هواداران سازمان تشکيل شده بود، اما
تثبيت و گسترش آن بدون حمايت و سازماندهي روشنفکران انقلابي و سازمانهاي کشوري
نظير سازمان چريکها، نميتوانست عملي گردد. در آن زمان در منطقه ترکمن صحرا براي
سازمان به جز طرف داران روحانيون حاکم در عمل هيچ رقيب جدي وجود نداشت. در برخورد
با مسائل شوراها و پاسخ دهي به نيازهاي روستائيان، ميبايست يک مرکز سازمان دهنده
و هدايتگر
به وجود ميآمد. شوراها مسائلي داشتندکه ميبايست توسط يک دفترمرکزي هماهنگ و حل
و فصل ميشد. يکي از اين مسائل جلوگيري از تعرضات واپسگرايان و ايادي مالکان فراري
و فرصت طلباني بود که ميکوشيدند به نام دين و اسلام و جا کردن خود در صفوف مبارزان
مذهبي و ارگانهاي محلي حکومت، عليه مردم و روستائيان اقدام کنند. بايد توجه داشت
که وضع سياسي منطقه به لحاظ دامنه نفوذ وابستگان رژيم سابق چندان به سود انقلاب نبود.
روحانيون حاکم نيز تنها به بخش مذهبي غير ترکمن گنبد تکيه ميکردند که طبعاً نميتوانست
حمايت اکثريت بزرگترکمنها را به دست آورد. در اين ميان نبايد فراموش کرد که تعميق
انقلاب، علاوه بر اهميت حاد سياسي آن، موثرترين شيوه براي هموار ساختن راه تحقق اصول
ايدئولوژيکي و هدفهاي استراتژيک ما بود. به همين دليل ظهور اشکال جديد مديريت و
خودگرداني توليدي و ياکمک به ايجاد چنين نهادهائي، از ديدگاه ما نشانههاي بارز تعميق
انقلاب بودند.
در واقع در اينجا ما شاهد عملکرد درک حاکميت خلقي يا تودهاي هستيم.
خواستهاي سياسي فرهنگي به طورکلي ريشه در شرايط و نيازهاي عيني و ذهني عامه مردم
ترکمن داشت. طرح اين نيازها همانند ساير مناطق خلقي ملت ايران از حقانيت روشني برخوردار
بود و حتا حاکمان جديد نيز نميتوانستند به راحتي خط بطلان بر اين حقانيت بکشند و
يا آنرا به مکتب يا ايدئولوژي خاص و يا گروه و دسته سياسي منتسب نمايند. اين خواست
البته يکي از ارکان عمومي استقرار دولت ملي و دموکراسي پارلماني درکشور بود. طرح
سنجيده و مطالباتي و اصلاحطلبانه آن حتا در شرايط خاص سياسي آن زمان ميتوانست راه
خود را به سوي مقصد هموار نمايد. چنين روحيهاي البته در آن زمان وجود نداشت. اوضاع
تماماً در راستاي بروز تندروي و انقلابي گري سير ميکرد. اکثريت قريب به اتفاق نيروها
و مبارزان در منطقه به طور مشخص دروضعيت روحي خاص و تلقيات انقلابي و راديکالي قرار
داشتند. با توجه به شرايط پيچيده آن زمان نميتوان تصور کرد که اين خواستها به شکلي
مسالمت آميز طرح و پيگيري ميشد. رشد شرايط انقلابي و تشديدغليان روحي و عاطفي مردم
ترکمن و روشنفکران انقلابي از يک سوي و شکاف فزاينده ميان اين وضعيت باموضع روحانيون
حاکم و به خصوص عدم تحمل آنان از شنيدن هر صداي مخالفي از سوي ديگر، خيلي زود مسائل
جنبش نوپاي ترکمنهارا به راديکاليسم و افراطيگري سوق ميداد. در عين حال جريانهاي
تندروي مذهبي درون حاکميت که مترصد بهانه براي تسلط بيچون و چرا بودند، با انگ آشکار
تجزيه طلبي، به آساني جنبش مردم ترکمن را مورد تجاوز قرار ميدادند (کاري که بالاخره
از همين زاويه کردند). اما ايجاد ستاد شوراها و تمرکز بخش عمده انرژيها و برنامهها
در تقويت و تحکيم آن در عمل ميدان را براي طرح خود انگيخته و انفجاري نيازهاي فرهنگي
سياسي مردم ترکمن، خواهي نخواهي محدود کرد. بايددانست که عمده شدن خواستهاي سياسي
فرهنگي (به ويژه در آن شرايط خاص سياسي) خيلي سريعتر جنبش مردم ترکمن را به اوج
ميرساند. اوج پر شتاب چنين روحيهاي
وسوسههاي
استقلال طلبانه را تشديد ميکرد و در نتيجه سرکوب بيمحاباي
آن توسط حاکمان جديد نيز با سهولت انجام ميگرفت. در اين حالت اين جنبش قادر نبود
از حمايت و پشتيباني نيروها و سازمانهاي انقلابي سراسري برخوردار گردد.
آن چه که از حوادث و روندهاي طي شده در منطقه بر ميآيد، وجود شوراهاي کارگران کشاورزي
و دهقانان ترکمن و تشکيل شوراهاي مختلفي مانند شوراي معلمان، دانش آموزان، زنان،
صيادان، قالي بافان و غيرو با مرکزيت و هماهنگي ستاد مرکزي شوراهاي ترکمن صحرا، عملاً
نقش تعديل کننده و متوازني ميان خواستهاي سياسي فرهنگي و نيازهايهاي اقتصادي -اجتماعي
وطبقاتي بازي ميکرد. هر چندکسي نسبت به اين مسائل آگاهي و شناخت روشني نداشت و يا
لااقل از اين زاويه هيچ کدام از ما به مسائل منطقه نگاه نميکرديم. صرفنظر از همه
اين مسائل، هرچه که بود، ما در مجموع با تلقيات و آرزوهاي سياسي طبقاتي که سالها
جزو شيرينترين رؤياهاي ما بود، با شوق و ذوقي سرشاراز عشق به خلق و انقلاب، به استقبال
شوراهاي روستائيان و کارگران کشاورزي منطقه ترکمن صحرا رفتيم. اين تأکيد البته بدون
اين که از قدر و ارزش خواستهاي فرهنگي مردم ترکمن کاسته و آنرا کم اهميت نمايد مطرح
بود. به گمان ما در آن زمان اين دو عرصه فعاليت لازم و ملزوم يکديگربه حساب ميآمدند
و نه مغاير هم!جدا از مسائل
نظري و سياسي، ما مسحور شرايطي شديم که از هر نظر با طرز تفکر و گرايشات سياسي و
روحي ما، آماده به نظر ميرسيد. تشکيل ستاد شوراها از همان آغاز با نام سازمان گره
خورد. با توجه به توضيحاتي که دادم، اين نهاد خصلتي دوگانه داشت به طوري که ميتوانست
هم به نفع و يا بضرر ترکمنها و سازمان عمل کند. در آن شرايط ستاد في نفسه مسئله
حاد سياسي ايجاد نميکرد. اما متأسفانه وجه
ناخواسته بر آن تحميل شد. که مردم ترکمن و تمامي سازمان را در نابه هنگامترين
موقعيت پس از پيروزي انقلاب به زير ضرب کشاند. منطقه ترکمن صحرا داراي پيچيدگيهاي
خاصي بود.هيأت سه نفره
ما به طورکلي به مأموريت مازندران براي سرو سامان
دادن به وضعيت هواداران اعزام شده بود. اما مسائل در ترکمن صحرا از اهميت و کيفيت
ديگري برخوردار بود. به زعم ما تشکيل ستاد مستقيماً در خدمت سازماندهي و هماهنگي
مبارزات پراکنده مردم شهر و روستاها و متحدو متمرکز کردن آنها و خشکاندن ريشههاي
تغذيه رژيم سرنگون شده و تعميق روند انقلاب قرار داشت. اما عملي ساختن اين امور بر
عهده مسئولين ستاد و کانون بود. آنها نيز در بطن يک مجموعه از تضادها و تناقضات
پيچيده محلي که از بيرون از منطقه يعني از سوي گروههائي وابسته به حاکميت جديد در
مرکز دامن زده ميشد، متناسب با درک، تمايلات، روحيات و توانائيهاي خود به کار ايجاد
ستادو کانون و اداره آنها مشغول شدند. ستاد شوراها داراي نطفه نوعي حاکميت محلي
بود که دير يا زود حساسيت روحانيون حاکم را برمي انگيخت. اما ما در آن زمان نه نسبت
به نام «ستاد» بلکه به خصوصيت و ظرفيت دوگانه آن توجه نداشتيم. صرفنظر از هر نيتي
و نيز صرفنظر از اين که ما به کاري که انجام داديم کاملاً آگاه بوديم يا نه، تشکيل
ستاد عملاً نطفه نوعي «دولت» محلي بود که توسط يک سازمان رقيب حاکميت پايه گذاري
ميشد. اين مسئله نه تنها براي حاکميت جديد ورهبران روحاني بلکه به طورکلي براي هر
حاکميت تازه ديگري قابل پذيرش نبود. هر چه که بود از نظر ما، ستاد يک مرکز و دفتر
هماهنگي چندين شوراي روستائي بود که رسماً در تاريخ ۲۵ اسفند ۵۷ تشکيل شد. اما هنوز
دوهفته از اعلان موجوديت آن نگذشته بودکه جنگ اول گنبد بساط آنرا درهم پيچيد. بعد
از جنگ ستاد مرکزي شوراها با چهره و شهرتي به تمامي ايران، دوباره به کار خود ادامه
داد و به سرعت نقش مستقيم رهبري و هدايت و ايجاد شوراهاي ديگر در منطقه را برعهده
گرفت. در اين دوره دامنه فعاليتهاي ستاد بسيار گسترده شد و حتا به نوعي حکومت محلي
خود ويژهاي به طور موازي با ارگانهاي محلي حاکميت تبديل شد که علاوه بر رسيدگي
به کار شوراهاي روستائيان و تأسيسات کشاورزي و دامداري منطقه تا حدودي اختلافات حقوقي
اشخاص را نيز بر عهده گرفته بود.
"پانويس- به نظر من نقش سازمانهاي
مارکسيستي در حفظ و تقويت روحيه وحدت و همبستگي ملي در ميان مبارزان مناطق قومي ايرانيان،
غير قابل انکار است. مارکسيستها در واقع اولين نيروهاي سياسي بودند که وحدت
و همبستگي ملي را با به رسميت شناختن کثرت قومي (ملي) و تأمين حقوق اقليتهاي
ساکن کشور با شعار «حق تعيين سرنوشت»، تلفيق کرده بودند. با متلاشي شدن سازماتهاي
مارکسيستي، گرايشات گريز از مرکز در بسياري از مبارزان مارکسيست سابق، شکل گرفت و
در خارج از کشور عمدتاً با مشارکت فعالان سابق سازمانهاي چپ، نهادهاي «ملي گرايانه»
(قوم گرايانه) افراطي تقويت و يا ايجاد شدند. اين مسئله از اين زاويه ميتواند مورد
بررسي و پژوهشي جداگانه قرار گيرد."
ستاد و واکنش حاکميتواکنش اوليه
حاکميت نسبت به ستاد شوراهاي ترکمن صحرا به دليل اوضاع پرتنش سياسي درکل کشور و
به خصوص در مرکز، حاد و مسئله ساز نبود. اعلام موجوديت ستاد و ادامه فعاليتهاي مستقل
تودهاي در منطقه ترکمن صحرا، براي اقتدار گرايان حاکم از همان آغاز البته نوعي تمرد
و تقابل تلقي ميشد. تشکيل ستاد واکنش تخاصم آميز مذهبيهايي تندروي داخل شهر گنبد
را در پي داشت. آنان ارتقا سطح سازماندهي جنبش مستقل ترکمنها را برنميتابيدند.
در شهر گنبد علاوه بر ترکمنها، دستههاي شاهرودي، زابلي و نيز گروه قومي بزرگتر
ترکها بودند.دسته
اخير بعد از انقلاب شهرباني را دراختيار گرفتند و ارگانهاي جديد مانند کميته و سپاه
انقلاب اسلامي را منحصراً از غير ترکمنها تشکيل دادند. در صفوف کميته انقلاب اسلامي
گنبد عناصر مشکوک و وابستگان به رژيم سابق به وضوح شرکت داشتند. عدهاي از مسئولان
کميتهها باترکمنها به طور خصومت آميز و معارضه جويانه برخورد ميکردند. در تهران
نيز بر همين اساس نسبت به تحولات در گنبدو ترکمن صحرا با سوء ظن و حساسيت و بدبيني
برخورد ميشد. يکي ازمهمترين مسائلي که ميتوانست حساسيت حکومت را عليه ستاد برانگيزد،
موضوع مسلح شدن و يا تهيه اسلحه توسط ستاد و يا سازمان در منطقه ترکمن صحرا بود.
تهيه اسلحه از سوي هواداران و مسئولان ستاد لااقل در آن مقطع زماني نميتوانست بيش
از حد غير عادي و ماوراي حالات و موقعيت و شرايط خاص آن زمان باشد. هواداران
در همان بحثهاي مربوط به تشکيل ستاد
از سازمان تقاضاي اسلحه داشتند. ما نيز قول مساعد به آنها داده بوديم اما ضرورتي
عاجل و ملموس احساس نميکرديم. مشابه اين درخواستها در جاهاي ديگر نيز از سازمان
ميشد و يا برعکس کساني مقاديري اسلحه و تجهيزاتي که در قيام به دست آورده بودند
به سازمان تحويل ميدادند.
حاکميت و رهبران انقلاب ميتوانستند روند موجوديت و حرکت نهادهاي مردمي مانند شوراهاي
روستائيان و کارگران کشاورزي گنبد راکه نه مغاير با مصالح انقلاب بلکه اساساً در
جهت و تقويت پايههاي آن بود به تدريج در راستاي همسوئي با حاکميت و برنامههاي سازندگي
کشور قرار دهند. اين امر به هيچوجه غير ممکن نبود حتا در آن فضاي ايدئولوژي زده
نيز شدني بود و طبعاً تأثيرات محسوسي در مواضع نيروهائي نظير سازمان ما بهجاي ميگذاشت
چرا که سازمان ما با همه جوانياش به کلي از هرگونه ظرفيت و آمادگي براي ترجيح برخي
مصالح عمومي بر مصالح خاص خود بيبهره نبود. اما همه اين فرضيات در عالم عمل به کلي
جائي نداشت. به نظر ميرسيد درک ضدو نفي شوراهاي کشاورزي و روستائي در حاکميت غالب
بود. گويا شوراها فقط مربوط به کمونيستها بود و جوامع مختلف تا آن زمان از چنين
اشکال مديريت و سازماندهي با نامهاي مختلف نظير تعاوني و حتا شورا استفاده نکرده
بودند. همه به ياد دارند که مقوله «شورا» حتا تا مدتها از سوي همه گرايشات سياسي
مطرح ميشد. اسلاميها خودتأکيد ميکردندکه شورا در اسلام و قرآن وجود دارد. بنابراين
نام شوراهاي کشاورزان به خودي خود نميتوانست بهانه و انگيزه تقابل و تشنج باشد!آنچه که در سه
هفته بعد، يعني جنگ اول گنبد (ازششم تاسيزدهم
فروردين ۵۸) به وقوع پيوست نه به خاطر نام «ستاد» و نه وجود برنامهاي از سوي سازمان
براي ايجاد درگيري مسلحانه و نهايتاً جنگ با حکومت، بلکه به طور مشخص وجود يک اراده
معطوف به سرکوب سازمان و واحدهاي هواداران آن در هرجا و در هرفرصت و با هر بهانه
ممکنه از همان آغاز توسط خشونت طلبان حاکميت جديد بود. اما اين به تنهائي در آن شرايط
خاص زماني به هيچوجه کافي و تعيين کننده نبود. هرچند که حکومت به طورکلي يک طرف
تعيين کننده قضيه بود اما در گنبد هنوز چنين نبود. طرف ديگر آن ما بوديم يعني تشکيلات
محلي سازمان در منطقه بود. و به ويژه خود مردم ترکمن صحرا بودند که از نظر روحانيون
و تندروان حاکم به رهبري مذهبي انقلاب گردن نگذاشته بودند. به عبارت دقيقتر رشد
تمايلات اپوزيسيوني مستقل از حاکميت در ترکمن صحرا يک عامل مهم ماجرا بود. حاکمان
تازه حضور قدرتمند يک سازمان چپ در رأس يک جنبش تودهاي در منطقهاي خلقي را نميتوانستند
تحمل کنند. ادامه دارد... مطلب بعدي: زمينههاي تشنج و خشونت در منطقه