Turkmensahra

  ترکمنصحرا

 مأموريت شمال (مازندران)
(قسمت اول)


نقی حمیدیان
safar_arezoo@yahoo.co.uk
 
          اخبار تشکيل ستاد يا دفاتر هواداران سازمان در غالب شهرها و استان‌هاي کشور مي‌رسيد. دربخشي ازساختمان‌هاي ساواک شهر ساري مرکز استان مازندران، دفتر چريک‌هاي فدائي به کوشش رحيم کريميان دائر گرديد. هواداران سازمان از شهرهاي ديگر به اين دفتر مراجعه مي‌کردند. رحيم و دوستان هم‌فکرش که غالباً از ‌زندانیان قدیمی بودندبا سازمان اختلاف نظر جدي داشتند. اما اين اختلافات جنبه بيروني نداشت. و طرح آن هم در آن موقعيت نيز عملي نبود. ازديد هواداران و مردم، چريک‌هاي فدائي خلق يک دست و يگانه بودند. هواداران سازمان در شهرهاي مازندران غالباً به ستاد تهران و يا به ستاد ساري مراجعه مي‌کردند. براي پاسخ دهي به خواست‌ها و مسائل هواداران و سازمان‌دهي فعاليت‌هاي آنان در مازندران، رهبري سازمان تصميم گرفت من و مهرنوش و هاشم را به شمال بفرستد. هم زمان اخباري از حرکات و فعل و انفعالات هواداران در گنبد مي‌رسيدکه ضرورت رسيدگي و برقراري تماس در محل را ايجاب مي‌کرد. مجيد و منصور تصميم مرکزيت را با ما در ميان گذاشتند. در اين جلسه، رسيدگي به درخواست‌ها و مسائل هواداران در گنبدنيز برعهده هيأت ما گذاشته شده بود. تا اين زمان برخي از هواداران گنبد يا مستقيماً و يا با واسطه برخي ازدوستان شان، با ستاد تهران رابطه داشتند. به هرحال مسئوليت سياسي بر عهده من و مسئوليت تدارکات وامور تشکيلاتي بر عهده مهرنوش ومسئوليت امور امنيتي و اجرائي بر عهده هاشم گذاشته شد. در آن زمان مسئوليت‌هاشم براي من به درستي معلوم نبود. اما بيرون از اين جلسه مجيد به من و مهرنوش جداگانه در مورد هاشم تذکراتي داد و به ما فهماندکه به دليل تک روي و يا تندروي‌هاشم به اصطلاح هواي او را داشته باشيم!! اين نحوه برخورد در تصميمات و مأموريت‌ها غالباً صورت مي‌گرفت. بيان کمبودها به خود فرد، آسان نبود گرچه در انتقادات و انتقاد از خود دائمي با صراحت و حتا رُک‌گوئي بيش از حد ايرادات مطرح مي‌شد، اما بيان يک نقطه ضعف تکراري به فرد، عملاً تبديل به نوعي سرکوفت و سرزنش مي‌شدکه هيچ گاه خوش‌آيند نبود. در مواقعي که موضوع به ارزيابي و ارزشگزاري توانائي فرد مربوط مي‌شد همواره مشکلات و ناراحتي‌هائي به وجود مي‌آمد. به خصوص در انتخاب مسئول هنگامي که بيش از يک فرد براي مسئوليت واحدي مطرح بود، کدورت و ناراحتي‌ غالباً پنهان را در پي داشت. به هرحال توصيه مجيد مربوط به تک روي يا تندروي هاشم بود که مرا به آن توجه داده بود. اين مسئله را بايد متذکر شوم که در همان زمان گمان مي‌کردم دليلي وجود ندارد که در باره من که بعد از سال‌ها زندان، تازه به سازمان پيوستم توصيه‌هائي به آن‌ها نشده باشد!
به هرحال ما سه نفر در اوائل اسفند به سوي ساري روان شديم و مسئوليت ستاد را از رحيم کريميان تحويل گرفتيم. ستاد ساري در بخشي از ساختمان‌هاي جديد ساواک شهر واقع بود. از همه سو هواداران مراجعه و تقاضاي امکانات و کمک و رابطه مي‌کردند. هم زمان از منطقه ترکمن صحرا اخبار حرکت‌هاي فزاينده تصاحب زمين‌هاي مالکان بزرگ توسط ترکمن‌ها مي‌رسيد. ما در فاصله کوتاهي به شهرهاي آمل، بابل، ساري و گرگان رفته و تماس‌هاي اوليه با واحدهاي هواداران برقرارکرديم. درعين حال براي برقراري تماس با دوستان گنبد و سفر به آن‌جا شرايط و مقدمات را فراهم ساختيم. اولين تماس ما با دوستان ترکمن از طريق حسن جعفري (رفيق قاسم) برقرار شد. حسن در زندان شيراز با رفيق ترکمني به نام يوسف کُر آشنا بود که به دليل داشتن گرايشات مارکسيستي و فعاليت دانتشجوئي در گروه مشهور به ستاره سرخ در دانشگاه اهواز، به شش ماه زندان محکوم شده بود. يوسف گرچه اهل بندرشاه سابق بود اما با برخي از دوستان ترکمن در گنبد روابطي داشت. بعد از انقلاب يوسف با مراجعه به ستاد تهران و تماس با قاسم، مي‌کوشد توجه سازمان را به منطقه ترکمن صحرا و فعاليت‌هاي مبارزان ترکمن جلب کند. من به علت کمبود وقت، نتوانستم در ستاد تهران با يوسف آشنا شوم. اما بعد از چند روز جهت شرکت در قرار ملاقاتي که حسن ترتيبش را داده بود ما سه نفر، به اتفاق قاسم و يوسف کُر، به سوي گنبد رهسپار شديم.  

گنبد
ما سه نفر به اتفاق قاسم و يوسف براي تماس با گروه‌هاي هواداران سازمان به گنبد رفتيم. از چند و چون روابط يوسف با دوستان ترکمن گنبد اطلاعي نداشتيم. شب به منزل دکتر بردي آهنگري (همان شبي که همسرش براي زايمان در بيمارستان بود) رفتيم. در آنجا علاوه بر يوسف و دکترآهنگري (رئيس دانشگاه آزاد گنبد) با دوستان ديگري به نام گِرِي (دبير دبيرستان بود و به موسيقي آشنائي داشت)، کاکا... (رفيقي که در جريان فعاليت‌هاي دانش‌جوئي مشهد در سال ۵۳ يک سال محکوميت خود را در زندان وکيل آباد مشهدگذرانده بود) و جمعه بُودِش آشنا شديم. جلسه ما تا نزديکي‌هاي صبح ادامه يافت. ما حول مسائل جنبش و انقلاب، فعاليت «کانون فرهنگي سياسي خلق ترکمن»، تشکيل شوراهاي روستائيان و مصادره زمين‌ها ونقش موثرهواداران سازمان و محافل سياسي و چگونگي فعاليت مردم در انقلاب و واکنش پاسداران و نيروهاي مذهبي و غيره بحث کرديم. در آنجا متوجه شديم که اين دسته از مبارزان با گروه متشکلي از هواداران جوان‌تر و پرشورتر اين شهر اختلاف نظرهائي در مورد چگونگي فعاليت درمنطقه دارند. آنان از زاويه ملايم‌تري نسبت به تندروي‌هاي آنان انتقاداتي البته سربسته مطرح مي‌کردند. ما نيز ضمن تأييد گفته‌هاي آنان در مورد خودداري از تندروي‌ها مانند تقسيم زمين‌هاي کمتر از پنجاه هکتار، به آنها گفتيم که با آن دسته از دوستان تماس مي‌گيريم تا با نظرات آنان نيز آشنا شويم.
روز بعد ما (من و مهرنوش و هاشم) به محل فرمانداري شهر که توسط هواداران سازمان، دفتر کانون فرهنگي سياسي خلق ترکمن در آنجا دائرشده بود، رفتيم (اين محل بعداً به ستاد مرکزي شوراهاي ترکمن صحرا تبديل شد). در اين محل با تاجي، حاجي، بهمن، ابراهيم، قربان شفيقي (رفيق جوان و سخنور پرشوري که به تازگي فارغ التحصيل شده بود و در همان روزهاي اول جنگ گنبد در يکي از پست‌هاي ايست ترکمن‌هابه اشتباه هدف گلوله قرارگرفت و کشته شد) و آنين گوگلاني (رفيقي که بعداً با اقليت رفت و زير شکنجه در زندان جمهوري اسلامي کشته شد) وشايد يکي دو نفر ديگر، گفتگوهاي مفصلي انجام داديم. اين دسته از دوستان جوان‌تر و پرشورتر بودند که در مجموع تمايلات مارکسيستي بارزتري داشتند. مجموعه فعاليت‌هاي انقلابي آنان بوضوح در چهارچوب‌هاي سازمان و هواداري از آن قرار داشت. آنان نيز به نوبه خود مي‌کوشيدند با سازمان تماس گرفته و به لحاظ سياسي و عملي از راهنمائي و کمک سازمان برخوردار شوند. هسته مرکزي اين گروه شامل تاجي، آنين، بهمن، حاجي و قربان شفيقي بودند. غالب اين دوستان ازدانشجويان فعال در دانشکده‌هاي بابلسر، مشهد، تهران وبرخي جاهاي ديگر بودند که فعاليت‌هاي سياسي با گرايشات مارکسيستي و هواداري چريک‌هاي فدائي خلق داشتند. آنان اغلب کتاب‌هاي جزني را مطالعه و با نطرات وي آشنا بودندو خود با باز تکثيرآثار جزني و ديگر نوشتجاب سازمان در سطح گسترده‌اي به توزيع آن‌ها مي‌پرداختند. اين رفقا نيروها و مبارزان گنيد و تا جائي که مي‌توانستند در منطقه ترکمن صحرا را به نوبه خود تغذيه و مبارزات پراکنده آنان را سازمان مي‌دادند. اين دسته ازدوستان خود سازمان يافته بودند و در حد خود تشکيلات و امکانات و نيروهاي فعال متعددي را گرد آورده بودند. فعاليت‌هاي انقلابي آنان درسطحي بود که خود به نام فدائيان خلق ترکمن و يا فدائيان ترکمن صحرا اعلاميه‌هائي در چهار چوب مواضع سازمان نوشته و پخش مي‌کردند. بعد از پيروزي قيام، برخي از آنان با ستاد مرکزي سازمان در تهران به طور فردي تماس‌ داشتند. قبل از ورود ما به گنبد، دو تن از مبارزان به نام حشمت رئيسي ويکي ديگر از تهران به گتبد رفته و به طور مشخص با تاجي و جاجي گفتگوهائي براي سازماندهي و چگونگي فعاليت در منطقه انجام داده بودند. اما هيأت ما در جريان ماجرا قرار نداشت.
اما دسته اول از دوستان چه به لحاظ سازمان يافتگي و چه به لحاظ تعداد، قابل قياس با دسته دوم نبودند. در آن موقع، آنان به لحاظ کيفيت برخوردها و مواضع سياسي و انقلابي در مجموع نرم‌تر بودندو بيشتر تمايل داشتند به کار فرهنگي و سياسي بپردازند. در آن زمان اين مواضع به نظر من باشرايط و حال و هواي انقلابي موجود در کشور و منطقه و نيز باروحيات و تمايلات سياسي راديکال خودمان چندان هم خواني نداشت.
 ترکمن صحرا منطقه کشاورزي وسيع و حاصل خيزي است که در دو دهه آخر حکومت شاه مورد هجوم وابستگان دربار، امرا و بازنشسگان ارتش، بنياد پهلوي و خواهران و برادران شاه وبرخي مالکان بزرگ محلي قرارگرفته بود. اين زمين‌هاکه با وسائل مدرن کشاورزي بهره برداري مي‌شد، از طريق غصب، اخراج يا خريدهاي اجباري از دهقانان ترکمن و راندن آنان به زمين‌هاي بي‌آب و کم حاصل و ياتبديل آنان به کارگران کشاورزي، به دست آمده بود. با وقوع انقلاب و فروپاشي رژيم پهلوي عده‌اي از صاحبان اين زمين‌ها فرار را برقرار ترجيح دادند. روستائيان و کارگران کشاورزي با مشاهده اين وضع با کمک و تشويق هواداران سازمان خود امور اين واحدها رابر عهده گرفتند. انگيزه اصلي و مقدماتي روستائيان بازپسگيري زمين‌هاي مرغوب، اما غصب شده خودشان بود. در فرآيند اين تلاش‌ها، شوراهاي روستائي متولدشد. روندي که با سرعت آغاز شده بود، با توجه به گستردگي زمين‌هاي مکانيزه رها شده و يا غصبي به نحو اجتناب ناپذيري عمق و گسترش مي‌يافت.
به طورکلي مردم گنبد وحومه که به لحاظ اقتصادي و اجتماعي و جمعيتي مهم‌ترين شهر ترکمن نشين است، در جريان انقلاب رفتارهاي متفاوتي داشتند. بخش غير ترکمن نشين مانند فارس‌ها به ويژه ترک‌هاي ساکن اين شهر که شيعه مذهب اند همانند ساير شهرهاي ايران (البته با تأخير بيشتر) در مبارزات ضد رژيمي فعال شدند. اما بخش‌هاي ترکمن نشين شهردر مخالفت با رژيم شاه و يا در موافقت با خميني تا نزديکي‌هاي قيام در مجموع از خود فعاليت محسوس و چشم‌گيري نشان نمي‌دادند. از ميان روشن‌فکران، کارمندان، پزشکان، معلمان، محصلان و دانش‌جويان ترکمن و يا غير ترکمن ساکن گنبد با گرايشات فکري چپ حرکات و فعاليت‌هاي فزاينده‌اي انجام مي‌گرفت. از جمله چشم‌گير‌ترين آن‌ها، گروه هواداران سازمان بودند که با برپائي نمايشگاه‌هاي عکس شهدا و پخش شب نامه‌ها و باز تکثير اعلاميه‌هاي سازمان به سازماندهي مبارزات جاري در شهر مشغول بودند. البته در گنبد فعاليت‌هاي محفلي سياسي فرهنگي از قبل وجود داشت حتا برخي ازدست اندرکاران اين محافل براي مدتي بازداشت و زنداني شده بودند. منتها دامنه فعاليت‌هاي روشن‌فکران ترکمن که عموماً گرايشات چپ داشتند، در شرايط استبدادي و سلطه پليسي ساواک به ناگزير محدود بود. در جريان اوج‌گيري جنبش به همت و تلاش هواداران سازمان، فرهنگيان و ديگر روشن‌فکران ترکمن در تظاهرات و راه پيمائي‌هاي ضد رژيم شاه، شعارهائي مبني بر طرح خواست‌هاي خلقي نظير: «اقو گرک خاطا گرک - ترکمنچه مکتب گرک» (ترجمه فارسي آن: خط و آموزش ترکمني - در مدارس ترکمني و یا ترکمن بايد ترکمني بخواند و بنويسد و مدرسه داشته باشد ) داده بودند.
ولي وضعيت در مورد روستائيان طور ديگري بود. کشاورزان و يا روستائيان و ساکنان دهات به در همه جاي کشور با تأخير و غالباً در آستانه انقلاب و حتا بعد از آن وارد صحنه مبارزه شدند. روستائيان منطقه گنبد همین وضعيت را داشتند. آنان بدواً تحت تأثير القائات مالکان و صاحبان زمين‌ها، به خصوص روحانيون عمده ترکمن و ديگر وابستگان به دستگاه شاه قرار داشتند. دهقانان ترکمن هنوز سنگيني اثرات ديرينه سرکوب‌هاي خشن حکومت رضا شاه را در خاطره‌هاي خود از دست نداده بودند. اينک وابستگان رنگارنگ رژيم، در رابطه باجنبش عمومي مردم ايران با تداعي اين پيشينه سخت که ياد آور نا امني و تاخت و تازها و به طورکلي به هم خوردن امنيت و ثبات منطقه بود، آنان را از مقاصد جنبش و نتايج آن مي‌ترساندند. درست در بيستم بهمن يعني دو روز قبل از قيام، ساواک و وابستگان رژيم، تظاهراتي در گنبد به طرفداري از شاه و قانون اساسي برپا کردند که در آن جمعيتي با رقم تقريبي بيست هزار نفر از روستائيان ترکمن را که برخی با خود قمه و شمشير حمل مي‌کردند و يا سوار بر اسب بودند، شرکت کردند. در اين تظاهرات، سرهنگ ديده‌ور رئيس مرزباني وقت و نيز يکي از بالاترين مقامات روحاني ترکمن به نام آخوند آناقليچ نقش بندي، سخن‌راني مي‌کنند. در روز برگزاري اين تظاهرات، گروه هواداران سازمان با بسيج نيروهاي خود و ساير روشن‌فکران دموکرات در گذرگاه‌هاي ورودي شهر مستقر شدند و با صحبت و کار توضيحي، تلاش کردند روستائيان را از شرکت در تظاهرات گنبد منصرف کنند اما موفق نشدند. ساواکي‌ها و وابستگان به درباريان و غاصبان زمين‌هاي ترکمن‌ها و غيره با پخش شايعه‌هاي تحريک آميز آزار و اذيت ترکمن‌هاي ساکن شهر توسط فارس‌هاي طرفدار خميني، به طور حساب شده‌اي احساسات قومي روستائيان را عليه غير ترکمن‌ها برانگيختند. اين تظاهرات به خشونت گرائيد. تظاهرکنندگان که از مقاصد وابستگان رژيم بي‌خبر بودند، اقدام به شکستن شيشه‌هاي مغازه‌ها مي‌کنند. سپس به طرف محله ترک‌هاي گنبد حرکت کرده به مردم غير ترکمن حمله مي‌کنند. در نتيجه عده‌اي مضروب و دو نفر نيز کشته مي‌شوند. در مرکز شهر مبارزان فدائي و روشن‌فکران ترکمن با پرتاب سنگ به طرف چماق به دستان، به دفاع از غير ترکمن‌ها مي‌پردازند. اين تظاهرات و حوادث خشونت‌بار آن موجب ايجاد کدورت ميان ترکمن‌ها و غيرترکمن‌ها به خصوص ترک‌هاي ساکن گنبد شد که يکي از هدف‌هاي رژيم شاه در واپسين روز حياتش بود. اين مسئله در عين حال همواره مورد بهره برداري دستجات قشري و مذهبي‌هايي متعصب پيرو خميني قرار گرفت که در تحريک ساکنين غير ترکمن وسيعاً از آن سوء استفاده مي‌کردند.
با فروپاشي رژيم، طبعاً رودرروئي مستقيم وابستگان و جيره خوارانش جاي خود را به ايجاد توطئه و تحريک و استفاده از نفاق و دودستگي در ميان هواداران انقلاب داد. از اين سوي نيزگروه هواداران چريک‌هاي فدائي خلق ترکمن صحرا، فعاليت‌هاي زيرزميني خود را با بهره‌گيري از شرايط جديد، علني کردند. آنان دفتر «کانون فرهنگي سياسي خلق ترکمن» را به ياري کليه نيروهاي چپ درکتاب خانه شهر دائر و سپس به محل ساختمان فرمانداري منتقل کردند. اما نيروهاي مذهبي غيرترکمن، عملاً تمامي امکانات اداري نظامي و غيره را تصاحب کردند و آشکارا هيچ اعتنائي به مردم ترکمن و روشن‌فکران و مبارزان فعال در شهر نمي‌کردند. اين وضعيت مردم را ناراحت مي‌کردو بر شک و ترديد آنان نسبت به روحانيون مي‌افزود. در واقع از همان ابتدا فضائي مملو از سوء ظن، رقابت و خصومت ميان طرفين شکل گرفت. در آن زمان در پي شادي‌ همگاني ناشي از پيروزي انقلاب، کسي نمي‌توانست تصوري از آينده حتا نزديک اين فعل وانفعالات و عمق و دامنه اثرات آن داشته باشد. همه اين مسائل به طور عملي و عيني جريان داشت.
اکثريت ترکمن‌هاي ساکن شهر هرروزه در پارک شهر و محل کانون فرهنگي و سياسي خلق ترکمن اجتماع مي‌کردند و علاقمندي و حمايت خود را به کانون و مبارزان ترکمن نشان مي‌دادند. دوستان دسته اول با توجه به اين شرايط و زمينه‌هاي عيني و ذهني، به کار فرهنگي و سياسي حول «کانون فرهنگي سياسي خلق ترکمن» توجه بيشتري داشتند. محتوي سياسي و عملي پيشنهاد آنان سازمان‌دهي براي طرح حقوق خلقي (قومي) ترکمن‌ها، کوشش براي آگاهي‌هاي سياسي و فرهنگي مردم تشکيل مي‌داد. در ضمن اين دوستان کم و بيش به کارهاي مربوط به تشکيل شوراها و مشارکت در مصادره زمين‌هاي غصبي مالکان فراري و ايجاد شوراهاي کشاورزي تأکيد داشتند اما کار فرهنگي سياسي را برجسته‌تر مي‌کردند.
دوستان دسته دوم که پرشورتر و متشکل بودند، ضمن فعاليت در کانون و هدايت و رهبري آن، بر مشارکت فعال در مصادره زمين‌ها و ايجاد شوراهاي دهقاني و ساير گروه‌هاي اجتماعي و سازمان‌دهي توده‌ها نيز تأکيد مي‌ورزيدند. در واقع اين دوستان، فعاليت کانون را مکمل مبارزات سياسي، اقتصادي و اجتماعي مردم مي‌دانستند و تناقضي ميان اين دو ميدان فعاليت نمي‌ديدند. تا آن زمان چندين شوراي دهقاني در منطقه ترکمن صحرا تشکيل شده بود. طبق اخبار و اطلاعات موجود چنين نهادهائي با مداخله ريش سفيدان محلي و کمک هواداران، تشکيل شده و همچنان در حال افزايش بود. هواداران سازمان در اين ماجرا متناسب با درک و شور و شوق خود به طور خودانگيخته و با تصمیم ومسئولیت خويش هر چه که در توان داشتند براي سازماندهي وگسترش آن‌ها به کار مي‌بستند. آنان در عين حال در انتظار تماس و برقراري رابطه با سازمان بودندتا مسائل و کارهاي خود را در ميان بگذارند و از کمک و هدايت و تقويت سياسي و تشکيلات سراسري سازمان برخوردار گردند. اين دسته از دوستان جريان پاي‌‌گيري، محتواي توده‌اي و اهميت سياسي اجتماعي ايجاد و استمرار شوراهاي روستائي و فعاليت در ميان توده‌ها را با جزئيات و اطلاعات گسترده‌تري با ما در ميان گذاشتند. اين گزارشات حاوي امکانات و چشم‌اندازهاي تازه و غافل‌گير کننده بود و به همين دليل وسوسه‌ها و بلند پروازي‌هاي نظري و اعتقادي‌مان را برمي انگيخت.   ادامه دارد ...
مطلب بعدی : تشکيل ستاد، محتواي سياسي و جايگاه آن


[ نسخه قابل چاپ ] [ اين متن را با ايميل بفرستيد ] [ بازگشت به صفحه اول ]

استفاده از مطالب اين سایت با ذکر منبع بلامانع مي باشد