به مناسبت درگذشت شاعر و هنرمند ترکمنصحرا آنه محمد ساده
شیرمحمدی
shirmohammadi@web.de
خبر مرگ آنه محمد ساده را
دير شنيدم. چرا خبرش درز نکرده بود؟ و چرا خبر خودکشي اش را کسي به گوش ديگران
نرسانده بود؟ دوستان و ياران سابقش در غم اين دوست از دست رفته چرا يادي هم از
ساده و اشعارش نکرده اند؟
در اين نوشته قصد ندارم به
زندگي اسفبار و رقت انگيز اين هنرمند ترکمن که هم شعر مي گفت و هم دوتار را
استادانه مي زد، اشاره اي کنم. اشعار او وزين و محتوايي غني داشت و بدون آگاهي از
ديدگاههاي فلسفي، ليريکي و يا بدون اطلاع از ديدگاههاي اجتماعي، سياسي شاعر درک آن
به سادگي ميسر نيست. عليرغم اينکه سروده هايش در بيرون از محفل دوستان و همفکرانش
خوانندگاني داشت، هيچگاه بصورت کتاب چاپ نگرديد. برخي از اشعارش بصورت کاست با صداي
خود شاعر و با نواي دلنشين دوتار ترکمني که خود استادانه آن را اجرا کرده است در
ميان مردم ترکمن پخش شد.
آنچه که به او انگيزه زنده
ماندن مي داد دوتارش بود، زيرا او قهرمان هاي داستانها و روايات آهنگهائي را که مي
نواخت مي شناخت و در دنياي قهرمانان افسانه ها و روايات ترکمني زندگي مي کرد. روح
ظريف و "شاعرانه اي" داشت.
داستان
زندگي اش از آنجا آغاز مي شود که به زندگي عشق مي ورزد و به بهروزي ايمان داشت و در
راه رهائي (ارکانا دورموشنگ کوشکين قوراجاق من) از قيد هر گونه پليدي تلاش ورزيد.
خارق از اينکه در عنفوان کار بفهمد فريب زرق و برق را خورده، دل از سرودن نشست.
امواج انقلاب بهمن ماه 1357
زندگي آرام او را به هم زد و در زمره نسلي قرارا گرفت که قرباني زمانه و زورگويان
شد. ترک ديار کرد و در ديار نو آرام نگرفت و مهاجرت را ادامه داد.
آنه محمد ساده به شوروي
سابق مهاجرت کرد. در شهر نبيت داغ ترکمنستان زندگي کرد. در آنزمان ظلم و ستم
فراواني در حق او روا داشتند که تاکنون کسي در آنباره لب به سخن نگشوده و چه
اسفبار است که پس از مرگ او بايستي روزهاي تلخ اين شاعر و هنرمند ترکمنصحرا را
بازگو کنيم.
آنه محمد ساده از ترکمنستان
به غرب مهاجرت کرد ولي شاعر و هنرمند "ساده" ترکمنصحرا دنياي سرد و فردگراي غرب را
تحمل نکرد وبا اين وجود برخي از بهترين اشعار او در آنزمان نگاشته شده است.
اشعار آنه محمد ساده در
نشريات ترکمن هاي خارج از کشور با نام "سانجار" چاپ مي شد.
مدتي را وي در کشور آلمان
با سختي زندگي کرد. او عاشق صحرا بود، عاشق زبان ترکمني و عاشق "دوتار" بود. ياد
عروسي ها و شب نشيني هاي صحرا و ياد قهرمان هاي حکايات و رواياتي که با نواختن هر
سازي برايش مجسم مي شد او را شيفته رفتن به ترکمنصحرا کرده بود.
او مي پنداشت سروده هاي
شاعر بايد از سرزمين و زبان مردمش غنا يابد.
دنياي غرب با روح شاعرانه
اش بيگانه بود و او دوباره ره توشه بر گرفت و عازم ترکمنصحرا شد. زندگي خانوادگي
دشواري را داشت، مرگ پدر و برادرش و تحمل زندگي دشوار و فشار اقتصادي روحيه شعر
گفتن و نواختن را از او ربوده بود.
اگر از شاعر شعر سرودن را
بگيرند و اگر از نوازنده دوتار را بگيرند او مي ميرد و او با زندگي خود، با اشعارش
و دوتار عزيز و همراهش که اينهمه روايات را براي او زنده مي کرد، بدرود گفت.
آنچه مرا با گذشت چند ماه
از خوکشي آنه محمد ساده وادار به نوشتن اين چند سطر کرده اين است که مرگش "ساده"
بود، چونکه نه "ياران سابقش" و نه جامعه فرهنگي ترکمنصحرا ( به غير از اشاره
عبداقهار صوفي راد در آخرين شماره فصلنلمه بين المللي، فرهنگي، ادبي، هنري و
اجتماعي فراغي) از او ياد کرده اند و همه او را به فراموشي سپرده اند.