|
بخشي تو چرا؟!
گزارش از: ناز محمد پقه (1383-1338)
وب سايت شاعر و روزنامهنگار فقيد نازمحمد پقه
طوايفي از قوم تركمن “اوغوزهاي سابق“ كه هزار و اندي سال پيش به
هنگام زيستن در هوالي رود سيحون واقع در تركستان به دست امراي ساماني
به دين اسلامگر ويژه بودند، ششصد سال بعد در محدودهاي جغرافيايي ساكن شدند
كه امروزه تركمن صحراي ايران خوانده ميشود.
اوغوزها به هنگام حركت از غرب چين و جنوب مغولستان به سوي آسياي ميانه،
خنياگران دورهگردي را به همراه خود داشتند كه “اوزان“ ناميده ميشدند.
اوزانها كه كارشان ريشهي عميقي در آيين “شامانيزم“ داشت، نوعي پرخواني
“جادو پزشكي ـموسيقي درماني“ ميكردند و در شان و منزلت قهرمانان ايل و
پدرانشان حماسهها ميسرودند. آنها در ميان مردم از احترام ويژهاي برخوردار
بودند.
امروز اخلاف اوزانها را در تركمن صحرا “باغشي“ مينامند كه ريشه در كلمهي
“باغشش“ به معناي بخشيدن و حبه كردن دارد. باغشيها پرخوانان يا جادو
پزشكاني هستند كه نفسي گرم به ايشان بخشيده شده است.
متاسفانه اينان در چند دههي اخير تن به اسارت آلودگيهايي دادند كه
فرومايگان و كج انديشان آنها را به چشم ولگرداني نگريستند كه حاضرند براي
بدست آوردن لقمه ناني به هر خفتي تن در دهند!!
براستي چرا باغشيها كه زماني نه چندان دور بجاي ريش سفيدان، ممتدين و
روحانيون تكيه داده بودند و در تصميمگيريهاي قومي حرف آخر را ميزدند تا
اين حد به ابتذال كشيده شدند؟ چرا پدران از فرستادن فرزندان خود نزد
استادان موسيقي ابا ميورزند.
“شاآقه“ پدر باغشي نوجوان “اسماعيل پقه“ در اين مورد ميگويد: “من با
موسيقي و باغشي مخالف نيستم. ترس من از آلوده شدن پسرم و گرفتار شدنش در
دام اعتياد در محيط آلودهي حضور باغشيهاست.“
“نورجان دوگنجي“ نوازنده دوتار ايجاد كلاسهاي آموزش دوتار و الگوسازي را
براي جلب اعتماد خانوادهها سفيد ميداند و ميگويد: “اداره ارشاد اسلامي
بعنوان متولي كار فرهنگي ميتواند با شناساندن رسالت خطير باغشي به جامعه
تا حد زيادي اين ذهنيت را تعديل دهد.“
البته ناگفته پيداست كه باغشيها زير مجموعهاي از هنرمندان دنيا و هنرمندان
دنيا نيز مجموعهاي از كل آدميان نازك انديش ميباشند كه فقر فرهنگي و
معنوي حاكم بر دنيا روي باغشيها نيز تاثير خود را گذاشته است. پس پديدهي
اعتياد نزد باغشيها را جداي از انحرافات اجتماعي هنرمندان دنيا نميتوان
بررسي كرد.
اين موضوع جاي بحث زيادي دارد كه در اين مقال نميگنجد. اما در صحبتهايي
كه ما با دستاندركاران موسيقي تركمن داشتيم، اكثريت قريب به اتفاق آنها
بيكاري و عدم حمايت دولت را عامل اصلي اعتياد باغشيها به انواع مواد مخدر
ميدانند. “حاجي نورجان آق“ سرپرست گروه موسيقي سنتي “آزادي“ گنبد معتقد
است كه باغشي چون زمرد است. اگر گرد و خاك را از روي آن بروبيم خواهد
درخشيد وگرنه زير خروارها خاك مدفون خواهد شد. او ميگويد: قانون حمايت از
موسيقي سنتي در حد مكتوب مانده و هيچ ضمانت اجراي ندارد. باغشيها فقط در
دههي فجر و ايام بخصوص بياد مسئولان مي افتد. تصميم گنبد با تهران فرق
ميكند. در حالي كه همه ساله مبالغ بالايي در جشنواره موسيقي فجر خرج
ميشود، حمل دوتار در گنبد جرم است.
باغشي “دوردي طريك“ كه يكي از باغشيهاي صاحب سبك است، تنها آرزويش
داشتن شغلي متناسب با روحيه هنرمندانهاش ميباشد. استاد “نظرلي محجوبي“
بعد از 55 سال نوازندگي و خوانندگي اكنون زندگياش بسختي ميگذرد.
“ستار سوتي“ شاعر معاصر تركمن كه باغشيها بعضا آهنگهايي روي اشعار وي
ميگذارند و اجرا ميكنند معتقد است كه مسئولان بايد براي باغشيها مرزها را
باز بگذارند و ميگويد: “با توجه به پراكندگي تركمنها در كشورهايي چون
افغانستان، تركمنستان، عراق، سوريه، چين و... ترتيبي اتخاذ شود تا همانطور
كه استاد نظرلي محجوبي“ در گنبد كنسرت اجرا ميكند، بتواند در شهرهاي مختلف
كشورهاي گوناگون كنسرت داشته باشد. همانطور كه كاست “دوردي طريك“ در
شهرهاي تركمننشين ايران پخش ميشود در كشورهاي ديگر نيز عرضه شود.بدين
صورت نيازهاي روحي و مادي آنها را تا حد زيادي حل كنند تا به اعتياد روي
نياورند.“
در حال حاضر قدر و منزلت استادان در جامعه و خانواده رابطهي مستقيم با
حركت خود باغشي در جهت حل مشكل اقتصادي خانواده دارد و اگر به عللي اين
حركت كند باشد باغشي را سربار ميدانند و جايگاهي براي او قائل نيستند.
اما سوالي كه از دل اين صحبتها بيرون ميآيد اين است كه اگر عدم حمايت
دولت، فقر مالي، بيكاري، نبود مكان تمرين، نبود دفترچه بيمه و... تمام علت
اعتياد نزد باغشيهاست و با فراهم آوردن اينها مسئله مرتفع ميشود، پس چرا
باغشيها جمهوري تركمنستان كه همهي اينها را دارند، به انواع مواد مخدر
معتادند؟ پس علت اصلي و سرچشمهي تمام علل را از جاي ديگري بايد جست.
“رحمانقلي توماچ“ نقاد مسائل هنري و ادبي، شاعر و نوازنده دوتار در پاسخ به
اين سوال ميگويد: هنرمندي كه از بار روحاني تهي شود به ابتذال كشيده
ميشود، و ادامه ميدهد: قطعههايي بنام “جليل“، “كونه جليل“، “جرني
قبلام“، “يا رحيم“، “يارادان انگ صنغيندان“ و “مشرب“ از قطعههايي قديمي
هستند كه جملگي مايههاي مذهبي دارند و سازندگان آنها نزد مردم در حد يك
روحاني قرب و منزلت دارند. اما قطعههاي جديدي كه بعدها به علت فشارهاي
سياسي و تن دادن باغشيها به اين فشار ساخته شدهاند هيچكدام مايهي مذهبي
ندارد. از آن جملهاند قطعههايي مانند: “بهار“، “هجوم“، “قزل كرون“ “كاروان
سرخ“، “صحرام“، “دوستليق“، “چاپايف“ و... “آنا
محمد ساده“ شاعر، خواننده و نوازنده تركمن نيز چنين عقيدهاي دارد او
ميگويد: موسيقي ما به استاداني چون “ملي“ ( نياز دارد. ملي استادي بود كه
نمازش به هيچ وجه قضا نميشد. ملي استادي بود كه براي خودنمايي و
مطرح شدن دوتار بدست نميگرفت.
روايت ميكنند كه روزي “ملي“ به دعوت اتحاديه موسيقيدانان اتحاد جماهير
شوروي سابق براي عده كثيري از علاقهمندان و كارشناسان موسيقي در يكي از
سالنهاي مسكو دوتار مينوازد. بعد از اجراي برنامه تماشاگران حاضر در سالن
برايش كف ميزنند و از در تشويق ميآيند. “ملي“ از جايش برميخيزد و بياعتنا
به تشويق حضار به پشت صحنه ميرود. مسئول سالن نيز بدنبال او سراسيمه به
پشت صحنه ميرود و ميگويد:
برگرد به صحنه و به تماشاگران تعظيم كن. “ملي“ كه دوتارش را در قابش
ميگذاشت و جابجا ميكرد، بدون اينكه سرش را بلند كند، جواب ميدهد: “من فقط
به خداي خود تعظيم ميكنم و نزد او سر خم ميكنم. من دوتار نميزنم كه
براي من كف بزنند.“ براي جمع كردن اين گزارش نزد “ناز بردي داشلي“ يكي
از باغشيهاي جوان و مستعد تركمن ميرويم. او سالهاست كه از محافل
كنارهگيري كرده و در تنهايي خود تمرين ميكند.
“ناز بردي“ ميگويد: “باغشيهايي كه ميگويند تامين نيستم، باغشيگري را در
حد نان خوردن پايين آوردهاند، و اضافه ميكند: “مختومقلي به دربار دعوت
شده ولي او هرگز حاضر نشد شعرش را، هنرش را به دربار بفروشد و حافظ از هنرش
پول نخواست.“ بنابراين هر چند كه فراهم شدن تمام پناهگاههاي بيروني
ميتواند در پايين آوردن درصد اعتياد نزد باغشيها نقش داشته باشد، ولي تا
زماني كه باغشي به يك پناهگاه دروني دالا و ايماني قوي دست نيابد، قابل
تضمين نيست به قول خواجه حافظ كه ميگويد:
آدمي در عالم خاكي نميآيد بدست
عالمي ديگر ببايد ساخت
|