Turkmensahra

  ترکمنصحرا

مختومقلي با کدام نگرش



نويسنده : رحيم کاکايي
rahimkakai@yahoo.de
شنبه،  دوم تير 1386
 
بزرگداشت‌دويست و هفتاد وچهارمين سالگرد تولد مختومقلي هم درايران و هم درجمهوري ترکمنستان برگزارشد.در‌اين نشست ها اين شاعر و انديشمند ترکمن توسط نويسندگان وکارشناسان ادبي هردو کشور ازديدگاه هاي مختلف بررسي شد. اما آنچه که متاسفانه دراين بررسي ها حتي به راز نيز گفته نشد, خواسته هاي اين سخنسراي توده ها بود. شاعري که دلي پردرد و سري پراز کين به حکام زمانه داشت و درجستجوي داد دردوران بيداد بود. اين آنچيزي بود که درهردو کشور بدان توجه نشد.اين عمل قابل درک است.
‌امادرخارج‌ازکشور که شرايط درون اين دوکشور درآن وجود ندارد, متاسفانه بجاي شناختن و شناساندن , بازيابي و بازشناسي اين شاعر وانديشمند ترکمن نه تنها کاري انجام نمي شود بلکه برخي بدبيني ها نسبت به اثر و آثار چاپ شده درباره مختومقلي دردوران ترکمنستان شوروي نيز دامن زده مي شود .
گويا علت اين مسئله نخست سوسياليستي بودن اين‌کشور و سپس بررسي آثار اين شاعر و انديشمند ازديدگاه «‌ کمونيستي » توسط نويسندگان و کارشناسان ادبي ترکمنستان بوده است. ازسوي ديگر اين انديشه بررسي آثارمختومقلي از ديدگاه مذهبي درجمهوري اسلامي ايران را با بررسي آثار مختومقلي در دوران ترکمنستان شوروي چون هر دو به سود ايدئولوژي حاکم و ديدگاه هاي آنان بوده, برابر مي‌داند وهيچ تفاوتي را براي آنان قائل نيست.
جاي تعجب آنجاست که اين دوسيستم اجتماعي و دوجهان بيني متفاوت که درپس آنها گلچيني ازاصول متفاوت ومتضاد قراردارند, بخاطر اينکه هردو داراي ايدئولوژي هستند هم‌نهاد مي شوند.کاش اين انديشه بالا که خودخواه ناخواه وابسته به ايدئولوژي سوم است, نگرش وپژوهش خود ازمختومقلي و دوران او را بنمايش مي گذاشت تا بتوان ديد درکجاي تاريخ قراردارد.اينکه اين بدبيني چه چيز را نمي خواهد, ميتوان فهميد , اما اينکه چه مي‌خواهد را آشکار نمي کند.
اما کلي گويي هايي مانند « مختومقلي قهرمان ملي ملت ترکمن است واين راز ويا چرايي جاودانگي اوست » ازسوي اين انديشه چيزي را حل نمي کند. مگر قهرمانان داراي گذشته تاريخي , داراي انديشه وفکر ويا عمل تاريخي نيستند که پژوهشگران تاريخ , جامعه شناسان و کارشناسان ادبي آنرا از زواياي مختلف نتوانند بررسي کنند.
 تاريخ قهرمانان نيز بمانند تاريخ هرملتي جايگاهش در زمان ومکان است . تاريخ و سرگذشت مختومقلي نيز از آسمان آغاز و به زمين پايان نمي يابد. او به سرزمين , جغرافيا , زمان و روابط اجتماعي معين تعلق دارد , يعني تاريخي آدميزاده دارد.
اينکه گفته مي شود « مختومقلي ازنظر فلسفي ايده آليست وشديدا به خدا , قرآن و اسلام باورمند بود » , به اين معني است که مختومقلي شديدا فردي مذهبي بود , اگرچنين هست پس چرا به مسلماناني که داراي ايدئولوژي مذهبي هستند ازسوي اين انديشه اجازه داده نمي شود مختومقلي ازديدگاه آنان بررسي شود. وثانيا آيا ايده‌آليسم مختومقلي به ايده‌آليسم عيني ورئاليسم نزديک نيست تا به ايده‌آليسم ذهني؟ ايده‌آليسم عيني بدان جهت عيني است که واقعيت بيروني را مي بيند وبدان جهت رئاليسم است که بازتاب اين واقعيت بيروني بلحاظ اجتماعي درآثارشاعر نمايان است وبه آن به علت وجود استبداد حاکم و نبود عدالت اجتماعي پرخاش مي کند و نه اينکه بخواهد توجيه گر نظام و واقعيت بيروني باشد.
ادعاي ديگري که بيشتر پوپوليستي است مي گويد: « مختومقلي شخصيتي چند وجهي داشت و به همين خاطر نيز هرکسي فکر مي کند که مختومقلي بيانگر انديشه واحساس اوست ومختومقلي را منعکس کننده خواسته ها و آرمانهايش مي يابد » . متاسفانه دراينجا از مختومقلي « امامزاده » اي ساخته مي شود که گويا حاجت همه را برآورده مي کند.
اگر فرض کنيم که گفته بالا درست باشد, پس چرا پژوهشگران تاريخ و ادبيات و جامعه شناسان ترکمنستان شوروي سوسياليستي بگناه اينکه داراي ايدئولوژي بودند, از سوي اين انديشه متهم مي شود که مختومقلي را ازديدگاه  « کمونيستي» بررسي کرده اند ويا بررسي آنها بي اعتبار است. ويا اينکه پژوهشگران وانديشمندان ترکمنستان شوروي معطل ويا گير فرمول « راز چرايي زنده ماندن مختومقلي » آقايان را داشتند. اگر بخواهيم شالوده آثار وانديشه هاي مختومقلي را چند وجهي , ذوجوانب , مبهم و رمزآميز بدانيم , آنگاه اين ابهام شخصيتي متناقض از مختومقلي ارائه وتعبير هاي کاملا دلبخواهي از آثارش بدست مي دهد.
 صدور اين گونه ممنوعيت ها از سوي اين نگرش , مختومقلي را در وراي مکان وزمان قرارمي دهد. گويا فراموش شده که حتي در دوران نوين نيز همانند دوران  جهان مختومقلي , جهان در موضع نبرد ايدئولوژيک قر اردارد. حتي بررسي غير ايدئولوژيک مختومقلي , خودگونه اي از ايدئولوژي است.
 دم خروس استحاله ايدئولوژي و بررسي فرا ايدئولوژيکي پديده هاي اجتماعي انسان ها را از ابزار معنوي توانمند محروم مي کند. هيچ گاه هيچ سياستي ( ايدئولوژي ) بدون دولت و هيچ دولتي بدون سياست ( ايدئولوژي ) وجود نداشته و نمي تواند وجود داشته باشد.
مگر بايد پديده هاي اجتماعي دوران مختومقلي که جدا از آثار مختومقلي نيستند, بي نياز از ادراک تئوريک بررسي شود. مگر ترکمن ها خواستار ترقي اجتماعي نبوده و نيستند که بايد از درک قوانين رشد جامعه غافل بمانند؟
 ازهمين رو بزرگداشت مبالغه آميز مختومقلي هم درداخل کشور وهم درخارج کشورچيزي جز انجام وظيفه موجود درعالم تخيل نبود تا بتوان ازانجام خواسته ها وآرمان هاي مختومقلي درعرصه واقعيت طفره رفت. اينجا گفتار بر محتوا ترجيح داده شد.
واقعيت اين است که اين بزرگداشت ها و اين خرده گيري هاي بي محتوا براي پيراستن پژوهش هاي جدي نيستند, بلکه صرفا جاي تحقيقات تاريخي را گرفته اند. يا اگرهم جدي بوده باشند بگونه اي بي روح و بي تفاوت درلابلاي کليات جامعه شناسي ارائه شده اند وبا تبليغ رسالت « ملي » مانع از برخورد علمي طبقاتي و حتي دمکراتيک ميشوند.
شايد برخي ها برآن باشند که بررسي ها وپژوهش ها بايد با عقيده « همگاني پذيرفته شده » منطبق باشند، و نبايد از « قاعده » انحراف پيدا کنند. يعني اينکه گذشته را نقادانه ارزيابي نکنيد.
 اگر گذشته را بخش طبيعي وتمام عيار زمان حال بدانيم و بخواهيم ازتاريخ بياموزيم , با پيرايه بندي هاي ابتدايي نبايد بکوشيم مختومقلي را به موزه تاريخ بسپاريم.
 گذشته نگذشته است، به حال دگرگون شده و آينده خواهدشد.حال فرجام آن چيزي است که پيشتر رخ داده است و پايانِ اين پايان هنوز درراه است.گذشته درهستي ما وجود دارد و بگونه‌ي ادامه پروسه ها در حال هستي مي يابند. 
مجموعه شعر مختومقلي نخستين بار در 289 شعر ودر 46 بخش درسال 1926 درترکمنستان شوروي ازسوي بکي اميربردي وبا پيشگفتاري از وي نشر يافت. ميتوان گفت که ترکمنستان شوروي تنها کشوري بود که درآن آثار مختومقلي بطور سيستماتيک پژوهش , آموزش و بطورانتقادي بررسي ميشد.
 نشر بزرگ ديگر اشعار شاعر درسال 1976 بود که اين نشر مورد انتقاد برخي مختومقلي شناسان ترکمنستان بلحاظ وجود واژه هاي اشتباه , کمبودها با چاپ سال 1926 واختلاف ديدگاه ها, قرارگرفت. اين مسئله در روزنامه ترکمني« ادبيات و هنر » آن دوران نيز آشکارا پي گرفته شد. درسال 1974 بمناسبت پنجاهمين سال تاسيس ترکمنستان شوروي , ترجمه چاپ روسي آثار مختومقلي بيرون آمد.
بطورکلي بايد گفت کم نبودند و نيستند کتاب ها , آثار ادبي و کارهاي پژوهشي و علمي درباره زندگي و آثار مختومقلي که در دوران ترکمنستان شوروي انجام گرفت. متاسفانه به همه اين کوشش ها با اين اتهام که « با ايدئولوژي کمونيستي دردوران شوروي درجمهوري ترکمنستان » بوده با يک چرخش قلم خط بطلان کشيده مي شود . اين کمال بي انصافي است. بايد پرسيد اکنون درجمهوري ترکمنستان که ديگر نه سوسياليستي است ونه کمونيست ها درآن درحاکميت هستند, مختومقلي و آثارش با کدام نگرش يا ايدئولوژي بررسي وپاس داشته مي شود؟
شکي نيست که دردوران شوروي اشتباهاتي رخ داده اند وکساني هم بوده اند که فرصت طلبانه به منافع آني وآتي خود مي انديشيده اند وهرچه بيشتر راه تملق وچاپلوسي را برگزيده بودند. که البته چنين کساني درهر جامعه اي يافت خواهند شد. ولي ما نبايد ماهيت پژوهش هاي علمي آثار مختومقلي درآن دوران را با برچسب بالا بيهوده انگاريم.
 شکي نيست که تحريف و دروغ بستن به اثر شاعر ومحيط سازي براي شرايط يکي از سخيفانه ترين و مبتذل ترين کاره براي بند بازي هاي سياسي وادبي است. کاش منتقدين دلايل ومدارک بنياديني خود را براي مدلل ساختن گفته هاي خود مي آوردند تا مسئله از چارچوب ادعا بيرون مي آمد. کاش مدلل مي شد که تحريف آشکاراي اثر وزندگي مختومقلي چگونه وکجا و تئوري سازي هاي من درآوردي و دلبخواهي اثر توسط چه جريان و کساني صورت گرفته بوده است.
 برعکس ادعاي برخي ها درهيچ کتابي هم وجود ندارد که شاعر را« چپ يا کمونيست » جلوه داده باشند, بلکه آثار مختومقلي بلحاظ ديالکتيکي و تاريخي , جامعه شناختي ,فلسفي, استتيک  واخلاق و... حتي با اختلاف نظر و ديدگاه ها بررسي و تدقيق مي شده است, آنهم در چارچوب زمان و مکان خود. مسئله برسر دست يافتن به گوهر دروني و منطق اثر اين شاعر است نه شکل عوام پسندانه آن. مسئله برسر تحريف اثر مختومقلي براي نبرد ايدئولوژيک نبوده ونيست, بلکه مسئله برسر متدولوژي درست و تدقيق علمي وطبقاتي اثر براي نبرد با تحريف اثر شاعر است.
 جايگاه مختومقلي درادبيات وتاريخ بيشتر بعنوان يک انديشمند برجسته , شاعرخلقي و مسلمان ترکمن , پي گذار ادبيات کلاسيک ترکمن و  ستاره  درخشان  ادبيات  ترکمن مطرح  است تا به اصطلاح برخي يک « چپ » ويا روحاني و متدين. 
نداشتن استعداد انديشيدن و ابن الوقتي به دانش وبطور کلي به پژوهش برخورد کردن , زيان هاي بزرگي به تحقيق, علم و تاريخ وارد و نه تنها راهکارها را سترون وبي بنياد مي کنند بلکه درها را براي خردستيزي وندانم گرايي نيزمي گشايد.
فرياد مختومقلي برآن زمينه هاي عيني اجتماعي _ اقتصادي و سياسي است که توده هاي مردم را به تنگ آورده است. اين ستيز آنتاگونيستي شاعر بهمراه توده ها , پيش ازهرچيز تشديد شرايط عيني تضاد ها درآن نظام سياسي است. مختومقلي شيفته خلق خود بود وبارها دراشعارش به اين مسئله اشاره مي کند . او اهل مدح حاکمان نبود, بلکه چاره گر راه مردم , بيانگر اميد ها ونااميدي ها بود.
 اشعار مختومقلي روح دوران او و پيام آور آن عصراست. آيا آزادگي , عدالت خواهي , انديشه اتحاد خلق ترکمن , ستيزش با حاکمان مستبد و ميهن دوستي شاعر عاري از ايدئولوژي و انديشه فلسفي بوده است؟ او مي کوشد به تضادهاي زندگي اجتماعي بوسيله انديشه هاي خود پاسخ دهد. ازهمين رو تمام تلاش مختومقلي متوجه زندگي است ومضمون نويني را نسبت به گذشتگان خود ايجاد مي کند.
جاذبه و شخصيت و انديشه هاي مختومقلي تنها در مسلمان بودن شاعر نيست , بلکه نوع برخورد او به پرسمان هاي زندگي است که از او انساني وارسته وبزرگوار با ترازنامه اي روشن وبا روحي نيرومند بدست مي دهد. مفهوم , شناخت وهدف انديشه هاي مختومقلي را نبايد برون از تاريخ جستجو کرد.
گردش روزگار مي توانست براي مختومقلي خجسته باشد هرگاه که وي سخن بروفق راي بزرگان مي گفت تا از ايشان بهره مند مي شد. اما چرا او چنين نکرد وچرابه مردم روي آورد؟
درنوشته هاي مختومقلي با نمودگارهاي مشخص موضع وي به طرفداري از ندارها عليه داراهاي آن دوران و ارتجاع رنج افزا وآزارگري که همانا زمينداران , اميران وشاهان مستبد وفاسد است, برخورد مي کنيم که اين خود نشانگر موضع مختومقلي به مسائل دوران خود وپاسخ به آنها است.
موقعيت طبقاتي و محيط اجتماعي , سياسي و طبيعي آن دوران برآثارفکري مختومقلي ودر مضامين انديشه شاعر تاثير تعيين کننده خود را گذاشته است. هنر او فرآورده اجتماع او بود و تابع تضاد اجتماعي وانسان مختومقلي خارج از بودِ جامعه نيست. او نه درجستجوي بهشت گمشده است و نه حرکت مختومقلي بدون فاعل رواني ,بدون موضوع و بدون مبارزه اجتماعي بوده است.
 آنچه که توانمند وعمده در شخصيت انساني اين شاعر است , پرخاش وي بر ستم , عدالت خواهي وي و شاعر مردم محروم بودن است. بنا به گفته اي, نويسنده اگر واقعا بزرگ وپرنبوغ باشد نمي تواندحداقل برخي جوانب اساسي دوران خود را منعکس نکند.
درآثار مختومقلي جادو و طلسم نقش اصلي رابازي نمي‌کند و زبان موذيانه , ابتذال و سالوسانه درپيام اش نيست و آثارش درهوا معلق نبوده بلکه جانب دار است. او بيانگر ايمان به معجزه, کورذهني وموهوم پرستي هم نبود, بلکه خردگرايي وي دربرخورد به علتها ومعلول ها به زندگي نزديکتراست تا به غلظت هاي مذهبي. اين خردگرايي درنزد شاعر سرشتي انسانگرايانه دارد تا چيزي ميان زمين وزمان . انسان مختومقلي چيزي زميني است تا آسماني.
درآثار اين شاعر وانديشمند علت نابساماني هاي موجود درجامعه درنزد اميران و شاهان وبي عدالتي آنها است که جز جنگ , ويراني وخواري مردم ارمغاني ندارد. وي نه درنوشته هاي خود نويسنده اي بي طرف است ونه دربرابر گروه بندي هاي اجتماعي بي تفاوت است . او جوينده داد وعدالت است.
پرسش اين است که آيا نبردهاي سخت سياسي وطبقاتي دوران مختومقلي با پيکارهاي گسترده ايدئولوژيک درآميخته نبود؟ آيا دين ومذهب آن دوران با سياست درآميخته نبود؟ چرا درآميخته بود. ازاين رو مختومقلي که خود نيز يک مسلمان بود روحاني نمايان درگاه اميرا ن وشاهان را به باد انتقاد مي گيرد وبه مسائل دوران خود ايدئولوژيک برخورد مي کند.
 زندگي مختومقلي کمترين پيوندي با موعظه هاي مذهبي روحاني نمايان نداشت و ترديدي نيست که نبرد ايدئولوژيک با شديدترين وسايل حتي درشکل جنايت بار آن ازسوي اميران و شاهان مستبد درجريان بود. نهضت هاي دهقانان ترکمن صرف نظر ازاينکه درپوشش چه انديشه‌اي بود, با شعارهاي طبقاتي و ضد فئودالي بهمراه بود و خارج از خواست هاي طبقاتي نبود.
مختومقلي بسته به شرايط زمان ومکان و بنا به انديشه و فلسفه خود , رويدادها را با گوهر انديشه خويش به تصوير مي کشد. او نه اهل آه وناله است ونه ندبه و زاري. وي سخنسراي توده هاي محروم جامعه است و با توفان ويرانگري که هستي و بود اين توده هارا به نابودي مي کشاند در مي افتد.
 منِ مختومقلي خودِ او نيست , بلکه مايي است که درعرصه پيکار رودرروي اميران و شاهان حاکم است. حملات زهرآگين مختومقلي به حاکمان مستبد فراي قهر يک فرد است و چيزي جز قهر دردآگين وتاريخي توده ها درقالب فرزندان برومندآن عصر نيست . اين قهر مرده ريگي است که از گذشته به ارث رسيده و سخن گويان واقعي خود را درمختومقلي هاي دوران خود بوجود مي آورد که مي بايست گهواره جامعه را از حفاظت اشباح خبيثه رها سازند.
بگفته اي, کليد درک تاريخ و حرکت تاريخ درآن است که بموجب آن هرمبارزه تاريخي اعم از مبارزه درعرصه سياسي, مذهبي, فلسفي يا درعرصه ديگر ايدئولوژيک درواقعيت امر چيزي جز نمودارکم وبيش روشن مبارزه طبقات جامعه نيست وآن نيز بستگي به درجه تکامل وضع اقتصادي و ... دارد.
عنصر ذهني درمکانيسم آثار مختومقلي به منزله آگاهي اجتماعي بگونه ي جزء ضروري جاي گرفته است ودر موقعيت تاريخي معين اين عنصر ذهني بصورتي توانمند به عرصه سياست , اتحاد خلق , آزادي خلق ازجوروستم و ميهن دوستي مي انجامد. تضاد ديالکتيکي در انديشه هاي مختومقلي آن پديده عيني است که بر گشت طبيعي حوادث يا همانا زندگي همراه با رکود وفساد حاکم برجامعه وارد مي شود وبا آن در مي افتد.
بررسي گذشته مستلزم برخوردي کامل و سيستم دار است و نماد هاي برگرفته شد از گذشته را نبايد از بستر زنده  و  بي کران رويدادها و  ويژگي آن در  بيشماري پديده هاي درهم  تنيده شده جدا کرد , و گرنه « شي درخود» ديگر « شي اي براي ما » نخواهد بود.


[ نسخه قابل چاپ ] [ اين متن را با ايميل بفرستيد ] [ بازگشت به صفحه اول ]

استفاده از مطالب اين سایت با ذکر منبع بلامانع مي باشد