نـقـد و بررسي
پژوهشگر تاريخ: د. خانگلدياونق
درکِ ا تـنـولوژيک ِ پـرويـز اذکـائـی
خـانگلدي اونق : کانادا- تورنتو
hangeldi56@yahoo.caسه شنبه
، 4 بهمن 1384
تاريخ سر سپيد ملّت ما در بعضي از دورانهاي تاريخي شاهد بسياري از
حرمانها و تراژدي هاي غمبار و در جاي جاي ابعاد گسترده خود شاهد عظمت و شکوه با احتشام
ملّي، سلاسل و پادشاهاني چون بلگه قاغانها، أرتونگه ها، اوغوزها، قره خانيان، ساتوق
خانها، بوغراخانها، غزنويان، امپراطوري بزرگ سلجوقيان، خوارزمشاهيان، قره قويونلوئيها
و آق قويونلوئيها و ... را بخود ديده است. در طول تاريخ ترکمن يک چيز هميشه حاکم
بر سرنوشت اين ملّت آزاديخواه بوده است. آنهم روح عدالتخواهي و دادگستري آن مي باشد.
اين ملّت در دوره قره خانيان از يکتاپرستي نياي خود اوغوزخان به يکتاپرستي اسلام
مي گرايد و دنياي ترک را به ترک ايمانان ( تبديل لفظي اين کلمه به ترکمانان در قرون
x
و
XI
از جانب مورّخيني چون بيهقي و خواندمير مخفف ميشود.) مي بخشد. در
دوره غزنويان زبان ديواني دولت خودرا به فارسي بر ميگرداند. در اواخر دوره آق قويونلوئيها
به مذهب اثنا عشريّه ميگرايد. مسئله اخير در قرون XIV
وXV
با
عث از دست دادن عمده ترين نيروي خود يعني حکمرانان فلات ايران که شامل بيگدلي ها،
افشاريان، اوستأچلوئيها، بهارلوئيها، شاملوئيها، تکلّلوئيها، صفويان، بخشي از بايندريها،
قره باغيان، ذوالقدر و طوايف کوچک و بزرگ که بعدها به ضرب شمشيري که از ميان خود
آنها برخواسته بود يعني با شمشير اسماعيل صوفي که بعدها بدست همين ترکمنهاي قزئلباش
به پادشاهي رسيد، روح ملّي خودرا در طوفان استحاله ملّي قرار داد. اين وقايع و حوادث
علّتهاي تاريخي خاصّي داشته است. در جوار پادشاهان ترکمن هميشه نيروئي از بيرون در
درون حاکميّت ترکمن مسير قدرت را به کژراهه ميکشانده است. اين سايه در طول تاريخ
ترکمن تا به امروز به تهي کردن و مستحيل کردن اين ملّت تا واپسين حيات آن در شکلهاي
گوناگون قدعلم کرده است.
امروز يعني در قرون بيستم و بيست و يکم نيز در کشورمان ايران آخرين
يادگارهاي اين ملّت را با نگارش تاريخهاي وارونه و تحريف شده به تحميق کشاندن افکار
جوانان اين ملّت مي پردازند. مقاله زير با اينکه تاريخ نگارش آن در سال ١٣٦٧
شمسي مي باشد، باز با اينحال اينگونه از تحريفها در هر زماني که باشد، بي جواب باقي
نخواهد ماند. از اين نظر مقاله زير را اجمالاً به نقد و بررسي مي پردازيم.
در شماره اوّلِ آذر ماه سال ۱۳۶۷ ش.، سالِ نهم، مجلّه « نشر دانش
» که از جانب مرکز نشر دانشگاهي در تهران بچاب مي رسد، مقاله اي تحت عنوان « ترک
زبان يا ترک نژاد ؟» در بخش " نقد و معرّفي کتاب" مربوط به نويسنده اي بنام پرويز
اذکائي بچاپ رسيده که در آن ضمن نقد و معرّفي کتاب برجسته پروفسور نامدار ترکّيه
مرحوم ابراهيم قفس اوغلي را با ترجمه دکتر داوود اصفهانيان و با ويراستاري عبداللّه
فقيهي، ( نشر " گستره"، تـهران - سال ۱۳۶۷ ش.، ص. ص. ۱۵- ۴۰۲) را با نظرات غير علمي
و انگيزه نامعلوم به تحريف واقعيّتهاي تاريخي و هويّت مليّت ها مي پردازد. او ضمن
تقدير و تشويق از کتاب که در مورد تاريخ دولت خوارزمشاهيان است، در بابهائي تحت عناوين
اساسي : خوارزمشاهيان از آغاز تا وفات سلطان سنجر سلجوقي ( فصل دوّم)، تشکيل دولت
خوارزمشاهيان ( فصل سوّم)، امپراتوري خوارزمشاهيان ( فصل چهارم) و سقوط امپراتوري
خوارزمشاهيان و استيلاي مغول ( فصل پنجم) و سائر موضوعات فرعي و جنبي مرتبط با تاريخ
خوارزمشاهي، همچون مسائل اوغوزها، قراختائيان، قبچاق ها، غوريان، اسپهبُدان طبرستان،
سلاجقه جبال ( عراق)، مماليک ها و عراق – عجم و خصوصيّات مناسبات ايشان با خلفاي
عبّاسي و خان هاي ترکـستان و سرانجام مغولان نيز بررسي شده است. آقاي نويسنده با
انداختن تقصير روي مترجم که به کارش وارد و ترکي دان و همچنين به گردن ويراستار،
نظرات به اصطلاح صحيح خودرا با جملاتي مانند " ... امّا اينک اشاراتي بدين نکته مي
رود که چرا دانشمندان کشور همسايه ما ترکيّه بسي بيش از پژوهشگران ايراني به تاريخ
سلاله هاي ترکي ايران زمين علاقه مندند؟..." شروع مي کند. سپس با اين نتيجه که آنها
ناسيوناليستهاي ترکي هستند که داراي تعصّبات منفي که حتّي دامنگير دانشمندان بزرگ
و برجسته اي همچون پروفسور قفس اوغلي نيز شده است. بدين طريق بدون اينکه به کنه و
اصل و منشاء ترک و اقوام اتراک توجّهي داشته باشد، چنين مي نويسد، : ... اين بود
که هرجا ناموري از کبار علم و ادب اسلامي – ايراني سراغ کردند، که گويا روزي از دروازه
ترکستان ردّ شده يا نشده، به دربار اميري ترک گذرش افتاده يا نيافتاده، احياناً نامي
ترکانه داشته يا نداشته بي درنگ او را از اقوام ترک منتسب نمودند و از اين رهگذر
خواستند که اسباب مفاخرت و اساس مباهات علمي و ادبي و مدني هم براي خود و هم براي
نياکان صحرانورد خويش تدارک ببينند. ..."!.
چه عجب ! اگر نويسنده مقاله، تاريخ مهاجرتها را از دوران قبل از اسلام
و بعد از اسلام تا قرن اخير دقيق مطالعه کرده باشند، خيلي از حاکمين، سلاطين و پادشاهان
ايران از اقـوام اتراک بوده اند.
چنانچه
در رابطه با اين مسئله اگر خواسته باشيم تاريخ را ورق بزنيم به بسياري از دلايل علمي
و اتنيکي در منابع و مأخذِ موثّقمورّخين
ومفاخرينبرخورد
مي کنيم که خيلي از اسامي و عنوانهائيکه از نظر زباني و کلامي ريشه ترکي دارند داراي
اصل و نسب اتراک بوده اند. مسلّماً منوّر است که اسم و منسب ترکي را از زير بُـتّه
در نياورده اند. اگر غير از اين بود چه دليلي داشت که خيلي از نويسندگان و محدّثين
تاريخ و ادبيّات اسلام در موارد مختلف آثار خويش را در لهجه هاي ترکي ارائه بدهنـد
و نام ترکي داشته باشند. نويسنده مقاله ضمن آب تطهير ريختن بر وجهه تعصّب ترکانه
در تأليف اثر شادروان قفس اوغلي که آنرا هم تاز بر حسب حکم بر ظـاهر، عنوان مي کند.
اين جمله مرحوم را در مورد نژاد خوارزمشاهيان، با استناد به آثار جويني و نسوي و
رشيد الّدين تحقيق و بررسي کرده است، چنين به نقد مي کشد." ... ( در ترک نژاد بودن
ايشان تـرديدي ندارد،) وليـکن ( مطلبي که به درستي روشن نيست اين است که آنان به
کـدام يک از طوايف ترک منسوب اند. ص. ۴۸ ). موضوع ، علي التـّحقيق، همين است که آن
استاد ابراز نموده، امّا اصطلاحي که در همين جا بکار گرفته – يعني« ترک نـژاد»
–
به نظر ما از احتياط علمي بدور است." و سپس مطلب را پيش خود چنين روشن مي کند : "
براي آنکه مطلب که في نفسه بسيار پيچيده و بغرنج است، - زياد مبهم نماند، عجالتاً
بايد گفت: که مفهوم « نژاد ِ ترکان » با موضـوع « ترک نژادي » بکلّي
متفاوت است. زيرا اگر ثابت شود که « تـرک »کمابيش و بنابر تحقيقات قومشناسي
تاريخي، يک مقوله زباني است نه نژادي، آنگاه اصطلاح « تـرک نـژادي »
ديگر مفهومي نخواهد داشت. بل موضوعي باطل و مجهول خواهد بود."!! چه عجب نظريه
که فخر نحبگي خود را در انکار اقوام ومللي مي بيند، که گستره آن شرقاً بخش وسيعي
از چين تا آسياي مرکزي و فلات ايران را در بر گرفته، آغـاز و از آن سوي به سمت اروپا
کشيده شده است، يعني نواري از سطح کره زمين را فرا گرفته ناديده انگاشته، آنرا به
عنوان يک « مقـوله زباني !» نام مي برد. با در آوردن چنين نتيجه اي « ترک نژادي
» را يک مقوله مطروک و مطرود تاريخي جلوه مي دهـد. در ايده اين ايدئولوگ محترم و
باصفا قائدتاً اين ترديد بوجود مي آيد که : آيا در اين سطور غير از قائل شدن تبعيض
و تحميل روند استحاله تاريخي و خود محوري نژادي که از ماوراء نقد ايشان نشئات مي
گيرد، تفکّر خاصّ ديگري مي توان برداشت کرد؟
اين نتيجه و تفکّر شادروان قفس اوغلي را که با ارجاء به منابع و مأخذ
ترک شناسان معروفي چون مارکوارت، آريستوف، برزين، بارتولد، مينورسکي، کوپرلو و طوغان
که در باب خاستگاه وبستر نژادي و ملّي « تـرکان» ابراز نموده است، سنديّت و علمي
_ تاريخي بودن آنرا زير سؤال مي برد. سپس با طرح سؤالي به دنبال ترديدها و فرضيّه
هاي به اصطلاح فرجام نيافته را در مورد منشاء نژادي – قومي ترکان و همه اين تحقيقات
را بي نتيجه اعلام مي دارد. آنگاه با طرح چند سؤال بطور کلّي منشاء نژادي ترک را
نفي مي کند!.
اين پژوهشگر با درايت که شکّي در درک واقعيّت هاي تاريخي او نيست،
با اينکه اصطلاح « تـرک نـژادي » را در آثار مورّخـان ديگر ملاحظه و مشاهده مي کند،
سعي در اين دارد که در نوشتجات و رسالات آن مورّخينِ مأخذي موثق همچون نسـوي، جرفاذقاني
و رشيدالّدين نيز به دنبال بلاتکليفي و ترديدها بگردد. او در منابع اين مفاخرين نيزگويا
سطوري چند مکشوف مي دارد و نتيجه مي گيرد که : " اين رشته از مسئله سر درازي داشته
است.". در مورد خواجه رشيدالّين فضل اللّه همداني که اثري در باب اُوغوزيان از او
به يادگار مانده است که اين اثردر خيلي از مراکز علمي به زبانهاي مختلف دنيا ترجمه
شده است. از جمله به زبانهاي آلماني، ترکي، ترکمني، انگليسي و روسي ... چنين نمونه
هائي را از کتاب « جامع الّتواريخ » خواجه رشيدالّدين در آورده است. در اين باب که
مربوط به دو شاخه معلوم و نا معلوم طوايف اوُغوز مي گويد: " اقوامي که به واسطه قُدم
اصول، شعب ايشان به تفصيل معلوم نشده" و همچنين در جاي ديگر اشاره ميکند :" ... و
ديگر شعبه ها پادشاهان معتبر بوده اند. ...و حکم پادشاهي ايشان بدين ملک ايران زمين
رسيده و در اين ديار پادشاهان و امراي بزرگ بسيار معروف و مشهور و معتبر هستند از
اروغ اوغوز، ليکن هر کسي را معلوم نه که از فرزندان اوغوز اند و جماعت ترکمنان معيّن
دانند که هر پادشاهي و هر اميري از کدام شعبه اين اقوام اند. ..."( همانجا، ج ۱،
ص. ۴۴) و سپس در مورد اويغورها اين نمونه ها را در مي آورد."
بلي، به واسطه طول مدّت کيفيّت انشعاب قبائل و شعب ايشان بر وجهي که اصل هر يک مسمّي
و مفصّل باشد، معلوم نشده، بدان سبب ايشان را مطلقاً بي تعرّض اين مقدّمـات، شعبه
اي از اتراک مي نـهند و از اين جهت هر چند ذکر ايشان داخل شعبه اوغوز کرده شد، در
اين فصل اقوام ماننده به اتراک [ = ترکمانان ] مکرّر گردانيدن لازم آمد بر نمطي که
اويغور تقرير مي کنند.". در اينجا نقد کننده فاضل ابتداء مسـئله ترک و ترک نژادي
را ضمن اين که از قبل مردود و مطرود اعلام کرده و آنرا در يک مقوله زباني قرار مي
دهـد با خلع اين مشکل به تفکيک ريشه ايي اين اقوام مي پردازد. چنانکه اويغورها را
شاخه نا معلوم اوغوزيان، و مبداء ترکمنان را ريشه تاً قومي که فقط شبيه اتراک است،
نه خود آن، مي داند. در اينجا لازم است نکته اي را ياد آوري کرد که ترکمنان را، هم
در مقوله زباني و هم در مقوله نژادي، در يک تعريف کلاسّيک چنين به تصوير مي کشد؛
" ...که ترکمنان يکي از قديمي ترين و اصيل ترين طوايف اتراک از نظر زباني و نژادي
دريک قدمت تاريخي قرار گرفته اند که تا به امروز باقي مانده اند.".
در اين نقد با اينکه نقّاد سعي مي کند با ظاهر همدردي علمي فخر و
تفاضل خودرا به رخ خواننده بکشد، وليکن در ريز ريز تفکّرات او ايده هاي کتمان هويّت
قومي سائر اقوام مشاهده مي شود. تا جائيکه به نفي نژادي اصيل ترين طوايف اوغوز را
که در تاريخ وزين بيهقي از آن بنام ترکمانان نام برده مي شود، مي پردازد.
ناقد در آخر مقاله با گرفتن چندتا از اغلات املائي يک سري از اسامي
و عنوانهاي ترکي و ترکمني که در زبان ترکي به ضمّ کثرت لهجه ها و فونوتيکي به شيوهاي
گوناگون تحرير مي شود، فخر بيشتري به فضيلت خود مي دهد. وليکن اين اغلات
چندان مشکلي در درک محتواي اثر ايجاد نمي کند. در اين رابطه نکته اي را که لازم است
يادآوري گردد، اين است که بيشتر اسامي ترکي و ترکمني به دليل اسلاميّت مسئله از دوره
رشد ادبيّات اسلامي به بعد در شکل عربي خود نوشته مي شود. به عبارت ديگر مي توان
گفت که خيلي از کلمات ترکمني و فارسي معرّب شده اند. آن نيز از اين قاعده مستثني
نيست. در آنجا ايشان اشاره اي دارد به اينکه عنوانها بشکل ترکي استانبولي نوشته شده
است. آن لغتهارا مي بايست بشکل عربي – فارسي مي نوشت. ...
مـن الله توفيق
نــقــد و بــر رســـی تحرير:
ترکمنستان- عشق آبادپژوهشگر تاريخ: د.
خانگلدی اونق
د ر کِ ا تـنـولوژيک ِ پـرويـز ا ذ کـائـی نقدی بر مقاله
ای در بخش " نقد و معرّفی کتاب" در نشريه دانش