|
باربد مروزي کيست؟
پژوهشگر تاريخ: خـانگلدي اونق (کانادا- تورنتو)
hangeldi56@yahoo.ca
يکشنبه،
20 آذر سال 1384
موسيقي نواي روح ودل هرشنونده
اي است. مصّوتهـاي هماهنگ و روح انگيزي که از انواع وسائل حتّي از گلوي انسانها بيرون
مي جهد و هارموني دل نوازي از آن شکل ميگيرد و به گوش شنونده ميرسد، آيا به قدمت تاريخي
آن فکر شده است؟ البتّه روايات مختلفي در اين باره ترويج شده است که در اين کوتاه سخن
نمي گنجد. تا آنجا که مي دانيم اين صنعت بديع در دوره هائي از تاريخ ارزش معنوي خودرا
بازيافته و در دوره هائي هم به سکوت واداشته شده است. چنانچه در زمان سلسله ساسانيان
به اين صنعت ارزش خاصّي قائل شده بودند. درروايات مي آيد :« - نکيسا به آواز او حيران
و سرگردان مي شـد.» " نظامي"
سرچشمه صنايع موسيقي خلق
ترکمن از کدام دوره شروع مي شود؟ آيا از دوره اي شروع مي شود که عنوان « ترکمن» شکل
گرفته است يا اينکه به نظر دگماتيستي و چشم بسته کساني که مي گويند،
« اساس آن از ويران باغشئ يا قره دألي گؤکلنگ بايد باشـد.» نه. از نطر ما تا قبل ها
از آن عصر بوجود آمده است . دليلش نقل و قول آکادميک نامدار ياکوبُوفسکي است که مي
گويد: " نام خلق فراتراز خود خلق است ( خلق اؤز آدئندان اولئ دئر.)" در آن صورت راجع
به تاريخ موسيقي اين خلق چه چيزها و کدام برجستگاني را مي شناسيم؟ آيا در باره آنها
اطلاعات داريم؟ مسلّماً هست، اگر لازم باشد، و تحقيق شود، مي توان
آنرا يافت. البتّه راجع به اين مسئله بايد کنجکاو و همچنين لازم است پي گيري گردد.
در باره تاريخ صنايع موسيقي خلق ترکمن شخصيّتي که بايد آنرا شناحت باربد يا فهلاباد
( فهلبُد) مـروزي است.
در ماه آوريل سال
۱۹۹۰
ميلادي در بين روزهاي
۲۳-۳۰/م
، در شهر دوشنـبه به مناسبت
۱۴۰۰مين
سالگرد باربد مروزي سيمپوزيومي تحت عنوان « باربد و آداب و رسوم آسياي نزديک و ميانه،
تاريخ و عصر حاضر» برگزار گرديد. در آن به غير از دانشمندان اتّحاد جماهير شوروي شخصيّتهاي
قريب به ۳۰ کشـور از سراسر جهان شرکت نمودند. در ميان آنها کساني چون پروفسور د. کريستينسين،
مدير کلّ شوراي موسيقي خلقها در يونسکو، از ايران محمّـد رجـبي، ساسان سيپانتا، مهري
باقـري، پروفسور دانشگاه دهلي آقاي عبيدي، از ليبي پروفسور حسن العربي، از لهسـتان
سن. ژرانسکايا- کومينه ک وس چاکانوفسکايا، از آمريکا گ. پاوِرِس
Пауерс و يوزِرُف
پاخوبچيک که همگي دانشمندان و صاحب نظران برجسته علوم مربوطه بوده اند در اين سيمپوزيوم
حضور و سخنراني داشته اند.
برگزاري چنان باشکوه اين
جشن که خلاّقيّت را در معيار انترناسيوناليستي ارج مي نهد خود خالي از هيجان نبوده
است. موضوع اصلي درباره اينکه باربد مروزي کيست؟ و چکار کرده است؟ و همچنين به افکار
و انديشه هاي بعضي از دانشمندان و اديبان قرون وسطي گوش فرا دهيم و ببينيم که آنـها
چه مي گويند ؟ :
در آثار فردوسي به چنين جملاتي
برخورد مي کنيم:
« - او به سرکيس مي گويد
: " – اي که تو بي عمل و فرتوت، اگر تو کدو باشي، باربد شربت آن است .".».
در قرن
XI شريف مجاميني
گرگاني چنين مي گويد: « ساسانيان هم از اقوام و خويشان سامانيان است و عـود رودکي ميراث
سـاز باربد است.»
آرتور کريستين سن در سالهاي
۱۹۴۵-۱۸۷۵
کوپِن گاگِن، در مورد باربد چنين مي گويد :
" باربد جزو کساني است که
با خلّاقيّت و ابتکارات خود در عصر ساسانيان باعث شکوفائي بي نظير در صنايع موسيقي
آن ايّام گرديده و در اين مورد اين مطلب قابل ذکر است که براي عربهائيکه دين اسلام
را به همراه آوردند نيز اساس خدمات شايأني بوده است. تأثير خلّاقيّتهاي هنري او را
در مقبوليّت دين اسلام براي تمامي خلقهاي شرق زمين تا عصر کنوني را نمي توان به هيچ
وجه انکار نمود.".
پروفسور ت. س. وئـرزگو
Вырзго
يکي ديگر از
دانشمندان اهل تاشکند در باره باربد چنين مي گويد: " خسرو دوّم بعد از مدّتي جنگ بر
دشمن خود پيروز مي شود و قصر خودرا باز مي ستاند. پادشاه اين پيروزي را مديون باربد
مي داند و در آن امکان استاد مقتدر زمانه خود بودن باربد را لازم است يادآوري کرد.
نبايد فراموش کرد که او هنگاميکه به اين سرزمين آمده بود، نه تنها آلات موسيقي خودرا
به همراه خود داشت، بلکه او مکتب موسيقي زادگاه خويش را هم همراه خود آورده بود.".
بنا به قول محققين تاريخ،
باربد که همان فهلاباد يا فهلبد مروزي است، در اواخر سلسله شاهان ساساني در دوره پادشاهي
خسرو دوّم فيروز ( پرويز) در سالـهاي ۶۲۸-۵۱۸ ميلادي مي زيسته است. او متولّد مرو قديم
( ماري) بوده و در همانجا دوره جواني خودرا سپري نموده و در حدودي که سن اش ۲۵-۳۰ سال
يعني بين سالهاي ۶۰۰-۵۹۰ /م. بود به خدمت خسرو پرويز دوّم يکي از پادشاهان سلسله ساسانيان
در آمد. پايتخت آنها در کناره رودي قرارداشت که بنام تيسفون ( سلوکيّه) ناميده مي شد.
اين شهر در اطراف بغداد کنوني واقع شده بوده است. او درآنجا به عنوان نوازنده مخصوص
شاهان ساساني ارج و منزلت خاصّي داشته است.
با توّجه به اطلاعاتي
که آثار فردوسي و الـجهيز از دوره ساسانيان بدست ما مي دهد، هنگاميکه در سال ۶۲۸ ميلادي
لشکر اعراب ساسانيان را شکست مي دهد و خسرو دوّم نابود مي شود، باربد زنده بوده است.
در هنگام تاراج کاخ تيسفون که آنرا با خاک يکسان مي کنند، باربد به سرزمين آباء و اجدادي
خود مرو باز مي گردد. به روايت ابن ابو رَ بّـيع ابوالفرّخ الاصفهـاني، " سـرنوشت
باربد بطور تراژديک خاتمه مي يابد. او هنگاميکه در يک عروسي شرکت کرده بود، به او زهر
خورانيده ميشود". در ادبيّات کلاسّيک نظريّات مختلفي راجع به اين که چه کسي به اين
عمل ناجوانمردانه دست زده است ، روايات قابل تأمّلي وجود دارد. در آثار فردوسي رقيب
هميشگي او از شخصي بنام سارکاش نام برده مي شود. همچنين در آثار ابو منصور صئول بيده
از شخصي بنام سرکيس و در جاهاي ديگر بنام رُبوست نسبت داده شده است، ياد شده است.
در صفحه
۱۶کتاب
« حماسه باربد و آداب و رسوم فرهنگي» چاپ شهرستان دوشنبه سال
۱۹۸۹
، چنين آمده است:" در کاخ کسري مطرب خيلي خوش صدا و زيباروئي بنام فهلـبُد و نوازنده
اي بنام رُبوست وجود داشت. همان رُبوست هم بلاخره به فهلـبُد زهر داد و کشت.".
در باره تبحّر و استادي باربد
مروزي، اثر معروف خسرو شيرينِ نظامي گنجوي اطلاعـات ذيقيمتي بدست ما مي دهد. در اين
اثر به چنين جملاتي برخورد مي کنيم :" او ( باربد) تارهاي دستگاه سي تار را کوک نمود
و در مايه « زرافغاند» سازي نواخت که تمامي سيماي دشت و صحرا از رنگ چـمن سبزه زارگشت!
". همچنين در جاي ديگر چنين آمده است:
" سر داد عجائب غزلي به ترکيب
سـاز او، نکيسا سرگشته و حيران
شد به آواز او .
همچنين آمده است که :
" گر چنان خـوش لـفظ بسرايد
باربد،
کـس رقيبي نبـاشـد در رَجّ ِ او ."
چنانکه در سطرهاي فوق مشاهده
مي کنيم، نظامي گنجوي به مهارت و استادي باربد مروزي ارزش فوق العادّه اي قائل بوده
است. ترانه ها و آهنگهائيکه به باربد نسبت مي دهند و تا به امروز در تفکرات خلق
باقي مانده است، عبارتند از : « آرايش خورشيد يا تاج آفتاب»،« کاخ اورنج»،« باغ شيرين»،«
تخت با سعادت»،« سلوک روح و روان»،« بازي کاووس»،« جام جمشيد» مي باشند که هرکدام تبيين
کننده صنايع بديع آن دوران از روزگار بشريّت است. بهمين جهت لازم است نوازندگي در آلات
موسيقي و خلق آثار فوق العادّه و بدون رقيب بودن باربد مروزي را بايد خاطر نشان سازيم.
بقول محقق تاريخ ب. اشتاين پرسه، نکيسا که در اين سطور به نام او برخورد مي کنيم با
توجّه به تحقيقات او ارمني الاصل بوده است. همچنين بقول م. برکِشلي، او يوناني الاصل
است. باز در جاي ديگر بنا به نقل مورّخ قرن
XIXدوره
قاجارّيه رضاقلي خان هدايت او اهل مرو بوده است .
محقق وآکادمسين ايرانشناس
ب. غفوراف مي نويسد: " لازم به تذکر و يادآوري است که، در دوره سلسله هخامنشيان ايران
را از نظر اقتصادي، سياسي و اجتماعي نه خلقهاي کنوني ايران بلکه از جانب تمامي اقاليم
يعني از وراء قفغاز گرفته تا خلقهاي آسياي مرکزي بويژه بخشهائي از تمدّنهاي موجود در
صحاري شمال و آسيا مانند ترکستان اداره مي کرده است [ تاريخ فرهنگي – اجتماعي دولت
ايران، م. ۱۹۷۱ – ص.۵]"، در اين راستا وجود چنين حوادث تاريخي را در باره موسيقي نمي
توان انکار کرد.
از نظر ما در اينجا يک مسئله
اساسي نهفته است که فکر ما را بخود جلب مي کند. از نظر تاريخي دلايل مستنّدي وجود دارد
که در دورهائي از تاريخ هنگاميکه اعراب حمله کرده بودند، گروهي از مردم را به عنوان
برده يا غلام همراه خود مي بردند. در ميان آنها برجستگان موسيقي نيز وجود داشته اند.
هنگاميکه اعراب از ميان اسيراني که از خراسان مي بردند، خواستند برايشان آواز بخوانند،
چنين جوابي را به آنها داده بودند که : " آوازهائيکه ما اجـراء مي کنيم از آن ِ فهلاباد
است ، يعني آواز باربد است." امّا ريتم آنها از آن ِ فارس هاست. " ( الاصفهاني، کتاب
الاغاني، م.،
۱۹۸۰-
ص.
۲۹۸
).
با توجّه به چنين سطرها و
فاکتها، همچنين آنچه که از گزارش محققّين برمي آيد، نتيجه بگيريم، در آن صورت اگر صنايع
موسيقي ايران فرهنگ و تمدّن عربها را تکامل بخشيده باشد، ما نبايد فراموش کنيم که هنگاميکه
باربد مروزي به کاخ خسرو دوّم وارد شده بود ( ۶۰۰ سال قبل از استيلاي عربها )، او ابتدا
در مرو « يونگي يِـتِن سازاندا » نوازندگي را به کمال رسانيده و سپس همان مهارت و استادي
کامل خودرا به کاخ مي برد. اين مسئله در تداوم مقوله تاريخ باز هم به نوبه خود در جهت
رشد موسيقي ايراني در آينده خودش، کمک شايأني نموده است. با توجّه به آثار نظامي و
ديگر دانشمندان، باربد در طول عمر کوتاه خود
۳۶۰
آواز و بيشتر از
۳۰
تاي آنرا در اينسترومنتال ( لحن) سروده و خلق کرده است. امّا با وجود تمامي اينها در
ميان موسيقي و آواز خلق ترکمن در عصر کنوني هنوز بر کسي معلوم نيست که کدام يک از موسيقي
و آواز متعلّق به باربد است. دليل آن اين است که براي محققّين علوم موسيقي و آواز کيفيّت
آهنگ آثار او نامعلوم است.
امّا مهدي برکيشلي محققّ
ايراني در اثر خود نام بعضي از آثار باربد را عنوان مي کند و در رابطه با همبستگي به
خسرو رواياتي را بيان مي دارد. امّا از نظر نام و سوژه درست همانند داستاني است که
از طرف دستان باغشي معروف ترکمن بنام قورت يعقوب ساکن يُول اؤتِن که با عنـوان
« سروي آغاچ ( درختِ سرو ) » در بين مردم اجرا مي شود. در نمونه روايتي که مهدي برکيشلي
مي دهد، قهرمان اصلي آن باربد در روايت خسرو شاه و همچنين اسب زيباي او شبديز مي باشد.
وليکن در داستان قورت باغشي، عناوين قهرمانان مير علي، سلطان حسين بايقراء و همچنين
همسر او بناگُل مي باشد. با توجّه به تحقيقات محقق ايراني، باربد اثري بنام « گلـزار»
نيز دارد. آمّا آهنگ اين اثر هنوز برکسي معلوم نيست. در آثار مئللئ تاچ مرادف و پورلي
ساريف نيز اثرهائي تحت اين عناوين مي توان برخورد نمود.
سمپوزيومي که در سال
۱۹۹۰
در شهر دوشنبه پايتخت تاجيکستان به مناسبت
۱۴۰۰/مين
سالگرد اين موسيقيدان دايم الحيات بر گزار گرديده بود، مبداء و بسترگاه باربد مروزي
را از جانب قريب به اتفّاق محققين شهر ماري ( مرو) قلمداد شده بود. از اين رو از جانب
محققين ترکمن پيشنهادات جالبي ارا ئه شده است. از جمله از جانب استاد ومحقق موسيقي
ترکمن چاريار جمايف پيشنهاد شده که نام دانشسراي عالي موسيقي در شهر ماري را بنام «
دانشسراي عالي موسيقي باربد مروزي » نامگذاري کنند. همچنين او از مجسّمه سازان ترکمن
خواسته بود که مجسّمه باربد مروزي را در شهر ماري برپا کنند و آثار هنري اورا نيز در
آموزشگاههاي موسيقي ترکمنستان تحقيق و تدريس شود، "…تا
هنر موسيقي ملّي ترکمني در جهت فورميراتسيون و شکل گيري کار و بعنوان اوّلين شاخه و
رساله موسيقي خلق ترکمن لازم به آموزش و فراگيري مي باشد. چه بسا در پي چنين آموزش
بسياري از ابهامات موسيقي خلق ترکمن بازتر و درخشانتر مي گردد."
تاريخ ملت ترکمن
از نظر استوره ايي داراي وقايع جالب، روايات و
حماسه هاي حيرت انگيزمي باشد که توجه انسان را به خود جلب مي کند. تمام ِ وقايعي
که در روايات و حماسه هاي ترکمنها درج شده اند، داراي فلسفه خاص خود مي باشند.
در متن يکي از روايات ِترکمنها چنين مي آيد: " در زمانهاي قديم شخصي به
نام باباغمبر ميزيسته است. او در بين مردم به عنوان پير موسيقي (ساز)
معرفّي شده است. اين شخص تاريخي درقرن
6-7 ميلادي در استان
مرو کنوني ترکمنستان ميزيسته، وي هنرمندي چيره دست در ساز و آواز موسيقي بوده
است. ملت ترکمن به موسيقي سنتي و به باباغمبر که بعنوان پير موسيقي محسوب
مي شود، احترام خاصي قائل هستند. در زمان حاضر نيز هرهفته در روزهاي سه
شنبه و جمعه مردم به آرامگاه وي که در استان مرو واقع شده است، براي زيارت
مي روند. آداب و رسوم به آستان افتادن را در روزگار ما نيز مي توان مشاهد کرد که هنرمندان
موسيقي ترکمنها براي گرفتن دعاي خير و فاتحه به اين محل مي آيند.
هر وقت در مورد تاريخ موسيقي
سخني بميان بيآيد، يکي از روايات خاصّي که در بين مردم در ارتباط با باباغمبر
مروّج است، مورد توجه قرار مي گيرد. رحمان نوري کدخداي روستاي باباغمبر
بخش يوُل اؤتن استان مرو، روايتي را که تا ايّام ما به يادگار رسيده است، به منظور
انتقال ميراث هنري به نسل ِآينده و به زائراني که به اين محل با نيّت زيارت مي آيند،
به طور مفصل و جالب توجه، تعريف مي کند. در زير نمونه اي از مصاحبت او با زوّار با
بيان سـاده خود درج ميگردد:
" شخصي به اسم غمبر،
چوپان اسب حضرت علي بوده است که بعدها لقب "بابا" به وي اعطا ميشود. بابا غمبر
اسب حضرت علي را مي چرانده و به آن خيلي خوب رسيدگي ميکرده است. به همين
دليل حضرت علي او را دوست و همدم خود ميدانسته است. باباغمبر در طول چراندن اسب براي
خود دوتاري ساخته بود. او با اين دوتار سازي را مي نوازد که در هنگام نوازش
دوتار، اسب حضرت علي که به نام " دولدول" معروف بوده است، به آواز دوتار
گوش فرا ميداده و اشک از چشمان دولدول فرو ميريخته و از علف خوردن باز مي مانده است.
به اين دليل " دولدول" روز به روز لاغرو لاغرتر ميشد. تا اينکه
حضرت علي متوجه لاغري اسب خود دولدول ميشود. موضوع را از بابا غمبر پرس و جو مي کند:
"- غمبر! چرا دولدول روز بروز لاغر مي شود؟ غمبر پاسخ ميدهد،که: "- من
نمي دانم. بعد از اين واقعه، روزي حضرت علي پنهان از بابا غمبر، آنها را تعقيب
و تماشا مي کند. غمبر آهسته- آهسته از ساحل رودخانه مي رفته و دوتارمينواخته
است که دولدول نيز به آواز دوتار گوش فراميداده وعلف چراندن خود را قطع ميکرده است.
حضرت علي اين واقعه را از نزديک ميبيند وبه آهستگي پيش بابا غمبر
نزديک مي شود. غمبر آمدن حضرت علي را احساس نمي کند. وقتيکه خيلي به غمبر نزديک
مي شود، اورا به اسم صدا ميزند، که غمبر باديدن حضرت علي، بسيارخجول از جاي خود برمي
خيزد و مي دود و فرياد مي زند که:"- اي زمين بشکاف! مرا در خود فرو کن!". غمبر
به آن فرو مي رود. در اين فرصت گوشه پرده دوتار وي
به زمين افتاده بود. در آن حالت حضرت علي از غمبر مي پرسد که: "- تو را کي خواهم
ديد؟" جواب مي دهد که:"- در روز قيامت. در مکّه با تو ديدار خواهيم کرد." به
اين ترتيب بابا غمبر بطور زنده غايب مي شود. ولي در محلي که گوشه پرده
دوتار غمبر افتاده است ، در آنجا درختي ميرويد که اين درخت، درخت پسته بوده است.
شباهت اين درخت به گوشه پرده دوتار از همينجا سرچشمه ميگيرد.
هر قسمت آن درخت
را بکني و آن قسمت براي گوشه پرده دوتار مناسب مي باشد. بله روايت
گوشه پرده دوتار از آن زمان باقي مانده است. باباغمبر
به طور زنده به زمين فرو رفته، غايب شده است. محلي که ما ايستاده
ايم بنا به گفته هاي روايات تاريخي، در اين محل مستقر نيست ولي
به عنوان محل وقوع و محل بروز آن حادثه ، و به حرمت
و عزّت باباغمبر در اين محل دو گنبد بنا گرديده است که باخشيهاي ترکمن به اين محل مي
آيند و آواز و ترانه هاي خودرا اجرا مي کنند. بدين ترتيب هنرمندان جوان ترکمن
نيز با نيّت دعاي خير و فاتحه از باباغمبر شروع به فعّاليتهاي هنر موسيقي سنتي و فرا
گيري آن ميشوند. اينگونه از هنرمندان بعدها هنرمندان معروفي مي گردند. آري! تا زمان
حاضر نيز باخشيهاي نوازنده و خواننده به اين مکان مي آيند و مي نوازند و آواز مي خوانند.
صداي موسيقي سنتي درمنزل باباغمبر هرگزخامـوش نمي شود. باخشيها و هنرمندان تـرکـمـن
هميشه درفعاليّت هستند.
|