Turkmensahra

  ترکمنصحرا

مقاومت کنید!


نوربردی  ایری
norberdi@hotmail.com
روز یکشنبه، سوم مهر 1384
 
اوّل مراتع را میگیرند . بعد مزارع را آتش میزنند . آخر از همه منازل و مساجد را اصطبل میکنند . در پایان برای تکمیل کردن کار خود ما را ملت مهمانواز میخوانند.
 
چند روز پيش در سايت ترکمنصحرا گذارشي از هفته نامه ي صحرا در رابطه با غصب مراتع روستاي اوخي تپه خواندم خاطرات غصب مراتع و زمينهاي ترکمنها را در دوران رضا شاه و فرزند او را در ذهنم زنده کرد. خود را مجبور ديدم به آرشيو يادداشت هايم مراجعه کنم تا شباهت شيوه ي غصب زمينها در زمان شاهان و امامان روشن شود . گزارش زير را به صورت بسيار گسترده و با جزئيات بسيار زياد اولين بار در دفتر دهقاني کانون قبل از ايجاد ستاد خواندم که به قلم جوانان قزلجه و سارجه کر نوشته شده بود . در بهار 58 به صورت منسجمتر تايماز تحقيق شخصي خود را در نشريه اي به چاپ رساند من خود نشريه را نداشتم مجبور شدم از آرشيو ستاد قرض گرفته و رونويسي کنم . من نوشته ي تايماز را بدون هيچ تغييري در زير ميآورم تا خود خوانندگان دو گزارش، صحرا و تايماز را در مورد مراتع روستاي اوخي تپه و روستاي قزلجه را مقايسه کنند و نتيجه گيري کنند. از  س – تايماز
 
مرجان آباد يک روستاي  ويران شده ي ترکمنصحرا است و در چند کيلومتري گنبد کاووس قرار دارد . اسم قديمي اين قريه ( قزلجه) بوده که 100 خانوار ساکن، چهار قنات و يک چشمه و حدود هزار هکتار زمين و مرتع داشته است. وقتي رضاشاه به قدرت ميرسد تمام ترکمنصحرا به ملک او تبديل ميشود. در زمان تسلط رضا خان استواري به نام مرجان خان چند هکتار از زمينهاي قزلجه را به بهانه توتون کاري تصرف ميکند و بعد از مدتي اين چند هکتار را با نام جعلي مرجان آباد بطور محرمانه و بدون ارائه مدرکي در محضر شخصي به نام مظلومي به مبلغ 909 تومان به رضاخان ميفروشد . بعد از آن در صد متري قزلجه چند خانه ساخته شد و به جاي قريه قزلجه قريه ي ديگري به نام مرجان آباد ساخته ميشود و قريه ي قزلجه با تمام وجودش از نظر اداري گم ميشود . از آن موقع تا کنون ( يعني پيروزي انقلاب ) تلاش اهالي قزلجه براي اثبات وجود قريه اي به نام قزلجه بوده . بعدها پسر مرجان خان مرجان آباد را از املاک رضا شاه ميخرد و در سال 1328 – 1327 کلآ هشت هکتار از قزلجه را با نام جعلي شش دانگ مرجان آباد به محمد فاريابي 5 سال اجاره ميدهد . اين تاريخ آغاز فاجعه ي جديدي است چون محمد فاريابي آن زمان به غصب زمينهاي دهقانان ميپردازد و در اين راه از هيچ چيزي فروگذار نمي کند.
مردم روستا ميگويد محمد فاريابي همداني ، دلال پوست بود و به محمد لنگ معروف بوده است و زماني در جيره بندي قند و شکر تقلب کرده و تحت تعقيب قرار گرفته است ايشان در ساختن راه آهن با خارجيان کار ميکرد و در آنجا طلا پيدا کرده به هر حال فاريابي در سال 28 – 27 مرجان آباد را تصاحب کرده و به غصب بقيه ي زمينها و ويران کردن خانه ها ي دهقانان قزلجه ميپردازد و براي غصب زمينها به جعل مدارک به اعمال مختلفي دست ميزند. براي تعيين حدود اراضي مهندس نقشه بردار مي آورد و به او رشوه مي دهد تا اراضي وسيعي را به نامش ثبت کند ولي در اثر مبارزه ي دهقانان مهندس از اين کار سرباز ميزند . بعدا سر کار مردم با ژاندرمري است در سالهاي 31 – 32 – 33 ژاندرمري دائمآ مردم را اذيت و آزار ميدهد. در تاريخ 25 – 1- 1331 سرگرد صدري فرمانده گروهان ژاندمري با ژاندارمهاي خود وارد قزلجه ميشود و بعد از فحاشي و کتک کاري ده را گلوله باران ميکنند ، مردها متواري ميشوند و زنها به زير لگد و قنداق تفنگ ژاندارمها مي افتند و چند زن به داخل تنور سوزان انداخته ميشوند. سه نفر از مردهاي دستگير شده را لخت کرده و طناب پيچ ميکنند وبه درخت ميبندند و بعد از سه روز از درخت باز ميکنند ودر حالت بيهوشي آنان را به داخل لجن مي اندازند .گوسفندها را سر ميبرند و خانه ها را غارت ميکنند و خانه ي يکي از دهقانان را به پاسگاه تبديل ميکنند . عده اي از متواريان به دادگستري شهر پناه ميبرند از دادگستري بازپرسي به نام فرشيد روانه ده ميشود . بازپرس در ورود به ده جز چند بچه ي کوچک کسي را نمي بينند ، بچه ها دور بازپرس جمع شده ميگويند در روستا تير اندازي شده ..... فرشيد ميگويد حرف بچه مدرک نيست و قضيه را ماست مالي ميکند . دهقانان را از دادگستري مي رانند ، تعدادي از آنان توسط ژاندرمري باز داشت شده و بدون اعلام به دادگستري روانه زندان گشته و مدتها در حبس ميخوابند، بقيه در تلگراف خانه متحصن ميشوند ولي در تاريخ 20 – 3 – 31 بدون هيچ نتيجه اي مجبور ميشوند از تحصن خارج شده و به ده مراجعه ميکنند ، ميبينند که در مدت تحصن فاريابي دور کشت مزرعه پنبه ي مردم چپر کشيده و سر مزارع آنان نيز ژاندرم مسلح گذاشته است و بدين ترتيب مانع کار کردن آنان بر روي مزارعي که خودشان کاشته بود ه اند ميشود . بعد از چند ماه که ژاندرمري در ده حکومت نظامي بر قرار کرده بوده است ، سرهنگ رويگريان از گرگان بّه آنجا ميرود و با ارعاب و تهديد دهقانان وعده هاي اندکي به آنان ميدهد ولي مردم زير بار نمي روند . نتيجه آن ميشود که باز هم زمينهاي فاريابي وسعت يافته و دهقانان بي زمين ميگردند . و بدين طريق فاريابي در زد و بند با ارتش و بوروکراسي به بلعيدن دهقانان ادامه ميدهد ، با ژاندارمها وچماقدارانش يکه تاز ميدان ميشود و صداي حق طلبانه دهقانان را در گلو خفه ميکند. تا جائي که ميتوانسته دور زمينها را سيم خاردار ميکشد . چندين خانه ي مسکوني و مسجد روستا در درون سيم خاردار قرار ميگيرد که بعدآ آنها را ويران ميکند و عجبا که جاي مسجد اصطبل ميسازد ( اهالي از مسجد زمانيکه در داخل سيم خاردار قرار گرفته و نيز زماني که جاي آن اصطبل ساخته شده عکس گرفته و به عنوان مدرک نگهداشته اند ) در سال 33 در جريان تقسيم املاک پهلوي ، اسدالله علم به گنبد ميرود . دهقانان قزلجه پيش علم تظلم ميکنند علم در جواب ميگويد .. در نقشه زمينهاي فاريابي را اداره ي املاک پهلوي ، فرمانداري و ژاندارمري تآئيد کرده اند  واز من کاري ساخته نيست . شما از اينجا کوچ نکنيد و همين جا باشيد من سعي ميکنم در همين حوالي چهار هکتار از املاک سلطنتي به هر يک از شما فروخته شود ولي وعده ي علم هيچوقت عملي نشد . در جريان اصلاحات ارضي ، بار ديگر فاريابي ميتواند سيم خاردار اطراف زمينهايش را گسترش دهد و باز هم زمينها و خانه هاي جديد را ببلعد . بايد دانست که در جريان اصلاحات ارضي فقط زمينهاي فاريابي وسعت مي يابد و هيچکس ديگر يک وجب زمين نمي گيرد در اين جريانها چهار قنات و يک چشمه ده ويران شده و چاه فاريابي جانشين آنها مي گردد .
خود فاريابي مدعي است که 552 هکتار زمين دارد در صورتيکه طول و عرض مزرعه در حدود سه کيلومتر است که وسعت مزرعه در حدود 900 هکتار ميشود . مزرعه ويلائي سلطنتي ، با 30 هکتار باغ دارد . از اين باغ دو سال پيش فقط 50 هزار تومان سيب و پارسال 200 هزار تومان آلوي قطره طلا ئي فروخته شده است . ماشين الات سازمان فاريابي عبارت از چندين دستگاه تراکتور ، کمباين ، ماشين پنبه چين ، ماشين کاهبند و غيره است . از هر هکتار زمين بيش از چهارتن گندم حاصل ميشود و با يک حساب سر انگشتي در آمد سالانه ي ايشان بيش از هفت ميليون تومان ميگردد.
دهقانان آواره هر يک در جائي به کارگري و کاسبي پرداختند و عده اي هم با تکه زمين که برايشان مانده و براي هر يک از دو يا سه هکتار بيشتر نيست در همانجا زندگي ميکنند ولي همگي هنوز هم دار و ندارشان را ميفروشند و به عريضه نويس ميدهند تا حرفشان را به گوش کسي برسانند . از بقاياي سي سال مبارزه ، صدها عريضه به عنوان مدرک باقي مانده است.


[ نسخه قابل چاپ ] [ اين متن را با ايميل بفرستيد ] [ بازگشت به صفحه اول ]

استفاده از مطالب اين سایت با ذکر منبع بلامانع مي باشد