Turkmensahra

  ترکمنصحرا

رژيم شيعه ي ايران خطريست براي تمام دنيا


نوربردي ايري
norberdi@hotmail.com
يکشنبه، 6 شهريور 1384
با انتصاب آقاي احمدي نژاد به رياست جمهوري کشور ، در دستگاه رهبري ايران تحولات بسيار جدي صورت گرفت. جنگ ايده اي که سالهاي سال در رهبري مذهبي ايران جريان داشت به کمال رسيد . نيروهائي که تمايل زيادي به آشتي مرجعيت شيعه با دمکراسي داشتند تسليم شدند و منتظران امام زمان و عاشقان قدرت مطلق مرجعيت و هواداران صدور انقلاب حاکميت را در ايران از آن خود ساختند . اين امري بسيار مهم و ظريفي ميباشد زيرا ( در مرجعيت شيعه مردم در مقابل ولي فقيه تکليف دارند نه حقوق.) ( از سخنان دکتر کريم سروش در دانشگاه پاريس در جمع دانشجويان انجمن اسلامي )
براي روشن شدن اين موضوع قبل از هر چيز مجبوريم به اختلافات مسلمانان به طور کوتاه و فشرده اشاره کنيم . اصولآ اختلاف مسلمانان بعد از وفات آخرين فرستاده ي خدا حضرت محمد (ص ) آغاز ميشود. بخش بزرگي از مسلمانان بعد از وفات پيامبر خود را بنده ي برابر حقوق خدا ميدانند . به زبان ساده از زمان وفات آخرين فرستاده ي خدا از نظر مسلمانان سني ديگر مسلمانان سرنوشت خود را خود تعيين ميکنند و همه در مقابل خدا از حقوق برابر برخوردارند و هر شخص در مقابل صواب و گناه خود شخصآ براي خدا پاسخگو خواهند بود .
امّا بخش کوچکي از مسلمانان که امروز تقريبآ ده در صد جمعيت مسلمانان را تشکيل ميدهند به اين تفسير گردن نمي دهند و اماماني از ميان خانواده ي پيامبرانتصاب ميکنند و وظيفه ي اين امامان رهبري مسلمانان و بر قراري رابطه با خدا به عنوان جانشينان پيامبر ميباشد . اين امر تا غيبت امام زمان ادامه داشت بعد از غيبت امام زمان مرجعين و وليان فقيه نقش امامان را بر عهده گرفتند و نمايندگان خدا در کره ي زمين و وظيفه داشتند ظهور امام زمان را فراهم کنند . اين تفسير را در يک کلام خلاصه کنم از نظر اکثريت مسلمانان بعد از وفات پيامبر، خداوند نماينده اي در کره ي زمين ندارد .امّا از نظر مذهب شيعه بعد از وفات پيامبر چيزي عوض نشده بلکه نقش پيامبر به امامان و مرجعين تقليد سپرده شده و هر کس شيعه است بايد مرجع تقليد داشته باشد و مرجع تقليد سرنوشت مسلمانان شيعه را ورق خواهد زد .
ما امروز درست در همين نقطه قرار گرفته ايم . نه تنها ما در اين نقطه قرار گرفته ايم بلکه دنيا نيز در سرنوشت ما شريک هستند . زيرا همان گونه که در بالا گفتم وظيفه ي ولي فقيه آماده کردن زمينه هاي حضور امام زمان و سپردن حکومت اسلامي به دست ايشان ميباشد .بدين ترتيب از هر امکاني در سرعت بخشيدن براي ظهور امام زمان استفاده خواهد کرد . اگر به سخنان شهردار قم بعد از انتصاب احمدي نژاد توجه شود گوياي روشن اين واقعيت ميباشد ( ملت مسلمان مانع اصلي را براي ظهور امام زمان کنار زد (يعني آقاي خاتمي) امروز بيش از هر زمان امکان صدور انقلاب و ظهور امام زمان آسانتر شده است ) و يا نگاهي به هفته نامه ي صحرا شماره ي 152 بيندازيد و اعلاميه ي انصار اسلامي را چند بار مطالعه کنيد .
از تفسير بالا دو نتيجه ميشود گرفت.
1 – در ايران تا زمانيکه ولي فقيه حاکم است دمکراسي و مردم سالاري معني جدي نخواهد داشت . ولي فقيه و اراده ي مردم در تضاد هم قرار دارند .
2 – در ايران تا زمانيکه ولي فقيه حاکم است و وظيفه اش آماده کردن ظهور امام زمان با بر پا کردن انقلاب جهاني ، کشورها و انسانهاي غير شيعه هميشه نا امن و زير تهديد خواهند بود.
در مذهب شيعه مرجعين وظيفه دارند سرنوشت بقيه را ورق زنند. البته براي ضعيف کردن قدرت مرجعيت و آشتي دادن مرجعيت و دموکراسي روشنفکران شيعه تلاش زيادي کردند ولي همه به نوعي شکست خوردند . بعد از پيروزي انقلاب براي ليبرالتر کردن مرجعيت مهدي بازرگان ، بني صدر ، مجاهدين خلق، طالقاني ، مطهري ، سروش ، خاتمي و .. و .... گنجي .... و هزاران روشنفکر ديگر تلاش فراواني کردند ولي همه با غضب خداوند روبرو گشتند. امروز يا کشته شدند ويا زنداني هستند و يا حق تدريس و اظهار نظر ندارند و در خارج از کشور ميباشند .
آقاي گنجي وقتي نتوانست مرجعيت را با دمکراسي آشتي دهد مي پرسد چه کسي ميتواند بصورت مسالمت آميز و دموکراتيک آقاي خامنه اي را کنار زند ؟
ولي فقيه با غني کردن اورانيوم هدف مشخصي را دنبال ميکند اين هدف نه دست يابي به فناوري هسته اي است و نه توليد انرژي بيشتر.... هدف اصلي و نهائي ولي فقيه در دست يابي به بمب اتمي ، صدور انقلاب شيعه ي ايران بوسيله اين بمبها به سراسر جهان و آماده کردن مقدمات ظهور امام زمان ميباشد. خيلي از سياست مداران چه در خارج و چه در داخل ايران اين مسئله را در حکومت شيعه اي ايران کم رنگ ميبينند و يا اصلآ توجه اي نميکنند و در تحليل هاي خود با رژيم ايران مثل ديگر رژيمهاي سياسي و مدني بر خورد ميکنند در نتيجه خطر جدّي که ملت ايران و جهان را تهديد ميکند به درستي بازتاب نمي دهند .
وقتي صحبت از ديکتاتوري رژيم ، خوبي يا بدي زندگي مردم ايران ميشود اين امردنيا را تهديد نميکند اين مشکل مردم ايران و حاکمان آن ميباشد . امّا وقتي جمهوري شيعه ايران امکان دست يابي به صلاح هسته اي را پيدا ميکند . مرجعيتي که اعتقاد دارد با مسلمان کردن جهان و آزاد کردن قدس ( اورشليم ) ظهور امام زمان را فراهم کند اين مسئله مربوط به تمامي جهانيان ميباشد .درگام نخست با مسلح شدن ايران به بمب هاي اتمي اسرائيل موجوديت خود را در خطر خواهدديد . اسرائيل و ايالت متحده ي آمريکا هيچ وقت به رهبران شيعه ي ايران باور نخواهند کرد و هيچوقت به آنها اجازه ي مسلح شدن به سلاح اتمي را نخواهند داد
در مرحله ي بعد کشورهاي صنعتي و دمکرات و کشورهاي همسايه ي ايران و سني مذهب با حاکمان دمکرات يا ديکتاتور از مسلح شدن ايران به سلاح هسته اي خود را دائمآ در خطر خواهند ديد . در نتيجه دنيا يکپارچه در مقابل برنامه هاي اتمي ايران مقاومت خواهند کردو مجبور خواهند بود در نهايت بهاي لازم را براي خلع سلاح کردن ايران به پردازند . درک اين مسئله به ما کمک خواهد کرد که ما تحولات آينده را بهتر درک کنيم اينجا دعوا سر دمکراسي و يا ديکتاتوري و يا بردن و يا از دست دادن امتيازات اقتصادي نميباشد . اينجا جنگ زنده ماندن و داشتن امنيت ميباشد .با آغاز غني سازي اورانيوم در اصفهان سازمان ملل ، اروپا و کشورهاي همسايه ي ايران مخصوصآ ترکيه با غني سازي اورانيوم در اصفهان با احتياط برخورد خواهند کرد . زيرا مرز بين امتياز اقتصادي ، سياسي در اين درگيري بسيار ظريف ميباشد . فشار آمريکا و اسرائيل را بسياري از کشورها و سياست مداران که از جنگ آمريکا عليه عراق و از تاريخ صد ساله ي آمريکا و اروپا تجربه ي شيريني ندارند در گام اول درک اشتباهي خواهند کرد . در نتيجه سازمان ملل و کشورهاي صنعتي به نرمي پيش خواهند رفت اين مسئله باعث خواهد شد که رهبران شيعه ايران با موضعگيري ضد و نقيض خود به زمين بازي صدام کشيده شود . طوري که رژيم ايران نه راه پيش داشته باشد و نه راه پس زيرا ديگر تمام دنيا را در مقابل خود خواهد ديد . چيزيکه قطعي است کشورهاي آمريکا ، اسرائيل و کشورهاي صنعتي به هيچ قيمتي به ايران اجازه ي غني کردن اورانيوم و ساختن بمب اتمي را نخواهند داد . اينجا نه قيام کردها و يا سرکوبي ترکمنها مطرح است که دنياي صنعتي بخواهند از آن صرف نظر کنند . مسلح شدن رهبران شيعه ي ايران به بمبهاي اتمي خطري است که تمامي دنيا را تهديد ميکند . وهمه ي دنيا در رابطه با اين مسئله جواب گو خواهند بود .امروز همه ي ما از سرنوشت مشترک برخورداريم .
بخش دوم وظايف ما در خارج از کشور
در بخش دوم مقاله به وظايف خود در خارج از کشور مخصوصآ در اروپا ميپردازم و در بخشهاي بعدي به ايران و بحث کدام شعار مناسب است خواهم پرداخت .
بخش بزرگي ازتبعيديان ترکمن بيش از پانزده سال است در اروپا زندگي ميکنند . آنگونه که من اطلاع دارم همه ي اين تبعيديان از سازمانهاي سراسري که سابقآ عضو بودند جدا شدند. بخشي از اين فعالين بعد از جدائي از سازمانها و احزاب سراسري خود تلاش زيادي به خرج دادند حزب و يا سازمان ملي تشکيل دهند که به کمک اين تشکل بتوانند بخش بزرگي از نيروهاي سياسي ترکمن را در خارج سازمان دهند در اين رابطه بحثهاي زيادي صورت گرفت ، نشريات زيادي نشر گرديد ، مقالات زيادي نوشته شد و نشستهاي زيادي بر پا گرديد ولي اين همه تلاشها نتيجه ي رضايت بخشي نداد . اين امري طبيعي و قابل درکي بود زيرا ترکمنهاي اروپا دوران سختي را طي ميکردند و با باورهاي گذشته تصفيه حساب ميکردند ، به انديشه هاي جديدي دست مي يافتند . در يک کلام دنياي کليشه را طي و به دنياي انديشه گام ميگذاشتند تا در پروسه توان بازيابي اهداف و افق روشني را براي خود ترسيم کنند . شکستن دنياي جهنمي کليشه و رسيدن به انديشه براي همه ي ما بسيار فرساينده و رنج آور بود . اين پروسه ي سخت و طولاني به هر ترتيب با ضعف و قوتها و تلفات خود طي شد و چند سالي است که اين جانفشانيها از خود علائم مثبتي را نشان ميدهد .
احزاب و سازمانهاي مختلف تشکيل شد ، سايتها و وبلاگها ايجاد گرديد و پالتاک ترکمنصحرادا راه افتاد . همه ي اين تحولات نشان از تحرک جديدي بود . امروز ترکمنهاي اروپا در مرحله اي قرار گرفته اند که بايد جوابگوي فاز جديدي باشند فازجديدي که با انتصاب احمدي نژاد به رياست جمهوري و غني کردن اورانيوم در اصفهان آغاز شده .
آيا ترکمنهاي اروپا با امکانات و نيروهائي که امروز در دسترس دارند ميتوانند گام به فاز جديد بگذارند جواب مسلمآ بسيار مشکل است .
گروههاي ترکمنها چه احزاب و سازمانها و غيره با نيازهاي فاز گذشته ساخته شده فازي که هدفش به بحث کشيدن بچه ها ، صيقل دادن انديشه ها و بازيابي خود بود . مرحله ي جديد و نياز امروز ، همبستگي و همديگر را يافتن ميباشد .
هيچ گروه و حزبي در بر گيرنده ي و بيانگر خواستهاي همه نيست و نخواهد بود و يا به تنهائي نمي تواند هذينه ي وحدت مردم را بپردازد در نتيجه احتياج مبرم دارند با هم کار کنند و در کنار هم و در دسترس هم باشند . در کنگره ي هفتم اتحاديه ي سراسري ترکمنصحرا شيرلي سخنراني تاريخي داشت در اين سخنراني اين شهيد بزرگوار گفت شوراي يک روستا به تنهائي نمي تواند مشکل ترکمنصحرا را حل کند ، حتا نمي تواند به تنهائي مشکل روستاي خود را حل کند ما بايد با هم باشيم و با همکاري هم روستاي خود و ترکمنصحراي خود را بسازيم براي اثبات نظر خود از جيب خود يک ني در آورد و ني را به راحتي شکست ، بعد از جيب ديگرش چند تا ني که به هم بسته بود در آورد و تلاش کرد بشکند ولي نتوانست رو به حاضران کرد و گفت يک ني يک شورا است ولي چند ني يک اتحاديه است. يک ني را ميشود شکست ولي چند ني را نميشود .بيانات آن بزرگوار بيانگر نيازها و ضرورتهاي امروز ما است. امروز گروههاي ترکمن چه به شکل تشکلها و چه به شکل افراد فعال سياسي اختلافات جدي با هم ندارند. تنها چيزي که بچه هاي ترکمن را از هم جدا کرده گذار سازمان نا يافته ي دوران سخت بازنگري و دوران رد کليشه و دست يابي به انديشه است .متآسفانه بخشآ سليقه ها بر انديشه غالب گشته است .
امروز چه کسي ميتواند توضيح دهد چه چيزي فعالان ترکمن را در اروپا از هم جدا کرده ؟
آيا گروههاي سياسي ترکمن در اروپا ميتوانند توضيح دهند که چه چيزي مانع از اعلاميه ي مشترک آنها ميشود ؟
اينها بخشي از مشکلات واقعآ موجود ترکمنهاي اروپا است . امروز مخصوصآ با شرايطي پيچيده اي که در انتظار ماست جوابگوئي به نيازهاي روز و آينده ي بحراني بسيار مشکل خواهد بود .
به نظر ميرسد براي دست و پنجه نرم کردن با مشکلات و ضرورتهاي جديد و گذار به فاز جديد يعني فاز همبستگي به تحرکهاي جديدتري احتياج داريم تا راه استفاده کردن از توان همه ي فعالان سياسي ترکمن براي پاسخگوئي به ضرورتهاي روز را پيدا کنيم .
براي آغاز پاسخگوئي به نيازهاي امروز مخلص دو پيشنهاد عملي دارد .
1 – راه اندازي و فعال کردن پال تالک ترکمنصحرادا با هم ياري دوستان فعال سياسي با هر انديشه و وابستگي گروهي .
2 - ايجاد تشکلي جديد که بتواند در موردهاي مختلف سياسي ، اجتمائي ، اقتصادي ، تاريخي و فرهنگي فعال باشد و به تمامي اعضاي خود در بخشهاي مختلف کاري مسئوليت واگذار کند تا با کارهاي تحقيقي و پژوهشي در مورد ترکمنصحرا با مشکلات واقآ موجود آشنا و در پيدا کردن راه حلها کوشا باشيم .تا تمامي اعضاع و هواداران حزب ، خود را در روند تحولات تشکل و ترکمنصحرا خود را شريک بدانند.و در تحليل واقعيتها داراي فاکتها و در ارائه طرح هاي عملي واقع بين تر گردد . و در به هم نزديکتر کردن ترکمنهاي فعال و گروههاي سياسي ترکمن مسئولانه حرکت کند . نشر اعلاميه هاي مشترک و در پروسه گذار به جبهه اي از گروهها و فعالان سياسي ترکمن که بتواند به مسائل عمده تر و کارسازترجوابگو باشد . ما فعالان سياسي ترکمن در اروپا بدون طي کردن اين مرحله توان پاسخ گوئي به خواستهاي شرايط جديدي که در پيش روي ماست نخواهيم بود و کار به جائي نخواهيم برد . ترکمنهاي ايران هيچوقت به اين ميزان فعال سياسي در اروپا نداشته و هيچوقت به اين ميزان امکانات تبليغي و ترويجي نداشته . ما فعالان سياسي ترکمن اگر نتوانيم از انرژي ، استعداد ، تجربه ، کارآئي خود و امکانات تکنيکي دنياي امروز به صورت انسجام يافته و با گذشت و فروتني استفاده نکنيم فردا دير خواهد بود . فردائي که همه چيز سريعتر از ما پيش خواهد رفت .
قسمت آخر وضعيت فعالان ترکمنهاي ايران و شعار مشترک ما
در آخرين بخش مقاله من به وضعيت فعالان در ايران ميپردازم و هدف مشترک و شعار مشترک ترکمنهاي اروپا و ايران خواهم پرداخت .
فعاليت ترکمنهاي ايران امروز با در نظر گرفتن شرايط ويژه ي مناطق سني نشين و ملي در وضعيت متعادلي قرار دارند. حتا در مقايسه با ترکمنهاي اروپا دوستان ترکمن در ايران در وضعيت بهتري قرار دارند. فعالان ترکمن بر خلاف فعالان اروپا در بدترين شرايط از کوچکترين امکانات بيشترين و مناسبترين بهره ها مي گيرند . دوستان ما در ايران حق فعاليت سياسي ، ايجاد احزاب و گروهها ، برگذاري کنفرانسهاي سياسي ، برگذاري اجلاس سياسي و ... غيره را ندارند تنها امکاني که براي آن دوستان وجود دارد فعاليتهاي فرهنگي ، شبهاي شعر ، ديدار در برگزاري جشنهاي تولد ، برگذاري مراسم فرهنگي و ادبي ، ترجمه ي کتابها ، تحقيق و پژوهش تاريخ دور ترکمنها به صورت محدود ميباشد . عزيزان ترکمن از همين امکان محدود تلاش کردند حداکثر استفاده را بکنند و بخشآ نيز توانستند به نامهاي اصلاح طلب و يا تحريم انتخابات در فعاليتهاي سياسي جاري بيشتر خود را دخيل نمايند . تلاش دوستان ترکمن در ايران بسيار غرورانگيز ميباشد .امروز آن عزيزان شرايط آينده ي نزديک را بايد در يابند و به فاز جديدي از تلاش گذار کنند . فازي که جوابگوي بحرانهاي عميق ايران در آينده ي نه چندان دور باشد .
امروز دوستان ترکمن در ترکمنصحرا از جرگلان تا قره سو در سطح گسترده اي در عرصه ي فرهنگ ، هنر و ادبي در ارتباط و تماس هم قرار دارند .
با در نظر گرفتن تحولات جديد در رژيم و غني سازي اورانيوم در اصفهان ما بخواهيم و يا نخواهيم موجب کشمکش هاي جهاني و واکنشهاي داخلي خواهد شد . با هرچه بيشتر شدن فشار از خارج و واکنشهاي داخلي مثل جريان خوزستان و کردستان و ديگر اعتراضات مردم ايران ، نيروي امنيتي ايران انرژي زيادي به مناطق سني نشين و مرز نشين متمرکز خواهد کرد . هر چند اين امر در ظاهر امر احساس جدي نکنيم ولي در بطن جامعه رژيم در مناطق سني نشين سازمان امنيت خود را سازمان دهي خواهد کرد و کوچکترين حرکت را زير ذره بين خواهد گرفت و به جاي روي آوردن به سرکوبي علني و جريحه دار کردن احساسات مناطق مرزنشين تلاش خواهد کرد آنها را از وجود نخبه ها محروم سازد . اين مرحله بسيار حساس و خطرناک ميباشد و گذرا نخواهد بود . با تحليل و درک درست اين شرايط دوستان ترکمن به فاز جديد گذار کنند . فاز جديد از دوستان ترکمن در ايران تحول بزرگي طلب نمي کند بلکه آنچه که امروز دارند به ميزاني کيفيت بخشند . امروز اگر در نشستهاي فرهنگي و جشنها و مهماني ها مسائل فرهنگي و ادبي بحث ميشود به اين بحثها جوهر سياسي اضافه کنند و مسائلي را که در ايران ميگذرد به صورت سازمان يافته از طريق سايتهاي انترنتي دنبال کنند. اگر دوستان به اين کار ادامه دهند همديگر را از نظر خواستها و نيازهاي سياسي پيدا خواهند کرد . و با شناخت شرايط امروز و فردا خود را سازمان خواهند داد . اين چيزي است که شرايط جديد از دوستان طلب ميکند . اگر دوستان مسائل ايران را سازمان يافته و مرتب دنبال کنند شرايط آرام يا خشن را ميتوانند به خوبي سپري کنند وبا تشخيص اين شرايط حرکت خود را سازمان دهند . در کنار همه ي اين مسائل به دو موضوع بسيار جدّي توجه داشته باشند .
1 – دوستان ترکمن در ايران به هيچوجه لازم نيست فعاليت خود را به دوستان ترکمن در اروپا وابسته کنند اين به اين دليل نيست که ترکمنهاي اروپا از وضعيت ترکمنها در ايران و يا از وضعيت سياسي ايران بدور باشند بلکه به اين دليل است که دو شرايط را با هم قاطي نکنيم شرايط ايران و اروپا دو دنياي متفاوتي ميباشد . ما در اروپا به عنوان نيروي کمکي و فشار هستيم ما راهنما نيستيم و نمي توانيم باشيم اين خود دوستان هستند که آستينها را بالا زنند تا آنجائيکه ميتوانند از ما استفاده کنند .
2 – دوستان ترکمن در ايران لازم نيست مردم را به شورش و قيام دعوت کنند زيرا تا امروز تجربه نشان داده هر حرکت ملتهاي مرز نشين مخصوصآ سني ها از جانب نيروي نظامي و رهبري شيعه ايران به شدت سرکوب خواهد شد و از حمايت ملت ايران برخوردار نخواهد بود ما بايد واقع بين باشيم از تجربه ي خود و ديگران استفاده کنيم ما به تنهائي نه دست به قيام خواهيم زد و نه شورش خواهيم کرد .بلکه ما با زير نظر گرفتن تحولات ايران خود را با آن تحولات هماهنگ خواهيم کرد ما از جنبش ملتهاي کرد ، عرب ، بلوچ ...و ...حمايت خواهيم کرد ولي سازماندهي خود را با آن تحولات هماهنگ نخواهيم کرد ما با تحولات بزرگتر و همه گيرتر خود را هماهنگ خواهيم کرد تا جلو سرکوبي خود را بگيريم و هم به نتايج بهتري برسيم مهمترين مسئله سازمان يافته بودن براي پاسخ گوئي براي هر پيش آمدي ميباشد .
شعار مشترک ما !
من شخصآ دوست دارم از تجربه ها استفاده کنم . تجربه اين است مردم و گروههاي ترکمن را در سالهاي 57 وجود برنامه هاي مختلف نبود که متحد ميکرد . و ياداشتن برنامه هاي متفاوت امروز دوستان ترکمن رادر اروپا به هم پيوند نداده است . اصولآ برنامه لازمه ي يک حزب در شرايط دمکراتيک ميباشد . تا با تکيه به برنامه ي خود در انتخابات با شرايط مساوي شرکت کند . اعضاي حزب جدي با مطالعه ي برنامه ي حزب جذب آن ميشود و راي دهندگان هم به حزبي راي ميدهند که حافظ منافع و بلندگوي خواستهاي آنها باشد . ولي متآسفانه ما در آن شرايط نيستيم ما براي ايجاد آن شرايط تلاش ميکنيم . تا زمانيکه حزب ما حق شرکت در انتخابات را ندارد . اين بر نامه هاي ما نخواهد بود که در مردم تآثير ميگذارد . بلکه شعارهاي ما نقش جدي در ارتبات با مردم پيدا خواهد کرد.شعار درست و همه گير از زيباترين برنامه ها کار سازتر خواهد بود . با اين تفسير کوتاه ما احتياج مبرم به شعارهائي داريم که هم ترکمنها را به هم پيوند دهد و هم قابل هضم باشد و هم خواست ما را از ديگر ايرانيان جدا نکند . از نظر بنده بهتر است ما دو شعار تبليغي و يک شعار ترويجي داشته باشيم که همه ي آرزوهاي کوتاه مدت و بلند مدت را در خود داشته باشد .اين شعارها نفي برنامه ي احزاب نخواهد بود . داشتن برنامه ي مختلف نفي شعار مشترک نمي باشد .
1 – اقو گرگ خاط گرگ تورکمچه مکتب گرگ
اين شعار براي ما و ملتهاي ايران شعار مهمي است و از نقطه قوت بسياري برخوردار ميباشد اين شعار در انقلاب 57 توانست هزاران هزار ترکمن را بدون در نظر گرفتن موقيعت اجتمائي ، سياسي دور خود جمع کند اين شعار حتا در ملتهاي ايران نيز تآثير جدي گذاشت و رهبران ايران را مجبور کرد که در قانون اساسي ايران به شکل ماده هاي 15 و 19 استفاده کند . ولي متآسفانه براي رژيم اين ماده ها ارزش مادي نداشت . اين شعار بسيار جذاب و نقطه ي قوت ما ميباشد و نقطه ي بسيار ضعيف رژيم ايران ميباشد و در بر گيرنده ي تمامي خواستهاي فرهنگي و ادبي ما ميباشد .
2 بر دمجه حق سز ملت حقني آلمگ گرگ
اين شعار بيانگر واقعيت ديروز و امروز ملت ما و ديگر شهروندان ايران ميباشد . ترکمنها در ايران هيچوقت از هيچ حقوقي بر خوردار نبوده . چه در رژيمهاي گذشته و چه در رژيم امروز به عنوان انسانهاي درجه ي دوم حساب ميشديم و ميشويم . ملت ما در هيچ يک از ارگانهاي کشوري و منطقه اي نقش کليدي نداشته و ندارد کوتاه کلام ما فقط تکليف داريم نه حقوق . اين شعار بيانگر واقعيت اسف بار زندگي ما در قرن بيست و يکم ميباشد . اين شعار براي همه ي ما چه در ايران و چه در خارج از مرزهاي ايران فابل درک و هضم ميباشد .
شعار ترويجي ما
شعار حق تعيين سرنوشت به عنوان شعار ترويجي براي ما بسيار مهم ميباشد . اين شعار ريشه در مبارزات ضد استعماري دارد . اصولآ در آن دوره اين شعار در رابطه با ملتهاي زير سلطه ي استعمار استفاده ميشد و جهت اصلي آن استقلال کشورهاي تحت سلطه ي استعمار بوده است در آن دوره اين شعار بسيار کارساز و کمک بسيار زيادي در شکل گيري کشورهاي مختلف گرديد . ولي ما امروز نميتوانيم از اين شعار به تعريف گذشته بسنده کنيم امروز اين شعار با حقوق بشر و حقوق تک تک انسانها عجين شده است . امروز شعار حق تعيين سرنوشت ملتها به حق تعيين سرنوشت تک تک انسانها بستگي خواهد داشت چطور ميتواند ترکمنصحرا سرنوشت خود را تعيين کند بدون اينکه ترکمنها نتوانند سرنوشت خود را تعيين کنند . اصولآ درست اين است اگر ترکمن و ترکمنها بتوانند سرنوشت خود را تعيين کنند. ترکمنصحرا سرنوشت خود را تعيين خواهد کرد . يا در سطح بزرگتر اگرايراني در هر کجاي ايران که زندگي ميکند بتواند سرنوشت خود را تعيين کند ايران سرنوشت خود را تعيين خواهد کرد . وقتي مردم آق قلا اين حق را دارد سرنوشت خود را تعيين کند در اين شرايط دولت مرکزي نقش و معني گذشته ي خود را از دست خواهد داد . در اين رابطه مثال ساده اي ميزنيم ترکمنستان کشور مستقلي است با اين وجود مردم ترکمنستان نمي تواند سرنوشت خود را خود تعيين کند تنها کسي که در ترکمنستان سر نوشت خود و ديگران را تعيين ميکند آقاي نيازاف ميباشد . و يا در زمان حکومت شوروي با نام شعار حق تعيين سرنوشت ملتها جمهوريهاي رنگارنگي تشکيل شد ولي هيچ ملتي سرنوشت خود را تعيين نمي کرد چونکه انسانها حق نداشتند سرنوشت خود را خود تعيين کنند .اما مردم کلن در آلمان فدرال و مردم گوتنبرگ در سوئد با دولت متمرکز بدون در نظر گرفتن ويژگيهاي دولت مرکزي و حزب و يا احزاب حاکم در برلين و يا استکهلم سرنوشت خود را خود تعيين ميکنند . اين شعار در بر گيرنده ي همه ي کيفيتها و نيازهاي انساني ميباشد . هم پاسخ گوي فدراليستها و هم جوابگوي دموکراسي ، آزادي احزاب ، گوناگوني ايده و همه و همه ميباشد . اين شعار پايه ي محکم دموکراسي و تضميني براي نهادي شدن دموکراسي و نقش دادن انسانها در محل زندگي خود ميباشد . اين شعار به انسان به عنوان عاليترين موجود کره ي زمين شخصييت و استقلال انديشه ميدهد . اين شعار ديگر از حق تعيين سرنوشت ملتها نميگويد بلکه از حق تعيين سرنوشت انسانها ميگويد چونکه اين شعار اعتقاد دارد در دنياي امروز تا زماني که انسان به عنوان فرد نتواند سرنوشت خود را تعيين کند هيچ ملتي توان تعيين سرنوشت خود را نخواهد داشت . فدرال بودن و يا متمرکز دولتها فقط صورت مسئله ميباشد . ميزان حق تعيين سرنوشت انسانها به اين دولتها معني خواهند داد تا زمانيکه انسان نتواند سرنوشت خود را خود تعيين کند دولت فدرال و يا متمرکز مخرج مشترک خواهند داشت.


[ نسخه قابل چاپ ] [ اين متن را با ايميل بفرستيد ] [ بازگشت به صفحه اول ]

استفاده از مطالب اين سایت با ذکر منبع بلامانع مي باشد