نوربردي
ايريnorberdi@hotmail.com
شنبه، 22 اسفند 1383
تشکيل حرکت ملي ترکمنستان (ترکمنصحرا) شتاب تازه اي به چرخ
آزاد انديشان ترکمن بخشيده و اميدها را در بين فعالان ترکمن در خارج و داخل کشور
قوي تر کرده است.
من به نوبه ي خود ايجاد حرکت ملي ترکمنستان را به مؤسسين آن و به
ملّت آزاديخواه ترکمن تبريک مي گويم و اميدوارم توان آن را داشته باشم که در عرصه
هاي مختلف اين حرکت را ياري رسانم.
از فرصت پيش آمده استفاده کرده و روي برخي مسائل که هنوز روي آن بحثي
جدّي صورت نگرفته و يا اگر جسته و گريخته بحثي شده مشخص نبوده بلکه زير کلّي گوئي
ها گم شده و تأثير لازم را در جمع ما نگذاشته است. قبل از اينکه بحث را روي تشکّل
ترکمنها بکشانم چند کلمه اي از سازمانهاي سراسري بگويم تا بتوانيم وجه مشترک
و فاصله هاي خود را روشنتر کنيم.
به نظر من احزاب سراسري و يا کلاً سازمانهاي چپ ايران شعار فدراليزم،
دمکراسي و حقوق بشر را کم و بيش ويا با
امّا و اگر مي پذيرندو گاهاً
نيز فدراليزم را روش مناسبي براي ادارۀ ايران مي دانند. ولي با يک نگاه کوتاه ميشود
فهميد که برنامه ي دوستان برخواسته از درک واقعي ضرورتها نبوده بلکه هدف آنها براي
پاسخگوئي به جو روانشناسي نيروهاي چپ ايران و ملتها مي باشد. براي اينکه از چيزي
عقب نمانند برنامه هاي خود را طوري مي نويسند که ايراد مشخص در روي کاغذ نميشود بر
آنها پيدا کرد. ما چگونه باور کنيم اين دوستان برنامه هايشان بر اعتقادات سياسي آنها
استوار است.بنظر من
همه ي اين برنامه هاي کّلي احزاب با تحقيق ، کارشناسانه و دورانديشانه از مراحل رشد
اقتصادي، سياسي، اجتمائي ، فرهنگي و روابط ملتها و قشرها نوشته نشده است. به همين
دليل هم اين برنامه ها و کلي گوئي ها فقط روي کاغذ خواهد ماند. دليلش بسيار ساده
است.
هدف هر حزب و سازمان و گروهي از مبارزۀ سياسي گرفتن قدرت سياسي مي
باشد. در واقعيت امر يک حزب خود بخود قبل از اينکه به قدرت دست يابد سازماندهي شبيه
سازماندهي دولتي دارد. نگاهي ساده به تشکيلات نيروهاي سراسري تمامي اين سازمانها
را افشاء مي کند زير آنها فدراليزم، دمکراسي و حقوق بشر را در برنامه ي خود به شکل
کلّي قبول و تأکيد ميکنند ولي تشکيلات خود را به روشي ديگر اداره مي کنند. کدام يک
از اين احزاب و سازمانها تشکيلات خود را به شکل فدرال اداره مي کنند، کدام يک از
اين احزاب و سازمانها برنامه و اساسنامه ي خود را با در نظر گرفتن حقوق بشر نوشته
اند. يک تشکل سراسري يا منطقه اي که خود را معتقد به فدراليزم و حقوق بشر مي دانند
بايد تشکيلات خود را به شکل فدرال و با رعايت بند بند حقوق بشر اداره کنند و گرنه
شعار فدراليزم و حقوق بشر دوستان شعار بدون پشتوانه مي باشد.
تشکلهاي ترکمنها نيز شباهت زيادي به سازمانهاي سراسري دارند
من از کانون فرهنگي ـ سياسي ترکمنستان ايران چيزي نمي گويم چون از نظر من اين تشکل
به دوران قديم مربوط مي باشد و با همان ايدئولوژي مارکسيست ـ لنينيستي تشکيل شد و
با سقوط شوروي اين تشکل نيز موجوديت خود را از دست داد. مشکل اين دوستان نيز مثل
بقيه ي نيروهاي چپ زمان جنگ سرد مارکس را اسير خود کرده و اين انديشمند بزرگ را مارکسيست
کرده بودند.
يکي از تشکل هائي که بعد از جنگ سرد تشکيل شد سازمان دفاع از حقوق
ملّي خلق ترکمن مي باشد. هر چند اين سازمان بعد از جنگ سرد تشکيل شد ولي ميوه هاي
جنگ سرد را در تمامي شاخه هاي خود دارد. يکي از بزرگترين دستاوردهاي سقوط شوروي ارزشيابي
دمکراسي و باز شدن درهاي ايده هاي مستقل و جديد به تمامي تحول طلبان جهان بود. سازمان
دفاع از حقوق ملّي خلق ترکمن نتوانست از اين امکان جديد بهره گيرد. دوستان در خفا
نشستند و در بحثهاي دروني سازمان خود را تشکيل دادند. به شکل کاملاً قديمي به روشي
که اين گونه تشکلها در کشورهائي تشکيل ميشد ديکتاتوري تمامي عرصه ي جامعه را در کنترل
خود دارد. دوستان دنياي نوين و خواستهاي جديد را با اهرم لازم و مورد نياز جواب ندادند،
بلکه به روش کاملاً آزمايش شده و غير دمکراتيک خواستند پاسخگوي مشکلات عصر حاضر باشند.
دوستان اگر قبل از تشکيل سازمان خود تمام بحثها را علني مي کردند
و بحثهاي خود را به شکل باز و گسترده در رسانه هاي گروهي به بحث مي گذاشتند مي توانستند
از دمکراسي و امکانات گسترده اي که در دسترس داشتند به خوبي استفاده کنند. و وظايف
سازمان را با وظايف جبهه مخلوط نمي کردند. اگر دوستان بحثها را علني و گسترده پيش
ميبردند براي هواداران تشکل سوالهاي زيادي طرح ميشد که لازم به جوابهاي مشخص
داشت.
اولين سوال اساسي براي کسي که مي خواهد تشکيلاتي راه بيندازد و يا
عضو تشکيلاتي بشود اين است اين تشکيلات به چه ميزان در برگيرندۀ حقوق و مدافع منافع
سياسي ـ اقتصادي ـ احتماعي و فرهنگي من است. و اگر کسي بدون در نظر گرفتن اين امر
چه عضو تشکلي شود و چه تشکلي راه بيندازد در واقعيت امر هنوز نمي داندچه هدفي را
دنبال مي کند و يا اينکه از گوناگوني خواستهاي مردم و اعضاي گروه خود اطلاعي ندارد.
سازمان دفاع از حقوق ملي خلق ترکمن بدون طرح اين سوال با خواستهاي
جبهه اي تشکيل شد که امروز خود نمي دانند به کدام سياست پاي بند هستند به همين دليل
در رابطه با مسائل ترکمن صحرا قادر نيستند موضعگيري کنند و فعاليت خود را به نشستها
و کنفرانسهائي محدود کرده است که جزء کلي گوئي ها چيز ديگر نيست. جمع شدن زير سقف
چنين تشکيلاتي در آغاز براي اعضاي آن خطر حقوقي احساس نميشود زيرا همه بر اين باور
دارند بر ملت ترکمن ستم همه جانبه اي روا ميشود . و شعار خلق در سالهاي اول براي
دوستان به شکل ايدئولوژي جديدي نمود مي کند. و با اين ايده ميشود مدتي پيش رفت حتي
تشکيلات خود را به شکل بي طرف و غير فعال و يا در حد نشر چند اعلاميه و يا نشستها
حفظ کرد. ولي به عنوان حزب پاي خود را روي زمين خدا بگذاريد و در رابطه با مسائل
سياسي ـ اجتماعي ـ اقتصادي و فرهنگي مشخص ايران و ترکمنصحرا موضعگيري کنيد، نظرات
گوناگون اعضاء و حقوق اعضاء پيش خواهد آمد. تازه اعضاي تشکيل دهندۀ گروه بيدار ميشود
و به فکر بحث کردن و نظر دادن مي افتند که اساسنامه ي غير دمکراتيک و ايدئولوژي خلق
حقوق فرد فرد اعضاء را در مقابل خواست و منافع و حقوق عمومي مردم خواهد يافت. و مسئول
گروه براي جلوگيري از آسيب پذيري منافع مردم به تنهائي گروه را رهبري خواهد کرد.
اگر ديروز ايدئولوژي مارکسيزم حلقه ي متصل کنندۀ آنها بود امروز ايدئولوژي خلق حلقه
ي پيوندي آنها ميشود. يعني حزب و يا سازمان از حزبيت خود مي افتد و نقش جبهه را بخود
مي گيرد و هر يک از اعضاي حزب نمايندۀ حزب و سياست ديگري در يک حزب ميشود. اينجاست
که فرق گروهي که براي دفاع از حقوق خود و پيدا کردن نقش در تعيين سرنوشت خود تشکيل
ميشود با گروهي که با نام دفاع از حقوق خلق تشکيل شده، گروهي که براي حفظ منافع عمومي
خلق، حقوق فرد فرد اعضاي خود را زير پا مي گذارد، گروهي که براي دفاع از آزادي مردم
تشکيل شده ولي خود عاجز از تأمين آزادي براي اعضاي خود است.
گروهي که دفاع از حقوق بشر خواست قلبي اش بوده ولي خود قدرت رعايت
حقوق بشر را در جمع خود ندارد آيا اين گروه بيشتر شبيه يک شوخي نيست تا واقعيت. يکي
از مشکلات اصلي سازمان دفاع از حقوق ملي خلق ترکمن همين نقطه بود آنها آزادي را براي
مردم ترکمن مي خواستند ولي خود آزاد نبودند آنها حق تعيين سرنوشت را براي مردم ترکمن
مي خواستند ولي خود نمي توانستند سرنوشت خود را خود تعيين کنند آنها حقوق بشر را
براي ملّت ترکمن مي خواستند ولي تشکيلات خود را خارج از نرم هاي حقوق بشر سازمان
دادند. اينجاست که سوال بزرگ را تک تک اعضاء و هواداران سازمان يا گروه بايد جواب
دهند آيا دوستان مطمئن هستند موضعگيريهاي سياسي ـ اجتماعي ـ اقتصادي و فرهنگي سازمان
به منافع مردم لطمه نمي زند. اين هيچ تناقضي ندارد حزبي خود را وابسته به ملتي و
يا قشري از جامعه بداند. ولي مسئله اصلي که شخص را در تشکيل يک گروه فعال کرده و
يا شخصي را به عضويت يک تشکل کشانده حقوق شخصي و منافع سياسي ، اجتماعي ـ اقتصادي
و فرهنگي شخص بوده آن را به سوي تشکلي کشانده در نتيجه وقتي تشکلي براي دفاع
تمام خلقي تشکيل ميشود حقوق اعضاء آن با حقوق و منافع تمام خلق مي تواند تناقض داشته
باشد.
در نتيجه تشکل مجبور است چه بخواهد و چه نخواهد اگر تشکل جدي باشد
يکبار حساب خود را روشن کند آيا سازمان مدافع حقوق اعضاي خود و مسئوليت تمامي تصميم
گيري ها را خود به گردن مي گيرد و يا حزب مدافع تمامي خلقي است عواقب خوبي و بديهاي
آنها را خلق به گردن گيرد. در مراحلي منافع خلق در شکل تمام خلقي و حزب در يک مسير
باشد ولي اين قانونمند نيست زيرا مردم خواستهاي گوناگوني دارند که بنا به موقعيت
اجتماعي ـ اقتصادي خواستهاي آنها بسيار متفاوت گاهاً کاملاً رو در روي هم قرار دارند.
اينجاست که حزب بايد راه خود را انتخاب کند. که طرفدار کدام راه حل است و حقوق و
منافع گروه با منافع کدام قشر از جامعه همساز است. گروه نمي تواند هم از خرده مالکان
حمايت کند و هم از مکانيزه شدن کشاورزي و هم بخواهد در عرصه ي توليدات کشاورزي با
هزينه ي کم با ديگر کشاورزان ايران و کشاورزان کشورهاي همسايه رقابت کند. امروز به
اطراف خود نگاه کنيد تمامي احزاب سراسري از مافياي اقتصادي ايران، رشوه خواري و خرابي
اقتصادي ايران انتقاد مي کنند طوري از مافياي اقتصادي و رشوه خواري مي نويسند که
هر خواننده فکر مي کند از اقتصاد جمهوري اسلامي ايران دست مافياي اقتصادي و رشوه
خواري را قطع کنيد مشکل ديگري ندارد اينها احزاب جانشين نيستند اينها فقط احزاب منتقدي
هستند که چيزي براي جانشين شدن ندارند انتقادهاي بدون راه حل متعلق به زمان گذشته
است امروز مردم باسواد و آگاه به منافع خود مي باشند. بدون در نظر گرفتن اين واقعيتها
هيچ حزبي نمي توانددر ميان تودۀ مردم هواداري براي خود دست وپا کند زيرا مسئله ي
مردم طرح شعارهاي کلي ونامفهوم نمي باشد.
مشکل مردم مسائل روزانه اي است که آنها هر روز درگيرند از اخراجهاي
بي دليل تا تقسيم نا عادلانه بذر، از بالا بودن بهرۀ بانکي تا تأخير پرداخت پول فروش
محصولات مردم، عدم سرمايه گذاري در منطقه و تقسيم قدرت سياسي نژاد پرستانه........
امروز در ترکمن صحرا ايجاد تشکل غير دولتي و مستقل که از مسئولين منطقه به شکل سازمانيافته
انتقاد کنند و راه چاره اي ارائه دهند غير ممکن مي باشد قانون اين اجازه را نمي دهد.
براي پر کردن اين خلع وظيفه ي تشکل هاي خارج از کشور مي باشد فعالتر شده و فعالانه
از مسئولين کشوري و منطقه اي انتقاد کنند و راه چاره ارائه دهند.
امروز زمان تکنيک است حزب خارج از کشور و يا داخل کشور از نظر اطلاعاتي
و تأثير گذاري و طرح ايده هاي قابل بحث تفاوت چنداني ندارند. گروهي که فعال و جدي
است مي تواند از آخرين تحولات و مشکلات مردم باخبر شود و در سريعترين فرصت موضعگيري
کند و نيروهاي علاقه مند در ايران مي توانند در محفلها و جشن ها و ديگر پيش آمدها
بحث ها و مسائلي را که گروه طرح مي کند مورد استفاده و بحث قرار دهند. تا زمانيکه
که جرياني نتواند در مسائل جاري ايران و منطقه خود را درگير کند و موضعگيريهاي لازم
و به موقع در بي عدالتي هاي منطقه نکند و نتواند از تکنيک امروز استفادۀ حداکثر را
در خبر رساني بکند بسيار مشکل و غير واقعي خواهد بود که در منطقه پايگاهي پيدا کند.
يکي از مشکلات اصلي سازمان دفاع از حقوق ملي خلق ترکمن مي باشد. فعال بودن در رابطه
با مسائل منطقه به هيچ وجه نفي امضاء کردن توافق ها با احزاب سراسري يا ملي نيست
اين موضوع به هيچ وجه مانع از سخنراني ها در کنفرانسها نميشود تبليغات خارج از کشور
بسيار خوب است ولي بسيار ناکافي مي باشد.
حرکت ملي ترکمنستان ايران (ترکمنصحرا) از جهاتي با سازمان دفاع ملي
خلق ترکمن فرق مي کند يکي از حسن هاي حرکت ملي اين است که خود را به عنوان گروه و
يا سازمان نمي شناسد بلکه خود را جمعي مي داند که براي کشف حقيقت و دستيابي به تجربيات
و استفاده از انرژي شهروندان ترکمنصحرا براي تشکل يابي خود استفاده کند. اين تفکر
که خود را گروه اعلام نمي کند از نظر خيلي از ترکمنها فعال بسيار مهم مي باشد زيرا
آنها در و پنجرۀ جمع خود را به سوي تمامي ايده ها و سياستها باز گذاشته است در اين
رابطه خود را مسئول خواهد يافت که بايد قبل از تشکيلات شدن روي خيلي مسائل يه شکل
دمکراتيک و کاملاً علني به بحث بنشينند. دوستان باور داشته باشند بدون بحث علني هيچ
مسئله اي و هيچ برنامه اي در کنج اتاقهاي بسته مسئله اي را حل نخواهد کرد. علنيت
در تمامي عرصه ها و رعايت حقوق فرد فرد اعضاي حرکت ملّي و رعايت حقوق بشر در درون
و بيرون حرکت ملّي گستردگي دمکراسي در حرکت ملّي بايد جدي باشد که اعضاي حرکت در
جوي آرام و آگاه سرنوشت خود را خود تعيين کنند. در غير اينصورت حرکت ملّي امکان زيادي
دارد به جاي رشد و تحول و استفاده از تمامي انرژي موجود به سوي وضعيتي گام گذارد
که متأسفانه سازمان دفاع از حقوق ملي خلق ترکمن گرفتار آن مي باشد.
يکي از مسائل جدي که دوستان را تهديد مي کند اعلام برنامه ي بلند
مدت آنها مي باشد. آنها به خوبي و به درستي در برنامه ي خود مسئله ي دمکراسي، حقوق
بشر و حق تعيين سرنوشت را طرح کرده اند اينگونه بندها بيانگر نو بودن حرکت ملي است
ولي حرکت ملي در ادامه برنامه ي خود را با ريز ريز کردن فدراليزم وشيوۀ ادارۀ ترکمن
صحرا دستان خود را به نوعي بسته اند. از نظر بنده دوستان لازم نبود برنامه ي خود
را زياد سنگين کنند. روي برخي مسائل مخصوصاً در شيوۀ ادارۀ ايران و منطقه قبلاً بحث
هاي علني و گسترده در بين اعضاء و هوادران و علاقه مندان صورت مي گرفت زيرا فدراليزم
فقط روش ادارۀ کشوري و يا منطقه اي مي باشد. خوب و يا بد بودن اين روش به ميزان رشد
دمکراسي دارد. کشور سوئد به شکل دولت مرکزي و متمرکز اداره ميشود ولي مسئولين تمامي
استانها و شهرها و بخشها را مردم انتخاب مي کنند و همين مسئولين منتخب بودجه ي استان،
شهر و بخش را هزينه مي کنند.
پاکستان به شکل فدرال اداره ميشود ولي بخش هاي فدرال مسئوليت بسيار
محدودي دارند و يا روسيه فدرال است و اتفاقاً فدراليزم آنها تقريباً به شکل ملتهاي
فدرال مي باشد ولي قدرت رئيس جمهوري به قدري زياد است که حتي رئيس جمهورهاي مناطق
فدرال را خود انتصاب مي کند. آلمان فدرال است ولي روش ادارۀ کشور فرق چشم گيري از
شيوۀ ادارۀ سوئد ندارد.
به نظر بنده ما مقولات با مفاهيمي کلي را و در شرايط مختلف تعريف
هاي مشخص پيدا مي کنند در برنامه ي خود ارائه نمي داديم. بلکه اين مفاهيم و روشهاي
مختلف اداره را از واقعيتهاي موجود ايران و ترکمن صحرا در مي آورديم. يکي از مشخصات
بزرگ ايران و ترکمنها را من اينگونه مي بينم ايران کشور چند مليتي مي باشد و دو ملت
ترکهاي آدربايجان و فارسها هشتاد درصد جمعيت ايران را تشکيل ميدهند و داراي مذهب
مشترک مي باشند. در اين ميان ترکمنها تقريباً سه درصد جمعيت ايران را تشکيل ميدهد.
من به بحث شيوۀ ادارۀ ايران از اين زاويه وارد ميشوم، ما نبايد فراموش کنيم ما از
ايران با فرهنگ و تاريخ و مذهب مشخص آن صحبت مي کنيم نه چيز ديگر در نتيجه ما در
مقابل چند سوال قرار مي گيريم.
1- آيا کشور فدرال که از چند ملّت که از نظر تعداد جمعيت و مذهب بسيار
متفاوت مي باشد چه معايب و چه محاسني بر ملتهاي با جمعيت کمتر خواهد داشت؟ ( رجوع
کنيد به مقاله ي من مشکل کرکوک را نميتوان با تهديد حل کرد . )
2- آيا بهتر اين نيست که ما ايران را به استانهاي مختلف تقسيم کنيم
و اجازه دهيم مسئولين اين استانها و شهرها و بخش ها را مردم انتخاب کنندو حقوق استانها
را بالا ببريم و به همان ميزان نيز قدرت مرکز را کوچکتر کنيم تا آن حد که استانها
بتوانند بودجه و طرحهاي خود را خود هزينه کنند و کاملاً خودگردان باشند؟ حسن اين
کار در چيست؟
بدينوسيله ما ملتهاي با جمعيت بيشتر را به قسمتهاي مختلف و کوچک تقسيم
مي کنيم آنقدر به استانها قدرت و حقوق مي دهيم که هر استاني براي رشد و ترقي و آزادي
و آبادي استان خود در رقابت باشند در نتيجه خطر ملتها با جمعيت زياد را نسيت به حرکات
غير دمکراتيک محدود مي کنيم. استان گيلان، استان ، آذربايجان ، استان تهران، استان
خراسان و استان ترکمنصحرا برابر حقوق خواهند بود. مسئله زبان هم مسئله ي همه استانها
خواهد بود.
هر استان دو زبان رسمي خواهند داشت يک زبان اکثريت جمعيت استان خواهد
بود و ديگري زبان سراسري. روش پياده کردن مسئله ي زبان و رسانه هاي گروهي و نوع پيش
برد مدارس را هر استان به روش خود حل خواهند کرد. آنچه که طرح کردم منظور اين بود
که ما بايد روي مسائل پايه اي بايد بيشتر کار کنيم و به نتايجي فکر کنيم که هر چه
بيشتر دستان خود را بازتر ببينيم. مسئله مهم براي من اينست که ما قبل از اينکه حزب
و يا گروه شويم برنامه ي بزرگ که هنوز در محتواي آن بحث عمومي و علني و همه جانبه
و تحقيق لازم و کارشناسانه نشده موجب ميشود که با تناقضات زيادي در مسير خود روبرو
شويم. ( براي ما بسيار مهم است تحولات عراق و وضعيت ترکمنها را دنبال کنبم و تجربه
ي آنها از نزديک تجزيه و تحليل کنيم وضعيت ما شباهت زيادي با ترکمنهاي عراق دارد).
دوستان حرکت ملّي از برنامه ي پنج ماده اي خود دو مادۀ آخر را حذف
مي کردند و به جاي آن يک مادۀ بسيار مهم براي ترکمن صحرا همانا انتخابي بودن مسئولين
استانها و شهرها و بخش ها که بسيار قابل درک و در آيندۀ نزديک مسئله روز خواهد بود
اضافه ميشد. و بحث فدراليزم و روشهاي مختلف ادارۀ کشور و منطقه حتي از نظر من مسئله
ي جدائي را به عنوان بحث باز گذاريم و منتظر شرايط شويم زيرا هميشه شرايط است که
برنامه ي سياسي و خواستها را فرم ميدهد و آرزوها را انعطاف پذير و يا راديکالتر مي
کند. در نتيجه برنامه هر چه کوتاهتر و به مسائل روز پاسخگوتر باشد مأثرتر و قابل
فهمتر و انعطاف پذيرتر و زنده تر خواهد بود. ولي دوستان با وجود اينکه خود را به
عنوان سازمان يا گروه قبول ندارند ولي برنامه اي ارائه دادند که از هر حزبي مفصلترمي
باشد.
در هر صورت اين آغاز کار است هنوز هم دير نشده اگر دوستان علنيت را
پايه ي فکري خود قرار دهند و تمامي بحث هاي خود را از کنج اتاقها بيرون کشند و کاملآ
علني از تريبون اينترنت استفاده کنند. ميتوانند بسياري از مشکلاتي که پيش رو دارند
حل کنند. اين مسئله در مورد سازمان دفاع از حقوق ملي خلق ترکمن هم صدق ميکند. ولي
چيزيکه مهم است دوستان حرکت ملي اشتباهيکه سازمان دفاع از حقوق ملي خلق ترکمن کرده
پرهيز کند بايد تعريف مستقلانه از شعار هاي خود ارائه دهد. شعارهائي
چون حق تعيين سرنوشت ، دموکراسي ، فدراليزم و حقوق بشر عدالت اجتمائي....و... . امروز
بسيار مشکل است بدون روشن کردن منظور خود از شعارهائي که طرح ميشود موضع گيري سياسي
خود را فرموله کرد. موضعگيريهاي سياسي هميشه از شرايط موجود و از شعارهاي پايه اي
بهره مي گيرد. اگر ما از شعارهاي خود معني روشن و جامع و بر وفق وضعيت موجود نداشته
باشيم دچار مشکلات چند گانه اي خواهيم بود. سازمان دفاع از حقوق ملّي خلق ترکمن
در شکل کلي حق تعيين سرنوشت را قبول دارد ولي هيچ توضيحي مستقلانه از آن ارائه
ندادند. به نظر ميرسد اين سازمان از حق تعيين سرنوشت تعريف مستقلانه اي ندارد و رابطه
ي حق تعيين سرنوشت و دمکراسي و رابطه ي آن را با زندگي تک تک انسانها کنجکاو نميباشد.
اگر دوستان مستقلانه حق تعيين سرنوشت را تعريف مي کردند به خوبي مي توانستند دريابد
تا زمانيکه فرد نتواند سرنوشت خود را خود تعيين کند هيچ کس ديگري اين حق را نخواهد
داشت منظور من از فرد تک تک انسانهاست، حق تعيين سرنوشت امروز آن تعريف قديمي را
نمي دهد امروز حق تعيين سرنوشت انسانها است که اجازۀ تعيين سرنوشت به استانها به
شهرها به بخش ها و ملتها و .... در سطح بزرگتر کشورها ميدهد.
آزادي و دمکراسي به آزادي و حق تعين سرنوشت تک تک شهروندان بستگي
خواهد داشت. اين نقطه ي گره اي است .
امروز احزاب و سازماني موفق خواهد بود که شعار عدالت اجتماعي،
حق تعيين سرنوشت انسانها و حقوق بشر را تعريف درستي ارائه دهد و در درون و بيرون
تشکيلات در بکار بستن آن نهايت تلاش خود را بکار گيرد .
چه چيزي اروپا را ساخت به جزء حق تعيين سرنوشت انسانها چه چيزي شوروي
را به زانو نشاند جز عدم رعايت حق تعيين سرنوشت انسانها . انسان موجود بسيار تواناست.
آزاد بودن و دخيل بودن انسانها در سرنوشت خود به اين موجود قدرت خارق العاده اي مي
بخشد و ايده ها و توانائي هاي خود را ازاد مي کند و از تمامي انرژي و توانائي مادي
و معنوي خود براي ساختن محيط زندگي خود و براي زندگي بهترتلاش همه جانبه مي کند کافي
است اين موجود آزاد شود و سرنوشت خود را خود تعيين کند.
ما بايد به توانائي انسانها اعتماد داشته باشيم و به آزادي آن احترام
بگذاريم به همين دليل بنده اعتقادي به اين ندارم که داشتن کشور ملّي و يا حاکم شدن
بر منطقه ملّي دليل بر حق تعيين سرنوشت انسانها باشد. ترکمنستان کشور مستقلي است
و اقاي نيازوف بر آن حاکم ميباشد آيا مردم ترکمنستان ميتواند سرنوشت خود را خود تعيين
کنند؟
کلام آخر:
هيچ حزب و يا سازمان و گروهي نمي تواند بيانگر خواستهاي همه ي مردم
ترکمن باشد .تنها مجموعه اي که ميتواند خواستهاي تمامي ترکمنها را بيانگر باشد
تشکيل جبهه اي ميباشد که در بر گيرنده ي اکثريت گروهها و احزاب و سازمانها و اشخاص
مردمي و با نفوذ را از هر ايده اي را در خود جمع کرده باشد . اين گروهها ميتوانند
با تعديل از خواستهاي حزبي خود در جبهه اي همکاري کنند بدون اينکه استقلال سياسي
خود را از دست دهند. اين جبهه بيانگر خواستهاي اوليه و عموميترين خواستهاي ترکمها
خواهد بود .