نگاهي کوتاه به مقاله ي علل و زمينه هاي
فقدان تشکل سياسي در ميان ترکمنها (2)
نوربردي ايري
norberdi@hotmail.comجمعه،
30 بهمن
1383
احمد در ادامه ي مقاله ي خود در صفحه ي پنچم مينويسد. در واقع آموزشهاي
حزب توده يگانه منبع فکري و نظري بود که اعضاي حزب منجمله ترکمنهاي عضو آن آنرا در
اختيار داشتند . ( نسل من و شما چطور ) در حاليکه در اين مقطع بعنوان مثال نيروهاي
روشنفکر آذربايجان مثل حيدر عمو اوغلي ، جعفر پيشه وري و ديگران ارتبات تنگاتنگي
با روشنفکران دمکرات و کمونيست آذربايجان شمالي داشتند که اين امر موجبات آشنائي
آنان با جهان بيني فراگسترده تر و گسترش ديدگاههاي سياسي آنان واز اين منظر تربيت
طيف وسيعي از روشنفکران با ديدگاه و نظرات مختلف گرديد . اين عامل در کنار ديگر عواملي
که اشاره گرديد همواره يکي از مهمترين پارامترهايي بوده است که نسلهاي مختلف روشنفکر
ترکمن نتوانند به ديدگاه و نظر مستقلي در رابطه با مسئله ملي خارج از آموزشهاي سازمانها
و احزاب وابسته بدان دست يابند.
من نمي فهمم فرق خوردن از بشقاب و يا ازديک در چيست وقتي تمامي خوراک
مسموم است . من چندين بار و به مکرّات اين مسئله را توضيح دادم آنچه که همه ي دنيا
را مسموم کرده بود جنگ جهاني سرد بود و تمامي جنبشهاي رهائي بخش آزادي خواه مسموم
ايدئولوژي ايسم بودند حالا جنبشيهاي ترکمن با حزب توده رابطه داشتند و نسل ما با
اکثريتيها و يا جنبشيهاي آذربايجان با حزب کمونيست آذربايجان اين موضوع مخرج مسذله
را عوض نميکند . زيرا سرنوشت هردو جريان عليراغم خواست قلبي آنها در مسکو ورق زده
ميشد . دنيا در اسارت جنگ سرد بود و ايده ها در اسارت جنگ سرد بودند .
حالا شما هزار بار بگوئيد جنبشيهاي آذربايجان ارتباط تنگاتنگي با
روشنفکران دمکرات و کمونيست آذربايجان شمالي داشتند. من شکي ندارم آنها با حزب کمونيست
آذربايجان در تماس بودند ولي خود شخصآ خجالت ميکشم حزب کمونيست آذربايجان را روشنفکر
و دمکرات خطاب کنم . در حکومت ايدئولوژيک و تک حزبي که حاکميت ديکتاتوري مطلق در
آن حاکم است آدم بايد خيلي خيلي جرئت داشته باشد آن احزاب را دمکرات و رهبران آنرا
روشنفکر خطاب کنند . از نظر بنده حزب کمونيست آذربايجان يا حزب کمونيست شوروي و يا
حزب کمونيست کره ي شمالي و يا حزب توده ي ايران و حزب کمونيست سومالي باهم
فرقي نداشتند همه به يک ايدوئولوژي و به يک مکتب متکي بودند مغز تفکر آنها ديکتاتوري
و تک حزبي بوده محکوم به شکست بود و شکست خورد با تئوري شما اگر من امروز با
حزب کمونيست کوبا و يا کره ي شمالي تماس بگيرم در واقع من با نيروي دمکرات و انقلابي
و روشنفکر در تماس هستم .
نه احمد سرنوشت جنبش ترکمنها در عصر جنگ سرد همان سرنوشتي را گرفتار
گرديد که تمام جنبشها در ايران و جهان با آن گرفتار بودند . شايد نسل قديم نتوانسته
بود با حزب کمونيست ترکمنستان تماس بگيرد من در سال 1365 دست به مهاجرت زدم و مهمان
حزب کمونيست ترکمنستان بودم آنها نه دمکرات بودند و نه روشنفکر . بلکه ديکتاتورهائي
بودند که مردم نجيب ترکمنستان را در کوزه ي تاريکي جاي داده بودند .
احمد در ادامه ي بررسي تاريخي خود در صفه ي نهم مينويسد ... روشنفکر
ترکمن با ناديده گرفتن و يا واقف نبودن به اين اصل که تعميق سطح آگاهي علمي مردم
در يک جامعه با درجه ي کاهش اعتقادات و افکار خرافي در ميان آنان رابطه ي مستقيم
دارد . .... من نميدانم منظور احمد از خرافات چيست ؟
شايد فکري و يا چيزي براي شما خرافه باشد ولي همان چيز براي من مقدس
باشد . از نظر بنده اعتقادات مردم کاملآ چيز شخصي است خرافه و يا مقدس بودن آن متعلق
به خود شخص ميباشد . من و شما ديروز مارکسيسم و .....ايست را مقدس ميدانستيم
اما امروز براي من خرافه است تا ديروز اگر کسي به من ميگفت مارکسيسم خرافه است دنيا
روي سرم خراب ميشد . من دوست داشتم احمد در مورد افکار خرافي بيشتر توضيح ميداد که
ما با تشخيص بهتر باآن مقابله ميکرديم .
احمد در همان صفحه در رابطه با بي عدالتي شاهان ايران نسبت به ترکمنها
مينويسد ... نسلي با غرور ملي زخم خورده ، نا آگاه ، بيگانه و
حتي متنفّر از ملت خويش تربيت ميگردد . آري احمد حق داري غرور ملي ما را زخمي کردند
. اراده ي ما را سرکوب کردند . آرزوهاي ما را در قلب پاکمان کشتند ، کاري کردند
که ما شبها خون گريه کرديم و روزها نان خشک خورديم . ولي نا آگاه و متنفر از خود
نبوديم . نا اگاه به کسي ميگويند که بيعدالتيها را نفهمد ،نا اگاه کسي است که بد
و خوب را از هم تشخيص ندهد . نگاهي به نظرسنجي در رابطه با انتخابات ريئس جمهوري
ايران که در سايت ترکمنصحرا چاپ شد نظري بيندازيد من هيچ مشکلي در درک ميزان تشخيص
مردم ترکمن نميبينم . ..
احمد در صفحه ي ده مقاله ي خود مينويسد .
سازمانهايي همچون مجاهدين خلق با اعتقادات مذهبي مدرن و چريکهاي
فدائي خلق با درکي التقاطي از انديشه هاي مارکسيستي و مائويستي پا به عرصه ي حيات
گذاردند .
خيلي آموزنده بود احمد توضيح ميداد که اعتقادات مدرن مجاهدين در کجا
تبلور داشته است .
آيا برنامه يا تشکيلات.. و يا قيام مسلحانه ي آنها مدرن بود . آگر
آنها هم قدرت را ميگرفتند ديکتاتورهاي جواني بودند که خود را نماينده ي دائمي خلق
ميدانستند و از خلق منظور همان شيعه ي دوازده امامي ميباشد . اما
برخورد احمد با چريکهاي فدائي جالب است که آنها را مارکسيست و مائويستهاي التقاطي
ميخواند . خوب بود احمد توضيح ميداد مارکسيزم و مائويسم غير التقاطي چگونه است آيا
مارکسيزم غير التقاطي همان ديدگاه حزب توده و حزب کمونيست شوروي بود يا شما ماکسيزم
و مائويسم تميزتري را در مد نظر داريد .ادامه
دارد..