Turkmensahra

  ترکمنصحرا

نگاهی کوتاه به مقاله ی علل و زمینه های
فقدان تشکل سیاسی مستقل در میان ترکمنها (1)



نوربردي  ايري
norberdi@hotmail.com
یکشنبه، 25 بهمن1383
 
قبل از هر چيز ياد آوري شود که اين مقاله خواست خودم نبوده بلکه به در خواست خوانندگان مقاله هايم نوشته ام زيرا آقاي مرادي در برخورد با دگرانديشان اخلاق روزنامه نگاري را رعايت نميکند. در نتيجه يادگيري از انتقادات و پيشنهادات احمد براي من بسيار مشکل ميباشد. بگذريم ...
در هر صورت هسته ي اصلي مقاله ي ايشان در جهت اثبات يک موضوع نگاشته شده .... که ...  وجود طوايف گوناگون مانع تشکل پذيري ترکمنها بوده و است .
ايشان در بررسي تاريخي خود هرچند به خيلي از سوالهاي خود پاسخ داده چون درک روشني از تحولات اجتمائي و نيازهاي انساني نداشته ايشان را عصباني کرده و به نتايجي پناه آورده که در واقعيت امر مقاله را وارونه کرده و  ايشان را مجبور کرده که از زمين و زمان طلب کار شود . در هر صورت من به چند مسئله ي گره اي که در مقاله طرح شده رجوع ميکنم و سعي ميکنم نظر خود را در چند نوشته نسبت به آن مسائل روشن سازم.
 
1 – احمد در صفحه ي سوم مقاله ي خود مينويسد: "چنين روحيه و گرايشي هر چند متعلق به ساختار ايلي – طايفه اي بوده و ميباشد ولي متآسفانه اثرات زيانبار هسته ي اصلي چنين نگرشي که همانا دفاع از منافع اقشار و گروه خاصي بوده است هنوز هم بطور ذهني و عملي بطور جدّي در ميان توده ي عام و بويژه روشنفکران ترکمن نمود دارد. با اين تفاوت که اگر در آن ايام مناسبات خويشاوندي و خوني مبناي نزديکيها بوده است امروز معيارهاي ديگري که فاقد بنيانهاي توضيح دهنده ي علمي و منطقي ميباشند جايگزين گرديده اند."
نقل و قول بالا را چند بار بخوانيد بعد نتيجه ي علمي لازم را از آن بگيريد .
احمد در مورد انسانها و علايق و نيازهاي آنها برداشت نادرستي دارد و به همين دليل هم گرايشات گوناگون ترکمنها را درک نميکند. دوست من ترکمنها نيز مثل بقيه ي انسانها هستند معني اش اين است که احتياج به نيازهاي فردي و اجتمائي دارند. نيازهاي فردي انسان مسئله ي غذا ، امنيت و احترام ميباشد و نيازهاي اجتمائي . آزادي ، عدالت اجتمائي ، تآثيرگذاري در سرنوشت خود ميباشد . قبل از هر چيز انسان احتياج به غذا دارد تا زمانيکه انسان صبح تا شب را به دنبال سيرکردن شکم خود و خانواده ي خود مي دود به هيچ چيز ديگري نخواهد انديشيد . بعد از تآمين خوراک و پوشاک خانواده مسئله ي امنيت پيش ميايد وقتي مسئله ي امنيت هم حل شد انسانها به دنبال خواستهاي اجتمائي خود همانا آزادي و عدالت اجتمائي و تآثيرگذاري در سرنوشت خود ميباشد. ما ترکمنها در ايران در چه مرحله اي هستيم. ما هر سه مرحله را با هم داريم بخش بزرگي از مردم در فقر بسر ميبرند و بخشي ديگر امنيت مالي ، شغلي ، جاني ندارند و بخشي ديگر نيز براي آزادي و تآثير گذاري در سرنوشت خود تلاش ميکنند بدون اينکه اجازه ي اين کار را داشته باشند ...... و خواستهاي انسانها نيز هميشه از منافع تک تک انسانها ناشي ميشود و در مراحل مختلف بنا به موقيعت اقتصادي و اجتمائي انسانها خواستهاي آنها متفاوت و متغير ميشود براي بعضيها خواستهاي فردي و براي بعضيها هم خواستهاي اجتمائي عمده ميشود و همه ي اين ويژگيها در ترکمنها نيز عمل ميکنددر نتيجه فقط ترکمن بودن کافي نيست که ترکمنها در يک مجموعه جمع شوند  بلکه هر يک از ترکمنها نيز مثل بقيه ي انسانها خواستهاي اقتصادي ، اجتمائي ، سياسي ، فرهنگي خاص خود را دارند در نتيجه هر يک از آنها  به سوي تشکلي ميروند و يا از تشکلي باز ميمانند کاملآ به همين خواستهاي آنها بستگي دارد . هر کس بخواهد ترکمنها را فقط بخاطر ترکمن بودن در يک حزب يا گروهي جمع کنند در عصر حاکميت سرمايه شلاق بر آب ميزنند .
بر خلاف ايده ي احمد اين مسئله هم تعريف علمي دارد و هم عقلاني ميباشد . زيرا تک تک انسانها خواستها و آرزوها و ايده ها و راه حلها و نيازهاي اجتمائي خود را دارند و اين امر در تمامي عرصه ها و جابجائيها و موضعگيريها عمل ميکند و گرنه دليلي نداشت که احمد خارج از احزاب و سازمانهاي موجود ترکمنها باشد.  – سازمان دفاع از حقوق ملي خلق ترکمن – حرکت ملي ترکمنستان ايران ...  اين چيست که احمد را مانع ميشود که عضو يکي از اين جريانها نشود . جز منافع اقتصادي ، اجتمائي ، سياسي ، فرهنگي ايشان .
احمد علاوه بر فراموش کردن خواستها و گوناگوني انسانها بلکه سه مسئله ي بسيار مهم ديگر را در رابطه با ايران و ترکمنها فراموش ميکند.
 
1 – رشد سرمايه و سرمايه داري در ايران مصادف با جنگ سرد جهاني بوده  در نتيجه همه ي ايده ها و جنبشها در نهايت در ايدولوژي يکي از جبهه ها قرار ميگرفت اگر صادقانه به جنبش کردستان ، ترکمنصحرا ، آذربايجان و همه ي ايران توجه شود همه ي اين جنبشها از نظر ايده اي در يک خانواده قرار داشتند يا در حزب توده بودند و يا از حزب توده بودند و حزب توده هم حلقه اي از انترناسيونال پرولتري بود جنبشها در دنيا تا سقوط شوروي همه به نحوي به ايدئولوژِي شوروي و يا به ايسم ديگري متصل بودند و در چهار چوب آن مکتب سازماندهي ميشدند .
استقلال احزاب چپ و جنبشها در دوران جنگ سرد وجود نداشته  اگر هم وجود داشته کوتاه مدت و بسيار شکننده و محکوم به انزوا بوده است.
2 – فراموش کردن ديکتاتورهاي حاکم در ايران - از تاريخ بسته شدن نطفه هاي سرمايه داري در ايران تا سالهاي 1365 در ايران اگر چند سال اوايل  پيروزي انقلاب را در نظر نگيريم ديکتاتوري خشني حاکم بودند اين خشونت نه تنها در عرصه ي سياسي عمل ميکرد بلکه در عرصه ي اجتمائي ، اقتصادي  و فرهنگي نيز عمل ميکرد ..
3 – بعد از کودتاي "رضا قلدر" ترکمنها هيچ وقت اجازه تشکيل حزب ملي ويا گروه ملي را نداشته اند . اگر صحبت از تشکيل احزاب مخفي است که ما سرنوشت همه را در سراسر دنيا ميبينيم و ديديم.
امروزي در ايران به نوعي جوسياسي و اقتصادي بسيار باز تر از هر زماني ديگر ميباشد ولي ترکمنها حق ندارند اسم بچه ي خود را خود انتخاب کنند و تشکل سياسي مستقل و متفاوت نيز شديدآ ممنوع ميباشد . و از نظر اقتصادي هم همان ريتم رضا شاهي پيش ميرود . مواد خام منطقه به شکل خام از منطقه خارج و به مناطق ديگر منتقل ميشود .و از نظر رهبري سياسي  فرهنگي هم حرفش را نزنيم ....آقاي مرادي حالا خودت چرتکه بزنيد آيا وجود طوايف است که مردم ترکمنصحرا نميتوانند حزب سياسي مستقل و متفاوت و مجاز داشته باشند .
 
2 – احمد در صفحه ي پنج مقاله ي خود مينويسد . هر حال انسانها لاجرم به گذار منطقي يا اجباري به شيوه ي نوين و متکاملتري از مناسبات حيات و زيست ما بين خود هستند. من از ادامه ي اين فاکت باز ميمانم .
من تعجب ميکنم احمد اين انديشه را هنوز هم رها نکرده و نميدانم با صندوق تجربه ي خود چکار کرده زيرا تا به حال هرچه تجربه شده چه در زمان آغازين سرمايه داري و چه در مرحله ي رشد سرمايه داري و چه در کشورهاي سوسياليستي و چه در دوران صنعتي شدن جامعه اجبار هميشه باز دارنده بوده اين طبيعت انسان است که در مقابل اجبار واکنش منفي نشان دهد .
اين تفکر همان تفکر خطرناکي است که به مردم اعتقادي ندارد و تحولات اجتمائي و سياسي را در بالا جستجو ميکنند همان تفکري که حزب کمونيست شوروي فکر ميکرد به زور ميشود افغانستان را به سوسياليزم گذار داد همان تفکر رضاشاهيست به زور سر نيزه در ترکمنصحرا سرمايه داري جاري کند وبه جاي آماده کردن ژير ساختهاي سرمايه داري علاچيقهارا آتش زد و روسري زنان را به آتش کشاند و هزاران هزار انسان بيگناه را زير برده داري خود نا بود کرد. آقاي مرادي متآسفانه اين تفکر شما همان ديکتاتوري سرخ و سياه استعماري ميباشد که به زور و از بالا و مکانيکي ميخواهند در جامعه تحول ايجاد کنند ولي در عمل جامع را به عقب ميرانند . و جامعه را از رشد عادي با مشارکت مردم باز ميدارند . اگر رضا شاه و فرزندش در ايران و ترکمنصحرا به جاي زور و اجبار عقل و منطق و اراده ي مردم را استفاده ميکردند آيا جامعه ي ايران احتياج به اختناق و عقب ماندگي داشت .
علم و منطق ثابت کرده است تحول اقتصادي تحول اجتمائي به دنبال دارد و تحول اجتمائي به دنبال خود تحول سياسي را پيش ميکشد . اجبار هيچ چيزي را حل نميکند بلکه بازدارنده ي اصلي تحولات اقتصادي ، اجتمائي ، سياسي و فرهنگي هر جامعه اي ميباشد .
ادامه دارد


[ نسخه قابل چاپ ] [ اين متن را با ايميل بفرستيد ] [ بازگشت به صفحه اول ]

استفاده از مطالب اين سایت با ذکر منبع بلامانع مي باشد