Turkmensahra

  ترکمنصحرا

مسائل اجتماعي قرن بيست ويكم



 
نويسنده : رحيم کاکائي
rahimkakai@yahoo.de
شنبه 21 آذر سال 1383
 
مسئله اجتماعي آغاز قرن بيست و يكم ، مسئله سرنوشت ميليونها انساني است كه براي آن سرمايه داري كنوني به نظر مي رسد ديگر هيچ كاربردي ندارد. اينكه با اين سيستم غيرضرور چه خواهد شد، و يا اينكه تبديل به سيستم كنترل اجتماعي خواهد گرديد، مسئلهً اجتماعيِ بشريت در آينده خواهدبود.
جامعه كار در شرايط كنوني
درجامعه هاي سرمايه داري پيشرفته يك فاز بحراني تحول را طي مي كند. سرمايه داري نخستين كه كارگران را پرولتاريزه كرده بود، اكنون در جامعه كارمزدي كنوني ،اين يرولتاريزه شدن را بطور گسترده كنار مي گذارد. آنچه خود به وجود آورده بود، اكنون ازسوي خود سرمايه داري در شرف زوال است. اين آن چيزي است كه درحال حاضر تجربه مي كنيم. يعني بحران « اجتماعي» كارمزدي كه دستاورد گذار پيشين بود، در مخاطره قراردارد.
 ميليون ها انسان همواره اين بحران « اجتماعي» را
بمثابه موقعيتي جدي تهديد، كه شكل متجاوزانه اي را به خود گرفته مي نگرند. گويا شكل اجتماعي كارمزدي كه مسئله اجتماعي قرن نوزده را به نظر مي رسيد حل كرده باشد، دوباره مطرح مي شود. آمريكايي شدن جامعه هاي اروپا (حداقل نيمي از كشور هاي اروپايي) بيكاري عمومي، محروميت اجتماعي و فرهنگي، نابرابري اجتماعي هرچه ژرفتر ،دستاورد اين سيستم خواهد بود و هر چه را كه حيات آن را تهديد كند، بصورت بيماري اپيدمي از سوي اين سيستم از بين برده خواهد شد. سيستم جهاني سرمايه داري در شرايط نوين كه درسال هاي هشتاد و نه تا نود و يك با ازبين رفتن بلوك شرق در اروپا و فروپاشي اتحاد شوروي به وجود آمد، خطري جدي براي آينده بشريت شده است.
برخي از نويسندگان اروپايي حتي بلحاظ مفهوم عمليات نظامي، امپرياليسم نوين را بسيار قديم مي دانند. يعني منشع آن را تا قرن شانزده، زمانيكه درشمال غربي اروپا ( اروپاي قديم) تغييرات دوران سازي را انجام داد، مي دانند. در آن دوران جامعهً سرمايه داريِ پويايي به وجود آمد كه در آن طبقه تجار و بازرگان در پي سود عملا از آغاز در منطقهً به اصطلاح«كشف شده» جديد و با اصول و روش غيررسمي بزودي كنترل هميشهً بخش بزرگي ازجهان رابه دست گرفته، تا آنكه سرانجام با آغاز قرن نوزده، هژموني جهاني را به دست آورد.
 در آغاز هزاره نوين بود كه مبلغين و سياستمداران سرمايه داري گفته بودند كه دوره بحران هاي اقتصاد سرمايه داري براي هميشه به پايان رسيده است. دراين مسير مي بايست تكنيك عالي، اقتصاد نوين توليد جهاني وبازار هاي مالي به توسعه ورشد اقتصاد اين دورهً به اصطلاح بدون بحران ياري مي رساندند.
اما طولي نكشيد كه بحران در بورس ها پديد آمد و اقتصاد نو و كهنه مورد ادعاي سرمايه داري دوباره در باتلاق بحران فرورفتند و نه تنها سود سرمايه ها به خطر افتاد، بلكه جعل ترازنامه ها و ورشكستگي شركت ها دردستور روز قرارگرفتند. سال دو هزار و يك تجارت قدرت هاي اصلي جهان مانند، ايالات متحده آمريكا، آلمان و ژاپن و با آنها و به وسيله آنها اقتصاد حاكم جهاني وارد يك ركود شد و دوره بحران ها آغازيد. به طوركلي تب تكنولوژي اطلاعات و اقتصاد نوين بيش از سه سال طول نكشيد وجشن وپايكوبي بنيان گذاري آن نيز پس از اين مدت به پايان رسيد.
دردوران پروسه امپرياليسم نوين درآغاز دهه نود، برخي« فرهيختگان نوين فكري» و« دمكرات شدهً» ما، دربرابر دنياي زاينده جنگ و زورگويي، ازپاره پاره شدن جهان با نويد آينده اي بهروزتر خرسند شده وبلحاظ سياسي« چپ نوين » خوانده شدند، به احزاب سوسيال دمكرات اروپا كه مدت ها بود سرمايه داري و سپس برنامه هاي نئوليبرالي را پذيرفته بود ،گرايش پيداكردند ودرپي دولت ها و سازمان هاي بي ايدئولوژي روان شده، انديشه هاي« نوين» خود را ايده آليزه كردند. برخي هم كه با موج آمده بودند با موج هم رفتند، يا منفعل شدند ويا سردرگم و پاره اي ديگر با تئوري هاي من درآوردي خود، هم براي جنبش در ايران وهم براي مردم ايران ازخارج تعيين تكليف و شروع به حزب و سازمان سازي كرده و
با انگاشت غير تاريخي از واقعيت، امكان شناخت تاريخي را ازخود سلب كردند ودر هيكل پراگماتيست هاي نوين، در فراموشكده هاي خود گذشته را براي گذشته بايگاني كردند.
اما گذر زمان نشان داد كه گويا « انقلاب اطلاعات» يا « جهان انفورماتيك» دري است كه روي همان پاشنه سابق مي چرخد، كه چه بسا جهاني غم انگيزتر و وحشتناك تر زاده شد. باز همين« مدرنيزه شدن» نشان داد كه هيچ سياستي ( ايدئولوژي) بدون دولت و هيچ دولتي بدون سياست ( ايدئولوژي) نمي تواند وجود داشته باشد. به گفته واريان نويسنده كتاب« قانون هاي اطلاعات» ، فن آوري تغيير مي كند، ولي قانون هاي اقتصادي ثابت مي مانند. به سخني ديگر انقلاب اطلاعات به درستي، هزينه هاي ارتباطي را كاهش داد وسرعت چرخش اطلاعات و سرمايه را در سطح جهان بسيار افزايش داد، ولي ديدگاه موجود دراقتصاد سرمايه داري را دگرگون نكرد. 
حال معلوم نيست اين« فرهيختگان»ما كه در انبار ذهن خويش،« انديشه هاي بكر» خويش را انباريدند، و بسيار هم نوشتند،آيا به اين انديشده اند كه با تردستي هاي امپرياليسم دوران گلوباليسم كه جنگ را مكمل سياست خود مي داند،چه بايدكرد؟آيا به اين انديشيده اند كه بابحران هاي اجتماعي وتحولات بحراني گلوباليسم،كمبود جا درساختار اجتماعي سرمايه داري و روند بحراني بيكاري ميليوني انسان ها و بحران قراردادهاي كار دايمي ، چه بايدكرد؟
آيا مگر مهمترين پيش شرط يك نظام اقتصادي كه بايد نقش قاطعي را درنظام اجتماعي آينده بازي كند، تامين مداوم حيات مادي بمثابه پايه همه ديگر جوانب زندگي انسان ها نيست؟ آيا غيراز اين است كه امپرياليسم درشرايط نوين جهاني، بيشترازگذشته گرايش هاي ارتجاعي خود را درهمه گستره هاي زندگي اجتماعي به نمايش گذاشته، حقوق و دستاوردهاي اجتماعي زحمتكشان را ازبين مي برد؟
يا اينكه بمانند برخي نويسندگان و روشنفكران آمريكايي،بطور جدي امپرياليسم را بايد بمثابه هديه و موهبتي براي بشريت تعبير كرد. در اواخر سال
1995روزنامه معروف آمريكايي New York Times  از اندوه كنارگذاشته شدن قشرمتوسط جامعه دردوران گلوباليسم نوشت. دراين روزنامه سخن از سرنوشت اقنصادداني به ميان مي آيد كه پانزده سال دربانك جهاني كارميكرده و ازامروز به فردا طول نمي كشد كه ازكار اخراج شده وخود را تنها و درمانده احساس مي كند. يا آن دكتر شيمي كه درنبودكار دايم، به خاطر كار موقت آواره نصف ايالات متحده آمريكا شده و طي اين مدت درآمد وي نيز به نصف مي رسد. آنچه كه در تز جهاني شدن مي توان گفت درست بود، اين بود كه جهاني شدن به وسيله سرمايه هاي ضروري بايد هدايت مي شد. اينكه اين امر چگونه اتفاق مي افتاد ميتوان چنين توضيح دادكه اگر سرمايه آبستره درنظرگرفته شود، يك ارزش خودمصرفي است كه خود را درگردش نگه مي دارد و افزايش مي يابد، يعني براي تدارك سود به مبداء خود باز مي گردد ودرپي گردش مداوم و بي پايان خود هيچ مليتي  يا كشوري ويا ويژگي هاي منطقه را نمي شناسد. صفت مميزه آن دربي تفاوتي دربرابر واقعيت جغرافيايي و مادي در پي سود بيشتر است.
به طور كلي بحران يا ضربه نخست درشرايط نوين جهاني به
Start ups اقتصاد نوين برخوردكرد و آن را فروپاشاند. علاوه بر سقوط سهام ، امكان مالي درحوزه فن آوري اطلاعات به خاطر كوهي از بدهي ها [ ميليارد ها دلار] بدترشد. تحرك شاخه توسعه يافته تر اقتصاد نوين يعني نرم افزارها و عرضه كنندگان فن آوري اطلاعات در سال دوهزارودو ازكار افتاد. دو درصد محل اشتغال به كارصدمه ديد وده ماهه اول سال دوهزارودو حدود شصت وپنج درصد درمقابل سال قبل تنزل و كاهش نشان داد.
 نيمه اول سال دوهزارويك كه براي توليدكنندگان كامپيوتر
Dell  و Compaq نظربه اشتباهات برنامه ريزي و جنگ شديد قيمت ها درتمامي جهانِ بازار كامپيوتر، سال سختي بود، هزاران نفربلحاظ وجود اين اشتباه و جنگ قيمت ها اخراج شدند. اواسط سال دوهزارويك از شركت Chip كامپيوتري درشهر درسدن آلمان پنج هزار نفر درسطح جهان اخراج شدند. تنها در ايالات متحده آمريكا در سال دوهزارويك تا سپتامبر آن سال دويست وبيست وپنج هزار نيروي كار شركت كارفرمايان ارتباطات اخراج شدند و درنيمه اول دوهزارودو بازهم صدوپنجاه هزار نفر به آن اضافه شدند.
در جبهه« چپ» نوين،كساني كه راه رشدكشورهاي سوسيال دمكراسي را ايده آل كرده بودند ومخالف اقتصاد برنامه ريزي شده بودند، فكر مي كردند كه شكوفايي استعداد ها درشرايط جديد جهاني جامه عمل خواهد پوشيد. فكر مي كردند كه با گذاربه اقتصاد بازار امكان رشد ديناميك اقتصاد را در كشور مفروض به دست خواهند آورد و حتي با آن صلح را تضميين خواهند كرد. اما با تكنيك عالي و اقتصاد نوين تضاد بين ظرفيت انباشتگي و مصرف اجتماعي حاد شد و بحران مصرف بخاطر سود هاي درحال تنزل( انباشت بيش از حد سرمايه) وبحران مصرف بخاطر كمبود تقاضا ها (مصرف پايين) دوروي يك سكه گرديد.

پس از اين همه بحران ها،كشور هاي اروپايي(جديد) درتفاهم نامه اخيرخود كه نوعي نظامي كردن اروپا ي جديد را در نگر دارد،طرحي انداخته اند كه تا سال دوهزاروده ساختار ارتشي بسيار مجهز بنام واحد نظامي كشور هاي اروپايي كه هدف آن دخالت هاي نظامي درسطح جهان است ايجاد كنند.
 سخن كوتاه وآن اينكه كاربرد تكنولوژي جديد درست است كه بار آوري كار را بالا مي برد ولي به همان نسبت اخراج كارگران و شماربيكاران بالا ميرود واين امر دستمزد ها را پايين تر از ارزش نيروي كارنگاه مي دارد و به سود سرمايه است واز سوي ديگرتوان توليدي علوم در اينجا اغلب متوجه قدرت ويرانگري شده است. چونكه بخش مهم پتانسيل علمي تكنيكي جامعه براي اهداف نظاميگرايانه وجنگ هاي ويرانگر به كاربرده مي شود.
 سرمايه داري همه مكانيزم تدوين شده اقتصادي خود را براي بهره برداري ازعلوم ضمن دستيابي آن به سود حداكثر بكار مي برد. سرمايه داري اكنون به مرحله اي رسيده كه دراقتصاد نه تنها ديگرمشت نامريي، بلكه جنگ ويرانگر مريي را هم نشان مي دهد.


[ نسخه قابل چاپ ] [ اين متن را با ايميل بفرستيد ] [ بازگشت به صفحه اول ]

استفاده از مطالب اين سایت با ذکر منبع بلامانع مي باشد