از حماسه سرايي تركي در دوران پيش از اسلام ، داده هاي ادبي اندكي وجود دارند. اما
از آنچه كه باقي مانده ميتوان به محمود ال كاشغري و يوسف خاص حاجب ازبالاساگون (بلاساغون)
اشاره كرد.
بالاساگون (بلاساغون) و كاشغر منطقه اي بودند؛ كه ترك هاي بيشتري در آنجا دين اسلام
را پذيرفتند. پس از پذيرفتن دين اسلام بود كه ترك ها ي به اسلام گرويده، مي توانستند
صلح آميز در سرزمين هاي گوناگون اسلامي پراكنده شوند. كاشغر و بالاساگون، از مراكز
نخستين ِ قدرت قبايل ترك بودند. به غير از كاشغر، بالاساگون كانون مهم امراي ترك
بود. قبايل قره خانيان كه در آن دوران سرآمد ديگر قبايل بودند، تنها قبيله اي بودكه
به دين داري و تقواي اسلامي معروف بودند.
محمود ال كاشغري ( محمود ابن حسين ابن محمد) از ايالت بارسغان در كاشغر است. سال
تولد و وفات وي معلوم نيست. محمود كاشغري زبان شناس و ترك شناس قرن يازده و نويسندهً
« مجموعه گويش هاي تركي » در سال هاي 74- 1072 ميلادي است. اين كتاب حاوي داده هاي
ارزشمندي در موردخلق هاي ترك زبان آسياي مركزي است ، اما كتاب « گراماتيك زبان هاي
تركي» وي به ما نرسيده است. وي فاضل و اديبي از خاندان قره خاني و نوشته اي كوتاه
چهارسطري درباره ترانه قهرمانان و شكوايهً مرگ نقل كرده است. اين ترانه و شكوايه
چنين است:
« مردان همانند گرگ ها زوزه مي كشند؛ ناله كنان يقه هاي خود را پاره مي كنند؛ صداي
خود را(همسان ترانه سراييان) مي لرزانند؛ مي گريند تا آنكه
ديدگانشان ازاشك پر شود.« براي نبرد:» ما دم اسبان را محكم
بسته ايم ؛ خداي آسمان را بسيار ستايش كرديم ؛ اسب ها را حمله كنان رانديم ؛ سپس
گريز را تظاهر كرديم».
كاشغري بعد ها به صورت مهاجر در بغداد زيست كرد و در آنجا نيز وي در فرهنگ و ادبيات
تاثير گذار بود. وي خود در آسياي مركزي فرهنگ نوشتاري قره خانيان را بمثابه تاثير
برنامه اي كه تلاش مي كند سنن آموزش اسلامي را با عناصر فرهنگ تركي پيوند دهد ،منتشر
مي كند. جلو و كنار يادداشت هاي متن هاي تركي ، زبان فارسي بمثابه واسطه يا عامل
ادبيات، همانند زبان عربي كه بمثابه زبان علمي بود، بجامانده است. در اين دوره چند
زباني ، مشخصه قرن ها نويسندگان و موئلفين ترك زبان است. ويژگي فرهنگ درباري قره
خانيان اين بود كه برخلاف جاهاي ديگر، وجود و حضور زبان ادبي فارسي مانع رشد زبان
ادبي تركي نمي شد.
نخستين مثنوي تركي « قوتادغو بيليگ » (حكمت ، حامل نيك بختي) است كه درسال 70- 1069
ميلادي بمثابه « حكمت موًثر شاهانه » آفريده شد. اين مثنوي يك سبك شناسي متمايز و
يك گنجينه لغات آبستره را در اختيار داردكه در آن حدسيات و پيش فرض ها به طور مشخص
قابل دسترس و تحقيق نيستند و بر تاثير ادبيات فارسي در حال منقرض سامانيان و پيشرو
تركي قانع كننده نبوده است.
موًلف اين مثنوي يوسف خاص حاجب از بالاساگون كه تولد و مرگ وي نيز نامشخص است ، بمثابه
نهان خزانه دار حاكمان قره خاني به تاريخ مي پيوندد. وي موًلف يكي از كهن ترين يا
اگر به درستي گفته شود باستاني ترين اثر هنري _ ادبي به زبان اويغوري ( قره خانيان
) است. منظومه « قوتادغو بيليگ» توجه زيادي به بررسي و پژوهش انديشه هاي اجتماعي
آسياي ميانه قرن يازده و همچنين به تاريخ زبان هاي ترك، ارائه مي دهد.
موًلف آثار فردوسي، حماسه سراي فارسي را مي شناخته است، اما تلاش نمي كند، كه بمثابه
يك فردوسي ترك، قهرمانان ترك پيش از اسلام را تجليل كند. توانايي او در اين بوده،
كه زبان تركي و سنن حاكم تركي ،كه داراي محتواي طرز تفكر وعمل فرهنگ اسلامي است،
تطبيق دهد. وي موضوعاتي را درشكل ديالوگ منتقل مي كند. اشخاص اصلي دراينجا داراي
نام هاي استعاره آميزِ پرمعني هستند و به شكل زاهدانهً صوفيان ، اما با موفقيت تلاش
مي كند، موضوعات مورد نظر را بمثابه يك آرمان متفاوت و سرانجام مكمل با اخلاق اجتماعي
حاكم پيوند دهد.
براي او بمثابه يك ماكياوليست ، اين امرمطرح است كه تسلط سنن تركي و حكمت و خرد را
دريك رديف در چارچوب فرهنگ اسلامي قراردهد. در پايان مقاله وي به توصيف زبان تركي
خود مي پردازد.
« من دستان خود را به جستجوي حكمت دراز كردم، وكلمه به كلمه همانند دانه هاي مرواريد
آنرا نظم دادم. زبان تركي را بسان يك بُزكوهي وحشي يافتم. به نرمي و لطافت آنرا گرفتم
و به سوي خود كشيدم. نوازش كردم و مهرش را بدست آوردم؛ او قلب خود را به من داد،
گرچه گاه و بيگاه باز رم مي كرد و شاخ مي زد.آنچنان كه من زبان را يافتم ، همچنان
در پي او روان شدم، و عطر شيرين آن پخش شد ».