نوربردي ايري
norberdi@hotmail.comشنبه 4 مهر سال
1383
هفته ي پيش آژانس بین المللی انرژي اتمي سازمان ملل متحد طي قطعنامه اي از دولت ايران خواست تا ۵ آذر تمامي
کارتهاي خود را روي ميز بگذارد و از غني سازی اورانيوم دست بردارد. در مورد قضيه ي
غني سازی اورانيوم و نيروگاه اتمي ايران و چگونگي گذار اورانيوم غني شده به بمب
اتمي بحث هاي زيادي شده و نمايندگان دولت ايران، اروپا و آمريکا در سازمان ملل و يا
خارج از آن در مورد اين مسئله گاهاً توافقهائي داشتند و گاهاً از هم فاصله مي
گرفتند. ولي در امروز مشخص مسئله غني سازی اورانيوم و نيروگاه اتمي ايران داغتر از
هر روز ديگر شده است.
تا پنج آذر رهبران ايران
موضع بسيار شفاف و دلگرم کننده اي اتخاذ کنند در غير اينصورت ايران دچار همان بلائي
خواهد شد که عراق چندين سال دچار آن بود. نيروهاي دمکراتيک ايران در اين رابطه چه
موضعي دارند؟ و چگونه از فشار خارج از کشور به بهترين حالت در تحولات ايران استفاده
کنند؟ براي درک روشن از وضعيت ايران ما مجبور هستيم به وضعيت داخل و خارج کشور
اشاره اي داشته باشيم تا واقعيتها را آنطور که هست ببينيم و شعارهاي مناسب خود را
پيدا کينم.
وضعيت داخلي ايران:
ايران کشور چند مليتي است و
ملتهاي مختلف با آداب و رسوم و زبان مختلف در ايران زندگي مي کنند ولي مليتهاي آن
غير از ملت فارس حق استفاده از زبان و فرهنگ خود ندارند حتي نمي توانند نام فرزندان
خود را انتخاب کنند.
ايران کشور چند مذهبي است و
عمده ترين مذهبها مسلمانان سنّي و شيعه مي باشد. حکومت ايران در دست مسلمانان شيعه
مي باشد، و مسلمانان سنّي هيچ نقشي در ادارۀ کشور ندارند. نه تنها نقشي در ادارۀ
کشور ندارند بلکه مناطق سني نشين نيز مستقيماً به وسيله شيعه هاي مناطق سني نشين
اداره ميشود.
ترکمن صحرا مثال گويائي
ميباشد. ۸۰ درصد مردم استان گلستان سنّي است، کمتر از يک درصد مسئولين درجه ي اوّل
منطقه سنّي و يا ترکمن مي باشد.
ايران کشور ديکتاتوري است.
زيرا قدرت اصلي را کساني دارند که بوسيله ي مردم انتخاب نشده اند و ارگانهاي منتخب
مردم نيز بوسيله ي ارگانهاي غير منتخب اداره ميشوند. هر چند با رشد اجتماعي جامعه
اين پوسته ي ديکتاتوري شکسته شود ولي ديکتاتوري لجام گسيخته تحمل پذيرش تأثيرگذاري
مردم را ندارد نمونه آن دولت آقاي خاتمي است هر چند نتوانست به قولهاي خود عمل کند
ولي اميدي در دل مردم روشن کرد و به مردم جرأت ابراز بیان داد که با قبضه کردن قدرت
بوسيله عقب ماندگان ذهني اين چراغ کم سوز هم بوسيله ي آخرين فوت خاموش شد.
ايران کشوري است تک محصولي
و رقابت و همسازي با دنياي جديد را ندارد. لازم بود سالها پيش براي همسازي اقتصاد
با دنياي جديد و گلوبال مسير استفاده از نفت عوض ميشد اين کار نيز به سادگي صورت
نمي گيرد بلکه احتياج به اعتماد متقابل بين مردم و دولت دارد. بدليل حاکم بودن
افکار عقب مانده در رهبري ايران هميشه نان را به نرخ روز خوردند در نتيجه اقتصاد
ايران امروز کاملاً به پول نفت وابسته ميباشد و بالا و پائين رفتن قيمت نفت نقش
بسيار جدّي در وضعيت دولت و مردم خواهد داشت. همه ي صنايع ايران وابسته به سوبسيد
پول نفت مي باشد. دولت هيچ برنامه اي براي تغییر جريان ورشستگي اقتصاد ايران را
ندارد زيرا از خشم مردم مي ترسد و گمان مي کند که کنترل خود را از دست دهد.
زيرا عوض کردن مسير استفاده
از پول نفت باعث ورشستگي گستردگي در کارخانه ها و کشاورزي و دامپروري خواهد شد و
ملیون ها نفر از کارمندان دولت و کارخانه ها بيکار خواهند شد. امروز فقر و فساد و
اعتياد و رشوه خواري در ايران به حدي است که تار و پود جامعه را به نابودي کشانده
است همين ديشب يکي از کارشناسان بيماريهاي رواني در مصاحبه با "ايسنا" اعلام
کرد:۱۴ميليون ايراني از بيماري رواني رنج مي برند. چاي کاران گيلان و مازندران
در مدّت دو سال گذشته نتوانستند چاي کاشته ي خود را برداشت کنند.
کفاشان و کارخانه هاي کفش
سازي آذربايجان در آستانه ي تعطيلي است. قاچاق کالا از مرزهاي ايران که بوسيله ي
مافياي دولتي اداره ميشود به گمان دولت ايران سالانه بيش از ۸ ميليارد دلار مي
باشد. بالا بودن تورم باعث بالا رفتن قيمتها و اجاره خانه ها شده، درآمد ماهانه ي
يک مستخدم در بخش دولتي و يا خصوصي بعد از پرداخت اجاره خانه فقط براي چرخاندن ۵
روز خدا کافي است. فقط ۱۴ درصد زنان ايران شاغل ميباشد. با تورم بالاي کشور هيچ
خانوادۀ شريفي نمي تواند با يک درآمد زندگي شرافتمندانه داشته باشد. بنا به اظهار
نظر اقتصاد دانان خود ايران هشتاد درصد مردم ايران زندگي خود را بوسيله ي بازار
کاذب سر هم مي کنند. امروز اقتصاد ايران در هر عرصه اي به بن بست رسيده است. هر چند
رژيم تلاش مي کند با خصوصي کردن صنايع و ديگر عرصه ها خرج دولت را پائين بياورد ولي
قدرت مافيا در ايران قوي تر از قدرت دولت مي باشد. در نتيجه صنايعي که سودآور
نباشد در دست دولت به عنوان صنايع هزينه بر مي ماند و صنايع سودآور را مافياي دولتي
صاحب ميشود و هيچکس قدرت جلوگيري از فساد اقتصادي ايران را ندارد.
وضعيت خارج از کشور:
فشارهاي امروز به رژيم
جمهوری اسلامي ايران از طرف اروپا و آمريکا به چند دليل ساده متمرکز مي باشد.
۱- بحران اقتصادي جهاني
مخصوصاً اروپا و آمريکا که با شکستن انحصار تکنيک و صنعت با آن روبرو هستند.
۲- بحراني شدن مسئله عراق
که اروپا و آمريکا مايل نيستند به عنوان قدرتهاي شکست خورده معرفي شوند.
۳- حفظ منافع استراتژيک
انرژي اروپا و آمريکا در آسياي ميانه و مرکزي که هر روز نسبت به کشورهاي ديگر از
نفوذ آنها کاسته ميشود.
۴- جريان ۱۱ سپتامبر و
واهمه ي امنيتي اروپا و آمريکا.
و بسياري مسائل ديگر که
فشار اروپا و آمريکا به دولت ايران ده چندان مي کند. امروز در تحليلهاي اروپا و
آمريکا دو مسئله حائز اهميت جدّي و نقش اوّل را دارند.
۱- منافع
استراتژيک انرژي و بازار.
۲-
امنيت.
من در يکي از مقاله هاي خود
به اين مسئله اشاره کردم که هر کس و يا هر کشوري بخواهد در عراق ثبات و امنيت ايجاد
کند بايد قبل از هر چيز مسئله ي ايران را حل کند، تا زمانيکه مسئله ايران به شکل
دمکراتيک حل نشود هيچوقت در عراق ثبات ايجاد نخواهد شد. براي اثبات نظرات خود دو
دليل ساده دارم.
۱- وجود دولت شيعه ي ايران
قوّت قلبي به شيعه هاي عراق و دنيا مي باشد. شيعه هاي عراق از شعار دمکراسي....
دمکراسي اروپا و آمريکائي ها مي توانند به صورت خيلي دمکراتيک حکومت را در عراق
بوسيله ي کمکهاي ايران و ناشيگري آمريکائي ها بدست گيرند.
۲- تا زمانيکه در عراق شيعه
ها حکومت را بدست نگيرند ايران از تمامي امکانات خود براي ناآرام شدن وضعيت عراق
استفاده خواهد کرد. زيرا حیات سیاسی حکومت ايران به قدرت شيعه ها در عراق و يا در
بی ثباتی جامعه ي عراق مي باشد.
از اين تحليل کوتاه بالا به
اين نتيجه مي رسيم که وجود حکومت اسلامي و آن هم از نوع شيعه ي دوازده امامي
سازگاري با منافع اروپا و آمريکا ندارد. و از طرف ديگر به علت مذهبي بودن رژيم
ايران، اروپا و آمريکا اعتمادي به رژيم ايران ندارند در نتيجه امنيت خود را در خطر
مي بينند.
آمريکا و اروپا به اين
نتيجه رسيده اند که براي تثبيت وضعيت خود در عراق و تأمين امنيت کشورهاي خود. رژيم
اسلامي ايران را خطر بزرگي مي دانند.
اين اشتباه بزرگي خواهد بود
که اگر خود را با اين جواب مشغول کنيم که آمريکا و اروپا فقط و فقط دنبال منافع
اقتصادي خود هستند.
من فکر مي کنم بعد از يازده
سپتامبر مسئله امنيت براي اروپا و آمريکا در درجه ي اوّل قرار دارد، امروز آنها از
ريسمان سياه و سفيد مي ترسند. در نتيجه من به ساخت و پاخت هاي پشت پردۀ رژيم با
آمريکا و اروپا زياد باور ندارم. اگر توجه کرده باشيم در حمله به عراق هم همين دو
فاکتور با هم عمل مي کرد. هم منافع استراتژيک و هم امنيت آمريکا. آنها به صدام و
قول و قرار آن اعتماد نداشتند وگرنه اين مشکل نبود با صدام در سر منافع استراتژيک
کنار آمد، ولي در مسئله امنيتي آنها نمي توانستند ريسک را پذيرا باشند. رژيم اسلامي
ايران بعد از 26 سال حمايت از شيعه هاي جهان و تبليغات گستردۀ ضد آمريکائي و
اسرائيلي قدرت آنرا ندارد تا از تاکتيک "قذافي" استفاده کند و به يکباده خود را
تسليم کند و دوست نزديک آمريکا خود را قلمداد کند. براي اينکار لازم است دومين امام
هم جام زهر را بنوشد و عباء و عمامه ي خود را کنار بگذارد.
امروز وضعيت رژيم ايران همان وضعيت صدام در چند سال پيش را پيدا
کرده است. رهبران جمهوري اسلامي ايران يک طرف سکّه را مي بينند فکر مي کنند آمريکا
به دنبال منافع استراتژيک خود و اروپا نيز در رقابت با آمريکا براي کسب زمين بازي
بيشتري مي باشد. اين کاملاً درست است که آمريکا و اروپا به دنبال منافع استراتژيک
خود هستند ولي امروز براي آنها مسئله امنيت بسيار مهمتر مي باشد. آنها بخوبي مي
دانند رژيم اسلامي ايران منافع استراتژيک غرب را قادر است تأمين کند ولي بعلت مذهبي بودن
آن امنيت کشورهاي اسرائيل، اروپا و آمريکا را هميشه تهديد خواهد کرد. در نتيجه در
رابطه ي با امنيت آنها قادر به معامله نيستند، و من فکر مي کنم آنها معامله نيز
نخواهند کرد. مخصوصاً آمريکا و اسرائيل که دقيقاً مي دانند سياسيت خارجي ايران بنا
شده بر "آمريکا ستيزي" و "اسرائيل ستيزي" و به تمامي گروههاي شيعه در آسياي ميانه
رژيم اسلامي کمکهاي بلاعوض مي کند، همه اينها پروندۀ بسيار سنگيني براي رژيم مذهبی
ايران مي باشد. در نتيجه دولت ايران زمستانی بسيار سرد در پيش خواهد داشت که
رژيم ايران قادر به گرمتر کردن بازار خود نخواهد بود.
چه بايد کرد؟
در اين شرايط بغرنج و پيچيده نيروهاي سياسي ايران به چند دسته تقسيم
مي شوند:
دسته اوّل نيروهاي داخل
کشور که خود را بنام دوّم خردادي و يا به شکل احزاب ملّي ــ مذهبي سازمان داده اند.
آنها خواستار متوقف کردن غني سازی اورانيوم هستند و بخش بزرگي از آنها نمي خواهند
ايران با بحث هاي انرژي اتمي خود را مشغول کند بلکه تمامي طرحها را روي يخ بگذارد،
هدف آنها حفظ رژيم با کيفيت امروزي ميباشد، آنها بخوبي مي دانند که آمريکا امروز
علاوه بر منافع اقتصادي خود بلکه براي امنيت خود نيز سرمايه گذاري ميکند.
بخش دوّم نيروهاي ايران
مذهبيون قشري که هم در مجلس و هم در رهبري و هم در نيروهاي مسلح قدرت مطلق را دارند
هنوز تحول دنيا را درک نکرده اند و بيشتر با تحول اُخروي زندگي مي کنند، آنها فکر
مي کنند آمريکا در عراق تا خرخره گرفتار "چريکهاي مسلمان" شده و مدت زيادي در عراق
مشغول خواهد شد و در پروسه ي طولاني آمريکا قدرت اقتصادي مقابله با ايران را از دست
خواهد داد در نتيجه ايران را بحال خود رها خواهد کرد، اگر پوست کنده مسئله را طرح
کنيم اين گروه فکر مي کند آمريکا بلوفي بيش نيست.
بخش سوم نيروهاي خارج مي
باشد:
نيروهاي خارج از کشور هم به
چند قسمت تقسيم ميشوند:
سازمان مجاهدين خلق ایران و شاه دوستان وطن پرست، عاجزانه از آمريکا مي
خواهند ايران را بمباران کرده و کار را يکسره کند در واقع امر همان بلائي که بر سر
عراق آمده بر سر ايران نيز بيايد. آنها تمايل به تعويض رژيم از بالا و بوسيله ي
بمبهاي آمريکائي هستند. بنظر من اين فکري اشتباه و آينده نگرانه و انساندوستانه نيست و در زير کلاه
آنها برقراري ديکتاتوري جديدي نهفته است.
اما فکر ديگري هم وجود دارد
که با بمباران و محاصرۀ اقتصادي ايران مخالف است، آنها بيشتر آمريکا و اروپا را زير
ضرب مي برند. و آنها را محکوم مي کنند که براي کشتار مردم ايران و دستيابي به نفت
ايران دنبال بهانه مي گردند. ولي در مقابل برنامه اي ندارند و يا اينکه مثل جمهوري
خواهان برنامه ي تبليغاتي اصولي براي وضعيت امروز ندارند. تلاش مي کنند با برگزاري
کنفرانسها با ارائه برنامه هاي روشنفکرانه بغرنجي وضعيت امروز را فراموش کنند.
و شعار مشخص تبليغاتي که
جوابگوي هم خواستهاي دولتهاي اروپا و آمريکائي را برآورد کند و هم خواست و منافع
مردم ايران را در سرلوحه ي برنامه ي خود قرار دهند.
به نظر بنده تنها شعاري که
امروز کارا و مأثر که بتواند خواستهاي مردم ايران و دولتهاي اروپا و آمريکا را
برآورد کند دو شعار مشخص مي باشد.
۱- اولين شعاري که مي تواند
رژيم را خلع سلاح کند شعار بستن پروندۀ هسته اي ايران مي باشد. هر چند داشتن
نيروگاه اتمي حق بلامانع ايران است ولي اين هيچ دليل نيست که ما وضعيت جهاني را درک
نکنيم و دو پاي خود را در يک لنگه کفش کرده و روي آن پا فشاري کنيم. ما با صرف نظر
کردن از نيروگاه اتمي مي توانيم هم اروپا و آمريکا را آرام کنيم و هم مي توانيم
رژيم اسلامي را ايزوله کنيم و در مقابل مردم خلع سلاح کنيم.
۲- شعار برگزاري انتخابات و واگذار کردن قدرت مردم به خود مردم يعني
برکناري ولایت فقیه و دستگاههاي غير انتخابي آن.
اين شعار نيز براي اروپا و آمريکا گيرا است و هم براي مردم ايران، رژيم اسلامي در
مقابل خواستها و فشارهاي خارج و داخل از کشور نمي تواند در دفاع از ارگانهاي غير
انتخابي خود مقاومت کند. به نظر بنده نيروهاي سياسي امروز با فشار روي اين دو شعار
مي توانند جبهه ي جديدي در مقابل رژيم باز کنند. و حاميان بسياري در ايران پيدا
خواهند کرد و آمريکا و اروپا را به دنبال خود خواهد کشاند.
آخر کلام:
امروز براي اروپا و آمريکا مخصوصاً آمريکا امنيت بسيار مهمتر از
منافع اقتصادی مي باشد و آنها هيچ اعتمادي
به رژيم اسلامي ايران ندارند و وجود جمهوري شيعه ي دوازده امامي را خطري بزرگ براي
خود مي دانند و تاريخ 26 ساله ي جمهوري اسلامي هم اين را ثابت کرده که سياست خارجي
ايران بنا شده عليه آمريکا و اسرائيل، تجربه ي26 سال به اين کشورها ثابت کرده که
به رژيم مذهبي ايران نميشود اعتماد کرد و در اين رابطه آنها اروپا را نيز همراه خود
دارند. آنها مسئله نيروگاه اتمي و غني سازي اورانيوم را بهانه اي براي خود مي
تراشند تا اروپائي ها را هم با خود به همراه داشته باشند. جمهوري اسلامي ايران مخصوصاً رهبران عقب ماندۀ آن اين مسئله را درک نمي کنند
و در نتيجه آنها تلاش مي کنند پاسخ مشت را با مشت بدهند و با عمل کوردلانه ي خود
ميتواند ايران را به آتش بکشد. امروز مسئله حق و ناحق به هم ريخته است. اگر ما
وضعيت امروز را با تمامي بغرنجي و ظرافت خود درک نکنيم مي توانيم خود را درگير
شعارهائي بکنيم که نه به سود مردم ميباشد و نه به سود دمکراسي.
در آستانه ي جنگ عراق بيش
از ده ميليون نفر در سراسر دنيا دست به تظاهرات زدند ولي آمريکائي ها استراتژي خود
را که برداشتن صدام بود کنار نگذاشتند. امروز نيز استراتژي آنها برداشتن رژيم
اسلامي است آنها به رژيم اسلامي ايران اعتماد ندارند. ما بايد سياست مستقل خود را
که شعار روي يخ گذاشتن تمامي برنامه هاي نيروگاه اتمي و غني سازي اورانيوم و شعار
انتخابات و کنار زدن ارگانهاي غير انتخابي و جمهوري جديد که منافع تک تک شهروندان
ايران در آن محفوظ باشد، غير از اين ما درگير مسائلي خواهيم شد که نقطه ي
خروجي آن بر هيچکس معلوم نخواهد بود.