Turkmensahra

  ترکمنصحرا

چومموک (5)



نوربردي ايري
norberdi@hotmail.com
دوشنبه 23 شهريور 1383
 
چند روز پيش در مراسمي که براي معرفي مسئول جديد بسيج دانشگاههاي استان گلستان (ترکمنصحرا) در تالار دانشگاه علوم
کشاورزي و منابع طبيعي گرگان برگزار شده بود سردار گرمه اي مسئول بسيج استان سخنراني کرد.
ايشان به تفضيل از مزاياي برادران بسيجي سخن راند و اعلام نمود که وظيفه ي جديد برادران بسيجي در دانشگاهها "دشمن شناسي"
است. وي تسريح کرد در آستانه ي سال جديد تحصيلي تلاش ميکنيم فضائي در بين دانشجويان ايجاد نمائيم که همه احساس کنند
بسيج حامي و پشتيبان دانشجويان است .
آقاي گرمه اي در ادامه اشاره کرد به منظور آمادگي بسيجييان به زودي رزمايش 15 هزار نفري صحرائي سپاهيان محمد ( ص) را در
استان برگزار خواهند کرد .
ماشاالله آقاي گرمه اي ... چه سخنان طلائي اگر چومموگ امکانش را داشت سخنان شما را با آب طلاء مينوشت .
من نميدانستم در دانشگاههاي ايران رشته ي جديدي به نام "دشمن شناسي" اضافه شده است. چومموگ ساده انديش هميشه فکر ميکرد اگر
در دانشگاهها رشته هاي جديدي بکار گرفته شود حتمآ در رابطه با تکنيکهاي بسيار جديدي خواهد بود که زندگي انسانها را در سالهاي آينده
بسيار راحتتر خواهد کرد .
چومموگ فکر ميکند شما دشمن را اشتباه گرفته ايد .به همين دليل رشته ي تحصيلي اشتباهي را انتخاب کرده ايد .
به نظر ميرسد دشمن اصلي شما و بسيجيان شما، خود دانشگاهها باشد نه دانشجويان .
براي يکسره کردن کار دشمن اصلي زير دانشگاههاي استان بمبي بسيار قوي جاي دهيد و همه را به يکباره  منفجر کنيد تا چراغ
ضعيف خانه ي دانش يکبار براي هميشه در استان خاموش شود ...
ماشالله آقاي گرمه اي ... شما با آغاز سال تحصيلي جديد ميخواهيد بره را به دست گرگ بسپاريد .
وقتي من کوچک بودم در روستاي ما خانواده ي محترم و پولدار زندگي ميکرد او هر ساله تقريبآ به تمامي روستائيان سلف گندم وجو ميفروخت
در فصل برداشت روستائيان بدهي خود را به صورت گندم وجو در حياط بزرگ خانه ي حاجي خالي ميکردند .
از شانس بد حاجي محترم يکي از جوانان روستا دستش کج بود و هر ساله با آغاز برداشت محصول که در حياط حاجي مهربان پياده ميشد 
تا روزيکه در انبارهاي حاجي چال بشود اين جوان از گندم حاجي ميدزديد . آقا نميدانست چکار کند .
روزي حاجي آقا به فکر جالبي ميرسد .... تنها راه خلاص شدن از دست دزد جوان استخدام کردن آن بعنوان نگهبان گندم و جو ميباشد .
حاجي از اين ايده ي خود خوشش آمده و جوان دزد را ملاقات ميکند و از ايشان براي نگهباني محصولات خود کمک طلب ميکند .
جوان دزد اول تعجب ميکند بعد متوجه ميشود که حاجي آقا جدي است ميپذيرد ...چند روزي را جوان نگهبان مثل بچه ي معثوم از محصول
حاجي نگهباني ميکند . ولي بعد از چند روز حوصله اش سر ميرود و در يک فرصت مناسب  همه ي محصول حاجي را به يکجا ميفروشد و
حاجي را به روز سياه مي نشاند کار آقاي گرمه اي هم شبيه کار حاجي هم محلي ماست .
اول دزدها را بسيجي ميکنيد .....بعد تعداد زيادي از بسيجي ها را دانشجو ميکنيد ... بعد از آنها ميخواهيد از محصولات علم و دانش
مردم نگهباني کنند تا حاجي آقاها و شکم کلفت ها ...و مارگيرها  با خيال راحت در کاخ خود دراز بکشند. چومموگ فکر ميکند حوصله ي
بسيجيهاي شما هم سر خواهد رفت وتمامي دانشگاه استان را به لانه ي جاسوسي تبديل خواهند کرد .                                                                                                  
خداوند تمامي دانشجويان ما را از گزند دانشجويان دشمن شناس بدور دارد!
ماشالله آقاي گرمه ئي ... انشالله شما بزودي رزمايش 15هزار نفري در صحراي ترکمنصحرا راه خواهي انداخت فکر نميکنيد شما
صحرا را اشتباه گرفته باشيد زيرا از صحراي ترکمنصحرا هيچ راهي به کربلا ختم نميشود ... بهتر نيست شما رزمايش 15 هزار نفري خود
را به طرف جنگلها بکشيد تا از ديد مردم بدور باشند تا مردم در امنييت بهتري زندگي کنند ... و بدين وسيله بسيجيها هم ميتوانستند ياد
بگيرند چگونه جنگلهاي سرسبز را در مدت بسيار کوتاه بي آب و علف تبديل کرد. خداوند همه ي ما را به راه راست هدايت کند ... آمين!


[ نسخه قابل چاپ ] [ اين متن را با ايميل بفرستيد ] [ بازگشت به صفحه اول ]

استفاده از مطالب اين سایت با ذکر منبع بلامانع مي باشد