Turkmensahra

  ترکمنصحرا

نوربردي ايري:
آسيب شناسي يا آسيب زدگي


آقای محمّد نظری مقاله ای در شمارۀ 106 صحرا به رشته ی تحریر درآوردند که از جهات مختلف از روشهای قدیم نگارش روزنامه نگاری استفاده  شده. از طرفی نفی واقعیت ها و از طرف دیگر چهچه و به به کردنها. این روش برخورد تازه گی ندارد بلکه بیش از صد سال مردم ما را همراهی کرده است. من قبل از هر چیز به نشریه ی صحرا صمیمانه تبریک می گویم که با نشر اینگونه مقالات به بحث های زیادی که سالها زیر خاک مانده را بیرون می کشد و بی طرفانه وظیفه ی روزنامه نگاری خود را انجام میدهد، جای نهایت تقدیر و ستایش دارد.
اما مسائلی که آقای نظری طرح کرده اگر انسان منصف بخواهد به همه ی نوشته ی آن بزرگوار جواب کامل دهد باید کتابها نوشت، هر چند در مورد بخشی از نوشته ی ایشان کتابهائی را قبلاً برادران نوشتند و یا ترجمه شده است. وظیفه ی این مقاله پرداخت به نقاط اصلی نوشته آقاي نظري خواهد بود تا جزئیات را نیز در محتوا حل کرد.
 
- آقای نظری ادعا می کنند با قرارداد "آخال" سال 1299 هـ ـ ق 1881 میلادی روسها ترکمنستان را از ایران جدا کردند. نویسندۀ مقاله گویا فراموش کرده که از یک قراردادی صحبت می کنند که بین دولتهای ایران، افغانستان و روسیه صورت گرفته و هنوز هم این قرارداد وجود دارد و برای دستیابی به اطلاعات دقیق آقای نظری می توانند به ادارۀ اسناد و یا به کتابخانه ی ملّی ایران مراجعه نمایند. در این قرارداد این گونه آمده است که دولتهای ایران و روسیه و افعانستان مناطق متصرفه را بین خود تقسیم می کنند. یعنی در سال 1881 سرزمین ترکمن ها بوسیله ی این سه دولت غصب شده و این دولتها هم متصرفات خود را بین خود تقسیم کرده اند و هیچ ترکمنی زیر اینچنین قراردادی را امضاء نکرده است. وجود همین قرارداد کتبی امروز بزرگترین مشکل جمهوری اسلامی ایران و دولت ترکمنستان در روشن کردن مرز آبی میباشد. پس این قرارداد خود افشاء میکند که سرزمین ترکمنها تا سال 1881 متعلق به هیچ دولتی نبوده بلکه خود مثل بقیه ملتها به زندگی عشیره ای خود که به شکل دامداری ییلاق و قشلاق و یا به عنوان کشاورزان ساکن کشاورزی می کردند و بوسیله ی رهبران طوایف خود رهبری میشدند. این روش زندگی در آن دوره چیز عجیب و غریب نبود.
ایران نیز به شکل فئودالی و سنتی اداره می شد و دولت مرکزی که در تمامی ایران قدرت اجرائی داشته باشدنبوده. همه ی مناطق ایران بدون استثناء به زبان و لهجات خود تکلّم می کردند، تنها امکان تحصیلاتی ایران در آخرین روزهای حکومت "قاجارها" فقط 5 دبیرستان و 26 دبستان وجود داشته. تا سال 1310 هـ ـ ش ایران یک متر جادۀ آسفالت نداشته و تا آخرین سالهای حکومت رضاشاه برق مصرفی ایران یعنی تا سال 1316 هـ ـ ش 9000 کیلو وات بوده است یعنی صفر، و معاملات ترکمنها نیز بیشتر با مناطقی بوده که روسها در آنجا قدرت را داشتند.
در این چنین دوره ای ما نمی توانیم ادعا کنیم کدام سرزمین متعلق به کدام دولت بوده و قانون هر که بامش بیش برفش بیشتر حاکم بوده. این تفسیر بالا خود نشان میدهد که ادعای اینکه ترکمنها متعلق به ایران بوده و تزار روسیه آن را از ایران جدا کرده کاملاً بی پایه است. اگر آقای نظری با این وجود به ادعای خود اصرار داد از دولت مطبوع خود بخواهد که قرارداد "آخال" را علنی کند تا برای همه ی ما حقیقت این قرارداد روشن شود.
آسانترین کار برای مسئولین ایران و منطقه این است که واقعیتها را وارونه جلوه دهد تا از زیر بار مسئولیتهای خود شانه خالی کند. دکتر زمانی می تواند به بیمار خود نسخه ی درست بنویسد که بداند بیمارش دچار کدام بیماری است. در اینجا لازم است که آقای نظری به چند سئوال پاسخ گوید.
 
ـ بعدا از سقوط شوروی ترکمنستان مستقل ایجاد شد و در سازمان ملل نیز به عنوان یک کشور مستقل پذیرفته شد، اگر ترکمنستان و سرزمین ترکمن ها متعلق به ایران بوده چرا جمهوری اسلامی ایران به وجود ترکمنستان مستقل اعتراض نکرد.
ـ اگر سرزمین ترکمن ها در ایران در مستعمرۀ ایران نیست پس چرا استان به اصطلاح گلستان به روش استعماری اداره میشود. اگر قبول ندارید می توانید اعلام کنید چند درصد از مقامات اصلی استان ترکمن هستند. آقای نظری حدس نزنید شما به عنوان کارشناس ادارۀ آموزش و پرورش لیست کامل کارمندان اصلی استان را می توانید تهیه کنید و نشریه ی صحرا امکان خوبی برای درج دادن لیست کارمندان بلند پایه ی استان می باشد.
ـ آقای نظری می توانید توضیح دهید معنی استان سیستان و بلوچستان و یا آذربایجان، کردستان، لرستان و گیلان جیست؟
ـ آقای نظری چرا استانی که اکثریت قاطع آن را ترکمنها تشکیل میدهند استان گلستان نام نهادند؟ اگر اسم استان را "ترکمن صحرا" می کردید و مرکز آنرا "گنبد قابوس" قرار می دادید،آیا اسلامی بودن جمهوری را کم رنگ می کرد؟
ـ آقای نظری چرا "امچلی" را "سیمین شهر" نام گذاری کردید، کدام یک از فامیلهای آقای استاندار "سیمین" نام دارد؟ چونکه من هر چه فکر کردم در 200 کیلومتری "امچلی" هیچ کسی را به نام سیمین باشد پیدا نکردم. اگر داستان استعمار در کار نیست چه لزومی دارد اسم "امچلی" را با نام یکی از فامیلهای استاندار آذین بست. اصولاً چه فرقی بین عوض کردن نام "سلاخ" به "بسیرآباد" زمان "رضاشاه" و  تغییر دادن نام امچلی به سیمین شهر در زمان  جمهوری اسلامی ایران چیست؟
 
ـ نویسندۀ مقاله از این ناراحت بود که گویا فرهنگ اسلامی جمهوری ادامه دهند فرهنگ رضاشاهی بوده و تحول جدی را در منطقه به دنبال نداشته و فرهنگ آقای گنبدی را خیالی و در ادامه مربوط به روحنامه کرده است. با خواندن این بخش مقاله آدم بدرستی درک می کند که چرا آقای نظری کارشناس آموزش و پرورش می باشد.
ـ مذهب برای هر انسانی چیز کاملاً شخصی است، همه آزاد هستند هر مذهبی را انتخاب کنند و پیرو آن باشند. مسلمان بودن یا مسیحی بودن و ... ربطی به فرهنگ انسانی ندارد.
رهبران جمهوری اسلامی مذهب را به قدرت رسانده و ریزترین امور زندگی شخصی انسانها را با آن سنجش می کنند، حتی تعلق به مذهبی خاص خود دارای مزایای ویژه ای میباشد.
مثلاً یک سنّی در ایران نمی تواند "امام" شود. متأسفانه فرق فرهنگ رضاشاهی و فرهنگ جمهوری اسلامی در این است که رضاشاه فقط شئونیست بود ولی امروزه این شئونیزم به وسیله ی مذهب غالب شیه ی 12 امامی به اجراء در می آید. اگر قبول ندارید به چند سئوال پائین باید جوابی پیدا کرد.
 
ـ چرا ما در قانون اساسی ایران ماده های 15 و 19 را داریم.
ـ چرا این بخش از قانون اساسی 25 سال است که مسکوت مانده است.
ـ چرا ترکمنها، آذریها و کردها و ... نمی توانند مدارس به زبان خود داشته باشند.
ـ چرا ما نمی توانیم رسانه های گروهی به زبان خود داشته باشیم.
 
اگر فکر می کنید آموزش به زبان مادری و یا داشتن رسانه های گروهی به زبان خود یکپارچگی کشور را به خطر می اندازد چرا در کشورهای اروپائی مدارس و رسانه های گروهی به زبانهای ایرانی وجود دارد حتی دولت اروپائی در ایجاد اینگونه امکانات کمک می کند؟
 
- فرهنگ مجموعه ی عادات و سنت و گویش مجموعه ی انسانی است که با آن بدنیا می آیند و با آن زندگی می کنند و با آن از دنیا میروند. اگر به این مجموعه ی انسانی در فرهنگ خود اجازۀ استفاده ندهند یعنی فرهنگ و گویش آنها را محدود کنند و یا بدتر از همه ممنوع نمایند یعنی خیلی ساده بگویم از رشد این مجموعه ی انسانی بازداشته میشود. اگر شما آخرین قطعنامه ی سازمان ملل را خوانده باشید صریح می گفت: محدود کردن مردم در عرصه ی فرهنگ و زبان باعث بازدارنده گی رشد یک کشور میشود.
اینجا فقط صحبت از رشد و بالندگی یک ملت با فرهنگ متفاوت از بقیه ی ملتها نیست بلکه این محدودیت در رشد اقتصادی و اجتماعی همه ی کشور نقش بازدارنده دارد. شما اگر این واقعیتها را نادیده بگیرید مانند کسی هستید که شاخه ای که خود روی آن نشسته اید را  ارّه می کند.
اگر واقعیتهای موجود در منطقه را نپذیرید آگاهانه مشکلات را به نسلهای آینده واگذار می کنید. اگر واقعاً احساس وطن پرستی و انسان دوستی به اندارۀ بزرگی یک نخود در هبران ایران و منطقه مانده باشد سیستم ادارۀ منطقه را به کلی عوض کنید و به مردم منطقه به جای حرفهای تو خالی ترکمن غیور، مردم محجوب، مردم مهمان نواز و مردم سلحشور را کنار بگذارید و با ما مثل انسانهای واقعی برخورد کنید و مشکلات منطقه را واگذار بکنید به خودمان، از این مطمئن باشید ما همیشه وطن پرست تر از روحانیت و ملی پرستان ایران بوده ایم.
آقای نظری واقعیت اینست که ترکمن ها در منطقه در سه کشور جداگانه زندگی می کنند و همانطور که قبلاً گفتم این منطقه از سه کشور ایران، افغانستان و روسیه تصرف شده( بخوانید قرارداد آخال) امروز یک بخش سرزمین ترکمن دولت خود را تشکیل داده است، من امروز نمی گویم ما هم با آنها بپیوندیم صحبت اصلاً از جدائی نیست ولی این دلیل بر آن نیست که بخواهم از خواستهای خود چشم پوشی کنیم. امروز واقعیت اینست که خارج از ارادۀ من و شما دنیا سریعتر عوض میشود، به همین دلیل ما نه تنها خواستار مدارس و رسانه های گروهی به زبان خود هستیم بلکه به رسانه های گروهی مشترک با ترکمنستان، تولید فیلم های تلویزیونی سینمائی مشترک، حروف و الفبای مشترک، آکادمی علوم مشترک، دانشگاهی مشترک، ورود و خروج بدون ویزا و بازار مشترک در خارج از ارادۀ شما و " آقای نیازوف" دست خواهیم یافت. زیرا همه ی این حقوق انسانی ما است و استفاده از امکانات همدیگر برای رشد و ترقی ملت ترکمن و ایران، ترکمنستان و افغانستان مهم می باشد. حال شما خواهید گفت من ناسیونالیست هستم. برای من مهم نیست شما نام مرا را چه می گذارید برای من مهم رشد و ترقی و بهروزی ملت ترکمن و ملت ایران می باشد. آیا این خلاف رشد و ترقی است که ترکمن صحرا بوسیله راه آهن با شهرهای ترکمنستان متصل شود.
 
- آقای نظری شما زیرکانه تلاش کردید روحنامه ی آقای نیازوف را به ترکمنها ربط دهید و یا ترکمنستان را سرزمینی خشک و بیابانی چون ترکمنستان نام نهاده اید. قبل از هر چیز بگویم برای من و مردم ترکمن دانه دانه از ماسه های ترکمنستان ارزش مروارید را دارد. همان بیابان روزی بهشتی برای مردم ترکمن خواهد شد.
اما در رابطه با روحنامه، داستان روحنامه هم دقیقاً برمی گردد به کشور خودمان ایران، این آقای رفسنجانی مارگیر بود که با نشان دادن رساله ی خمینی به آقای نیازوف بیمار را تحریک به کتابی مشابه کرد. واقعیت اینست رهبران کشور ما دوست ندارند در همسایگی خود کشوری آباد و آزاد و دمکرات داشته باشد. رهبرانی چون نیازوف و کریم اف را که شدیداً از بیماری روانی رنج می برند به آنها کمک می کند و نسخه های غلط می پیچید که نتیجه ی آن وضع بیماران ما هر روز بدتر و بدتر میشود.
مسئله ی روحنامه به تر کمنهای ایران و ترکمنهای افغانستان و به ترکمن های ترکمنستان ربطی ندارد. مسئولیت روحنامه را نویسندۀ آن آقای نیازوف و معلم بزرگ آن آقای رفسنجانی دارند. اگر ما بخواهیم با تنه زدنها کار یک بیمار روانی را به تمامی ترکمنها ربط دهیم خیلی چیزها است که خندۀ دو طرفه را بر خواهد انگیخت. مگر امام شما نبود که می گفت: "اقتصاد مال خر است." یا آقای خلخالی و حاجی عزیز نبود که گروه گروه مردم را اعدام میکرد بدون اینکه نام آنها را پرسیده باشد، وقتی خبرنگار می پرسد: گناه آنها چه بوده می گوید: "ما مسلمان هستیم اعدامی اگر گناهکار باشد به جهنم میرود و اگر هم بی گناه باشد به بهشت میرود." آیا آنها مثل نیازاف بیمار روانی نبودند ولی ما آنها را به حساب نمایندۀ مردم ایران نمی آوریم.
 
- در جای دیگر آقای نظری در رابطه با اعتراض آقای گنبدی به توجه کم به ترکمنها نسبت به هئیت علمی دانشگاه می نویسد: آیا انصاف است چنین سطحی و تلخ قضاوت شود و با چنین قضاوت عجولانه و سطحی زهر تلخ بدبینی و کینه دوزی را در جام جان نوجوانان و جوانان خوب و پر تلاش و صمیمی و خونگرم ترکمن نمی ریزد؟
آقای نظری شما که کارشناس ادارۀ آموزش و پرورش استان هستید باید آمار دستتان باشد چرا آقای گنبدی را با آمار افشاء نمی کنید تا جوانان خوب، پر تلاش، صمیمی و خونگرم ترکمن قبل از اینکه جام نفرت را بنوشند.
آقای نظری واقعیت این است که مردم ما در ایران تحقیر میشوند. کارشناسان ما، آکادمیستهای ما، پروفسور و ترکمنهای با تحصیلات دکترا بندرت در هئیتهای علمی دانشگاهها و در مقامات بالای استانداری و کارشناسی جای میگیرند. اگر فکر می کنید بیان این واقعیت ناسیونالیزم است و یا برای امنیت کشور مناسب نیست این نیست که گوینده را سیاه کرد بلکه صادقانه واقعیتها را قبول کرد. اگر واقعیتی در گفته های من نیست آمار هئیت های علمی دانشگاهی را در سراسر ایران و به اصطلاح گلستان را اعلام کنید تا من افشاء شوم. اگر واقعیت غیر از این بود شما احتیاجی نداشتید در زیر بغل جوانان ما هندوانه بگذارید و بگوئید جوانان خوب ـ پر تلاش ـ صمیمی و خونگرم و بدین ترتیب آنها را چربشان کنید، فکری به حال آن جوانان بکنید که هر روز در دهان اژهای بیکاری و اعتیاد گم میشوند. 25 درصد همین جوانان خوب و خونگرم به قول شما در خانواده های زیر فقر زندگی می کنند، 80 درصد همین جوانان حداقل روزی یکبار به خودکشی فکر می کنند. استان شما رتبه ی اوّل را در خودکشی در سراسر ایران دارد.
تا زمانیکه این جوانان در اعتیاد غوطه می خورند و به بیکاری و بی عدالتی اعتراض نمی کنند آنها جوانان خوب و پرتلاش و صمیمی و خونگرم هستند ولی روزی یکی از آنها پیدا شود و به وضع موجود اعتراض کند همان جوان مؤدب می شود ناسیونالیست و دهقان جوانی میشود که تخم نفاق می کارد. امان از دست شما.
 
ـ در جائی نویسنده سئوالی طرح می کند، کدام خط فرضی ترکمن صحرا را از سایر نقاط جدا می کند. آیا خود این متن شعار گونه که بیشتر به کار تبلیغات ناسیونالیستی می آید و گرمتر کردن بازار انتخاب بدرد می خورد. یا رئیس جمهور گفته: ایران رنگین کمان قومیتهاست.
ـ کدام خط فرضی بلوچستان را از سایر نقاط جدا می کند؟ کدام خط فرضی کردستان را از سایر نقاط جدا می کند؟ کدام خط فرضی لرستان و آذربایجان را از نقاط دیگر جدا می کند؟
همان مشخصات خط فرضی که آن استانها را جدا می کند که ترکمن صحرا را هم همان مشخصات جدا می کند.
به نظر شما وجود استان آذربایجان نشانه ی ناسیونالیزم است و از نام استان خود برای برنده شدن در انتخابات استفاده می کنند، نه برادر عزیز این نه ناسیونالیزم است و نه برای گرم کردن بازار به اصطلاح انتخابات شما. آقای نظری می گوید برای گرم کردن انتخابات، کدام انتخابات آقای نظری؟
 
اوّلاً هیچیک از کاندیدها از طرف حزب یا گروهی کاندید نیستند.
ثانیاً 50 درصد انسانهای شریف و کارشناس و تحصیل کرده از ترس قلم خوردن و بی آبروئی کاندید نمی شوند.
ثالثاً از 50 درصد باقیمانده انسانهائی که برایشان مطمئن نباشید خط میزنید.
رابعاً نماینده های انتخاب شده در تهران هر سری را اصلاح کنند شورای مصلحت نظام سر اصلاح شدۀ آنها را از ته می زند.
آدم باید چقدر پوست کلفت باشد که برای گرم کردن چنین انتخاباتی را با شعارهای ناسیونالیستی بازار گرمی کنند.
ـ آقای نظری می نویسد آقای رئیس جمهور ایران را رنگین کمان ملتها گفته. شاه ایران هم در اوقات سر حالی خود می گفت: "ستارۀ شیران مرزنشین آسمان ایران را روشنائی می دهند و از مرزهای ایران پاسداری می کنند." آقای نظری ما از این حرفها زیاد شنیدیم. اگر آقای رئیس جمهور به گفته ی خود اعتقاد دارد اصل 15 و 19 قانون اساسی را اجراء کند و به ملتهای ایران اجازه دهد سرنوشت خود را خود تعیین بکنند.
ـ در ادامه آقای نطری می نویسد در رابطه با دانشگاه بندرترکمن مگر تدریس همکاران زحمتکش و دانشمند آموزش و پرورش در چنین دانشگاههائی عیب است که خود جای تقدیر و تشکر دارد. دبیرستانهای بندرترکمن از چنان کمالی برخوردارند که گوهر وجودشان روشنی بخش دانشگاههای منطقه است.
نمی دانیم بخندم یا گریه کنم. نه آقای نظری در آنچنان دانشگاهی نه تنها دبیر دبیرستانها می توانند به دانشجویان درس دهند بلکه معلمان دلسوز کودکستان نیز می توانند تدریس کنند، زیرا آن دیگر دانشگاه نیست، احتمال دارد حقوق مناسبی بدهید پدر من هم دو کلاس سواد دارد و آدم حاجی و متدین و بسیار خوب است در دانشگاه منطقه البته با دانشجویان ترکمن تدریس نماید.
آقای نظری خلبان می تواند هواپیما را به پرواز درآورد و رانندۀ ماشین می تواند ماشین را رانندگی کند و گوهینامه اش این اجازه را می دهد شما می توانید از خلبان هواپیما در رانندگی ماشین هم استفاده کنید ولی از یک رانندۀ معمولی نمی توانید انتظار خلبانی داشته باشید. شاید معلمان بندرترکمن خیلی خوب باشند ولی این دلیل نیست آنها استاد دانشگاه باشند وگرنه به آنها نمی گفتند دبیر دبیرستان. این تقصیر و یا گناه آنها نیست که شما آنها را در دانشگاههای بندرترکمن مشغول کرده اید این گناه و تقصیر شما است که دبیر دبیرستانها هم برای تدریس دانشجویان ترکمن کافی می بینید.
 
ـ غیر از بندرترکمن در چند دانشگاه ایران معلمان دبیرستانها دانشجویان را تدریس می کنند؟
ـ از چند دبیر دبیرستانهای بندرترکمن اگر آنچنان تعریفی که شما کردید درست باشد در دیگر دانشگاههای ایران استفاده می کنید؟
ـ یا معلمان دبیرستانهای بندرترکمن تافته ی جدا بافته هستند یا دانشجویان ترکمن احتیاج با استادان زبدۀ دانشگاهی ندارند؟ چند تا از این معلمان دانشمند بندرترکمن را توانستید راضی کنید که در پست های مهم استانی مشغول کار شوند؟
آقای نظری هر چیزی جائی دارد استاد دانشگاه آموزش دیده برای آموزش دانشجویان، معلم دبیرستان برای دانش آموزان دبیرستان و معلمان ابتدائی برای آموزش دانش آموزان ابتدائی. اینجا مسئله آموختن دانشجویان و آماده کردن آنها برای مسئولیت پذیری آیندۀ کشور می باشد. شما کاملاً حق دارید اگر قرار بود آنها استاندار می خواستند بشوند و یا در مقامات بالای استانی کاره ای می خواستند بشوند احتیاج به دانش زیاد و یا کاردانی زیادی لازم نبود ولی آموزش دانشجویان تخصص خود را لازم دارد وگرنه احتیاجی با آموزش استادی برای دانشگاهها نداشتیم. نمیدانیم چه بگویم به استانی که کارشناس آموزش و پرورشش اینچنین نظراتی دارند.
 
- آقای نظری می پرسد: دختران پاک و با عفت و سخت کوش و فهیم ترکمن مانند تمام دختران ایران زمین در عین پاکی خود در پی کسب علم و دانش هستند. آقای نظری شما که کارشناس آموزش و پررش استان هستید حتماً اطلاع دارید که امروز بیش از 50 درصد دانش آموزان منطقه را دختران جوان تشکیل می دهند و در دانشگاهها هم به همین ترتیب، ولی چند درصد از آنها جذب کار شده اند؟ آمار جمهوری می گوید: فقط 12 درصد، بقیه ی خواهرانم کجا هستند. در کنج خانه ها مگر جمهوری اسلامی شما خدای نکرده ضد زن است که درصد استخدامیان زنان درصدش بسیار پائین است. آقای نظری چند نفر از این دختران فعال، کوشا و سخت کوش ترکمن در مراکز مهم استانی مسئولیت دارند؟ اصلاً در رهبری آموزش و پرورش استان چند تا از این دختران سخت کوش، پاک و با عفت ترکمن انجام وظیفه می کنند؟
مسئولان ایران و منطقه هیچ تلاشی برای جذب زنان به کار نمی کند، دلیلش هم روشن است در جمهوری اسلامی خانه داری برای زن شغل حساب میشود بدینوسیله جمهوری آقای نظری با یک تیر دو نشان می زند از یک طرف آمار بیکاری خود را پائین می آورد و از طرف دیگر از پرداخت حقوق بیکاری برای زنان باز می ماند.
آقای نظری هیچ فکر کرده ای این همه خواهران دسته گلم خود را آتش می زنند. آیا شده شب گاه ناگاه از شدت حرارت سوختن آنها از خواب بیدار شوید. هیچ فکر کرده ای دختر جوانی از شدت بیکاری و بی پناهی سکته می کند. هیچ گریه ی خواهرم را شنیده ای از شدت گسترش اعتیاد بین نوجوانان و پدران خانواده نمی دانند به کجا پناه ببرند.
آقای نظری هیچ از رئیس جمهورت پرسیده اید، چرا دختران ایرانی در بازارهای کشورهای عربی بفروش می رسند؟ آقای نظری الکی بلوف نزنید؟
 
کس نخارد پشت من           جز انگشت شصت من
 
انگشتانم را رها کنید آقای نظری
norberdi@hotmail.com


[ نسخه قابل چاپ ] [ اين متن را با ايميل بفرستيد ] [ بازگشت به صفحه اول ]

استفاده از مطالب اين سایت با ذکر منبع بلامانع مي باشد